مشاهده RSS Feed

تمام مطالب وبلاگ

  1. از پلنگ های زندگی نترسید

    روزی پلنگی وحشی به دهکده حمله کرده بود. آرش همراه با تعدادی ازجوانان برای شکار پلنگ به جنگل اطراف دهکده رفتند.
    اما پلنگ خودش را نشان نمی داد و دائم از تله شکارچیان می گریخت. سرانجام هوا تاریک شد و یکی از ...
  2. ما چگونه بازیگر شدیم؟

    توسط در تاریخ شنبه ۲۴ تیر ۹۱ در ساعت ۱۶:۳۶ (.:::: سمفونی استفراغ ::::.)
    ما چگونه بازیگر شدیم؟
    بعضی ها اعتقاد دارند این روزها استعداد ذاتی بعلاوه موقعیت خوب و آموزش های حرفه ایی منهای پارتی و پول و نسبت فامیلی داشتن با یک سینماگر مساوی است با بازیگر شدن. این همان معادله ایی است که بازیگر های سینما در جواب سوال کلیشه ایی ((چه ...
  3. داستان لبخند

    در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود.
    هیچکس نمی دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد.
    او دارای صورتی زشت و کریه المنظر بود.
    شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی آمد
    و از او وحشت داشتند ...
    برچسب ها: داستان لبخند ویرایش برچسب ها
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. دیشب پشت چراغ قرمز

    توسط در تاریخ شنبه ۲۴ تیر ۹۱ در ساعت ۱۶:۲۶ (.:::: سمفونی استفراغ ::::.)
    دیشب پشت چراغ قرمز یه دختره خوشگل و ناز توی یه سانتافه بود...

    براش دست تکون دادم ، اونم همینکارو کرد و بوسم برام پرت کرد!

    خلاصه عشق وصفا و صمیمیت .. خيلي خوشگل داشت پا ميداد

    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .

    فقط تنها ایرادی که داشت این ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. داستان کسب درآمد با اخلاق خوب!

    وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید، جالب ترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید. اگر یک تاکسی برای ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است. اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شده اید.
    اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید ...
  6. داستان زیبای شاخه گل خشکیده

    پیشنهاد می شود این داستان را بخوانید هرچند به کوتاهی داستانهای دیگر نیست اما از همه زیبا تر است
    حتما چند دقیقه وقت خودتان را به خواندن این داستان قشنگ بگذارید و لذت ببرید:
    قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و …
    این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای ...
  7. قضاوت

    مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:
    پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.
    سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

    پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.
    ...
    برچسب ها: قضاوت ویرایش برچسب ها
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  8. رستوران مبتکر


    یکی از غذاخوری های بین راه بر سر در ورودی با خط درشت نوشته بود:
    شما در این مکان غذا میل بفرمایید، ما پول آن را از نوه شما دریافت خواهیم کرد.
    راننده ای با خواندن این تابلو اتومبیلش را فوراً پارک کرد و وارد شد و ناهار مفصلی سفارش داد و نوش جان کرد.
    بعد از خوردن غذا سرش را پایین انداخت که بیرون برود، ولی دید….

    که خدمتگزار با صورتحسابی بلند
    ...
    برچسب ها: رستوران مبتکر ویرایش برچسب ها
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده