آرامگاه های شاهی
در شمال شرقي چاه سنگي و به محاذات صد ستون و در ارتفاع 40 متري، آثار يك دستگاه عمارت، با سكويي مفصل و يك ((آرامگاه)) در سنگ كنده شده، ديده مي شود. بنا مشتمل بوده است بر يك اتاق دو ستوني و در جنب آن يك ايوان، با دو ستون در غرب و صندوق خانه هايي در شمال و جنوب و نيز تالاري 4 ستوني با يك اتاق جانبي در شمال. همه اينها را بر سكويي چند پله اي بنا كرده اند كه از سنگ هايي بزرگ و كوچك درست شده و سنگ هايش را بدون ملاط به هم چسبانيده اند.
بعد از اينها فضايي باز در شرق بنا وجود دارد كه بعداً مقدار زيادي از كوه را در آورده اند و سكويي از سنگ در جلوي ((آرامگاه)) درست كرده اند. نماي ((آرامگاه)) به صورت صليبي ناقص است كه اصلا آرامگاههاي نقش رستم مي بايست چهار بازوي متساوي داشته باشد اما بازوي پاييني را وقت نكرده اند تمام كنند. اين ((آرامگاه)) به تقليد از آرامگاه داريوش بزرگ در نقش رستم پرداخته شده است.
در دين ايرانيان، باستاني آب، آتش و خاك، سه آفريده مقدس اهورامزدا بوده اند و مقام بلندي داشته اند، از اين جهت آلودن آنان به پليدي روا نبوده است. در باور ايرانيان باستان وقتي كه جان از تن به در مي رفت و كالبد سرد مي شد، اهريمن بر آن نفوذ مي يافت و پليدش مي كرد، بنابراين نمي نوانستند مرده را بسوزانند يا در آب افكنند و يا در خاك پنهان سازند. پس ناچار راه هاي ديگري يافته بودند. يكي ((خورشيد نگرشن)) يا دخمه نشيني بود، يعني كالبد را بر بلندي و يا در جايي پرت و دور افتاده- كه اين مكان ها بعدا به دخمه شهرت يافت – مي گذاردند تا حيوانات و پرندگان گوشتخوار به زودي گوشتش را پاك كنند (يعني همان كاري كه مار، مور و كرم ها در مدت زيادي با مرده به خاك سپرده مي كنند) آنگاه استخوان ها را مي گذاردند تا آفتاب خورده و پاك شود، سپس آنها را جمع كرده، در ((استخوان دان (استودان، ستودان) )) مي گذاردند. از اين استوادان ها در گوشه و كنار تخت جمشيد (مثلا در دامنه كوه شمال شرقي صفه) به فراواني يافت مي شود.
اما راه ديگر اين بود كه كالبد را شكافته و پس از بيرون آوردن قسمت هاي نرم، آن را با موم و انگبين و مشك بياميزند و به اصطلاح ((موميايي)) كنند و در درون صندوق هايي از سنگ بگذارند و روي شان را محكم بگيرند تا نه آب، نه آتش و نه خاك را با آن سر و كاري باشد. در ابتدا اين صندوق هاي سنگي را مثل يك خانه، سرپا مي ساختند، مثل آرامگاه كوروش در پاسارگاد و آرامگاه كمبوجيه دوم در همان جا كه آن را زندان سليمان مي خوانند- اما بعد، داريوش و جانشينانش، آرامگاه هاي در سنگ كنده شده را ترجيح دادند و همه اينها را به وضع مشابهي ساختند كه مبين اعتقادات ديني آنان بود.
نماي هر ((آرامگاه)) كامل، به صورت يك صليب با چهار شاخه متساوي است. شاخه بالا يك آيين ديني و يا شاهي را نمايش مي دهد، شهريار هخامنشي در جامه پارسي، كمان – يعني اسلحه ملي ايرانيان – به دست بر روي سكويي سه پله اي ايستاده است و روي به آتشي دارد كه بر فراز آتشداني در اشتعال است. آتشدان، مكعب مستطيلي است با تاقچه عمودي، بر روي سكويي سه پله اي كه سقفي به شكل سه پله وارونه گذاشته شده دارد. دست پادشاه باز، و رو به آتش است و اين نشانه نيايش مي باشد. بر فراز صحنه، نقش انسان بالدار (فركياني) با حلقه و دست گشوده نموده شده است و در گوشه راست، ماه را به صورت قرصي با هلال بزرگي در پايين*اش مي بينيم (عقيده عامه كه مي گويند اين قرص خورشيد است، اعتباري ندارد). در دو سوي مجلس، سه جفت بزرگ زاده ايراني در جامه پارسي (يا مادي) نقش شده اند كه با خود شاه، هفت نفر مي شوند و بنابراين همانند ((هفت امشاسپندان)) دين زرتشتي – اهورامزدا با شش موجود الهي و جاويدان – مي باشند. بر آرامگاه داريوش بزرگ، به جز داريوش دو تن ديگر گئوبرو، و اسپه كانه را هم مي شناسيم كه هرودت هر دو را از جمله ((بزرگان هفت گانه پارسي)) ياد كرده است و بنابراين شكي نمي ماند كه اين هفت نفر، هفت آزاده پارسي هستند و نماينده هفت خاندان بزرگ دوره هخامنشي مي باشند و به همين علت است كه اين صحنه روي آرامگاه داريوش بزرگ، تا آخر دوره هخامنشي بر آرامگاه هاي شاهان بعدي بدون تغيير تكرار شده است.
پادشاه و آتشدان، بر روي تخت بزرگ (گاه) شهرياري جاي دارند كه گوشه هايش برجسته و به شكل نيم تنه شير است و لبه اش با گل و بوته آراسته شده. دو رديف از نمايندگان ملل تابع با لباس هاي، محلي تخت را بر سر دست نگه داشته اند. بر آرامگاه داريوش بزرگ و ((آرامگاه جنوبي)) تخت جمشيد، اين افراد را با كتيبه هاي سه زبانه اي كه كنارشان نوشته اند، شناسانيده اند.
قسمت مركزي و عريض جبهه ((آرامگاه)) منقوش به نماي كاخي هخامنشي است. در وسط، دري – كه بدين وسيله مي خواسته اند بفهمانند كه به آن جهان باز مي شود – و در دو سوي آن چهار ستون به ديوار چسبيده (در حقيقت، نيم ستون) با سرستون گاو دوسر، ديده مي شود. سقف با طره و نماي شاه تيرها و رديفي از شيرهاي غران و در حال حركت تزيين شده است. از روي اين نما، بناي موزه تخت جمشيد را ساخته اند. در، كشويي و خودكار بوده يعني پس از بسته شدن، ديگر باز نمي شده است. درون دخمه، صندوق هايي به شكل مكعب مستطيل (20/1 * 2 متر) براي جاي دادن كالبد مردگان تعبيه كرده اند. روي هر يك از اينها دري سنگي و محدب انداخته*اند تا راه هر گونه نفوذي را ببندند. البته چون اعتقاد به رستاخيز و زندگي آن جهاني در ايرانيان قوي بوده است، مثل اقوام ديگر براي مردگان خود اسباب و آلات زندگي (توشه آخرت) تهيه مي*كرده اند و درون قبرها مي گذارده اند. همين اسباب گران بها مايه آن شد كه مقدونيان و تاراجگران بعدي همه را بشكنند و غارت كنند.
درون ((دخمه شمالي)) تخت جمشيد دو قبر سنگي تعبيه كرده اند و براي ((دخمه))ي ديگري كه در ناحيه جنوبي – دورتر از گوشه جنوبي خزانه- تراشيده اند، سه جفت قبر سنگي كنده اند. يك ((آرامگاه)) ديگر نيز در 500 متري جنوب صفه، در ارتفاعي كم از سطح زمين پرداخته مي*شده است اما آن را نيمه تمام گذارده اند. به دليل همين نيمه تمامي، اين ((آرامگاه)) را پيشتر به داريوش سوم كه فقط چند سالي آن هم در آشوب و جنگ پادشاهي راند نسبت مي دادند. اما ولفرام كلايس و مرحوم پيتر كالمير به حق، دليل ناتمام رها كردن اين ((آرامگاه)) را وجود رگه هاي خطرناك در كوه و نامناسب بودن محل براي ادامه كار دانسته اند و استدلال كرده*اند كه اين ((آرامگاه)) از لحاظ فني – به ويژه نوع بست هاي فلزي به كار برده شده در آن و شكل آتشدان و سكوي تخت شاهي – نسخه اول ((آرامگاه جنوبي)) تخت جمشيد است كه بر اساس دليل هاي فني و نقش هاي برجسته اش – به خصوص شكل تاج پادشاه و وضعيت افراد منقوش بر روي ((آرامگاه))- به اردشير دوم نسبت داده مي شود. اين ((آرامگاه جنوبي)) تخت جمشيد تنها آرامگاه هخامنشي است كه مثل آرامگاه داريوش بزرگ داراي كتيبه هاي معرفي اورنگ بران بوده است، ولي ((آرامگاه شمالي)) اين كتيبه ها را ندارد و از نظر فني و تراش نقوش از هر لحاظ به كارهاي اردشير سوم مي*ماند و به همين سبب به آن پادشاه منسوب شده است. اين انتساب را ناتمام ماندن جبهه ((آرامگاه))- كه شاخه پاييني صليب آن را نتراشيده اند- تاييد مي كند.


منبع:
persepolis.ir