کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: دانلود رمان ژالاب

  1. #1
    مدیر بازنشسته

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۳۰ مهر ۹۴ [ ۱۰:۰۶]
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,642
    امتیاز
    63,652
    سطح
    1
    Points: 63,652, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryCreated Album picturesRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    17
    سپاس ها
    33
    سپاس شده 1,820 در 977 پست

    دانلود رمان ژالاب

    رمان ژالاب


    دانلود رمان ژالاب اثر ناهید سلیمانی





    بخشی از این رمان :


    موهای رویا که بلندی آن تا کمرش می رسید را کشیدم و گفتم: «حالا کی می روید؟»
    رویا بافته موهایش را از دستم بیرون کشید و کش آن را سفت کرد. بعد سرش را تکان داد که یعنی: «نمی دانم» خیلی غصه می خوردیم. مخصوصا من که جز رویا دوست صمیمی دیگری نداشتم. دو ماه بود که پدر رویا برای کار به شهرستان رفته بود. حالا بعد از دو ماه دوری برگشته و گفته که کار و بارش حسابی گرفته. خانه ای هم اجاره کرده که رویا و مادرش را با خودش ببرد. فکر می کردم امسال تابستان خوبی داشته باشیم، با هم می گفتیم، می خندیدیم و حسابی شاد بودیم. ما که برای مسافرت به جایی نمی رفتیم. یعنی هیچ وقت نمی رفتیم. همیشه در خانه بودیم. مامان صدا کرد: «فیروزه! بیا آب بریز بچه را بشورم!» از رویا خداحافظی کردم و دویدم. بچه، داداش کوچکم علی بود. روزی دو – سه بار باید با آفتابه آب می ریختم تا مامان بشوردش. یک بار بدنش زخم شده و دکتر گفته بود باید بدنش را روزی چند بار با آب گرم بشوییم و پماد بزنیم تا زخم هایش خوب شود. وقتی آب می ریختم صورتم را آن طرف می گرفتم تا حالم به هم نخورد. ولی علی پاهایش را تکان می داد و کیف می کرد. مامان دائم می گفت: «بچه آرام! الان نجسم می کنی!» یک غر هم به من زد که: «فیروزه، روی دستم آب نریز، روی پای بچه بریز!»
    علی را بغل کردم و بردم تو اتاق تا مامان کهنه هایش را دم حوض بشوید. چه قدر خوب می شد اگر علی همسن رویا بود تا با هم بازی می کردیم، آن وقت از رفتن رویا این قدر غصه نمی خوردم.







    لینک دانلود رمان ژالاب در پایین :




    zhalab
    اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی
    خنده بر لب میزنم تا کس نداد راز من

  2. 4 کاربر از پست مفید niloofar سپاس کرده اند .

    iran noor (جمعه ۲۱ تیر ۹۲),sami1366 (شنبه ۲۲ شهریور ۹۳),مهربان ٢٤ (پنجشنبه ۰۲ خرداد ۹۲),ایه (سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۹۲)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •