تشرف دوعالم وارسته

آقا را دیده اید؟

حضرت آیت الله بهجت نقل می کرد: شخصی می گفت به همراه رفقا بودم که آقایی را از دور در کوچه دیدم. به دلم افتاد که حضرت امام عصر است. با خود گفتم: وقتی رسید در دل به او سلام می کنم؛ اگر جوابم را داد، معلوم می شود که خود حضرت است. هنگامی که از کنارش رد می شدیم در دل به آن بزرگوار سلام کردم؛ تبسمی نمود و فرمود: علیکم السلام. به همراهان خود گفتم: آقا را دیدید؟ گفتند: کدام آقا؟ معلوم شد که آنها نه آقا را دیده اند و نه جواب سلام او را شنیده اند.

راز یک حدیث

شب جمعه که فرا می رسید، بوی تربت اباعبدالله، علامه حلی را بی تاب می کرد و از حِلّه به کربلا می کشاند. در یکی از این هفته های متوالی که به زیارت می رفت، شخصی با او همراه شد. در ضمن صحبت برای علامه حلی معلوم شد که این شخص مرد فاضلی است. از این نظر، مشکلاتی را که در علوم مختلف برایش پیش آمده بود از آن شخص پرسید و او به همه سؤالات پاسخ گفت؛ تا اینکه بحث به یک مسئله فقهی کشیده شد. آن شخص فتوایی داد که علامه منکر آن شد و گفت: دلیل و حدیثی بر طبق این فتوا نداریم. آن شخص گفت: شیخ طوسی در کتاب تهذیب در فلان صفحه وسطی، حدیثی را در این باره ذکر کرده است. علامه در حیرت شد که راستی این شخص کیست! از او پرسید: آیا در این زمان که غیبت کبری است می توان حضرت صاحب الامر را دید؟ در این هنگام عصا از دست علامه افتاد و آن شخص خم شد و عصا را از زمین برداشت و در دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آنکه دست او در دست توست؟ علامه بی اختیار خود را در مقابل پای آن حضرت انداخت و بی هوش شد؛ وقتی به هوش آمد کسی را ندید. پس از بازگشت به حله، به کتاب تهذیب مراجعه کرد و حدیث را یافت و در حاشیه اش نوشت: این حدیثی است که حضرت صاحب الامر به آن خبر داد.