خیلی حرفا ...



خیلی حرفا هست نگفته که تو نگاه ها یا رو لبا مونده
نیست گوش شنوا آره ... کمیابه
تو این دور و زمونه چشام خیلی چیزارو می بینه
که بهم ریخته و سرجاشون نیستن دیگه
وقت خواب که میشه دیدن مهتاب و یه عالم رویای خوب و قشنگیه
صبح که میشه میگم کاش میشد همه شونوضبط کرد و نگه داشت واسه همیشه

اونم واسه وقتائی که یه کابوس سراغمونو بگیره تا بیرون از ذهن و خوابمون بره
کاش میشد تموم ... حرفای قشنگو تو حقیقت نشوند هر لحظه
جای جرو بحثها تلخی و دشمنی هابمونه
چشای من بیدار همیشه با رویاهاش بیخوابه چشای من بارون زده دوسته با ستاره
واسه هر کابوسی یه ستاره یه رویای زیبا رو پلکام میزارم بشینه
خیلی حرفا هست واسه گفتن و شنیدن اما...
آدما بی حوصله رو لبا نگفته مونده...

"سونات آبی ایرانی"