میگم و دوباره میگم ...
میگم از تو باور و یقین یک خوب مهربونو داشتن میگم از رسیدن , نه از رفتن و پی هوسها بودن
میگم از با تو بودن , نه بی تو بودن میگم از عاسقانه ها سرودن و خووندن ,
نه از غم و حسرت و ناله سرودن میگم از چشمه های جاری مهر بتو ورزیدن
میگم از زلالیت آب تو نگاهت خووندن میگم از پریشونی گیسوان تو و غرق امواجشون شدن
میگم از رنجهای این و اون که بدل خریدن
میگم از روسپید بودنشون میگم از روسیاهی عصر تمدن
میگم از واقعیت عشق نه تو حرف تو عمل بکار بردن میگم از انسان بودن ... شریف موندن
از عاشق تو شدن همیشه و مفتون تو بودن میگم از پرواز پرنده , نه رو زمین موندن
میگم از به آسمون با هم رسیدن , پر پاک پرنده ها رو بوسیدن نه تو قفسی اسیر بودن ,
میگم از نقوش زیبا روی بوم زندگی کشیدن میگم از زیبائی درون نه صورت های بزک کرده تو خیابون
مثه عروسکای پشت ویترین واسه خریدن !!!
نمیگم از خستگی های راه و آخرش بتو رسیدن نمیگم از تشنگی ها تو کویر انتظار که از اونم گذشتن
میگم از حرف دلم , اون دلیکه شده عاشق تو بهترین نمیگم از خواب, میگم از هوشیاری و بیدار بودن
نمیگم از کابوس و وحشت و خشونت و بی داشتن یک هم نشین
نمیگم از خاطرات پر غبار روی آئینه ز نفرت و قهر و جداشدن
از پیوستن و به مقصود رسیدن از رویا و خیال به واقعیت شکل گرفتن
میگم از صبح صادق و امید و بذل و بخشش و محبت داشتن میگم از شکفتن بهار حتی تو این زمستون
میگم از رهائی تو هوای خوش و معطر گلای یاسمن ... نفس کشیدن
میگم از ... دوستی با ماه وتو شبا ستاره بارون میگم از بسوی آسمونهای بیکران پر گشودن
از رهائی ... نه اسارت و به بند کشیدن میگم از مظلومیت عشق هردومون ... ساده گفتن
که بمونه به دلهای این و اون خوش نشستن میگم از قحطی عشق و ویرانه های کینه داشتن
هنوز آباد نشدن و موندن میگم از پیمانها همشون دروغ و پوچن میگم از تکرار نفسهای مهربون و با همدلی بودن
میگم از هم نشینی با خوب ها و قشنگترین ها تو این بیراهه های دوران
میگم از تو و دوست داشتنت تو این عصر و زمان میگم از خوبترینم از تو یار دل پاک و معرفت در تو دیدن
میگم از تو و با تو تو هوای خوش عاشقی نفس کشیدن
نمیگم دیگه از اونچه گفتم تا دل نازک تو نگیره واسه بغضی شکستن
میگم از همبستگی ها و وحدت و بخدا نزدیک و به درستی حسش کردن
میگم از سرنگونی دشمنان دیارم دور و پنهون ...
میگم از نقاشی های بچگونه که ساده و حقیقی هستن حرفا دارن اما پنهون ما کم داریم از زمان
میگم از تو و خواستن و داشتن تو ای آفریدگار من تا لحظه واپسین ...
"سونات آبی ایرانی"