حرفی بزن
حرفی بزن از روشنائی ستاره ای
وقتی تاریکی سایه خود را می گسترد بر روی زمین
حرفی بزن ز بودن و ماندن در یکدلی
وقتی سکوت بر لبها می نشیند گاه و بی گاهی
حرفی بزن ز چشم انتظاری
چو زمستان بدنبال بهاری
بمن بگو ....حرفی بزن ز دلتنگی ... دم سردی
حرفی بزن ز بازی نور و آئینه ای
وقتی به خوا می رود گلها در باغچه یا بیشه ای
حرفی بزن ز خواب گلهای اقاقی
حرفی بزن ز آشتی گلها با نم بارانی
سکوت را بشکن و حرفی بزن با نگاه مهربانی ..
تا بخندد بر مهتاب ستاره ای
حرفی بزن از قدم نهادن بر باغ همدلی و همزبانی
وقتی سکوت بر لبها مانده چو سم مهلکی
حرفی بزن ز خوش بختی ... تمنا و خواهش عاشقانه ای
حرفی بزن آری ... ز ناگفته ها اندرون سینه ای ...
حرفی بزن با یکدلی و بی ریائی ...
"سونات آبی ایرانی"