حجم تنهائی...
در اعماق حجم تنهائیت با ترنمی گنگ می شویم
همه را با زلالیت اشک هایم
ز پائیز وام گرفته زمین عریان زندگیت را می شکافم
در آن بذر عشق می کارم
در دل لحظه های خالی تا بگوئی روئیدم ...
باغ زنگیت را با سبدسبد مهرو عاطفه و سادگی پر بار ...من تهیدست نیستم
از شمیم عطر باور وا جابت دعاهایم غنی و پر بارم
دستانم را در زمین سبز می گذارم و با قطره های اشکم
که سراب شوند و سبزه ای روید و بماند محکم
مزن سنگی بر نازک و شیشه ای قلبم
در روز طرح هائی به زیبائی نقش آفرینش کشیده
چو ندافی با بی خیالی یا کدورت مزن برهم ..
به لاله عاشق و شقایق های دل سوخته سوگند بسته ام
دل نازک خویش را یا خنده ساده به هر کس نسپارم
بشناسم آنگاه شهره وخوش نام با تنها یک سلام
شاد که چرخ سپهر می گردد بر ایا مم
آتشکده قلبم فروزان با نور هدایت خدایم
گرچه جگر سوخته یا لب تشنه ام
اما .. . وقتی چشمهایت چمن زاری می بیند دل شادم
آری ... در اعماق حجم تنهائیت با ترنمی گنگ ...می زدایم
همه را با اشک های شفا فم....
"سونات آبی ایرانی "