طنز و کاریکاتور > طنز - محمدرضا احمدی
خبر آنلاین

" ........ مومن باید با 8 ساعت کار بتواند زندگی*اش را تامین کند تا بعد سراغ دین، فرهنگ و
خانواده برود. اما زیرساخت*های اقتصادی جامعه ما درست نیست و افراد باید سه شیفت کار کنند.
وقتی فساد و زیر میزی گرفتن کل جامعه را گرفت، دیگر نمی*توان امر به معروف کرد.
بنده و بقیه مسئولان فرهنگی کشور همه سر کاریم. اتفاق دارد در تبلیغات بانک*ها، در شهرداری ها و
در زیرمیزی دادن*ها می*افتد. وقتی فقط يك درصد بودجه برای فرهنگ است که آن هم محقق نمی*شود،
‎ باید چه کرد. همه ما سر کار هستیم ".
حجت الاسلام زائري در برنامه تلویزیونی"دیروز،امروز،فرد "
بار اول نيست كه از اين حرف ها مي شنويم . اما واقعا" تكان دهنده بود . لذا بنده دارم فكر مي كنم چه كار هايي مي شود در اين راستا انجام داد .
ابتدا " فرهنگ " را مي آوريم و با زبان خوش و با لبخند از او مي پرسيم : " عزيزم شما اول به من بگو كلاس چندمي ؟ كدوم مدرسه ميري ؟ بابا رو بيشتر دو ست داري يا مامانو ؟ ... "

بعدش كه " فرهنگ " احساس راحتي كرد و غريبه گي نكرد يك سيب برايش پوست مي كنيم تا بخوردجان بگيرد و نفسش بالا بيايد . پس از آن سئوالات اساسي تر مي پرسيم :
" عزيزم به من ميگي كه ايا شما " زير ساخت مناسب " هم داري ؟ از رديف بودجه مناسب برخورداري آيا ؟ " يا مثلا" مي پرسيم : " گلم ! شما فكر مي كني زير ساخت اقتصاديتو درست كنيم درست ميشي؟"

( حتي الامكان آهسته تر و نرم تر از اين هم حرف بزنيم بهتر است البته ! ) .
ضمنا" حواستان باشد كه در تمام اين مراحل اگر " فرهنگ " جواب نداد نبايد ناراحت بشويم يا خداي ناكرده بر خورد بد بكنيم .. چون روحيه ا ش خراب و اوضاع از ايني هم كه هست بدتر ميشود . چون روحيه
فرهنگ خيلي حساسه و مخصوصا طي ساليان اخير.... خيلي زود رنج شده ... بهرحال منم بودم هر كي از راه ميرسيد يه حرف و حديث و متلكي بارم مي كرد يا يه هل ميداد مثلا" ..خب ناراحت ميشدم و تو خودم مي رفتم ... حالا هر چي !! خلاصه يه... يه بار هم ديديم حرف نمي زنه اين فرهنگ ناقلا ... يه داد سرش ميزنيم ( مثلا" الكي ما عصباني هستيم) :
اي بابا ! اين كه نشد وضع ... بدم ببرنت خوب مشت و مالت بدن ؟ خوبه الان يه چك بزنم تو گوشت؟
داري انگار كم كم مخل اسايش و موجب تشويش اذهان و امنيت عمومي ميشي ها ؟
در اين مرحله خيلي نبايد بلند داد بزنيم اما در عين حال بچه بايد بفهمد كه بحث جدي است .. اما خب ما بايد بدانيم كه چون والدين اين بچه دو سه ... يا حتي 4 شيفت داشتند كار ميكردند اين زبون بسته خيلي هم تشويش و اذ هان و امنيت سرش نمي شود و نبايد كاري كرد كه بچه عقده ايي بشه . چون مورد داشتيم "فرهنگ" آستينش بلند بوده ولي چون رنگش صورتي بوده روش نقاشي كردن خوشگلتربشه. يا مثلا" مورد داشتيم "فرهنگ" حرف اضافه زده پس گردني زدن بهش تا ارشادش كنن...
مورد داشتيم حتي يكي اومده گفته (داد زده ) : ببند اون نيشتو واسه چي ميخندي؟ حتي يك بار "فرهنگ"داشته رد ميشده پرسيدن : " شما با اون چيكاره اي؟ " بعدش فرهنگ گفته با كي؟ اونا هم گفتن: "هر كي"
فرهنگ گفته : " هر كي چي؟" اونا گفتن : " چي ؟ هر كي به هر كيه؟ حالا نشونت ميديم " !
خلاصه اين قصه ها بوده ديگه ... يعني ديدم كه ميگم ... خب فرهنگ خسته است خسته ... مي فهمي؟
بنابراين حواسمان خيلي بايد جمع باشد كه در عين اينكه همه با هم سر كاريم لااقل وقتي از سركاربر مي گرديم
يك مقدار به اين بچه برسيم تا خداي ناكرده بدون زير ساخت نرود معتاد بشود
سونات