کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: شعرهای کوتاه فروغ

  1. #1
    کاربر سایت

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۹۵ [ ۱۳:۲۵]
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    24
    سطح
    1
    Points: 24, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    شعرهای کوتاه فروغ

    اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغبياورو يك دريچه كه از آنبه ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم کسي مرا به آفتابمعرفي نخواهد کردکسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد بردپرواز را بخاطر بسپارپرنده مردني ست همه هستی من آیه تاریكیستكه ترا در خود تكرار كنانبه سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد هر چه دادم به او حلالش بادغير از آن دل كه مفت بخشيدمدل من كودكي سبكسر بودخود ندانم چگونه رامش كرداو كه ميگفت دوستت دارمپس چرا زهر غم به جامش كرد هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزدمرواریدی صید نخواهد كرد این چه عشقی است که در دل دارممن از این عشق چه حاصل دارممی گیریزی زمن و در طلبتبازهم کوشش باطل دارم عاقبت خط جاده پایان یافتمن رسیده ز ره غبار آلودتشنه بر چشمه ره نبرد و دریغشهر من گور آرزویم بودمن نمی خواهمسايه ام را لحظه ای از خود جدا سازممن نمی خواهماو بلغزد دور از من روی معبرهايا بيفتد خسته و سنگينزير پای رهگذرها زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟یا که ما خود سایه های سایه های خود هستیم؟ گفتم خموش (آری) و همچون نسیم صبحلرزان و بی قرار وزیدم به سوی تواما تو هیچ بودی و دیدم هنوز همدر سینه هیچ نیست بجز آرزوی تو عاقبت بند سفر پایم بستمی روم ، خنده به لب ، خونین دلمی روم از دل من دست بدارای امید عبث بی حاصل ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر توام سنگین شدهای بروی چشم من گسترده خویششادیم بخشیده از اندوه بیشهمچو بارانی که شوید جسم خاکهستیم زآلودگی ها کرده پاک به چشمی خیره شد شاید بیابدنهانگاه امید و آرزو رادریغا ، آن دو چشم آتش افروزبه دامان گناه افکند او را چرا امید بر عشقی عبث بست ؟چرا در بستر آغوش او خفت ؟چرا راز دل دیوانه اش رابه گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟ درد تاریکیست درد خواستنرفتن و بیهوده از خود کاستنسر نهادن بر سیه دل سینه هاسینه آلودن به چرک کینه هادر نوازش ، نیش ماران یافتنزهر در لبخند یاران یافتن رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرمدر لابلای دامن شبرنگ زندگیرفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشانفارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی او شراب بوسه می خواهد ز منمن چه گویم قلب پر امید رااو به فکر لذت و غافل که منطالبم آن لذت جاوید را به لبهایم مزن قفل خموشی که در دل قصه ای ناگفته دارم ز پایم باز کن بند گران را کزین سودا دلی آشفته دارم یاد بگذشته به دل ماند و دریغنیست یاری که مرا یاد کنددیده ام خیره به ره ماند و ندادنامه ای تا دل من شاد کند می روم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه خویشبه خدا میبرم از شهر شمادل شوریده و دیوانه خویش بخدا غنچه شادی بودمدست عشق آمد و از شاخم چیدشعله آه شدم صد افسوسکه لبم باز برآن لب نرسید سر به دامان من خسته گذارگوش کن بانگ قدمهایش راکمر نارون پیر شکستتا که بگذاشت برآن پایش را کتابی،خلوتی،شعری،سکوتیمرا مستی و سکر زندگانی استچه غم گر در بهشتی ره ندارمکه در قلبم بهشتی جاودانی است ای سینه در حرارت سوزان خود بسوزدیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیرمی خواستم که شعله شوم سرکشی کنممرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر تو همان به که نیندیشیبه من و درد روانسوزمکه من از درد نیاسایمکه من از شعله نیفروزم دیگر نکنم ز روی نادانیقربانی عشق او غرورم راشاید که چو بگذرم از او یابمآن گمشده شادی و سرورم را فردا اگر ز راه نمي آمدمن تا ابد كنار تو ميماندممن تا ابد ترانه عشقم رادر آفتاب عشق تو ميخواندم رفتم ،مرا ببخش ومگو او وفا نداشتراهي بجز گريز برايم نمانده بوداين عشق آتشين پر از درد بي اميددر وادي گناه وجنونم كشانده بود شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟به شب تیره خاموشمبخدا مُردم از این حسرتکه چرا نیست در آغوشم آري آغاز دوست داشتن استگرچه پايان راه نا پيداستمن به پايان دگر نينديشمكه همين دوست داشتن زيباست بخدا در دل و جانم نیستهیچ جز حسرت دیدارشسوختم از غم و کی باشدغم من مایه آزارش زندگی شاید آن لحظه مسدودیستكه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد بر تو چون ساحل آغوش گشودمدر دلم بود که دلدار تو باشموای بر من که ندانستم از اولروزی آید که دل آزار تو باشم کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشدآفتاب دیدگانم سرد میشد در سرزمين قد کوتاهان معيارهاي سنجشهميشه بر مدار صفر سفر کرده اندچرا توقف کنم؟من از عناصر چهارگانه اطاعت مي کنمو کار تدوين نظامنامه ي قلبمكار حكومت محلي كوران نيست تا به كي بايد رفتاز دياري به ديار ديگرنتوانم ‚ نتوانم جستنهر زمان عشقي و ياري ديگركاش ما آن دو پرستو بوديمكه همه عمر سفر مي كرديماز بهاريبه بهاري ديگر لحظه ها را دريابچشمفردا كور استنه چراغيست در آن پايانهر چه از دور نمايانستشايد آن نقطه نورانيچشم گرگان بيابانست اين گروه زاهد ظاهر سازدانم كه اين جدال نه آسانستشهر من و تو ‚ طفلك شيرينمديريست كاشيانه شيطانستروزي رسد كه چشم تو با حسرتلغزد بر اين ترانه درد آلودجويي مرا درون سخنهايمگويي به خود كه مادر من او بود

  2. کاربر روبرو از پست مفید elhaaaam سپاس کرده است .

    Dorhato (چهارشنبه ۱۹ تیر ۹۸)

  3. #2
    کاربر سایت

    آخرین بازدید
    شنبه ۲۶ مرداد ۹۸ [ ۱۶:۴۵]
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    457
    سطح
    1
    Points: 457, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points31 days registered
    سپاس ها
    173
    سپاس شده 0 در 0 پست
    امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره می*بارددر زمستان دشت کاغذها پنجه*هایم جرقه می*کاردشعر دیوانه تب*آلودم شرمگین از شیار خواهش*ها پیکرش را دوباره می*سوزد عطش جاودان آتش*ها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست شب پر از قطره*های الماس است از سیاهی چرا هراسیدن آنچه از شب به جای می*ماند عطر سکرآور گل یاس است آه بگذار گم شوم در تو کس نیابد دگر نشانه من روح سوزان و آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه من آه بگذار زین دریچه باز خفته بر بال گرم رویاها همره روزها سفر گیرم بگریزم ز مرز دنیاها دانی از زندگی چه می*خواهم من تو باشم.. تو.. پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو.. بار دیگر تو آنچه در من نهفته دریایی*ست کی توان نهفتنم باشد با تو زین سهمگین طوفان کاش یارای گفتنم باشد بس که لبریزم از تو می*خواهم بروم در میان صحراها سر بسایم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها بس که لبریزم از تو می*خواهم چون غباری ز خود فرو ریزم زیر پای تو سر نهم آرام به سبک سایه به تو آویزم آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •