خودآگاهی ( شناخت عواطف شخصی ) :خودآگاهی*یعنی تشخیص هر احساس به همان صورتی که بروز میکند.که این عمل، سنگ بنای هوش هیجانی است.در ابتدا ممکن است اینطور به نظر برسد که احساسات ما مشخص و روشن هستند.و ما به درستی آنها را هنگام بروز تشخیص می دهیم.اما با کمی یادآوری، لحظه هایی را به خاطر می آوریم که نسبت به احساس واقعی خودمان کاملا بی خبر بودیم.و بعدا نسبت به آن هشیار شده ایم.توجهی مداوم و یکنواختشناخت و آگاهی نسبت به عواطف خود یا همان خودآگاهی، توجهی مداوم و یکنواخت هست.که بدون هیچ واکنشی هر آنچه را که بعد از حیطه آگاهی می گذرد را بی طرفانه به خود جذب می کند.و در میان طوفانی ترین احساسات نیز خود را زیر نظر دارد.یک جریان موازیخودآگاهی در بهترین حالت، امکان می دهد که فرد، آگاهی بی طرفانه ای نسبت به احساسات طوفانی پیدا کند.یعنی یک جریان موازی که در کنار جریان اصلی حضور دارد. و از آنچه در حال وقوع است آگاهی دارد اما در آن، غرق یا گم نمی شود.به عنوان مثال فردی را در نظر بگیرید که به طرز دیوانه واری از دیگری خشمگین است.در این لحظه، تفکر خویشتن نگر حتی در اوج خشم و عصبانیت به او می گوید: " احساسی که دارم خشم است ".بنابراین می توان گفت، خودآگاهی یعنی از حالات روانی خود آگاه باشیم. و درباره ی آن حالت های روحی فکر کنیم.وقتی شما به خودآگاهی دست می یابید افکاری به ذهن شما وارد می شوند. که در زیر چند مثال بیان میکنم :نباید چنین احساسی پیدا کنم.دارم به چیزهای خوب و مثبت فکر می کنم تا خوشحال شومبهش اصلا فکر نکن. اون مساله رو بذار کنار.که البته مورد سوم، نشان دهنده خودآگاهی کمتری است.افرادی که در روابط بین فردی به خود و دیگران احترام می گذارند خودآگاهی خیلی بهتری نسبت به دیگران دارند.