چگونه شناخت واقعی از همسر آینده خود داشته باشیم


موضوع شیرین خواستگاری! را در این مبحثِ تازه شروع کردم، امیدوارم مورد توجهتون واقع بشه وبقیه دوستان هم تجربیات وراهنمایی های مفید خودشون را بنویسند تا راهگشایی باشه برای انتخاب درست همسر برای دختران جوان.

اجازه بدید قبل از اینکه بریم سر اصل موضوع که همون سوالات خواستگاری ونحوه صحیح انجام تحقیقات است، یک مقدمه چینی داشته باشیم تا اهمیت روز خواستگاری و رفتار و حرفهای سرنوشت سازی که باید رد وبدل بشه را بیشتر بدونید وشناخت کاملتر وواقعیتر از خواستگار خود داشته باشید وخدای ناکرده محکوم به تصمیم غلط ویک عمر پشیمونی نشوید.

آیا این تعبیر عامیانه صحیح است؟: انتخاب همسر مثل هندوانه دربسته شانسی است!

وقتی میپرسی هندوونه خوب چه مشخصه ای برای انتخاب داره میگن تلنگر بزن باید صدای پانک بده! یا فشارش بدی قرچی صدا میکنه یا...

یک آقامهدی در فامیلمون هست طلافروشه! هندونه هایی که میخره واقعا معرکه است، ردخور نداره همیشه سرخِ سرخ وشیرین. یکروز ازش پرسیدم که چه سّری تو کارشه(داستان پردازی نمیکنم، واقعیته) گفت من اول، بارِ هندونه را میبینم بعد میخرم! گفتم یعنی چی؟ گفت بار باید خوب باشه، همه موقع هندونه خریدن هندونه را وارسی میکنن وتلنگر میزنن ولی من اینکارهارا نمیکنم اگر بارِ هندوانه یکدست ویکنواخت بود وکج وکولگی وکوچیک وبزرگ نداشت از همون میخرم، البته از بین همون بارِ خوب بازم سعی میکنم گردترین وسالمترینش رت انتخاب کنم! (از اون به بعده که منم اکثرا هندونه هایی که میخرم خوب از آب درمیاد)

اینها رو گفتم که ذهنتون را آماده کنم به این نتیجه برسید که اولا" همسر هندونه دربسته وشانسی نیست، اینرا از ذهنتون بیرون کنید وگرنه با دوتلنگر وتصور شنیدن صدای پانگ! (چند سوال وجواب ساده کلیشه ای) به هر ازدواجی تن در خواهید داد وبعد که همسر رویایی اتون پوست کلفت وتو سفید! از آب دراومد وسرزنشها شروع شد که: چندبار بهت گفتیم این به درد تو نمیخوره این مرد زندگی نیست و... تنها توجیه ومُسکن اتون این نباشه که : بس کنید دیگه اعصاب ندارم، هندوونه دربسته بود دیگه، من از اول تو هیچی شانس نداشتم و...

آگاه باشید که زندگی شانس نیست، انتخاب است.

ثانیا" ظواهر واخلاق و رفتارِ غالبا" تصنعیِ خواستگار نه تنها موجب شناخت شما نخواهد شد بلکه شما را به غلط می اندازد.
همیشه میگن در هرکاری از حاشیه وفرعیات فاصله بگیرید وفقط به اصل کار توجه داشته باشید تا به موفقیت برسید، من میگم در خواستگاری ومرحله انتخاب همسر بیشتر از اصل موضوع(خصوصیات فردی وظاهری داماد آینده) به حاشیه وفرعیات بپردازید.
فقط ظواهر وصحبتهای او ملاک انتخاب شما نباشند، در خواستگاری همش میخِ او نباشید آدمایی که دنبالشن را بیشتر چک کنید(رفتار، گفتار، پوشش و...) سطح زندگی وفرهنگ اونایی که بناست در آینده باهاشون فامیل بشین ورفت واومد کنید را بدقت مطالعه کنید که زندگیتون جهنم نشه.

دختر وپسر در زمان ازدواج، عقد وحتی اویل زندگی مشترک خواسته یا ناخواسته نمیتوانند خودِ واقعی اشان را به نمایش بگذارند وبیشتر شبیه بازیگری در پوستِ خودِ رویایی اشون هستند.
در خواستگاری نیز این موضوع شدت بیشتری دارد ومخصوصا زمانیکه یکنفر عاشق دیگری شده است به هر شرطی تن در میدهد، وسعی میکند نشان دهد که همه ایده آل ها، مِلاک ها وخواسته های طرف مقابلش در او هست و او توان انجامش را خواهد شد واینست که بعد از ازدواج بسیاری از دروغگوییها، ظاهرسازیها وعمل نکردن به قول وقرارها وروشدن چهره واقعی وزشت همسرشان روشن میشود وموضوع بسیاری شکایت هاست.

جلسه اول ودوم خواستگاری - شناخت اولیه داماد آینده! از نحوه طرح سوال ومحتوی سوالات

بنظر من در جلسه اول خواستگاری بیشتر ناظر وشنوده باشید وفقط در مواقع لزوم پاسخهای کوتاه، مناسب ومفید بدید. اعمال ورفتار خانواده داماد را با دقت ونکته سنجی زیرنظر داشته باشید.
موقع صحبت با آقای داماد شنونده باشید. نگذارید وقت جلسه به شوخی وخاطرات ولطایف طی بشه، تا دلتون بخواد بعدها فرصت دارید. هر صحبت حاشیه ای پیش کشیده شد با ظرافت بحث را به اصل موضوع برگردونید. جلسات خواستگاری شب قدرهای سرنوشت ساز شماست. شوخی اش نگیرید.

دستپاچه نشید(البته دستپاچه شدن از برخی دخترای امروزی بعیده!) دقت داشته باشید که: فردی که مقابل شما نشته است یک فرد معمولی است وچه بسا قابلیتهای فردی شما خیلی بیشتر از او باشد، خودتون را دست کم نگیرید.

جلسه اول خواستگاری توپ را بیندازین توی زمین آقای داماد، و لیدیز فرست و... توی کَتتون نره، اجازه بدید او شروع کنه و فقط مستمع باشید.
خیلی از آقا پسرها ودختر خانوما فقط چند سوال قلمبه وسُلمبه حفظ میکنند ویا سررسید یا تکه کاغذی را باز میکنند و از روی اون سوالات را میخونن وتیک میزنن! که یادشون باشه کدوم را بپرسیدند که 2بار تکرار نشه!
بنظر من این زشت ترین نوع پرسیدن سوال در خواستگاریه (یادم باشه بوقتش دلیلش را میگم) و خیلی از سوالا را اصلا عمق ومفهومشو نمیفهمن.

اگه احساس کردید سوالاش خیلی کلیشه ایه وهرجوابی که شما میدید فقط سرشو تکون میده به علامت تحسین ونشان دادن اینکه مطلب را گرفته وجوابتون واسه اش کافی بوده، بهتره لابه لای جواباتون یکی دوتا جواب پَرت بدید*! اگه دیدید بازم تحسین میکنه دیگه مطلبو خودتون بگیرین!

یادِ امارات افتادم. ماه اولی بود که اقامت گرفتم بودم. رفتم واسه گرفتن گواهینامه، خیلی سخت میگرفتن. امتحان آیین نامه بود که سوالات را روی کامپیوتر میخوندی وهمونجا پاسخش را میزدی، یا عربی یا انگلیسی انتخاب با خودت بود. خب خیلی سخت ومکافات بود وبه این راحتیها نمیشد قبول شد.
مشغول ثبت نام بودم که با یک ایرونی که خودکارم را میخواست آشنا شدم و... گفت زبان نمیدونه ومیخواد بیسوادی امتحان بده. منم دیدم بد نیستا! توی فرمم زدم بیسوادی، اون اپراتوری که فرمها را وارد میکرد خیلی عادی باهات انگلیسی صحبت میکرد وسوالاتی راجع به فرم میپرسید اگه نشون میدادی که نفهمیدی عربی صحبت میکرد(کوچکترین احساسی میکرد که متوجه میشی، بیسوادی را خط میزد) ونهایتا وقتی نشون میدادی این دوزبان را نمیفهمی فارسی حرف میزد که: انگلیسی یا عربی امتحان بده. میگفتی بلد نیستم جواب میداد: اگه میخوای بیسوادی امتحان بِدی 45 روز دیگه نوبتت میشه. با این جواب کسائیکه زبان بلد بودن و فیلم بازی میکردند دستا تو میرفتن وترجیح میدادن آدم وار! امتحان بدند. من گفتم 45 روز دیگه خیلی دیره و... نهایت مطمئن که میشد زبان نمیدونی واسه همه همانروز نوبت بیسوادی میزد.
بیسوادی امتحان دادن خیلی بی کلاسی بود! بیشتر کارگرای ملیتهای مختلف بودند چینی و..! بخش بیسوادی اتاق انتظاری داشت واتاق افسری که تست میگرفت. امتحان هر نفر شاید 2-3 دقیقه بیشتر طول نمیکشید. برام خیلی جالب وسوال برانگیز بود که اون افسره همه زبونی بلده، از همه ملیتها که بیسوادی امتحان میدادن فقط او سوال میکرد. خلاصه نوبتم شد رفتم توی اتاق، یک برگ کامل از آیین نامه زیر شیشه میز افسرِ سبیلو بود. یک سیخ یا آنتن! هم دستش بود میذاشت روی علائم و به فارسی میگفت: این! ومرتب میگفت: سریع سریع وجواب صحیح که میدادی(فرضا: گردش به راست ممنوع) میگفت: اوکی ومیرفت سوالِ شکل بعدی (تا3 غلط هم اشکال نداشت) سومین سوال بود گفت: این! گفتم حق تقدم را باید بگم؟ گفت: اوکی رفت سوال بعدی! (نقلِ همون سوالات خواستگاری کلیشه ایه که واسه خالی نبودن عریضه ست) منم گرفتم!. سوالای بعدی را بدون کوچکترین فکر کردن یا مکثی جواب میدادم ودیگه هرچی بلد بودم ونبودم را سریع میگفتم که واقعا اکثرش درست نبود. میدونید راز این افسر در چی بود؟ رازِ این افسر در این بود که به همه زبونها کلماتی را کلیشه ای حفظ کرده بود وهمینکه مکث ومِن ومِن میکردی میفهمید شک داری یا بلد نیستی، میشد غلط ومیرفت سوال بعدی! (امتحان شهر بیسوادی نداشت، 6 بار ردشدم!)



جلسه اول صحبتها در خواستگاری باید زمینه ساز شناخت واقعی شما از تفکرات واخلاق و روحیات مثبت ومنفی آقای داماد باشه.

یک توصیه مهم دارم، با اطلاع او مکالمه اتون را ضبط کنید.اینکار چند حسن داره: جلسه رسمی تر میشه وحاشیه ها کمتر، و با اینکار امکان این را بوجود میارید که مطالب رد وبدل شده را بار دیگر با دقت گوش کنید.

خیلی ها بعداز جلسه، صحبتها یادشون میره وبیشتر بجای اینکه منظور واقعی طرف را درک کرده باشند، فهم خودشون از جوابها توی ذهنشون می مونه. فرض کنید بعد از جلسه میخواین برین با یک مشاور ویا کسی در خانواده که مشورت او را قبول دارید تبادل نظر کنید ونظر او را جویا شوید، نقل قول های شما قطعا کم وکاستهایی خواهد داشت ولی یک مصاحبه ضبط شده ابدا" اینطور نیست.

بهرحال اگه مخالفتی نبود، ضبط کنید(با گوشی یا mp3 پلیرها که میتونن ساعتها با کیفیت بالا ضبط کنن ویا..) دلیلش را پرسید بگید موضوعِ سرنوشت سازیه ودوست دارید دومرتبه سرفرصت وبا دقت گوش کنید. وبه شوخی وجدی بگید اگه قسمت شد ازدواج کردیم که بعدها کلی میتونه این مکالمه سوژه خندیدنمون بشه واگر هم قسمت نبود که پاکش میکنم.

حسن دیگه ضبط صدا اینه که بعدنا آقاتون نمیگه من نگفتم! نمیگه نه یادم نمیاد! نمیگه کارِ بیرون؟ اصلا" من موافق نیستم! درس؟! نه بشین بچه اتو نگه دار! و...
روانشناسان میگن اگه حرفهای خوب گذشته وتعهدها را مرور کردید، ویا خاطرات خوب را تجدید کردید، تعهد به قول وقرارها بیشتر خواهد شد ودوستی ها وپیوندتان محکمتر.
بهرحال ضبط صدا میتونه پیشگیری کنه از خیلی مشکلات بعدی و کمترین بهره اش یک خاطره شیرینه که میتونه ساعات خوشی را برای شما فراهم کنه.