نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: نخستین گامها در توسعه اسلام

  1. #1
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۶ [ ۰۲:۲۳]
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    2,302
    امتیاز
    42,397
    سطح
    1
    Points: 42,397, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsYour first GroupCreated Album picturesCreated Blog entryTagger First Class
    نوشته های وبلاگ
    134
    سپاس ها
    1,362
    سپاس شده 1,584 در 1,016 پست
    حالت من
    Zodranj

    Icon16 نخستین گامها در توسعه اسلام

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    نخستین گامها در توسعه اسلام

    تعیین تاریخ دقیق تحولات آغازین عصر بعثت، دشوار به نظر میرسد. دلیل این مسأله كم توجهی صحابه به ثبت دقیق آن وقایع[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] به علاوه اشتباهات غیر عمدی و نیز دخالت اغراض قبیله*ای و سیاسی در نقل وقایع می*باشد. منابع سیره، تحول اسلام را از دو سوی مورد توجه قرار داده*اند؛ یكی ترتیب اسلام آوردن صحابه و دوم مرحله*ای كردن دعوت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از یك مرحله*ی سرّی و مخفی به دعوتی آشكار و علنی. علاوه بر این دو جهت، مؤرخان كوشیده*اند تا با نوعی مقطع*بندی تاریخی بر اساس روال تاریخ*گذاری مرسوم كه بر پایه محور قرار دادن یك واقعه*ی خاص بوده، در مجموعه سال*های دوره*ی بعثت، حدود تاریخی وقایع را نشان دهند. رفتن به خانه ارقم، هجرت به حبشه، شعب ابی*طالب و... نمونه*های دیگر از آن جمله*اند. درباره*ی ترتیب اسلام آوردن اشخاص، مشكلاتی وجود دارد، به ویژه وقتی كه بر پایه مرحله*ای بودن دعوت یا محورهای تاریخی فوق الذكر كه خود دچار مشكل تعیین تاریخی*اند، مورد بررسی قرار گیرد، ابن اسحاق اولین مسلمان را خدیجه یاد كرده و آنگاه از مردان، نخستین مسلمان را امام علی ـ علیه السّلام ـ می*داند. به دنبال آن از زید بن حارثه، ابوبكر، عثمان، زبیر، ابن عوف، سعد بن ابی قاص و طلحه یاد كرده است. او این هشت نفر را نخستین مسلمانان می*داند. سپس فهرست نام دیگر مسلمانانِ قدیمی را بدون هیچ*گونه توضیحی می*آورد.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] درباره*ی نخستین مسلمانان بسیاری از مصادر تاریخی بر این باورند كه امام علی ـ علیه السّلام ـ اولین مسلمان بوده است. روشن است كه آن حضرت در خانه*ی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ زندگی می*كرده[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] و اسلام آوردن آن حضرت به آن سرعت امری طبیعی بوده است. اسلام خدیجه نیز همین شرایط را داشته است. علاوه بر این دو، زید بن حارثه نیز كه در شمار موالی آن حضرت بوده، باید به سرعت اسلام را پذیرفته باشد.
    این سخن كه ابوبكر نخستین مسلمان بوده به هیچ روی نمی*توانسته از لحاظ تاریخی زمینه*ای داشته باشد و به طور یقین برخاسته از نزاع*های مذهبی میان مسلمانان است. واقدی می*گوید: علی ـ علیه السّلام ـ دید كه خدیجه با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نماز می*گزارد. در این باره از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ پرسش كرد و آن حضرت از وی خواست تا به توحید گرویده از لات و عزی كه هیچ نفع و ضرری ندارند دوری كند. او اجازه خواست تا با پدر مشورت كند اما رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در آن لحظه نمی*خواست تا مسأله*ی اسلام فاش شود. فردای آن روز، علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ نزد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آمده اظهار اسلام كرد. این جمع سه نفری یا به تعبیر واقدی چهار نفری، حتی از آن كه ابوطالب از اسلام آنان آگاه شود پرهیز داشتند. به نقل ابن اسحاق رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ همراه علی ـ علیه السّلام ـ به كوههای اطراف مكه رفته در آنجا نماز گزارده و شب هنگام به مكه باز می*گشتند.
    واقدی می*گوید:*زید بن حارثه نیز همراه آنان بوده است. به نقل واقدی آنان نماز ظهر را در كنار كعبه می*خواندند و قریش نسبت به این نماز انكاری نداشت اما وقتهای دیگر در جایی نماز می*گزاردند كه قریش متوجه آنان نشود. در آن لحظه زید یا امام علی ـ علیه السّلام ـ مراقب اوضاع بودند. پس از چندی ابوطالب كه در مقام تحیق از وضع فرزندش علی ـ علیه السّلام ـ بود، متوجه ماجرا شد. وقتی حقیقت ماجرا را شنید از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ خواست تا بر سخن خود پایدار بماند و از علی ـ علیه السّلام ـ نیز خواست تا به حمایت از عموزاده*اش ادامه دهد.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] قاعدتاً باید خبر نبوت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به تدریج در مكه شایع شده باشد. كسانی از مسافران مكه شاهد نمازگزاردن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ همراه علی ـ علیه السّلام ـ و خدیجه در كنار كعبه بوده*اند.
    این كه این وضعیت چه مقدار ادامه یافته روشن نیست، اما به اعتقاد ما باید برای مدتی تنها همین خانواده اسلام را پذیرفته باشند. در این مدت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به تدریج كار دعوت را آغاز كرده اما نه آشكار بلكه بطور پنهانی؛ دلیل این امر باید آن باشد كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ قصد ایجاد حساسیت در مشركان برای مقابله با اسلام را نداشته است. مدت این دعوت را سه سال دانسته*اند. واقدی روایت كرده كه از آغاز نبوت به مدت سه سال دعوت پنهانی بود تا آن كه رسول مكلف به علنی كردن آن گردید.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] ابن هشام نیز با اشاره به آیه*ی «و امّا بِنِعّمَه رَبك فَحَدِّث» می*گوید: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ درباره*ی نعمتی كه خداوند به او داده بود، به طور پنهانی برای كسانی از اهلش كه مورد اطمینانش بودند سخن می*گفت.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] زهری می*گوید: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به طوری سرّی دعوت كرده از بتها دوری می*جست (در همین نقل در طبقات از قول زهری آمده كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به طور سرّی و آشكار دعوت می*كرد!) تا آن كه شماری از جوانان و ضعیفان از مردم دعوت او را اجابت كرده و تعداد مسلمانان فراوان شد. این در حالی بود كه بزرگان از كفار قریش انكاری نسبت به اسلام نداشتند و زمانی كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از كنار آنان عبور می*كرد به او اشاره كرده می*گفتند: «فرزند عبدالمطلب» از آسمان سخن می*گوید. وضع چنین بود تا آنكه او از خدایانشان عیب*جویی كرده و به آنان خبر داد كه پدرانشان بر كفر و گمراهی مرده*اند و در آتش*اند. در اینجا بود كه بر وی غضب كرده با او دشمنی نموده و به آزارش پرداختند.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] ابن اسحاق نیز از این دوره سخن گفته و فاصله*ی آن را تا زمانی كه دستور به علنی كردن دعوت داده شد، سه سال دانسته است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    در اینجا باید توجه داشت كه از آغاز نبوت به بعد، سه مقطع مورد نظر است: یكی مرحله*ی آشكار شدن دعوت كه گفته*اند پس از سه سال بوده و با آیه*ی انذار (انذر عشیرتك الاقربین) آغاز شده است. دوم شروع آزار مشركان است كه پس از عیب*گیری رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از خدایان آنان آغاز شده و محتمل است كه این مرحله نیز منطبق بر همان آغاز علنی شدن دعوت باشد، گرچه به احتمال، پیش از آن نیز ممكن است كه نسبت به برخی از مسلمانان سخت*گیری می*شده، گرچه با شخص رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دشمنی نمی*شده است. مقطع سوم رفتن رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و مسلمانان به خانه*ی ارقم بن ابی ارقم است كه باید پس از آغاز دشمنی مشركان و سخت*گیری بر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و مسلمانان باشد اما این كه این رفتن دقیاً در چه زمانی بوده نمی*توان اظهار نظر قطعی كرد. آنچه مسلم است این كه رفتن به خانه*ی ارقم حادثه*ی مهمی بوده و در ذهنیت راویان اخبار سیره، یك مقطع به شمار می*آمده، زیرا به عنوان مثال واقدی و ابن سعد در تاریخ گذاری مسلمان شدن صحابه*ی نخست، از همین مقطع استفاده كرده*اند. به هر روی باید گفت كه رفتن به خانه ارقم بعد از علنی شدن دعوت و پیش از هجرت مسلمانان به حبشه می*باشد؛ یعنی به طور تقریبی در سال چهارم بعثت. البته اگر گفته شد كه فلان صحابی پیش از خانه*ی ارقم مسلمان شده ممكن است كه در سه ساله*ی نخست بعثت و یا اندكی بعد از علنی شدن دعوت تا رفتن به خانه*ی ارقم باشد.
    ابن سعد علی رغم آن كه در سیر تاریخی حوادث بعثت، از رفتن به خانه*ی ارقم به عنوان یك مبحث سخن نمی*گوید و همین طور ابن اسحاق كه اساساً از آن حادثه یاد نكرده ـ اما در شرح حال صحابه*ی نخست، از اسلام شماری از آنان با عنوان «اسلم قبل ان یدخل رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دار أرقم بن أبی أرقم و یدعو فیها» یاد كرده است. فهرست این افراد كه در طبقات الكبری آمده از این قرار است:
    عیاش ابن ابی ربیعه (4/129) ، عثمان بن عفان (3/55) ، ابو حذیفه بن عتبه بن ربیعه، (3/84) عبدالله، عبیدالله و ابو احمد فرزندان جَحْش (3/89) ، عبدالرحمان بن عوف (3/124) ، عبدالله بن مسعود (3/151) ، خباب بن ارتّ (3/165) ، مسعود بن ربیع القاری (3/168) ، عامر بن فهیره (3/230) ، ابو سلمه بن اسد (3/239) ، سعید بن زید بن عمرو (3/382) ، عامر بن ربیعه (3/386) ، واقد بن عبدالله (3/390) ، خُنَیْس بن حذافه (3/392) ، ابو عبیده* بن جراح (3/393) ، عثمان بن مظعون (3/393) ، عبیده بن حارث (3/393) ، عبدالله بن مظعون (3/400) ، معمر بن حارث (3/402) ، حاطب بن عمرو (3/405) ، جعفر بن ابی طالب (4/34) ، سلیط بن عمرو.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    ابوبكر را نیز در شمار مسلمانان پیش از رفتن به خانه*ی ارقم یاد كرده*اند. شواهدی وجود دارد كه اسلام ابوبكر را پس از دوره*ی سه ساله*ی نخست دعوت مخفی و زمانی می*داند كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به عیب*گیری از خدایان مشركین پرداخته بود.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] ادعا شده كه زبیر نفر چهارم یا پنجم بوده است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] سعد وقاص گفته است كه قبل از من تنها یك نفر اسلام آورده بود آن هم در همان روزی كه من اسلام آوردم![برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] گفته شده خالد بن سعید نفر سوم یا چهارم بوده، زمانی كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دعوت سری می*كرده و خالد همراه آن حضرت در نواحی مكه نماز می*گزارده است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] از ابوذر غفاری نیز نقل شده كه پنجمین مسلمان بوده است، برخی او را چهارمین نفر دانسته*اند.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] زمانی كه ابوذر برای پذیرش اسلام به مكه آمده، جو مكه بسیار رعب انگیز بوده و امام علی ـ علیه السّلام ـ مجبور شد تا او را بطوری كه معلوم نشود همراه اوست، نزد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ببرد. وقتی نیز مسلمان شد،* كنار مسجد الحرام ندای توحید سرداده و كتك مفصلی خورد. تنها از ترس غارت قبیله بنی غفار بود كه مشكرین از كشتن او خودداری كردند. پس از آن ابوذر نزد بنی*غفار رفت و اسلام را در میانشان نشر داد.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] او در جاهلیت از بت پرستی دست كشیده و موحد شده است. گفته شده وقتی مسلمان شد زنی به او گفت: تو صابئی شده*ای، پس از آن، دسته*ای از قریشیان او را كتك زدند.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] عمرو بن عبسه نیز می*گوید: چهارمین مسلمان بوده زیرا پیش از او تنها بلال و ابوبكر مسلمان شده بودند![برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] آشكار است كه یا او از حقیقت امر مطلع نبوده یا از قول او چنین سخنی را جعل كرده*اند. زیرا، اگر درباره*ی ابوبكر سخنی نباشد كه هست، پیش از بلال بسیاری مسلمان شده*اند. نعیم بن عبدالله نیز گفته است كه پس از ده نفر مسلمان شده، اما ایمانش را كتمان می*كرده است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] ارقم بن ابی ارقم نیز طبق گفته فرزندش هفتمین مسلمان بوده است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    ابن سعد از شماری از مسلمانان بااین عبارت یاد كرده است كه «كان قدیم الاسلام بمكه و هاجر إلی أرض الحبشه.»[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] از این عبارت به دست می*آید كه اینان پیش از سال پنجم هجرت به حبشه است مسلمان شده*اند. اینان نیز جمعاً 28 نفر می*شوند. بر اینان باید تعدادی زن را نیز افزود و این كه به احتمال در سال پنجم بعثت با توجه به آمار مهاجران حبشه ـ هشتاد و اندی ـ اندكی بیش از یكصد نفر مسلمان در مكه بوده است.
    اكنون به دوران دعوت سری یعنی سه سال نخست هجرت برمی*گردیم و دو مقطع تاریخیِ مربوط به آشكار شدن دعوت و رفتن به خانه ارقم را مورد بررسی قرار می*دهیم: گذشت كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در آغاز به دلیل آن كه بی*توجه به عقاید مشركین بوده و آنان را به خود و اگذاشته بود، قریش با او دشمنی نمی*كرد. این سیاست كه همراه با دعوت غیر رسمی بود، توانست مردمانی را كه زمینه*های درونی برای گروش به توحید داشتند به سوی اسلام جذب كند. عموم مشركین از این كه كسی از بت پرستی برگشته و به نصرانیت یا و یا حتی اسلام بگرود، نگران نبودند، نگرانی آنان، این بود كه نظام ارزشی و قبایلی آنان مورد تردید قرار گیرد. خواهیم دید كه مشركین حاضر بودند محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ یك سال خدای آنان را بپرستد و آنان نیز یك سال خدای محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را بپرستند. درست از زمانی كه از یك سو حركت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ برای جذب مردم علنی شده و عقاید شرك آلود در معرض انتقاد قرآن و رسول قرار گرفت، مشركان دشمنی خود را آغاز كردند.
    یعقوبی می*گوید: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ سه سال دعوت خویش را كتمان كرده و به توحید دعوت می*كرد و زمانی كه به گروهی از قریش بر می*خورد، می*گفتند: فرزند عبدالمطّلب از آسمان سخن می*گوید؛ تا آن كه از خدایان عیب*گیری كرد و پدران آنان را به دلیل كفر، گمراه شمرد؛ آنگاه خداوند به او دستور داد تا رسالت خود را با صدای بلند اعلام كند. او نیز دعوت را آشكار كرده، در بطحا ایستاد و فرمود: من رسول خدا هستم، شما را به عبادت خدا و ترك عبادت بتها دعوت می*كنم، بتهایی كه هیچ نفع و ضرری ندارند، خلق نتوانند كرد و روزی نتوانند رساند و زنده كردن و میراندن نتوانند. از آن زمان قریش استهزای خود را آغاز كرد و از ابوطالب خواست تا مانع از كار رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ شود.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    عموم سیره نویسان گفته*اند كه پس از نزول آیه*ی «اَنْذِر عَشیرَتك الأقربین»[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] و نیز آیه*ی «فَاصْدَع بما تُؤمَر وَاَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكین إنّا كَفَیْناك الْمُسْتهزِئین»[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] دعوت علنی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آغاز شده است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] در روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ آمده است كه آن حضرت سه سال در مكه كار خویش كتمان كرد، آنگاه خداوند بدو دستور داد تا دعوت خویش را اشكار كند و او چنین كرد.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    پس از آن بود كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ طی چندین نوبت در جلساتی كه ترتیب داد، رسالت خود را اعلام كرده و ازمردم خواست تا اسلام را بپذیرند. بر اساس آیه مذكور رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ مكلف بود تا ابتدا عشیره نزدیك را انذار كند. طبری به نقل از ابن اسحاق درباره*ی شأن نوزل آیه*ی مذكور می*نویسد: علی ـ علیه السّلام ـ گفت: وقتی آیه*ی «اَنْذِرْ عَشیرتكَ الأقْرَبین» نازل شد، رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ مرا فرا خواند و فرمود: ای علی! خداوند به من دستور داده تا عشیره**ی نزدیك را انذار كنم، *من در این باره تأمل می*كردم تا جبرئیل آمد و گفت: اگر آنچه را كه بدان امر شده*ای عمل نكنی، عذاب خواهی شد. اینك برای ما طعامی بساز، آنگاه بنی عبدالمطّلب را فراهم آر تا با آنان سخن گویم. علی ـ علیه السّلام ـ می*افزاید: من چنین كردم. آن زمان بنی عبدالمطلب را حدود چهل نفر بودند كه عموهای رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نیز در میان آنان بودند. پس از آن كه فراهم آمدند و طعام را خوردند، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ خواست سخن بگوید، اما ابولهب مانع شد، فردای آن روز نیز چنین كردم و پس از صرف طعام، رسول خداـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ خطاب به آنان فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! من جوانی را از قومی ندیده*ام كه بهتر از آنچه كه من برای شما آورده*ام، *برای قومش آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برایتان آورده*ام. خداوند به من دستور داده تا شما را دعوت كنم. هر كدام از شما كه مرا در این دعوت وزارت كنید همو برادر، وصیّ و خلیفه*ی من در میان شما خواهد بود؛ (یكون اخی و وصیّی و خلیفتی فیكم) امام می*افزاید: در آن گروه*، تنها من پاسخ مثبت دادم. آن حضرت نیز مرا به عنوان وصی و خلیفه خود خوانده و فرمود: سخن او را گوش كرده او را اطاعت كنید. حاضران خندیدند و به ابوطالب گفتند: به تو دستور داد تا از فرزندت تبعیت كنی.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] طبری همین روایت را در تفسیر خود نیز نقل كرده، جز آن كه به جای جمله*ی بالا، چنین آورده است: «فأیُّكم یُوازِرنی عَلی هذا الأمر علی أنْ یَكون أخی و كذا و كذا.»[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] این تحریفی آشكار در یك خبر تاریخی مهم است.
    دعوت عشیره*ی نزدیك ناشی از تكلیفی بود كه خداوند بر عهده*ی رسول خود نهاده بود. از نظر اجتماعی و شرایط حاكم بر مكه، باید گفت دعوت از عشیره در اولویت كامل قرار داشت چرا كه:
    اوّلاً عشیره*ی، از نزدیك با خُلْق و خوی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آشنا بوده و بیش از همه*ی اعراب دیگر، *صداقت او را باور داشتند. طبیعی بود كه در شرایط عادی، رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ می*توانست از این وضعیت بهره*برداری كند، گرچه موانعی نیز بر سر راه وجود داشت.
    ثانیاً ایمان عشیره به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ افزون بر احساس عاطفی قبیله*ای آنان نسبت به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بود. بنی*عبدالمطلب به جز یكی دو مورد، *جانبدار رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بودند، اگر آنان ایمان می*آوردند در كنار این احساس عاطفی، می*توانستند حامیان بسیار استواری برای رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ باشند. نباید تردید كرد كه بسیاری از بنی*هاشم گرچه در آن محفل با دعوت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ موافقت نكردند، اما به تدریج مسلمان شدند، حتی اگر به ظاهر اسلام خود را اعلام نكرده و بعدها به زور در جنگ بدر شركت كردند، همواره این گزارش مطرح بوده كه بیشتر آنان در باطن اسلام را پذیرفته بودند. كسانی چون ابولهب نیز كه در برابر آن حضرت ایستادند، ترس از نابودی بنی*هاشم توسط دیگر اعراب را داشتند.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    ثالثاً عشیره*ی نزدیك انتظار آن را داشتند تا رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آنان را كه خویشان نزدیكش بودند، در یك جلسه*ی خصوصی با رسالت خویش آشنا كند. اگر چنین نمی*كرد چه بسا از طرف خویشان متهم بود كه به قوم و خاندان خویش بی*توجهی كرده است.
    رابعاً باید به این امر توجه كرد كه اگر عشیره نزدیك او را بپذیرند، دیگر قبایل به این دلیل اطرافیانش او را پذیرفته*اند، او را متهم نخواهند كرد كه دعوت او نارواست، این مسأله*ای بود كه اتفاق افتاد. زمانی مشركان به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ گفتند: خاندان تو، تو را بیشتر می*شناختند كه از تو تبعیت نكردند.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] خالد بن ابی جبل از پدرش نقل می*كند كه وقتی می*شناختند كه از تو تبعیت نكردند. خالد بن ابی*جبل از پدرش نقل می*كند كه وقتی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ سوره*ی «والسماء والطارق» را می*خواند من حفظ كردم؛ ثقیف از من پرسیدند چه چیز از او فرا گرفتی؟ من سوره*ی مزبور را برای آنان خواندم. مردی قریشی كه همراه آنان بود گفت: ما صاحب خود را بیشتر می*شناسیم، اگر سخن او حق بود، ما از او پیروی می*كردیم.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] پیر مردی از قبیله*ی كلب نیز درباره*ی دعوت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ گفت: چه نیكوست آنچه كه این جوان بدان دعوت می*كند، جز آنكه خاندانش از او دوری جسته*اند؛ اگر او با قوم خویش مصالحه می*كرد تمامی عرب از او پیروی می*كردند.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] قبیله ثقیف نیز در برابر دعوت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به او گفتند: مردم شهر خودت از تو اكراه دارند و دعوت تو را نپذیرفته*اند، اكنون آمده*ای ما را دعوت می*كنی؟ به خدا ما مخالفت بیشتری با تو داریم.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] همانگونه كه گذشت دعوت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از عشیره چندان نیز بی*نتیجه نبود. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به دنبال دعوت عشیره*ی نزدیك، جلساتی تشكیل داد تا از عموم مردم مكه دعوت كند. سیره نویسان این جلسات را نزدیك كوه صفا دانسته*اند. به گزارش واقدی از ابن عباس، آن حضرت در نزدیك كوه صفا قریش را صدا كرده و با استناد به صداقت خود و گرفتن تأیید از مردم در این باره، فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! ای فرزندان عبد مناف! ای بنی*زهره! ـ و سپس همه طوایف قریش را خطاب كرد ـ خداوند به من دستور داده تا شما را انذار كنم، خیر دنیا و آخرت شما در گفتن لا اله الا الله است. در این وقت ابولهب برخاسته و گفت: خسران بر تو باد، آیا ما را برای همین سخن گرد آوردی؟ بعد از آن سوره*ی مسد درباره*ی او نازل شد.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    ابن معین روایتی را بطور نسبتاً كامل درباره*ی تأثیر نخستین دعوت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل كرده كه نقل آن مناسب می*نماید. همین روایت را بطور ناقص، حاكم نیشابوری نیز آورده است. مِسْور بن مخرمه زهری از پدرش نقل می*كند: زمانی كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دعوت به اسلام را آشكار كرد، تمامی اهل مكه مسلمان شدند و این قبل از آنی بود كه نماز، واجب شود، تا آن كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آیات سجده را خواند. در این لحظه همه به سجده افتادند بطوری كه از كثرت جمعیت جای سجده نبود، این وضع ادامه داشت تا آنكه رؤسای قریش كه سر زدن به سر زمین*های خود در طائف رفته بودند، به مكه بازگشتند. آنان مردم را توبیخ كردند كه: آیا دین پدرانتان را رها كرده*اید؟ پس از آن مردم كافر شدند.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] عروه بن زبیر نیز می*گوید: زمانی كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ قوم خود را دعوت به نور و هدایت كرد، مردم از او دوری نجسته و نزدیك بود كه از سخن او پیروی كنند، تا آن كه كسانی از قریش كه صاحب مكنت بودند از طائف بازگشتند و با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به مخالفت برخاستند، در اینجا بود كه اكثریت مردم از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دوری كردند.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] این دو روایت تا اندازه*ای با یكدیگر قابل تطبیق است. بر اساس این روایت باید گفت: توده*ی مردم مكه نیز نظیر مردم مدینه، به سرعت به اسلام گرویدند یا زمینه*ی گرویدن داشتند، اما رؤسای قریش با استفاده از نفوذ خود، مانع از رشد اسلام شدند در حالی كه چنین متنفذان مخالفی، در مدینه وجود نداشتند تا مانع از اسلام آوردن مردم شوند.
    آشكار شدن اسلام در مكه و گرویدن شماری از جوانان، بردگان و حتی زنان به اسلام، رؤسای قریش را به عكس العمل واداشت. آنان احساس كردند، اگر اندكی در مبارزه با اسلام تأمل كنند، *اوضاع یكسره از دست آنان خارج خواهد شد، بدین ترتیب سخت*گیری آغاز شد. باید دانست كه این سخت*گیری از بعد از علنی شدن دعوت آغاز شده است. دلیل آن نیز این بود كه برخی از مسلمانان با جسارت تمام، اسلام خویش را ابراز و علنی می*كردند. عبدالله بن مسعود پس از مسلمان شدن، در شهر مكه با صدای بلند قرآن می*خواند و همین سبب شد تا مورد اذیت قرار گیرد.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] گذشت كه ابوذر نیز بلافاصله پس از مسلمان شدن، كنار كعبه فریاد توحید سر داده و با آزار و اذیت سخت مشركان مواجه شد. زید بن عمرو بن نفیل می*گوید: ما یك سال به خاطر مسلمان شدن مخفی بودیم و تنها در خانه*ی در بسته یا شِعْبی خالی از سكنه می*توانستیم نماز بخوانیم كه در آن صورت نیز باید برخی مراقب برخی دیگر باشیم.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] واقدی می*گوید كه اصحاب رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نماز ظهر را آزادانه می*خواندند اما برای نماز عصر در شعب*ها پراكنده شده تك نفر یا دو نفر دو نفرنماز می*خواندند. زمانی كه طُلَیب بن عمیر و حاطب بن عمرو در شِعْب «اجیاد اصغر» نماز می*خواندند مورد هجوم ابن اصداء و ابن غیطله قرار گرفتند. آن دو فحاش بودند و با سنگ، آن دو مسلمان را مورد حمله قرار دادند.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    بلاذری از سعد وقاص نقل می*كند كه به همراهی جمعی از صحابه به «شعب ابی*دبّ» رفته، وضو ساخته نماز می*خواندیم در حالی كه در حالت خفا بودیم. در این لحظه جمعی از مشركان ظاهر شده ما را دنبال كردند. آنان كه اخنس بن شریق، و جمعی دیگر از مشركان بودند ما را ملامت كرده بر ما هجوم آوردند. من استخوان شتری برداشتم و بر یكی از مشركان زدم، همین سبب شد تا او زخمی شده و مشركان شكست خوردند![برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] راوی این حكایت احتمالاً آخر ماجرا را تغییر داده، زیرا از جای دیگری آگاهیم كه از آن پس، به دلیل این برخورد ناصحیح سعد، مسلمانان حتی شعب*های دور را كه می*توانستند آزادانه در آنها نماز بگزارند از دست دادند. پیش از آن خود رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نیز همراه برخی از اصحاب در نواحی اطراف مكه نماز می*خواندند.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    می*دانیم كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در طی دوران بعثت از اصحاب خود خواسته بود تا از هر گونه خشونت خودداری كنند. این حادثه سبب شد تا مسلمانان محدودیت بیشتری یافته، در یك خانه*ی در بسته بر روی كوه صفا كه خانه*ی ارقم بن ابی ارقم بوده پنهان شوند. فرزند ارقم گفته است كه پدرش هفتمین كسی بوده كه اسلام را پذیرفت، خانه*ی او بر روی كوه صفا بوده و این همان خانه*ای است كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در «اول اسلام» در آنجا به سر برده، مردم را به اسلام دعوت می*كرده و جمعی كثیر در آن مسلمان شدند. این خانه، بعدها به ملكیت منصور عباسی درآمد و مهدی عباسی آن را به همسرش خیزران داد و از آن زمان به عنوان «دار الخیزران» معروف شده است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] این محل به صورت مسجدی متبرك درآمد و دلیل آن همین بود كه زمانی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در حالی كه از مشركان گریزان بود،* به همراه اصحابش چندی را در آن بسر برده است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] ابن اسحاق از این رخداد یاد نكرده و بلاذری نیز جز اشاره به نام چند تن كه پیش از رفتن رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به خانه*ی ارقم مسلمان شدند (و این نیز قاعدتاً از واقدی است) مطلبی در این باره نیاورده است. اما در سیره*های متأخر همچون سیره*ی حلبی و شامی، بدان اشاره شده است. شاید عدم ذكر آن در سیره*ی ابن اسحاق، نشانی بر عدم اهمیت این ماجرا باشد.
    گذشت (و حلبی نیز تصریح كرده) كه رفتن به خانه*ی ارقم به دنبال مشكلی بوده كه در كوههای مكه برای مسلمانان پیش آمده و آن زخمی شدن یكی از مشركان توسط سعد وقاص بوده است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] كسانی گفته*اند كه اسلام عمر در این خانه بوده است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] اما شامی این مطلب را صحیح نمی*داند؛ زیرا قول مشهور میان مؤرخان سنی آن است كه عمر پس از هجرت گروهی از مسلمانان به حبشه مسلمان شده، در حالی كه رفتن به خانه*ی ارقم در سال چهارم بعثت بوده است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] ابن سعد از چند نفر یاد كرده كه در زمانی كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در دار ارقم بوده، مسلمان شده*اند؛ از جمله چهار فرزند ابوالبُكَیْر بن یالیل در هیمن خانه مسلمان شده و با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بیعت كرده*اند.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] همو گفته است كه مصعب بن عمیر شنید كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در خانه*ی ارقم مردم را دعوت می*كند؛ پس بر او وارد شده اسلام را پذیرفت، اما اسلام خود را كتمان می*كرد و این به جهت هراس او از مادر و قومش بود تا آن كه عثمان بن طلحه او را درآمد و شد با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دیده خانواده*اش را خبر كرد و همین سبب حبس او شد تا آنكه به حبشه هجرت كرد.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    طلیب بن عمیر نیز در خانه*ی ارقم اسلام آورده است. ابن سعد با یاد از این مطلب می*افزاید: او سپس نزد مادرش اَرْوی فرزند عبدالمطلب آمد و حكایت اسلامش را باز گفت. مادر نیز او را تشویق كرد كه سزاوار است كه تو از فرزند دایی خود حمایت كنی، اگر من نیز چون مردان می*توانستم از او دفاع كنم چنین می*كردم. فرزند از مادرش خواست تا اسلام را بپذیرد، *همانطور كه برادرش حمزه بن عبدالمطلب پذیرفت. مادر نیز اسلام را پذیرفت و بعدها با زبان خویش از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ حمایت می*كرد.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] از این نقل چنین به دست می*آید كه حمزه نیز در همان حول و حوش اسلام را پذیرفته است. از عمار یاسر نیز نقل شده كه صهیب را بر در خانه*ی ارقم دیدم. پرسیدم: به چه قصد آمدی؟ او نیز همین را از من پرسید و من گفتم: می*خواهم سخن محمد را بشنوم. او نیز گفت كه به همین قصد آمده است. آنگاه هر دو اسلام را پذیرفتیم، پس از آن، آن روز را در آنجا ماندیم تا شب شد و در حالی كه مراقب خود بودیم از آنجا خارج شدیم.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] درباره*ی مدت زمانی كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در خانه*ی ارقم مانده، آگاهی*های دقیقی در دست نداریم. یك خبر آن است كه آن حضرت به مدت یك ماه در آنجا به سر برده است.[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] حلبی آن را در آستانه*ی علنی شدن دعوت دانسته، اما بر پایه*ی آنچه گذشت، رفتن به خانه*ی ارقم پس از علنی شدن دعوت و درگیر شدن مسلمانان و مشركان بوده است. در آن دوره هر كسی كه اسلام را می*پذیرفت او را صَبَائی می*خواندند،[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] و همین امر كافی بود تا توسط قومش و یا حتی پدر و مادرش[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] و یا اگر برده بود به وسیله*ی مولایش، مورد آزار و شكنجه قرار گیرد. خواهیم دید كه این وضعیت منجر به هجرت مسلمانان به حبشه شد.



    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . دكتر جواد علی براین عامل تأكید خاصی دارد و همین را سبب عدم تبیین حدود تاریخی حوادث دوره*ی بعثت می*داند، نكـ :*تاریخ العرب فی الاسلام، ص192
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . السیره *النبویه، ابن هشام، ج1، صص252 ـ 245.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . السیره *النبویه، ابن هشام، ج1، صص246 ـ 245 (اشاره به رفتن جعفر و علی ـ علیه السّلام ـ دو فرزند ابوطالب یكی به خانه*ی عباس و امام علی ـ علیه السّلام ـ به خانه*ی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ . ابن اسحاق این را از نعمت*های الهی در حق علی ـ علیه السّلام ـ می*داند.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . السیره النبویه، ابن هشام، *ج1، ص246، 247؛ انساب الاشراف، ج1، ص113 (نقل فوق قسمتی در سیره*ی ابن هشام و قسمتی در انساب آمده است).
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طبقات الكبری، ج1، ص199؛ انساب الاشراف، ج1، ص116.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . السیره النبویه، ابن هشام، ج1، ص243.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . انساب الاشراف، ج1، صص117 ـ 115؛ طبقات الكبری، ج1، ص199.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . السیره النبویه، ابن هشام، ج1، ص262.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . انساب الاشراف، ج1، ص219.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . نكـ: البدء و التاریخ، ج5، ص77؛ البدایه و النهایه، ج3، صص30 ـ 29؛ و نكـ: الصحیح من سیره النبی ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، ج1، صص249 ـ 248؛ طبری نیز (به نقل از الصحیح، ج1، ص248) در یك نقل آورده كه اسلام ابوبكر بعد از پنجاه نفر بوده است. دكتر جواد علی نیز با یادآوری این نقل طبری می*گوید: مسأله «اَوَل من اسلم» به شدت تحت تأثیر گرایش*های سیاسی و عاطفی بوده است، نكـ: تاریخ العرب فی الاسلام، ص190.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طبقات الكبری، ج3، ص102.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طبقات الكبری، ج3، ص139.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . همان، ج4، ص95.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . همان، ج4، ص224.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . همان، ج4، صص225 ـ 224.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . همان، ج4، ص223.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . همان، ج4، ص214؛ السیره النبویه، ذهبی، صص141 ـ 140، به نقل از: كتاب مُسلم، ش832؛ جالب است كه یعقوبی از قول او نقل كرده كه نزد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آمد و پرسید: آیا كسی دعوت تو را پذیرفته، آن حضرت فرمود: آری یك زن، یك نوجوان (علی) و یك عبد كه مقصودش زید بن حارثه بود. تاریخ الیعقوبی، ج2، ص23.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طبقات، ج4، ص138.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . المنتخب من ذیل المذیل، ص519.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طبقات الكبری، ج4، صص122 ـ 120 (شش مورد)، 124، 128 (دو مورد)، 135، 130 ( دو مورد)، 141، 140، 139، 136 (دو مورد)، 191)، 202، 201، 194، (دو مورد) 203 (دو مورد)، 214، 213 (دو مورد).
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . تاریخ الیعقوبی، ج2، ص23.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . شعراء/214.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . حجر/94.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . نكـ : الدر المنثور، ج4، صص107 ـ 106؛ تاریخ الطبری، ج2، صص319 ـ 318؛ السیره النبویه، ابن هشام، ج1، صص263 ـ 262.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . التفسیر العیاشی، ج2، ص253.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . تاریخ الطبری، ج2، صص321 ـ 320؛ مجمع البیان، ج7، ص206 (خلیفتی فی أهلی) از تفسیر ثعلبی.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . تفسیر الطبری، ج19، ص75؛ ذهبی نیز روایت مزبور را با همان سند آورده اما قسمت اخیر روایت را حذف كرده است؛ نكـ : السیره النبویه، ذهبی، ص145.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . نكـ : انساب الاشراف، ج1، صص119 ـ 118.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طبقات الكبری، ج1، ص216.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . تاریخ یحیی بن معین، ج1، ص27.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . انساب الاشراف، ج1، ص238.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . انساب الاشراف، ج1، ص237.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . انساب الاشراف، ج1، ص120 (لازم به یادآوری است كه برخی سیره نویسان برای نفی حكایت انذار خواسته*اند آیه*ی مزبور را بر این جلسه تطبیق دهند. در حالی كه در اصل، آن جلسه اختصاص به بنی*عبدالمطلب داشته است، زیرا آنان عشیره*ی نزدیك بودند. درباره*ی اطلاق عشیره بر خویشان نزدیك، نكـ : البدایه و النهایه، ج2، ص157.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . تاریخ یحیی بن معین، ج1، ص53.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . مغازی رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، *عروه بن زبیر، ص104؛ الطبری، ج2، ص328.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طبقات الكبری، ج1، ص151.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . انساب الاشراف، ج1، ص116.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . انساب الاشراف، ج1، ص117.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . انساب الاشراف، ج1، ص116.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طبقات الكبری، ج4، ص95.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طبقات الكبری، ج3، صص244 ـ 242.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . اخبار مكه، ج2، صص260 ـ 200.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . السیره الحلبیه، ج1، ص283.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . اخبار مكه، ج2، ص200.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . سبل الهدی و الرشاد، ج2، صص429 ـ 248 روایت معروف اسلام عمر نیز منافات با اسلام او در خانه*ی ارقم دارد. درباره*ی تاریخ اسلام عمر و دیدگاههای موجود، نكـ : الصحیح، ج2، صص94 ـ 91.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طبقات الكبری، ج3، ص388.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طبقات الكبری، ج3، ص116.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طبقات الكبری، ج3، ص123.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . انساب الاشراف، ج1، ص158؛ طبقات الكبری، ج3، صص247 ـ 227.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . السیره النبویه، ج1، ص283.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طبقات الكبری، ج3، ص267؛ ج4، صص220 ـ 100.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] . طه/1150.
    رسول جعفريان - تاريخ سياسي اسلام (سيره* رسول خدا)، ص235
    ویرایش توسط nasim.h : پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ در ساعت ۱۵:۲۰


    هر جمعه برایت نامه ای می نویسم و خود خوب میدانم که چرا نمی آیی!!!
    چون می دانم که خوب میدانی که خط همه نامه هایم کوفی است!



  2. کاربر روبرو از پست مفید nasim.h سپاس کرده است .

    zahra (پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •