رمان روزهای بارانی




دانلود رمان روزهای بارانی اثر مریم هاشمی




بخشی از این رمان :



قدم میزدم و چیزی از اطرافم رو حس نمی کردم ، سرم پایین ، نگام به زمین و فکرم تو آسمونا
بود...ریختن برگای زرد و نارنجی بھم نشون می دادن که پاییز از راه رسیده... لبخند محوی رو لبام نقش بست.سرمو تکونی دادم و قدم بعدی رو آروم برداشتم برای یه لحظه پشت سرم رو نگاھی کردم تازه فھمیدم چقدر ازش دور شدم... نفسی کشیدم و به راھم ادامه دادم ، رسیدم به ھمونجا ھمون نیمکت چوبی داخل پارک که رو به استخر مرغابی ھا بود.... میخواستم از اول
ھمه چیز رو دوباره برای خودم یادآوری کنم ...
خورشید غروب کرده بود ، نشستم و کیف کوچیک خاکی رنگم رو سمت دیگه ی نیمکت گذاشتم.
ھوا سرد بود، سوز باد گونه ھامو قرمز می کرد ، شال رو بیشتر دور صورتم پیچیدم و دستامو به
ھم می سابیدم ، نگاھم به مرغابی ھای سفید خاکستری بود... طبق عادت ھمیشگی ،
عصرھا به ھمین پارک اومدم... تنھایی رو خیلی دوست داشتم ، چه تو خونه ،چه دانشگاه و
خلاصه ھر جای دیگه دوست داشتم تنھا باشم... دختری بودم که از قشر تقریبا مرفه جامعه به
حساب می اومدم . سال اول دانشگاه بودم و خیلی خوشحال از اینکه می تونم تو رشته ای که
دوست دارم تحصیل کنم. دوستای خوبی ھم داشتم اما ھمونطور که گفتم تنھایی رو به با اونا
بودن ترجیح می دادم.







لینک دانلود رمان روزهای بارانی در پایین :






haye-barani