کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 25

موضوع: نوشته های به رنگ وبوی خدا ،انسان ودنیا

  1. #1
    مدیر انجمن

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۰۸ تیر ۹۶ [ ۲۲:۳۵]
    محل سکونت
    زیر بارون بدون چتر
    نوشته ها
    490
    امتیاز
    21,296
    سطح
    1
    Points: 21,296, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryThree FriendsYour first GroupCreated Album pictures10000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    313
    سپاس ها
    1,267
    سپاس شده 1,365 در 535 پست
    حالت من
    Khonsard

    نوشته های به رنگ وبوی خدا ،انسان ودنیا

    گفتند :چهل شب حیاط خانه ات را آب وجارو کن شب چهلمین ،حضرت خصر خواهد آمد
    چهل سال خانه ام را رفتم وروبیدم وخصر نیامد
    زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوت دلم را جارو کنم
    گفتند :چله نشینی کن ،چهل شب خودت باش وخدا وخلوت
    شب چهلمین بربام آسمان بر خواهی رفت و...
    چهل سال از چله بزرگ زمستان تا چله کوچک تابستان را به چله نشستم
    اما هرگز بلندی را بوی نبردم ،زیرا از یاد برده بودم
    که خودم را به چهلستون دنیا زنجیر کرده ام
    گفتند:دلت پرنیان بهشتی است خدا عشق را در آن پیچیده است
    پرنیان دلت را وا کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود
    چنین کردم ،بوی نفرت عالم را گرفت وتازه دانستم بی آنکه باخبر باشم
    شیطان از دلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است
    به اینجا که می رسم ناامید می شوم آن قدر که می خواهم همه سرازیری جهنم را یکریز بدوم

    اما فرشته ای دستم را می گیرد ومی گوید:هنوز فرصت هست
    به آسمان نگاه کن خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغش دلی است
    راستی امشب به آسمان نگاه کن ...
    وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!

  2. 3 کاربر از پست مفید ‏Mahboob سپاس کرده اند .

    Mohsen_Lucky20 (شنبه ۱۷ فروردین ۹۲),nasim.h (جمعه ۲۳ فروردین ۹۲),مسیح (سه شنبه ۰۹ مهر ۹۲)

  3. #2
    مدیر انجمن

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۰۸ تیر ۹۶ [ ۲۲:۳۵]
    محل سکونت
    زیر بارون بدون چتر
    نوشته ها
    490
    امتیاز
    21,296
    سطح
    1
    Points: 21,296, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryThree FriendsYour first GroupCreated Album pictures10000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    313
    سپاس ها
    1,267
    سپاس شده 1,365 در 535 پست
    حالت من
    Khonsard
    دنیا دریاست وما دائم توی آن دست وپا میزنیم
    شنا بلد نیستیم تازه اگر هم بلد باشیم با این همه گوی سنگی وسربی که به پا بسته ایم
    کاری نمیتوانیم بکنیم ،هی فرو می رویم وفروتر
    هر دلبستگی یک گوی است وما هر روز دلبسته تر می شویم
    هر روز سنگین تر ،هر روز پایین تر واین پایین تر تاریکی است و وحشت وبی هوایی
    اما هنوز هستیم وهنوز زنده ایم از بابت آن یک ذره هوایی است که
    از بهشت در سینه مان جا مانده است
    --------
    وقتی قلب هایمان کوچک تر از غصه هایمان می شود
    وقتی نمیتوانیم اشک هایمان را پشت پلک هایمان مخفی کنیم
    وبغض هایمان پشت سر هم می شکند ،وقتی ااحساس می کنیم
    بد بختی ها بیش تر از سهم مان است و رنج ها بیش تر از صبرمان
    وقتی امید ها ته می کشید وانتظارها به سر نمی رسد
    وقتی طاقتمان طاق می شود وتحملمان تمام ...
    آن وقت است که مطمئنیم به تو احتیاج داریم
    ومطمئنیم که تو ،فقط تویی که کمکمان می کنی ...
    -------
    اسم بازی من وخدا
    زندگی ست
    هیچ چیز
    مثل بازی قشنگ ما
    عجیب نیست بازی ای که ساده است وسخت
    مثل بازی بهار با درخت
    با خدا طرف شدن
    کار مشکلی ست
    زندگی
    بازی خدا ویک عروسک گلی ست
    -------------

    از جنگ بر می گردی ،خدا می داند که به جنگ رفته بودی
    خاک پیراهنت را می تکاند ونشان لیاقتی به تو میدهد
    نشان لیاقتش اما مدالی نیست که بر گردنت بیاویزی
    نشان لیاقت خدا تنها چند خط ساده است
    خط های ساده ای که بر پیشانی اضافه می شود
    وروزی می رسد که پیشانی ات پر از دست خط خدا می شود
    آیینه ها می گویند آن کس زیباتر است که خطی بر چهره ندارد
    اما دروغ می گویند دست خط خدا بر هر صفحه ای بنشیند زیبایش می کند
    جوانی بهایی است که در ازای دست خط خدا می دهم
    دست خط خدا اما بیش از اینها می ارزد
    کیست که جوانی اش را به دست خط خدا نفروشد
    ویرایش توسط دنیای خاموش من : یکشنبه ۱۸ فروردین ۹۲ در ساعت ۰۰:۴۰ دلیل: ترکیب پست های پراکنده/تنظیم
    وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!

  4. 3 کاربر از پست مفید ‏Mahboob سپاس کرده اند .

    Mohsen_Lucky20 (شنبه ۱۷ فروردین ۹۲),nasim.h (جمعه ۲۳ فروردین ۹۲),zahra (شنبه ۱۷ فروردین ۹۲)

  5. #3
    مدیر انجمن

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۰۸ تیر ۹۶ [ ۲۲:۳۵]
    محل سکونت
    زیر بارون بدون چتر
    نوشته ها
    490
    امتیاز
    21,296
    سطح
    1
    Points: 21,296, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryThree FriendsYour first GroupCreated Album pictures10000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    313
    سپاس ها
    1,267
    سپاس شده 1,365 در 535 پست
    حالت من
    Khonsard
    خدا...
    گفتم: خدای من دقایقی بود در زندگی ام که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارد و آرام برایت بگویم و بگریم. در آن لحظه شانه های تو کجا بود؟
    گفت: ای عزیزتر از هر چه هست! تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی. من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره ایستاده بودم.
    گفتم: پس چرا راضی شدی من برای اینهمه دلتنگی اینگونه زار بگریم.
    گفت: ای عزیزتر از هر چه هست! اشک تنها قطره ای هست که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند. اشک هایت به من رسید و من یکی یکی برزنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان. چرا که تنها اینکونه می شود تا همیشه شاد بود.
    گفتم: آخر آنچه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
    گفت: بارها صدایت کردم ... آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمیرسی تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود. که ای عزیزتر از هر چه هست! از این راه نرو که به نا کجا آباد هم نخواهی رسید.
    گفتم: پس چرا اینهمه درد در دلم انباشتی ؟
    گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی ... چیزی نگفتی. پناهت دادم تا صدایم کنی ... چیزی نگفتی. بارها گل برایت فرستادم ... کلامی نگفتی. می خواستم برایم بگویی ... آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی و صدایم شنیدی.
    گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
    گفت: اول بار که گفتی خدا! آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدا خدای تو را نشنوم.تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر. من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم.
    گفتم: مهربان ترین خدا دوست دارمت ...
    گفت: ای عزیزتر از هر چه هست! من دوست ترت می دارم. من دوست ترت می دارم.
    وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!

  6. 3 کاربر از پست مفید ‏Mahboob سپاس کرده اند .

    Mohsen_Lucky20 (شنبه ۱۷ فروردین ۹۲),nasim.h (جمعه ۲۳ فروردین ۹۲),zahra (شنبه ۱۷ فروردین ۹۲)

  7. #4
    مدیر انجمن

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۰۸ تیر ۹۶ [ ۲۲:۳۵]
    محل سکونت
    زیر بارون بدون چتر
    نوشته ها
    490
    امتیاز
    21,296
    سطح
    1
    Points: 21,296, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryThree FriendsYour first GroupCreated Album pictures10000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    313
    سپاس ها
    1,267
    سپاس شده 1,365 در 535 پست
    حالت من
    Khonsard
    خدا...
    گفتم: چقدر احساس تنهایی می*کنم …
    گفتی: فانی قریب
    .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می*شد بهت نزدیک بشم …
    گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
    گفتم: این هم توفیق می*خواهد!
    گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
    .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
    گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …
    گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
    .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
    گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می*تونم بکنم؟
    گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    .:: مگه نمی*دونید خداست که توبه رو از بنده*هاش قبول می*کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
    گفتم: دیگه روی توبه ندارم …
    گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده*ی گناه هست و پذیرنده*ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
    گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
    گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    .:: خدا همه*ی گناه*ها رو می*بخشه (زمر/۵۳) ::.
    گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می*بخشی؟
    گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
    .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
    گفتم: نمی*دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می*زنه؛ ذوبم می*کنه؛ عاشق می*شم! … توبه می*کنم
    گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    .:: خدا هم توبه*کننده*ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
    ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
    گفتی: الیس الله بکاف عبده
    .:: خدا برای بنده*اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
    گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می*تونم بکنم؟
    گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم
    من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
    .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته*هاش
    بر شما درود و رحمت می*فرستن تا شما رو از تاریکی*ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .
    خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::
    ویرایش توسط دنیای خاموش من : شنبه ۱۷ فروردین ۹۲ در ساعت ۱۲:۱۵ دلیل: حذف لینک از متن
    وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!

  8. 2 کاربر از پست مفید ‏Mahboob سپاس کرده اند .

    Mohsen_Lucky20 (شنبه ۱۷ فروردین ۹۲),nasim.h (جمعه ۲۳ فروردین ۹۲)

  9. #5
    مدیر انجمن

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۰۸ تیر ۹۶ [ ۲۲:۳۵]
    محل سکونت
    زیر بارون بدون چتر
    نوشته ها
    490
    امتیاز
    21,296
    سطح
    1
    Points: 21,296, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryThree FriendsYour first GroupCreated Album pictures10000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    313
    سپاس ها
    1,267
    سپاس شده 1,365 در 535 پست
    حالت من
    Khonsard

    نامت چه بود؟؟؟
    آدم...

    فرزند؟؟؟
    من را نه مادري نه پدري بنويس اولين يتيم خلقت...
    محل تولد؟؟؟
    بهشت پاك...
    اينك محل سكونت؟؟؟
    زمين حاك...
    آن چيست بر گردن نهاده اي؟؟؟
    امانت است...
    قدت؟؟؟
    روزي چنان بلند كه همسايه خدا اينك به قدر سايه بختم به روي خاك...
    اعضا خانواده؟؟؟
    حواي خوب و پاك.
    قابيل خشمناك.
    هابيل زير خاك...
    روز تولدت؟؟؟
    روز جمعه به گمانم روز عشق...
    رنگت؟؟؟
    اينك فقط سياه ز شرم چنان گناه
    چشمت؟؟؟
    رنگي به رنگ بارش باران كه ببارد ز آسمان...
    وزنت؟؟؟
    نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست
    نه آنچنان سنگين كه نشينم بر اين حاك...

    جنست؟؟؟
    نيمي مرا ز خاك
    نيمي ديگر خدا...
    شغلت؟؟؟
    در كار كشت اميدم...
    شاكي تو؟؟؟
    خدا...
    نام وكيل؟؟؟
    آن هم خدا...
    جرمت؟؟؟
    يك سيب از درخت وسوسه...
    تنها همين؟؟؟
    همين!!!
    حكمت؟؟؟
    تبعيد در زمين...
    همدست در گناه؟؟؟
    حواي آشنا...
    ترسيده اي؟؟؟
    كمي...
    ز چه؟؟؟
    كه شوم اسير خاك...
    آيا كسي به ملاقاتت آمده؟؟؟
    بلي...
    كه؟؟؟
    گاهي فقط خدا...
    داري گلايه اي؟؟؟
    ديگر گلايه نه؟؟ولي.....
    ولي چه؟؟؟
    حكمي چنان آن هم يك گناه...
    دلتنگ گشته اي؟؟؟
    زياد...
    براي كه؟؟؟
    تنها خدا...
    آورده اي سند؟؟؟
    بلي...
    چه؟؟؟
    دو قطره اشك...
    داري تو ضامني؟؟؟
    بلي...
    چه كسي؟؟؟
    تنها كسم خدا.....
    در آخرين دفاع؟؟؟
    مي خوانمش كه چنان اجابت كند دعا...
    وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!

  10. 2 کاربر از پست مفید ‏Mahboob سپاس کرده اند .

    nasim.h (جمعه ۲۳ فروردین ۹۲),دنیای خاموش من (شنبه ۱۷ فروردین ۹۲)

  11. #6
    مدیر انجمن

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۰۸ تیر ۹۶ [ ۲۲:۳۵]
    محل سکونت
    زیر بارون بدون چتر
    نوشته ها
    490
    امتیاز
    21,296
    سطح
    1
    Points: 21,296, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryThree FriendsYour first GroupCreated Album pictures10000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    313
    سپاس ها
    1,267
    سپاس شده 1,365 در 535 پست
    حالت من
    Khonsard

    چه زود ماهی قرمز سفره هفت*سین*مان را فراموش کردیم
    یادت هست؛
    چند روز مانده به عید؛
    جلوی گل فروشی*ها می*ایستادیم و ماهی*ها را برانداز می*کردیم و می*گفتیم:
    "این قشنگه؛ نه، این قشنگ*تره؛ اون پولک سفیده با دم فرشته*ای چقدر نازه..."

    اما امروز، فقط چند روز از آن روز می گذرد.
    ماهی قرمز، داخل تنگ بلور، گوشه*ی سفره هفت سین، تنهای تنها.
    شاید حتی یادمان می*رود که باید آب تنگش را عوض کنیم چه برسد به تکه نان کوچکی
    حتی شاید دیگر ماهی قرمز تنگ بلورمان زنده هم نباشد تا به یادش باشیم!
    اما خدا، ماهی کوچک قرمز سفره*ی هفت*سین ما را هم فراموش نمی*کند؛
    حتی اگر ما که صاحب جسم کوچک آن ماهی هستیم، او را فراموش کرده باشیم.
    ------
    این*ها را گفتم که به یادم داشته باشم
    ما آدم*ها هم مانند ماهی قرمز سفره*ی هفت سین خدا در این دنیا هستیم.
    همه ما را فراموش می*کنند و در این شکی نیست؛
    فقط اوست که هیچگاه بنده*اش را از یاد نمی*برد.
    دوست دارم خدای مهربانم؛
    خدای آسمان*ها و زمین.
    خدای ماهی قرمز تنهای تنگ بلور
    ویرایش توسط دنیای خاموش من : یکشنبه ۱۸ فروردین ۹۲ در ساعت ۰۰:۳۸ دلیل: تنظیم
    وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!

  12. #7
    مدیر انجمن

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۰۸ تیر ۹۶ [ ۲۲:۳۵]
    محل سکونت
    زیر بارون بدون چتر
    نوشته ها
    490
    امتیاز
    21,296
    سطح
    1
    Points: 21,296, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryThree FriendsYour first GroupCreated Album pictures10000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    313
    سپاس ها
    1,267
    سپاس شده 1,365 در 535 پست
    حالت من
    Khonsard

    خدایا دلم باز امشب گرفته.!!

    بیا تا کمی با تو صحبت کنم ...

    بیا تا دل کوچکم را

    خدایا فقط با تو قسمت کنم ...!
    خدایا بیا پشت آن پنجره ...
    که وا میشود رو به سوی دلم !!
    بیا پرده ها را کناری بزن ...
    که نورت بتابد به روی دلم !!!
    خدایا کمک کن :
    که پروانه ی شعر من جان بگیرد ...
    کمی هم به فکر دلم باش ...
    مبادا بمیرد ...!!!
    خدایا دلم را
    که هر شب نفس میکشد در هوایت ...
    اگرچه شکسته !!!
    شبی میفرستم برایت ...!!!








    خدایا
    خسته ام ... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ...
    از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا ...خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته اماز این همه دروغ و نیرنگ خسته ام ...
    آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش
    از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام ...پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست چرا قطره ای ازعشق در چشمان بنده هایت نیست همش دروغ پیدا است همش نیرنگ پیدا است ...
    دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
    دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغاست ... به ظاهر پاک و صادقانه است ... ای خدایم ای معبودم خسته ام ... کوزندگی پاک و مقدسانه ... کو دست عشق و محبت ... کو سفره ی وفا و
    صداقت ...همه رفته اند و نیرنگ مانده است من خسته ام ...از این همه
    بی وفایی ...از این همه درد انتظار ...از این همه حسرت ... از این همه اشک ... از اینهمه ناله و فغان ... خسته ام ... آری ... خسته ام ... از دست خودم خسته ام ازدست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است خسته ام ...
    از دست همه خسته ام...
    از دست روزگار بی معرفت از دست مردم بی معرفت ... ای خدایم دیگر اززندگی سیرم ... از خودم سیرم ... از دنیا سیرم... ای خدایم گوش کن صدایم ...من خسته ام...
    خدایا کمکم کن خیلی وقته تنهام








    از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت
    خدا گفت آن را در خواسته هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم
    با خود فکر کرد و فکر کرد
    اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم
    خداوند به او داد
    اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم
    خداوند به او داد
    اگر ... اگر ... واگر



    اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود
    از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم
    خداوند گفت باز هم بخواه
    گفت چه بخواهم هر آنچه را که هست دارم
    گفت بخواه که دوست بداری
    بخواه که دیگران را کمک کنی
    بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی
    و او دوست داشت و کمک کرد
    و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند
    و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد
    رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست
    در نگاه و لبخند دیگران









    به روايت افسانه*ها روزي شيطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسايلش را با تخفيف مناسب به فروش بگذارد !
    او ابزارهاي خود را به شكل چشمگيري به نمايش گذاشت
    اين وسايل شامل خودپرستي ، شهوت ، نفرت ، خشم ، آز ، حسادت ، قدرت*طلبي و ديگر شرارت*ها بود
    ولي در ميان آنها يكي كه بسيار كهنه و مستعمل به نظر مي*رسيد و بهاي گراني داشت و شيطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد

    كسي از او پرسيد: اين وسيله چيست ؟
    شيطان پاسخ داد: اين نوميدي و افسردگي ا*ست
    آن مرد با حيرت گفت: چرا اين قدر گران است ؟
    شيطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد:
    چون اين مؤثرترين وسيله ی من است
    هرگاه ساير ابزارم بي*اثر مي*شوند فقط با اين وسيله مي*توانم در قلب انسان*ها رخنه كنم و كاري را به انجام برسانم
    اگر فقط موفق شوم كسي را به احساس نوميدي ، دلسردی و اندوه وا دارم مي*توانم با او هر آنچه مي*خواهم بكنم
    من اين وسيله را در مورد تمامي انسان*ها به كار برده*ام

    به همين دليل اين قدر كهنه است !!!


    الو؟
    منزل خداست؟
    اين منم مزاحمي که آشناست
    هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
    ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
    شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
    به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

    الو ....
    دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
    خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
    چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
    صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
    اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
    شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
    دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
    پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست

    الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
    دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست........


    ویرایش توسط دنیای خاموش من : پنجشنبه ۲۹ فروردین ۹۲ در ساعت ۱۹:۴۴ دلیل: ترکیب پست های پراکنده
    وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!

  13. کاربر روبرو از پست مفید ‏Mahboob سپاس کرده است .

    nasim.h (جمعه ۲۳ فروردین ۹۲)

  14. #8
    مدیر انجمن

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۰۸ تیر ۹۶ [ ۲۲:۳۵]
    محل سکونت
    زیر بارون بدون چتر
    نوشته ها
    490
    امتیاز
    21,296
    سطح
    1
    Points: 21,296, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryThree FriendsYour first GroupCreated Album pictures10000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    313
    سپاس ها
    1,267
    سپاس شده 1,365 در 535 پست
    حالت من
    Khonsard

    "خـــــــدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبـــــــران نمایم"
    یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد.
    می توانست، اما رسوایم نساخت. و مرا مورد قضاوت قرار نداد.
    هر آن چه گفتم را باور کرد.
    و هر بهانه ای آوردم را پذیرفت.
    هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
    امّا مــــن !!!
    هرگز حرف خدا را بـــــــــــــاور نکردم.


    وعده هایش را شنیدم، اما نپذیرفتم.
    چشم هایم را بستم تا او را نبینم.
    و گوش هایم را نیز، تا صدایش را نشنوم.
    من از خـــدا گریختم بی خبر از آن که او با من و در من بود.
    می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم نه آن گونه که خدا می خواست،
    به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت مدفون شدم.
    من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم، اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد.
    دانستم که نابودی ام حتمی است، با شرمندگی فریاد زدم:
    "
    خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی، با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم.
    در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت.
    نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد. او مرا از زیر آوار زندگی بیرون آورد و به من دوباره احساس آرامش بخشید
    گفتم
    "
    خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم"
    خدا گفت
    "
    هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم"
    گفتم
    "خدایــــا عشــــقت را پذیرفتم و از این لحظه عا شـــقـــت هستم"

    سپس بی آنکه نظر او را زندگی، انسان، کودک، مادر، دوست، دوستی، محبت، عشق، خدا، تولد، زیبا، زیبائی، دوستان، صفا بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام ادامه دادم.
    اوایل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم و او نیز فوری برایم مهیا می نمود، از درون خوشحال نبودم.نمیتوانستم هم عاشق خدا باشم و هم به او بی توجه
    از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام از خدا نظر بخواهم،
    زیرا سلیقه اش را نمی پسندیدم،...
    با خود گفتم:
    "اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چیزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم"

    پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا این که وجودش را کاملاً فراموش کردم، در حین کار اگر چیزی لازم داشتم از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست می کردم
    عده ای که خدا را می دیدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود، نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتنداما عده ای دیگر که جز سنگهای طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آنها نیز بهره ای ببرند.
    در پایان کار نیز همان هایی که به کمکم آمده بودند از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند زندگی، انسان، کودک، مادر، دوست، دوستی، محبت، عشق، خدا، تولد، زیبا، زیبائی، دوستان، صفا همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند
    و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم. آنها به سرعت از من گریختند...
    همان طور که من از خدا گریختم.
    هر چه فریاد زدم، صدایم را نشنیدند،همان طور که من صدای خدا را نشنیدم.
    من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم، قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود.
    گفتم:
    "خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند، انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم."
    خدا گفت
    :
    "
    تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی، از کسانی کمک خواستی که زندگی، انسان، کودک، مادر، دوست، دوستی، محبت، عشق، خدا، تولد، زیبا، زیبائی، دوستان، صفا محتاج تر از هر کسی به کمک بودند"
    گفتم:
    "
    مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و سزاوار این تنبیه هستم، اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی هر چه گویی همان کنم، دیگر تو را فراموش نخواهم کرد"
    و خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهایم را باور کرد.
    نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد.
    گفتم:
    "
    خدای عزیزم، بگو چگونه محبت تو را جبران نمایم؟"
    و خدا پاسخ داد:
    "
    هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم،
    پرسیدم:
    "
    چرا اصرار داری تو را باور کنم زندگی، انسان، کودک، مادر، دوست، دوستی، محبت، عشق، خدا، تولد، زیبا، زیبائی، دوستان، صفا و عشقت را بپذیرم؟"
    گفت:
    اگر مرا باور کنی، خودت را باور می کنی، و اگر عشقم را بپذیری، وجودت آکنده از عشق می شود، آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آن هستی، می رسی و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیندازی، چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی، زیرا تو و من یکی می شویم، بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و بی نیاز از هر چیز، اگر عشقم را بپذیری تو نیز نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز خواهی شد."
    او همیشه آنجاست، در کنار شما، مشــتاق برای یاری رساندن به شما
    من شما را باور دارم
    ویرایش توسط دنیای خاموش من : پنجشنبه ۲۲ فروردین ۹۲ در ساعت ۲۰:۲۸ دلیل: حذف لینک
    وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!

  15. 2 کاربر از پست مفید ‏Mahboob سپاس کرده اند .

    nasim.h (جمعه ۲۳ فروردین ۹۲),دنیای خاموش من (سه شنبه ۲۰ فروردین ۹۲)

  16. #9
    مدیر انجمن

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۰۸ تیر ۹۶ [ ۲۲:۳۵]
    محل سکونت
    زیر بارون بدون چتر
    نوشته ها
    490
    امتیاز
    21,296
    سطح
    1
    Points: 21,296, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryThree FriendsYour first GroupCreated Album pictures10000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    313
    سپاس ها
    1,267
    سپاس شده 1,365 در 535 پست
    حالت من
    Khonsard
    بسم الله الرحمن الرحیم......

    الهی...بک عرفتک...تو را با تو شناختم و برایت می خوانم....
    می خوانم توئی را که هر وقت می خوانمت اجابتم می کنی و چه بسیار لحظه هایی که خواندی مرا و کاهلی کردم...

    می ستایم توئی را که تنها کسی هستی که ناله های تمنایم را میشنوی....
    می ستایم توئی را که تنها کسی هستی که چشم امیدم به سویش است....
    می ستایم توئی را که گرامیم داشتی,به غیرم وانگذاشتی تا خوارم کنند,دوستم داشتی....
    می ستایم تو را و صبرت را بر تمام خطاهایم...


    الهی....همه ی کائنات به گرد تو می گردند,چشم امیدشان به سوی تو می گرید,"یا رب" "یا رب" گفتنشان,"الغوث" "الغوث" خواندنشان, می دانم که می شنوی....
    می دانم که می بینی پریشان خاطریمان را,آشفته حالیمان را....
    می دانم که مراقبمان هستی.....

    خدایا...می جویم تو را,به درگاهت استغاثه می کنم,به تو پناه می آورم,متوسلت می شوم تا بگویم: لایقش نیستم اما.... ببخش مرا...

    لا رب لی غیرک....لا اله الا انت.....وحدک لا شریک لک....

    می خوانمت با زبانی لال شده از فرط گناه,با دلی هلاک شده از شدت خطا... با حالی
    هراسان....ترسان....مشتاق....امی دوار....
    می بینی حالم را؟ زار می زنم از همه ی گناهانم و امید دارم به احسانت....


    مرا و نا له هایم را بشنو....کردارم زشت است,عفوی هدیه فرما....
    رفتارم ناپسند است,مواخذه مفرما...منت گدار و رحمتی عطا فرما......
    رحمتی به وسعت صفت رحمانیت......

    یا ارحم الراحمین.......
    وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!

  17. 2 کاربر از پست مفید ‏Mahboob سپاس کرده اند .

    nasim.h (جمعه ۲۳ فروردین ۹۲),دنیای خاموش من (دوشنبه ۰۲ اردیبهشت ۹۲)

  18. #10
    مدیر انجمن

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۰۸ تیر ۹۶ [ ۲۲:۳۵]
    محل سکونت
    زیر بارون بدون چتر
    نوشته ها
    490
    امتیاز
    21,296
    سطح
    1
    Points: 21,296, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryThree FriendsYour first GroupCreated Album pictures10000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    313
    سپاس ها
    1,267
    سپاس شده 1,365 در 535 پست
    حالت من
    Khonsard
    خدای من میدانم دوستم داری.... دوستت دارم
    حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی شکند.

    ...
    جهل و نادانی من و عصیان وگستاخی من تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی ام کنی به سوی صراط قربتت وموافقم گردانی به آنچه رضا و خوشنودی توست.
    پس
    هر گاه که تو را خواندم پاسخم گفتی.
    هرگاه اطاعتت کردم قدردانی و تشکر کردی.
    و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی.
    و اینها همه چیست؟
    جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو؟!
    خدایا!
    من را آزرمناک خویش قرار ده آن سان که انگار می بینمت.
    من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می کنم.
    خدایا!
    با مرکب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مکشان.
    و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو وتعجیل را در تاخیر های تو نپسندم.
    آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.
    خدایا!
    به که واگذارم می کنی؟
    به سوی که می فرستی ام؟
    من به سوی دیگران دست دراز کنم؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
    وقتی که راه ها و مذهب ها با همه ی فراخی شان مرا به عجز می کشانند
    و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می کند و ….
    اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگان بودم واگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نابودی تنها پیشروی من میشد.
    ای آنکه:
    در بیماری خواندمش و شفایم داد.
    در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد.
    در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید.
    در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند.
    در فقر خواستمش و غنایم بخشید.
    اکنون باز گشته ام.
    باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.
    پس تو در گذر ای خدای من!
    ببخش
    معبود من!
    چه می توانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است ؟!
    انکار؟!
    چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه ی اعضا و جوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند؟
    خدایا!
    از خیمه گاه رحمتت بیرون مان مکن.
    از آستان مهرت نومیدمان مساز.
    آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
    از درگاه خویشت ما را مران.
    ای خدای مهربان!
    بر من روزی حلالت را وسعت ببخش.
    و جسم و دینم را سلامت بدار.
    و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن.
    و از آتش جهنم رهایم ساز.
    خدای من!
    اگر آنچه از تو خواسته ام عنایتم فرمایی , محرومیت از غیر از آن زیان ندارد.
    و اگر عطا نکنی هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.
    یا رب! یا رب! یا رب!

    خدای من!
    تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.
    خدایا!
    کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
    کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد.

    خدای من!
    مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده و پیش ازآنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک وشرک رهایی ام بخش.
    خدای من!
    چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!
    چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!
    ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده.
    یا رب! یا رب! یا رب!

    وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!

  19. کاربر روبرو از پست مفید ‏Mahboob سپاس کرده است .

    دنیای خاموش من (دوشنبه ۰۲ اردیبهشت ۹۲)

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •