.: بزرگتــرین شیـطونی ِ دوران بچـگیت چی بـود؟ :.

موضوع: .: بزرگتــرین شیـطونی ِ دوران بچـگیت چی بـود؟ :.

برچسب ها: بحث ازاد
  1. saman گفت:

    .: بزرگتــرین شیـطونی ِ دوران بچـگیت چی بـود؟ :.

    [CENTER][IMG]********up.pnu-club.com/images/zdb2bhfe4t6sazqcvg3.jpg[/IMG]


    [COLOR=#ff0000][SIZE=4]دوستان عزیزم ...خدائـــی راستشوووووو بگین ....[/SIZE][/COLOR]


    [/CENTER]
    تلــــــــــــخ تـــــرين قسمت زندگی اونجاست که آدم به خودش میگه :

    چی فکر میکردیم وچـــــي شــــــــد...!!

  2. saman گفت:
    [CENTER][COLOR=#006400][SIZE=3]من خودم ...خدائیش گزینه :

    ((((((((((( 1 )))))))))))))[/SIZE][/COLOR]
    [/CENTER]
    تلــــــــــــخ تـــــرين قسمت زندگی اونجاست که آدم به خودش میگه :

    چی فکر میکردیم وچـــــي شــــــــد...!!

  3. nasim.h گفت:
    [SIZE=3]خوب من همه این کارای که گفتی و کردم
    به جز اینا که گفتی با دبیر بینشم دعوام شد کفی کفشش و در آوردم و پونز گذاشتم تو کفشش،وقتی توی نمازخونه داشت نماز جماعت میخوند بعد که امد بیرون پاشو گذاشت توی کفشش
    یه دفعه...
    ججججججججججججججیییییییییییییییییییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
    چنان جیغی زد که چهار ستون مدرسه به لرزه در آمد آقا جماعتمون که جفت کرده بود بدبخت،تا دو روز بعدش نیومد مدرسه مون (شاید میترسید)
    اون میدونست من این کار و کردم
    ولی من مثل دخترای خوب رفتم جلو گفتم چی شده خانم کیانی خودتون و کنترل کنید بچه ها ترسیدن میخواهید کمکتون کنم
    اونم داد میزد :تو برو تو جلو چشم نیا من که میدونم کار تو بود
    اون روز جیگرم حال آمد
    ولی الان که بزرگ شدم قرآن که میخونم واسش دعا میکنم.
    پشیمون نیستم ولی تنبیه بدی بود و البته دردناک!!
    [/SIZE]


    هر جمعه برایت نامه ای می نویسم و خود خوب میدانم که چرا نمی آیی!!!
    چون می دانم که خوب میدانی که خط همه نامه هایم کوفی است!


  4. zahra گفت:
    من کلا بچه ارومی بودم بازی های زیادی انجام می دادم ولی کسی و اذیت نمی کردم به نظر م مامانم خیلی راحت منو بزرگ کرد
  5. behnaz گفت:
    من باهرکی که لج میشدم فرداش میرفتم دم خونشون صداش میکردم یه کتک مفصل میزدمش بعدمیومدم خونه همه ازم میترسیدن:pirate:!!!!!!!!!!!!!!!
  6. DayaN گفت:
    [SIZE=3][B]من که شب ها میومدم بیرون آشغال های سر کوچه رو میگرفتم می نداختم تو حیاط همسایه ها بعدشم الفرار چه حالی میداد جاتون خالی. یا اینکه چوب کبریتی چیزی فرو می کردم توی سوراخ کلید در خونه همسایه ها:))[/B][/SIZE]
    ♥ مخاطب ♥. . . !

    نوشته هایم را که می خوانی . . .

    نه لبخند بزن . . .

    نه اشک بریز . . .

    نه سخنی بگو . . .

    هیـــــــــچ . . .

    تنها
    سکــــــــــــــوت کن . . .سکوت !

    و بیاندیش در لابلای هر واژه

    چــه دردی نهفته است !!!
    -------------------------------------
    همیــشه تو دلــت میگفــتی:
    این مــگه باچــند نــفر دوســته که همیــــشه آنلایــنه؟
    یه جمــله همــیشه یادت باشــه:

    همیــشه آنلایــن تــرین ها تنــــهاترینــــند







  7. saman گفت:
    من زنگ میزدم و در میرفتم ... اون وقت به فرداش میرفتم درخونه شون میدمم صاحب خونه میگفت

    سامان نمیدونممممم کی بود دیشب زنگمون رو میزد و میرفت و ترسیدیم گفتیم دزده ...

    وای چقد من تو دلمممممممم می خندیدم.......:-110
    تلــــــــــــخ تـــــرين قسمت زندگی اونجاست که آدم به خودش میگه :

    چی فکر میکردیم وچـــــي شــــــــد...!!