ای مرثیه خوان زچشم خونبار مگو
با من ز سر و دست علمدار مگو
عباس فدای قد و بالای حسین
با ام بنین از غم دلدار مگو



ای مادر چهار کشته عاشورا
ای مرثیه خوان ماتم تاسوعا
هر جا که توا زینب کبری می دید
می گفت که ای وای نیامد سقا



ای بانی اشک و روضه های سقا
ای فاطمه دوم بیت مولا
از دامن تو روح ادب را آموخت
آن تشنه بی دست کنار دریا



شیر او کاری چنان حساس کرد
کربلا را کربلا عباس کرد
قصه ام البنین شرح غم است
در غم او دیده گردون نم است



اگر عباس ماه هاشمین است
هنر جوی امیر المومنین است

اگر اسطوره ی فخر و ادب شد
چو مامش حضرت ام البنین است



این زن که چهار گل به دامن دارد
دل از غمش احساس شکستن دارد
عباس اگر ماه بنی هاشم شد
نور از رخ تابان همین زن دارد