کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: آغوشت را به سوی مهربانی باز کن!

  1. #1
    مدیر انجمن

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۰۸ تیر ۹۶ [ ۲۳:۳۵]
    محل سکونت
    زیر بارون بدون چتر
    نوشته ها
    490
    امتیاز
    21,296
    سطح
    1
    Points: 21,296, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryThree FriendsYour first GroupCreated Album pictures10000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    313
    سپاس ها
    1,267
    سپاس شده 1,365 در 535 پست
    حالت من
    Khonsard

    آغوشت را به سوی مهربانی باز کن!

    من دیده*ام که آدمی اشک می*ریزد و دیگران با دستپاچگی و ناراحتی به او نگاه می*کنند، ممکن است کسی دستمالی پیش آورد، اما هرگز کسی آغوش نمی*گشاید!

    تنها یک “تو” وجود دارد و تنها تو به سبک تو عشق را حس می*کند، می*بخشد و پاسخ می*گوید.
    می*توانید عشق خود را آن*طور که می*خواهید و احساس می*کنید ابراز نمایید. مسئله احساس کردن عشق در خود و در دیگران است. همه*ی زیبایی ماجرا در کشف همین عشق است. بین شما و انسان*های دیگر…
    وقتی می*بینی که عشق
    چگونه خود را در آدم*های دیگر فاش می*سازد،
    نرم و شگفت*انگیز…
    پرده*ای از روی احساس کنار می*رود
    و چیزی به آرامی و محتاطانه گشوده می*شود.
    فرهنگ*ها در قبال ابراز آشکارانه*ی عشق، طرز تلقی*های متفاوتی دارند.
    مثلا در خیلی از کشورها به بچه*ها می*آموزند که احساساتشان را بروز ندهند! و آن*ها را در دل نگه دارند،
    قهقهه خندیدن، یا اشک تلخ ریختن را نشانه*های نابالغی می*دانند!
    به ما گفته*اند یک خانم جوان درست و حسابی به صدای بلند نمی*خندد!
    مردها گریه نمی*کنند! و زن*هایی هم که گریه می*کنند بسیار عاطفی و ضعیف هستند!
    چه کسی چنین حرف*هایی زده؟!
    چرا باید دستور زندگی کردن را از دیگران بگیریم؟!
    من همیشه گریه می*کنم. در خوشحالی اشک شوق می*ریزم، در غم گریه می*کنم. وقتی جمله زیبایی را از زبان دانشجویی می*شنوم اشک در چشمانم حقله می*زند.
    نکته*ی مهم این است:
    اگر احساسی دارید بگذارید دیگران هم بدانند که چنین احساسی در شما موج می*زند. اگر احساس می*کنید که می*خواهید بخندید، بسیار خوب بخندید. اگر از گفته*ی کسی خوشتان آمد به سویش بروید و با حرکتی محبت*آمیز این را به او نشان دهید.
    برای انسان پنهان کردن احساساتش غیر*طبیعی است… اما اگر اینگونه از کودکی بیاموزد چنین خواهد کرد.
    هر بار که به ایتالیا، به دیدار اقوامم می*روم، آنگونه شیرین و گرم احساساتشان را ابراز می*دارند که جای هیچ تردیدی برای عشق نمی*گذارند. می*فهمم و احساس می*کنم که از دیدار و حضور من شادند.
    باورتان نمی*شود! من در میان فریادهای خوشحالی آن*ها، در میان ابراز محبت آن*ها، بغل کردن*ها و بوسه*ها و نوازش*هایشان که همگی آری گفتن به احساسات آن*هاست، گیر می*افتم!!
    نمی*دانید چه شور و شعف زیبایی است. من در چنین محیطی بزرگ شده*ام، خانواده*ی من همیشه احساساتشان را نشان می*دادند و آشکارا ابراز می*کردند. اما قابل درک است برای آن*هایی که به این رگبار احساسی عادت ندارند، این تجربه*ها می*تواند بیش از اندازه ترسناک باشد و حتی افسردگی بیافریند.
    به لحاظ جسمانی، جدایی و فاصله* ما به عنوان انسان از این هم بیشتر است. انگار مسئله دانستن این است که چقدر می*توانیم از دیگران فاصله بگیریم، نه اینکه چقدر به آن*ها نزدیک شویم.
    همین لمس کردن ساده می*تواند ارتباطی به مراتب بیشتر از هر کلام و هر ابراز محبتی فراهم آورد. کسی را بغل کردن یا دست گذاشتن بر شانه*ی کسی یعنی “من تو را می*بینم” ، “من با تو احساس می*کنم” ، “برای من مهمی”.
    اما در بعضی از شهرهای آمریکا و بعضی کشورهای آسیایی این رفتارها را زشت تلقی کرده و مخالف شئونات اجتماعی می*دانند و زن و مردی را که به این رفتارها تن داده*اند جریمه می*کنند!
    من دیده*ام که آدمی اشک می*ریزد و دیگران با دستپاچگی و ناراحتی به او نگاه می*کنند، ممکن است کسی دستمالی پیش آورد، اما هرگز کسی آغوش نمی*گشاید!
    من همه را در آغوش می*گیرم. فقط به من نزدیک شوید و ببینید که چگونه با آغوش باز شما را لمس خواهم کرد.
    از لمس کردن، از احساس کردن و از ابراز احساسات خود نهراسیم. راحت*ترین کار دنیا این است که آنچه هستیم باشیم و آنچه را که احساس می*کنیم نشان دهیم. دشوارترین کار دنیا این است که آنچه باشیم که دیگران می*خواهند باشیم.
    بسیاری از دانشجویان کلاس عشق، سگ*ها و بچه*هایشان را به کلاس می*آورند. زن جوانی می*گفت:
    “راستی خنده*دار است، هیچ کس برای نوازش کردن یک بچه کوچک، یا دستی بر سر یک سگ غریبه کشیدن تردید نمی*کند، اما گاه همین*جا تک و تنها می*نشینم، و در حالیکه برای نوازش می*میرم کسی مرا نوازش نمی*کند!”
    وقتی حرفش تمام شد چهار دست و پا! از میان شاگردان گذشت و همه نوازشش کردند! نتیجه*ای که این دانشجو گرفته بود این بود که شاید برای انسان ضروری باشد که حتی به بهای خجالت بگذارد آدم*های دیگر نیازهایش را بدانند.
    او می*گفت:” هیچ یک از ما اعتماد نمی*کنیم تا آدم*های دیگر بدانند که دوست داریم دست محبتی بر سر ما بکشند یا دستی بر شانه*ی ما بگذارند. چرا که می*ترسیم همه چیز تحریف شود، بنابراین در تنهایی و انزوای جسمانی می*نشینیم و بی*مونس می*مانیم.”
    از لمس کردن، از احساس کردن و از ابراز احساسات خود نهراسیم. راحت*ترین کار دنیا این است که آنچه هستیم باشیم و آنچه را که احساس می*کنیم نشان دهیم. دشوارترین کار دنیا این است که آنچه باشیم که دیگران می*خواهند باشیم.




    |نویسنده:

    لئوبوسکالیا
    وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!

  2. کاربر روبرو از پست مفید ‏Mahboob سپاس کرده است .

    دنیای خاموش من (پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۹۲)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •