کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: داستان هاي دبستان

  1. #1
    کاربر ویژه

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۷ بهمن ۹۳ [ ۱۰:۳۵]
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    767
    امتیاز
    3,924
    سطح
    1
    Points: 3,924, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryCreated Album pictures1000 Experience Points1 year registered
    نوشته های وبلاگ
    27
    سپاس ها
    32
    سپاس شده 263 در 113 پست
    حالت من
    Khonsard

    داستان هاي دبستان

    گاو ما ما می كرد
    گوسفند بع بع می كرد
    سگ واق واق می كرد
    و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی
    شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
    موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
    دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
    برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.
    اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود .الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.
    او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
    او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
    او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد
    بزرگتر از آنم كه تحقير شوم
    كوچكتر از آنم كه توصيف شوم

  2. کاربر روبرو از پست مفید Mahshad سپاس کرده است .

    mahdi (پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۱)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •