رخلاف این همه هجوم و بدگویی، عرفان، رهروان پاک*اندیش و شیفتگان سوخته*دلی دارد که نه*تنها از گروه جوانان سرگشته و یا عامیان ساده*نگر نیستند بلکه برجستگانی هستند از خیل فقیهان و دانشمندان و فیلسوفان و روان*شناسان.


«برتراند راسل»،* فیلسوف مادی*گرای معاصر می*نویسد: احوال عرفانی، الهام*بخش بهترین چیزهایی است که در بشر می*توان سراغ گرفت. «استیس» عرفان را منشأ اصیل ارزشهای اخلاقی می*داند و باور دارد در ذات عرفان، عشق سرشته است که خود والاترین انگیزه*ی همه*ی کردارهای نیک است. قرن ها پیش، ابن*سینا چهره*ی درخشان فلسفه*ی اسلامی که بیشتر بر عقل و استدلال پای*بند بوده تا ریاضت و کشف و شهود و کسی او را از گروه عارفان و صوفیان به حساب نمی*آورد، در نمط نهم کتاب اشارات، مطالبی را درباره*ی عرفان اسلامی نوشته است که به گفته*ی بسیاری از بزرگان این رشته، گران*قدرترین و زیباترین نوشته*ی این نادره*ی دوران به حساب می*آید. بوعلی می*نویسد:

« درواقع، عارفان دارای مقامات و درجاتی هستند، که اختصاص به آنان دارد و تنها ایشانند که در زندگی دنیوی خود به آن مقامات دست می*یابند، نه دیگران... و آنان را حالاتی پنهان در درون است، با نشانه*ها و آثاری در بورن، کسانی که اهل حال و محرم این رازها نباشند، در رد و انکارند. و اما آشنایان راز، آن را ارج می*نهند و بزرگش می*دارند.»

«خودشکوفائی» در نظریه*ی مازلوة جز از طریق فرارفتن از وابستگی*های مادی و بی*اعتنا بودن به مهر و ستایش دیگران به دست نمیآید و این در حقیقت بیانی است روان*شناختی از نیاز به عرفان و حرکت در مسیر آن. اسپیلکا، نگرش*های روان*شناسان را درباره*ی عرفان در سه گروه جای می*دهد:

۱- عرفان به مثابه اسناد نادرست

۲- عرفان به مثابه آگاهی تشدیديافته

۳- عرفان به مثابه هشاری تکامل*یافته

بدین*ترتیب می*بینیم بسیاری از تجربه*های عرفانی انسان را تا رفیع*ترین چکاد معرفت بر می*کشانند و با پالوده*کردن عواطف او و جهت دادن متعالی به رفتارهایش، او را ساکن سرزمین نورانی کمال و سعادت می*سازند.

عرفان*پژوهان معاصر، نتایج عملی زیر را برای عرفان اسلامی برشمرده*اند:

۱- تعدیل مذاهب و جلوگیری از تعصب،

۲- احترام به انسانیت

۳- انتخاب و گزینش هر ادیشه و مار نیک از هر کس

۴- تعلیم وارستگی و آزادگی

۵- تعلیم صفا و بی*ریایی و دفع ظاهرپرستی

۶- ننگ*نداشتن از بدنامان

۷- دعوت به اجتماع و تعاون

۸- دلالت عملی به حق و حقیقت

۹- درون*پژوهی عمیق انسان

۱۰- تعلیم عشق و محبت و القاء ایمان

۱۱- بی*اعتنایی در برابر مرگ

۱۲- شکوفاکردن فلسفه*ی اسلام و ایران

۱۳- ایجاد تحول و توسعه در معنی و لفظ شعر و نثر اسلامی

۱۴- نگرشی والا درباره*ی احساسات انسان و اعتقاد به نوعی «انسان*سالاری» (یثربی؛ فلسفه عرفان)

پرسش این است چرا و چگونه این زلال گوارای عشق و معرفت چنین آلوده و آسیبرسان شده است که بیماری*های روانی، کژکاری*های اخلاقی، فرار از مسئولیت*های فردی و اجتماعی، گمراهی*های فکر و خداگریزی و دین*ستیزی از حلقه*های پیروانش سرک می*کشند و آشنا و بیگانه را نگران و بدبین می*سازند؟

برای پاسخ به این پرسش می*توان از نادانی بی*]بران، فریبکاری سودجویان، دام*گستری هوسرانان و برنامه*ریزی دشمنان یلاد کرد. اما آن*چه که بهنظر صاحب این قلم، در ساتل*های اخیر و در جامعه*ی ما بیش از همه مؤثر بوده است، بی*توجهی علمی و عملی میدان*داران عرصه*ی معنویت و علم و اخلاق است.

جوانان ما، با انگیزه*ای فطری و خسته و خشمگین از سخت*گیری*های دینداران قشری، خلوتی را می*جویند که در آن نوای دل*انگیز معنویت را به آرامی و زیبایی بشنوند، به دوردست*های آسمانی چشم می*اندوزند که مرغ روحشان به دور از همه*ی وابستگی*های جسمی و دنیوی به انجا پرواز کند. راهنمایی را می*طلبند که چهره*ی آرام و نگاه نافذش انها را از سرگشتگی بدر آورد. صدای دلنشین و گرمش در سردخانه*ی خانه*ی دل آنها شور بیفکند و دستان پرمهر و نوازشگرش شراب «بی*خودی» را در جام جانشان بریزد.

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

خرقه جایی گر و باده و دفتر جایی

دل چو آیینه شاهی است عیاری دارد

از خدا می*طلبم صحبت روشن*رایی

اگر عالمان گشاده*رو و شکرخنده*ای پیدا می*شدند که باور داشتند باطن شریعت راهی است به نام «طریقت» و پایان این راه به حقیقت و توحید می*رسد، می*توانستند آرام*ارام این همه جوان را که فطرت و باطن*شان، فاصله*ی زیادی با سلحشوران عرصه*ی حماسه و حرفان در هشت سال دفاع مقدس ندارند، به کمند جان خود بکشند و گرمای ایمان و عمل به احکام شرع را در ذرات جانشان جاری سازند.

به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر

به بند و وام نگیرند مرغ دانا را

نمی*دانم آیا می*توان امیدوار بود که به پشتوانه*ی فطرت پاک جوانان و سابقه*ی پاکی و نجابت ساکنان این مهد دین و فرهنگ، دست جوانانمان را بگیریم و آنان را از بیراهه*های عرفان*های مادی*گرای بیماری*زا، به سوی عرفان ناب اسلامی با نمایندگی سنائی و عطار و مولوی و حافظ رهنمون شویم؟

دل رمیده ما را که پیش می*گیرد

خبر دهید به مجنون خسته از زنجیر


منبع:ماهنامه سپیده دانایی