حوادث - به گزارش وطن امروز، ساعت 12 ظهر 18 فروردين ماه سال جاري کارکنان شرکتي در مرکز پايتخت در حال کار بودند که ناگهان فريادهاي يکي از زنان کارمند را شنيدند که از سرقتي خبر مي داد و همه شوک زده از اتاق هايشان بيرون ريختند. خيلي زود حراست شرکت و کارمندان خود را به اتاق زن جوان رساندند. زن جوان که همکارانش در کنارش جمع شده بودند همه وسايل کيف زنانه اش را روي ميز ريخته بود و ادعا مي کرد 10 سکه طلايش که داخل کيف بود دزديده شده است. مسوول حراست شرکت که از ماجراي دزديده شدن 10 سکه طلاتعجب کرده بود نخست ادعاهاي زن را باور نداشت اما وقتي همکاران زن گفتند که صبح سکه ها را ديده اند تصميم گرفت پليس را باخبر کند. دقايقي بعد ماموران پليس کلانتري در برابر زن گريان ايستادند، وي در حالي که بغض داشت، گفت: مدتي بود به فکر خريد خانه بودم تا اينکه با همسرم خانه اي مناسب پيدا کرديم. امروز سکه هايي که پس انداز سال ها کار بود را به شرکت آوردم که بعد از پايان کار آنها را بفروشم و عصر به بنگاه برويم و بقيه پول خانه را بپردازيم. وي افزود: صبح درباره سکه ها با همکارانم صحبت کردم و بعد از چند ساعت وقتي خواستم وسيله اي را از کيفم بردارم متوجه به سرقت رفتن سکه ها شدم. پليس در گام نخست با فرضيه اي مبني بر اينکه دزد مي تواند از همکاران زن جوان باشد به بررسي فيلم دوربين هاي مداربسته پرداخت و با صحنه عجيبي روبه رو شد. پسر جواني با لباس شيک و کوله پشتي وارد اتاق شد و بعد از بررسي آن سکه ها را دزديده و خيلي آرام از اتاق خارج شد. با به دست آمدن تصوير دزد جوان، ماموران براي رديابي وي تجسس را از داخل شرکت شروع کردند.کارمندان شرکت وقتي تصوير دزد جوان را ديدند باور نمي کردند وي همان واکس فروش دوره گرد است. يکي از کارمندان شرکت به پليس گفت: وقتي پسر جوان را داخل سالن ديدم به رفتارهايش شک کردم و آن را زيرنظر داشتم که ديدم وارد يکي از اتاق ها شد و ديگر خارج نشد. در آنجا ديدم که پسر کوله پشتي اش را روي ميز گذاشته و درباره سرگذشت زندگي اش صحبت مي کند و از همکاران زن مي خواست که از وي واکس بخرند. اين مرد افزود: وقتي حرف هاي پسر واکس فروش را شنيدم از روي دلسوزي و کمک يک واکس که گران هم بود، خريدم و از ديگر همکارانم خواستم براي کمک به پسر جوان به اتاق بيايند. براي ما جاي سوال بود که چطور پسر واکس فروش از حراست عبور کرده و وارد شرکت شده که خودش گفت: آنقدر زرنگ هستم که از ديد حراست عبور کنم و کارم را خوب بلدم. پليس در اين مرحله خود را در برابر پسر واکس فروشي ديد که دزدي مي کند و براي رد گم کني هميشه واکس هاي نو همراه دارد. تجسس هاي پليسي ادامه داشت اما سرنخي از اين پسر به دست نيامد تا اينکه ماجراي سرقت از يک شرکت تبليغاتي در مرکز پايتخت به پليس گزارش شد.ماموران وقتي سر صحنه دزدي رفتند متوجه شدند پول هاي داخل کيف چند زن و مرد از داخل اتاق محل کارشان دزديده شده و همه به نيروي خدماتي که مرد 40 ساله اي است مشکوک هستند.مرد خدماتي مرتب اصرار بر بي گناهي داشت و پليس در بازجويي هاي فني پي برد وي در ماجراي دزدي نقش ندارد. ماموران با فرضيه اينکه دزد شرکت تبليغاتي همان پسر واکس فروش است تصوير وي را به چند تن از کارکنان شرکت نشان دادند که همگي ادعا کردند پسر جوان براي فروش واکس وارد شرکت شده و همه از روي دلسوزي تعدادي از واکس هايش را که داخل کوله پشتي بود، خريده اند.تيزهوشي پليس با گذشت يک ماه ردي از دزد جوان به دست نيامده بود تا اينکه روز 18 ارديبهشت ماه يکي از ماموران که با پاي پياده در حال گشتزني در مرکز پايتخت بود پسر جواني را ديد که کوله پشتي و سر و وضعي مرتب داشت و از يک شرکت خارج شد.مامور پليس که احتمال مي داد پسر جوان همان دزد واکس فروش باشد سراغ وي رفت و زماني که چشمانش به واکس هاي داخل کوله پشتي خورد فرضيه دزد بودن پسر جوان پررنگ شد. جوان واکس فروش ادعا کرد براي فروش واکس هايش داخل شرکت رفته و دزد نيست. مامور پليس که در پرونده دزدي از شرکت ها تصوير «عباس» را به ياد داشت براي اطمينان بيشتر وارد شرکت شد و در تحقيق از کارمندان همگي ادعا داشتند: عباس با بازگويي سرگذشت زندگي اش و تامين مخارج درمان پدرش خواست واکس هايش را بخريم که بيشتر کارکنان از روي دلسوزي به وي کمک کردند.اما زماني که مامور پليس از پرسنل شرکت خواست بررسي کنند تا ببيند سرقتي رخ داده است، مردي ادعا کرد گوشي موبايلش دزديده شده است.با ادعاي اين مرد، پليس در بازرسي بدني گوشي سرقتي را به دست آورد و پسر واکس فروش که ديگر چاره اي جز اعتراف نداشت، خود را تسليم پليس کرد.