خودشناسی - ازدواج - 5

– از جنبۀ روانی کسی می تواند ازدواج موفّق و آرام و متینی داشته باشد و در این رابطه رشد یابد که

تنھائی خود را درک کرده و پذیرفته باشد و از ھمسرش توقّع نداشته باشد که او را از این احساس نجات

دھد
مگر اینکه به یک جھاد معنوی و معرفتی و دینی ھمّت گمارد و زندگی زناشوئی را تبدیل به یک
دانشگاه روحانی سازد . چنین کسی بایستی امیال و توقّعات دنیوی خود را به حداقل رسانده باشد و فرد

مؤمن و اھل
معرفت باشد و زندگی زناشوئی را به عنوان کانون تنبلی و کھولت و عافیّت طلبی و حیات
حیوانی نخواسته باشد .

– زندگی زناشوئی یا یک طویله و کارگاه پروار سازی غرایز است . یا میدان جنگ جنون و سلطه گری

و اثبات منیّت است . و یا دانشگاه روح است .


- ناکامترین و متشنبج ترین زناشوئی از آن کسانی است که ھمسر خود را فقط وسیله خوشبختی خود
تلقّی کرده اند . یعنی ازدواج کرده اند تا خوشبخت شوند . این احمقانه ترین نگاه به ازدواج است .

– بر حق ترین نگاه و نیّت به ازدواج و زناشوئی اینست که ھر یک از طرفین این رابطه را آئینۀ

خودشناسی خود بداند و این واقعه را سرآغاز راھی برای رسیدن به خویشتن خویش قرار دارد و آن

رسیدن
به حقّ تنھائی و ھویّت ذاتی است . وتنھا ابزار چنین رابطه دوستانه ای ھمان صدق و صمیمیّت
است که جز بر ایمان و معرفت و وظیفه شناسی و مسئولیّت پذیری ممکن نمی شود .

– ھیچکس به خودی خود و به تنھائی قادر به طی طریق به ھیچ سوئی نیست . انسان ذاتاً موجودی

دوقولو است و به ھمراه ھم جنس خویش است که سالک راه زندگی می شود که به بهشت و یا دوزخ

می
رسد که دو نوع تکامل است . آنانکه ازدواج نمی کند و از آن می گریزد از زندگی می گریزد و
نمی خواھد به ھیچ راھی برود و جز بازی با پوستۀ میرای دنیا ھیچ کار دیگری نمی کند .

– زندگی زناشوئی سر آغاز سیر و سلوک باطنی انسان است و ھر کسی به ناگاه با خودش روبرو

می شود . واینست که آنھائی که به قصد فرار از تنھائی و رویاروئی با خود ازدواج می کنند به ناگاه

احساس می
کنند که درست از ھمان چیزی که می ھراسیده اند دچارش شده اند و لذا احساس فریب
می کنند و از ھمان آغاز راه گریز را می جویند . واین بزرگترین سوء تفاھمی است که آدمھا در ازدواج

خود با آن روبرویند و
ھرگز آن را در نمی یابند و لذا ازدواج را بدبختی می پندارند.


قسمتی از کتاب " ازدواج " استاد علی اکبر خانجانی