وندالیسم یا تخریب*گرایی ویژگیهای افراد وندالیسم عبارتست :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت] ۱- پسران بیش از دختران به برون ریزی خشم خود می*پردازند، وندالیسم بیشتردر بین پسرها دیده می*شود و بین ۱۰ تا ۲۵ سال شایع تر است.
۲- وندالیسم بین شهرنشین*ها بیشتراز روستا نشین*ها دیده می*شود، چراکه تلاقی و تعامل لایه*های مختلف فرهنگی ، اقتصادی، سیاسی واجتماعی و… در شهرها (به* ویژه کلانشهرها ) و تراکم و تنوع جمعیتی درآن، افزون تر، و فشارهای روانی ناشی از آن، بیشتر است .
۳- شدت بروز وندالیسم از خفیف (مانند دیوارنویسی، رنگ پاشی روی تابلوها، پنچر کردن و خط انداختن اتوموبیل*های پارک شده و…) تا شدید (مانند شکستن شیشه*های مغازه*ها و غارت آنها در هرج و مرج*ها، تخریب جایگاه*ها و اتوبوس*ها پس از مسابقات خشونت بار فوتبال و …) تعریف می*شود و درافرادی که از نظر تحصیلی و خانوادگی در سطح پائین تری هستند بیشتر دیده می*شود
۴- در وندال*ها “پرخاشگری” اصلی ترین زیرساخت روانی است زیرا که پرخاشگری یکی از مکانیزم*های دفاع روانی برای تسلط بر محیط و کسب آرامش است. از دلایلی که وندالیسم در یک جامعه بروز و گسترش می*یابد اعتیاد ، فقر فرهنگی- اقتصادی، اختلالات رفتاری روانی و … می باشد .
ریشه*های وندالیسم را می توان تجربه*های تلخ یا تربیت غلط درکودکی: همچون طلاق پدر و مادر، تنبیه نامتناسب بدنی یا رفتاری و کلامی، بی بند و باری جنسی یا اعتیاد و به زندان افتادن پدر یا مادر(یا هر دو) ، کمبودهای عاطفی بین کودک و پدر و مادر ، عوامل ژنتیکی و وراثتی: عقب ماندگی ذهنی و نقص عضو جسمی، اختلالات شخصیت ، کاستی*های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی همانند سایر نابهنجاری*های اجتماعی (اعتیاد، بزهکاری، خودفروشی و …)، وندالیسم در یک نگاه بسته، جرم و در نگاهی باز، بیماری است .


در ایران بر اساس ماده ۶۷۷ قانون مجازات اسلامی، هر کس عمدا اشیای منقول یا غیرمنقول متعلق به دیگری را تخریب یا به هر نحو، کلا یا بعضا تلف کند یا از کار بیندازد، به حبس از ۶ ماه تا سه سال محکوم می شود. درباره ی تخریب اموال عمومی*قانون*گذار برای برخی انواع وندالیسم تا ۱۰ سال مجازات حبس در نظر گرفته است .
مبانی نظری وندالیسم:
با توجه به زمینه*ها و مبانی نظری وندالیسم، بویژه سبب شناسی آن، اغلب صاحبنظران مسائل کج رفتاری بر این عقیده اند که وندالیسم چون بسیاری از رفتارهای انحرافی معلول علت واحدی نمی*باشد. از طرفی دیدگاههای غالب اکنون بر این این اصل تأکید و اصرار دارند که نظریه*های جامعه شناسان و روانشناسان کج رفتاری؛ هیچ یک به تنهایی کفایت لازم را در تبیین علل رفتار آدمی*نداشته و غالباً اسیر تنگ نظریها، تک سبب بینی*ها و تقیدات و تعصبات حوزه*های نظری خود هستند.
در مکاتب جامعه شناسی، سازمانها، ساختارها و نهادهای اجتماعی و فرهنگی به مثابه واقعیت*های اجتماعی، علت رفتار آدمی*به حساب آمده و رفتارهای بزهکارانه را معلول ساختارهای اجتماعی و فرهنگی دانسته اند.
در مقابل روانشناسان بویژهروانکاوان آن را معلول کارکرد نیروهای سرکش درونی می*پندارند. گروهی از صاحبنظران نیز در مقابل، به تعامل میان فرد و جامعه در فراگرد رفتار اشاره کرده اند. رویکرد آنان که بیشتر به روانشناسی اجتماعی نزدیک است و فرد و جامعه را تواماً و در کنشهای متقابل در جریانات رفتار فردی دخیل می*دانند. این رویکرد که در مکتب جامعه شناسی شیکاگو شکل گرفته است به فراگرد متقابل و تعامل میان کنشگران و محیط در مسیر عمل آدمی، معتقد است و بر این اصل اصرار می*ورزد که انسان در عین حال که سازنده جامعه و واقعیات اجتماعی است زیر نفوذ تولیدات خود نیز قرار دارد و به نظر تیلور(محسنی تبریزی، ۱۳۷۹،ص ۱۹۶ به نقل ازتیلور ۱۹۷۳، صص ۳-۱) رابطه ای که میان انسان و جامعه وجود دارد یک رابطه دیالکتیک بوده و می*باید این فرایند را در تمام مراحل کژرفتاری در نظر آورد. در پیوستار زیر به اجمال به برخی از نظریات مهم جامعه شناسی و روانشناسی تبیین کننده وندالیسم اشاره می*شود.
تئوریهای جامعه شناسی وندالیسم[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]
با توجه به تنوع و تعدد تئوریهای جامعه شناسی انحرافات به چند نظریه مرتبط با موضوع مورد مطالعه اشاره می*شود:
۱-
تئوری کنترل اجتماعی تئوری کنترل بیان دارد که ذات بشر نه متکی بر اخلاق و نه غیر آن (ضد اخلاق) است. در این تئوری امکان کجروی قطعی است و ایجاد همنوائی است که باید ریشه یابی شود (محسنی تبریزی و شالی ، ۱۳۸۳ ،ص ۹ به نقل از صدیق سروستانی، ۱۳۷۲ ص ۵۱ ).
هیرشی مبدع نظریه «کنترل» اجتماعی یا قیود اجتماعی معتقد است که کجروی ناشی از ضعف یا گسستگی تعلق فرد به خانواده و جامعه است. هیرشی در تئوری خود قیود اجتماعی را تحت چهار مفهوم کلی مورد بررسی قرار می*دهد: ۱- وابستگی به خانواده، معلمان و …، ۲- تعهد(وجدان)، ۳- درگیر و مشغول بودن به فعالیتهای گوناگون روزانه و ۴- باورها (باور به نیکوکاری و حسن شهرت)
هیرشی معتقد است که اجزاء تعلق و وابستگی به جامعه شامل موارد زیر می*باشد: ۱- اتصال با سایر افراد ۲- پذیرفتن و مشارکت در نقش*ها و فعالیت*های اجتماعی که ارزش و نتایجی برای آینده دارند. ۳- اعتقاد به ارزشهای اخلاقی، هنجارهای فرهنگی و امثال آن.
هیرشی معتقد است که کیفیت هر کدام از موارد سه گانه فوق الذکر در هر مورد خاص می*تواند موجد همنوائی و کجروی باشد.مثلاً اگر پیوندهای مختصری با افرادی که طرفدار همنوائی و رفتارهای قانونی و قابل قبول هستند داشته باشد، احتمال کجروی در مورد وی افزایش می*یابد. این تئوری چندان به تأثیر محیط در بزهکاری نمی*پردازد و بدین ترتیب می*توان گفت که چهار عامل قیود اجتماعی به تنهائی نمی*توانند تبیین کننده عدم ارتکاب به بزهکاری باشد، در این میان رفقا، صاحبان بزهکار و به طور کلی محیط نامناسب اجتماعی نقش مهم و موثری دارندو باید به آنها نیز توجه داشت (محسنی تبریزی و شالی ، ۱۳۸۳ ،ص ۹ به نقل از مشکانی، ۱۳۸۱،ص ۱۱).
۲- تئوری فشارتئوری فشار توسط رابرت مرتن (۱۹۳۸) ارائه شده و بعد*ها توسط آلبرت کوهن (۱۹۵۵) تئوری خود را در مورد خلافکاری نوجوانان تدوین نمود بسط عقاید مرتون است. طبق این تئوری افراد طبقات پائین احتمال بیشتری دارد که دچار کجروی شوندزیرا که اجتماع، آنها را به کسب موفقیت*های بزرگ ترغیب می*نماید اما ابزار رسیدن به آن هدفها را در اختیار آنها قرار نمی*دهد. کوهن این تئوری را بدین صورت بسط می*دهد که زمانی که آرزوهای طبقات پائین برای کسب منزلت از میان می*رود، جوانان طبقات پائین تشویق می*شوند که منزلت را با شرکت در خلافکاری میان خود جستجو نمایند و آنهائی که جسارت بیشتری داشته باشد به اعمال غیر قانونی و خلاف(جرم) و برخی دیگر به اعمال ضد اجتماعی چون تخریب اموال عمومی*و زد خورد خیابانی کشیده می*شوند(جوانمرد ، ۱۳۹۰ ،ص ۱۱۹-۱۱۱).
۳- تئوری یادگیری(اجتماعی)
مطابق تئوری یادگیری اجتماعی سا ترلند رفتارهای منحرف از طریق برقراری ارتباط فرد با دیگران آموخته می*شود . به صورت دقیق تر ساترلند، تئوری پیوند افتراقی را برای توضیح چگونگی آموختن انحراف ارائه داده است. ساترلند درتئوری پیوند افتراقی بیان می*دارد که احتمالاً افراد زمانی منحرف می*شوند که بیشتر با اشخاصی ارتباط داشته باشند که عقاید انحرافی داشته باشند تا افرادی که رفتارهای ضد انحرافی دارند. در تبیین وندالیسم با این تئوری می*توان گفت که افراد زمانی به تخریب اموال عمومی*می*زنند که معاشران و دوستان آنها چنین کارهائی انجام می*دهند و از آنها یاد می*گیرند(جوانمرد ، ۱۳۹۰ ،ص ۱۱۹-۱۱۱).
۴- بیگانگی و وندالیسم:
پیش فرض اساسی صاحبنظران این تئوری بر این است که وندالها و جوانان بزهکار به طور دراماتیک یکی از بارزترین و مشهود ترین گروههای بیگانه در جامعه معاصر هستند. به زعم این صاحبنظران وندالهای بیگانه[۲] معمولا در خانه*هایی غیر منظبط با والدینی سر در گم و مردد و نامطمئن از ارزشها و فلسفه اجتماعی خویش پرورش یافته و غالباً احساس در ماندگی و اجحاف خود را به صورت قهر آمیز و پرخاشگرانه در مقابل نسل بزرگتر، صاحبان قدرت و همه سازمانهای تأسیس شده در جامعه نشان می*دهند. فیوئر در باب منشأ انتسالی[۳] و روانی[۴] بیگانگی نسل جوان و روحیه انتقامجوئی و ویرانگرایانه آنان که از آن به “تدبیر ناخودآگاه”[۵] تعبیر می*کند معتقد است «احساسات و عواطف صادره از ناخودآگاه جوانان که ناشی از ستیز نسلهاست خود را در جهات نامتعارف و غیر عقلائی بطور بارزی نمودار می*سازد». به نظر فیوئر، بیگانگی روانی خود را در صور رفتارهای نابهنجار نظیر وندالیسم، خشونت، میل به انتقامجوئی و نظائر آن بروز می*دهد. از این رو بیگانگی امری نابهنجار و جرم زاست. این نوع برداشت در مقابل آن دسته از نظریه*های مارکسیستی قرار دارد که بیگانگی را امری طبیعی، مولد و آفریننده می*بیند (محسنی تبریزی،۱۳۷۹،ص۱۹۷ ). کنیستون در نظریه بیگانگی خود جوانان را بیگانه*هایی در نظر می*گیرد که ستیز با نظم موجود و نفی کامل آنچه را که ارزشهای مسلط[۶] فرهنگ جامعه خوانده می*شود، فضیلت می*دانند. توصیف کنیستون از جوان بیگانه متضمن این حقیقت است که بیگانگی روانی نتیجه ای از کامیابی غم انگیز پسران در ستیز اودیپال و سردر گمی*و ناکامی*آنان در هویت یابی با والدین است(کنیستون ۱۹۶۹،ص۸۰ به نقل از محسنی تبریزی،۱۳۷۹،ص۱۹۸-۱۹۷ ).
ریچار فلکس با ربط وندالیسم به بیگانگی نسل جوان مدعی است که رفتارهای معطوف به تخریب و ویرانگری بر خلاف دیدگاه فیوئر و کنیستون ناشی از ستیز اودیپال میان جوانان و والدین اقتدار گرا نیست، بلکه نتیجه مستقیم بریدگی و عدم پیوندی است که بین ارزشهای تحمیل شده از سوی والدین و آنچه به منزله شرائط و حرکتهای حاکم در جامعه مطرح است، می*باشد. چنین برداشتی از از ستیز فرد و جامعه در آراء برخی از جامعه شناسان انتقادی نیز مشهود است. معتقدان نظریه*های انتقادی و مارکسیستی؛ نظام مسلط فرهنگی و اجتماعی و روابط حاکم بر آن را پایه و مایة بیگانگی انسان دانسته و معتقدند احساس تنفر و بیزاری، از عملکرد کل نظام اجتماعی سرچشمه می*گیرد و علت اصلی را باید در ناهمسازی کارکرد نظام اجتماعی با نیازهای انسانی جستجو کرد. از این رو برای رهائی از قیود نظام اجتماعی موجود که نفی کنندة امکانات نهفتة عینی و استعداد*های ناشکفتة انسانی است باید نهاد*های کنونی را در هم ریخت و نظام دیگری را جایگزین کرد(محسنی تبریزی،۱۳۷۹،ص۱۹۹-۱۹۸ به نقل از محسنی تبریزی، ۱۳۷۰ص ۴۶-۴۲).
تئوری روانشناسی وندالیسمتئوری ناکامی، احساس اجحاف و پر خاشگریفروید از طرفداران نظریه*های ناکامی*و پرخاشگری بر این عقیده است که انسان با غریزه مرگ زاده می*شود. هنگامی*که این غریزه متوجه درون شود به صورت تنبیه و مواخذة خود ظاهر می*گردد و در موارد افراطی منجر به خودکشی می*شود. هنگامی*که این غریزه متوجه برون گردد به صورت خصومت، خشونت، آزار و اذیت، وندالیسم، تخریب و قتل تجلّی می*کند. فروید معتقد است که این نیروی پرخاشگرانه می*باید به طریقی تخلیه شود و چنانچه این تخلیه صورت نگیرد فرد را با کسالت، رخوت و ناآرامی*روبه رو خواهد ساخت. فروید معتقد است که جامعه ضرورتی حیاتی در کنترل و مهار غریزه خشم انسان دارد و تا از آثار مخرب این نیرو بکاهد و آن را به رفتاری مفید و پسندیده بدل نماید(محسنی تبریزی ۱۳۷۹،ص ۲۰۰ به نقل از ارونسون ۱۳۶۹،صص۳-۱۶۲).
از دیدگاه فروید و برخی از روانکاوان، خشم و پرخاشگری مولود و محصول موقعیتها و شرایط نامطلوب و نامطبوع از قبیل دلتنگی، ورشکستگی، درد و حزن و اندوه و نظائر آن است. مع الوصف از میان همة موقعیتهای ملال انگیز و نامطبوع، درماندگی، احساس اجحاف و ناکامی*عامل عمده ای در ایجاد پرخاشگری است.
از طرفی مشاهدة رفتار پرخاشگرانة دیگران باعث یادگیری رفتار پرخاشگرانه شده و به مثابه محرکی بیرونی سبب می*گردد تا فرد پرخاشگرانه رفتار کند. اورنسون خاطر نشان می*سازد که کودکان مشاهده گر رفتار پرخاشجویانه خود را محدود به تقلید صرف نمی*کنند بلکه انواع پرخاشگریهای بدیع و جدید خلق می*کنند. این امر دلالت بر آن دارد که تأثیر یک نمونه تعمیم پیدا می*کند(محسنی تبریزی ۱۳۷۹،ص ۲۰۰ به نقل از ارونسون ۱۳۶۹، صص۹-۱۶۸).
فروید و برخی از پیروان او با طرح پالایش روانی پرخاشگری مدعی شده اند که در بسیاری موارد نیروی پرخاشگرانه در انسان در طرقی پالایش می*شود. این عمل برای ممانعت از بروز بیماری روانی است. به نظر فروید اگر انسان برای ابراز پرخاشگری اجازه نیابد، نیروی پرخاشگرانه انباشته می*شود و سر انجام به شکل خشونت مفرط یا بیماری روانی ظاهر می*گردد (همان، صص۸۴-۱۷۶).
راهکارهاوپیشنهادها
۱-
افزایش مراکز مشاوره ی اجتماعی در محلات و مدارس جهت مشاوره و روان درمانی کودکان وندال
۲-
توجه به امر آموزش، فرهنگ سازی و تبلیغ، پیرامون موضوع وندالیسم از قبیل ساخت برنامه*های کارتونی جهت آموزش کودکان در سنین پائین
۳-
مطلوب ساختن شرایط محیط زیست و توجه به امور زیبا شناسی در ساخت اموال و احداث اماکن عمومی (از جهات گوناگون) و بهبود و اصلاح محیط زیست و زیبا سازی.
۴-
بوجود آوردن زمینه*هایی برای مشارکت مردم در مسائل جامعه از طریق فراهم آوردن همبستگی میان مسئولان و مردم .
۵-
نظارت اجتماعی رسمی(ابزارهای قانونی و پلیس) و غیر رسمی(ابزارهای اخلاقی، ارزشی و فرهنگی) جهت مقابله با وندالیسم (دائی زاده جلودار، بی تا)
منبع : دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی