محسن بوالحسنی: آدرس*اش را پیدا کرده بودم. می*خواستم بروم و ببینم*اش. دیدن خواننده*ای که سال*های سال است در ذهن و زبان مردم سرزمین من جایش را حفظ کرده و برخلاف بسیاری دیگر، هیچ تاریخ مصرفی هم ندارد. می*گویند «جواد» است. می*گویند از مد افتاده است. حتی بعضی*ها خجالت می*کشند با صدای بلند بگویند که طرفدارش هستند. بله، جواد است؛ «جواد یساری». مردی که سال*هاست خودش است. با یکی از همکاران*ام آدرس در دست رفتم به محله شاپور. سرراست بود. همین*طور که در کوچه راه می*رفتیم و چشم*مان به تابلوی مغازه*ها بود، به «میترا سپهری»* گفتم اینجاست! «*فروشگاه یساری». چشم انداختیم و از پشت شیشه دیدیم*اش که با تلفن حرف می*زد. وارد شدیم، سلام کردیم، نشستیم و گپ زدیم. گرم و صمیمی *و مهربان. دلش گرفته بود *اما همچنان خودش بود و و می*گفت: «من همین*ام». ماحصل دیدار با «جواد یساری» را در ادامه بخوانید… - شما مگر چه مشکلی دارید که ممنوع*الکار هستید؟یک نفر پیدا نمی*شود بیاید به من بگوید که چرا ممنوع*الصدا هستم. از ارشاد و… کسانی رفتند که برای من مجوز بگیرند تا بتوانم آلبوم بدهم* اما در جواب به آنها گفته*اند که دست نگه دارید، نمی*شود. کارهای من کارهای خانوادگی است. دلیلی ندارد که یکی مثل من ممنوع*الکار باشد. *اما وقتی باران می*آید، همه خیس می*شوند. اگر مساله این است که ما خواننده*هایی «اسمی» هستیم، خب خیلی*های دیگر هم هستند که از ما معروف*تر بوده*اند *اما *امروز دارند کار می*کنند. فقط انگار با من مشکل دارند. و گرنه همان*طور که گفتم من هیچ مشکل خاصی ندارم. من هم دوست دارم مثل خیلی*ها کار کنم، آلبوم بیرون بدهم و با مردم* از طریق موسیقی*ام ارتباط برقرار کنم. من از مرز شصت سالگی رد کرده*ام، اما همان*طور که می*بینی حتی یک دندان خراب هم ندارم. این یعنی برای خودم حرمت و احترام قائل هستم و برای مردمی که من را دوست دارند. تازه رفته ام هر دو زانویم را عمل کرده*ام و الان کاملا روی پا هستم که برای دوستان* و علاقه*مندانم بخوانم. - هنوز اقشار مختلف مردم صدا و سبک شما را دوست دارند و می*شنوند. مساله مهم اینجاست که هیچ وقت هم صدا و کار شما مشمول زمان و مد نشده است.باور کنید اگر کاستی از من منتشر شود، چند میلیون نسخه تیراژ خواهد داشت. با این حال من هستم و برنامه هم اجرا می*کنم. بعد از ۱۸سال، *امسال عید فقط ایران بودم. هر سال برای اجرا می*روم. من کار خودم را می*کنم. دو سال پیش یک آلبوم بیرون دادم. *اما واقعیت*اش را بخواهید، خیلی خرج دارد. که چی بشود؟ من اصلا نمی*روم ارشاد که بخواهم درباره مجوز کارم حرف بزنم. چون نتیجه*اش را می*دانم. من حتی اگر قتل هم انجام داده بودم، باید بعد از ۳۰ سال آزاد می*شدم. من نه سیاسی بودم و نه مثل دیگران کارهای آنچنانی انجام دادم. من توی این خط*ها نبودم. - مردم کارهای گذشته*تان را خیلی بیشتر دوست دارند و هنوز که هنوز است آنها را زمزمه می*کنند.دلیل*اش این است که شخصیت*های خوبی که من در گذشته با آنها همکاری داشته*ام، همه مرده*اند. جای اینها دیگر کسی نمی*آید. این قانون طبیعت است. الان بیشتر جوان*ها از این «معر»ها دوست دارند. موسیقی اینها نیست. کسانی هم که مرا دوست دارند، مرا این طرف، آن طرف می*برند.- شما یک شهرت پنهان و عجیب و غریبی دارید که من در کمتر کسی دیده*ام.این را به فال نیک بگیرید. وقتی به فرودگاه می*روم مسئول آن*جا مدارک من را می*بیند. از ته دلش با من حرف می*زند و به من لطف می*کند. رازش این است که کارهایی که من بیرون دادم. بی*حساب نبوده است. من «سپیده*دم» را وقتی منتشر کردم و جاودانه موسیقی ایران شد. «بچه*ها» را منتشر کردم صدها هزار طلاقی که در شرف وقوع بود، به خوبی و خوشی به آشتی تبدیل شد. «قصه مرد منتظر» که هنوز جوان*ها دارند گوش می*دهند. از هر پنج جوان، دو نفر از من خوش*شان می*آید،* اما اگر خوش*اش می*آید، با تمام وجود پای این علاقه*اش می*ایستد.«صبر ایوب» که همیشه هر جا می*روم، مردم از من این آهنگ را می*خواهند. این هدیه خداوند است. من ورزشکار تیم ملی کشتی هم بوده*ام و راهم را براساس باورم انتخاب کردم. وقتی شعری به من می*دهند، باید معنی*اش را با تمام وجودم بفهمم و درک کنم تا بتوانم آن را بخوانم. این می*شود که شنونده*های من آن چیزی که می گویم را باور می*کنند و می*دانند که از ته دل می*خوانم. باور کنید شعر «مادر» را هزاران مادر در خانه و در خلوت خودشان گوش می*کنند.- شما از روز اول همین جواد یساری بوده*اید و *امروز هم که من اینجا هستم، شما را همانی می*بینم که همیشه در ذهنم داشتم. هیچ چیز نتوانسته شما را تغییر بدهد. این برای من خیلی لذت*بخش و البته قابل احترام است… - همین که ادا در نمی*آورید و…آفرین…شما به جا و مغازه من نگاه کن. از این مغازه من بفهم. اینجا محله من است. من همین محله شاپور، در بازارچه قوام*الدوله به دنیا آمدم. کشتی هم می*گرفتم دوست داشتم با مردم باشم. حالا بگویند کلاس*اش پایین است. من از شعار دادن و این چیزها بدم می*آید. آدم باید همانی باشد که به دیگران نشان می دهد. من همین الان هم رفیق کلاس بالا دارم، هم کلاس پایین. نوارهایی که می*زدم از پایین شهر تا بالای شهر همه گوش می*دادند. عشق من است که با مردم باشم. تا* امروز هم دمشان گرم. حتی دلم نمی*آید این مغازه*ام را بفروشم. می*بینید که، من اینجا کاری نمی*کنم. از ۱۰ صبح تا ۱۲ می*آیم. تبلیغ زیاد هم مردم را اذیت می*کند، هم هنرمند را. نه مصاحبه*ای می*کنم، نه چیزی. خلوت خودم را دارم و با مردمی *که می*بینم کیف می*کنم و عشق.* اما از مسولان خیلی دلخورم. من یک بچه مسلمان و بچه هیاتی شش دانگ هستم. چه ضرری برای کسی دارم که من هم بتوانم فعالیت کنم؟- وقتی کسی می*گوید که خواندن*تان و خود شما«جواد» هستید ناراحت نمی*شوید؟نه. من همین هستم. نمی*توانم طور دیگری و سبک دیگری باشم. بلد هم نیستم دروغ بگویم یا وانمود کنم. خیلی از دوستان آهنگ*ساز کارهایی آوردند که بخوانم *اما راستش دیدم از این «دیش*دیش»*هاست، گفتم شرمنده. خیلی برای کارم و البته برای مردم ارزش قائل هستم. این سبک من است و نمی*خواهم آن را عوض کنم. این دوست ما گفت الان مردم از این جور کارهای «دیش دیش» دوست دارند. گفتم شرمنده، اهل*اش نیستم. مردم می*آیند اینجا و ما کلی با هم عشق می*کنیم. مثل همین*هایی که می*بینید می*آیند و می*روند. اینجا هم به عشق این*ها می*آیم. مگر «فردین» چه مشکلی داشت؟ فردین ریشه لوطی*گری و مرام و معرفت*ها را نشان می*داد. این فرهنگ*ها از دل مردمی *بیرون آمده که پول وجه تمایز آدم*هایش نبود. اما حالا ببینید چند سال است چه اتفاقی افتاده است. به هر کس می*گویید سلام می*گوید پول*اش را باید بدهی. همه چیز شده پول.- با دوستان*تان رفت*و*آمد دارید؟از دوستان هم دوره*ای من دیگر کسی نمانده است. همه*شان مرده*اند. آغاسی بود که او هم مرد. با فوتبالیست*ها خیلی رفیقم ولی نمی*خواهم رفت*وآمد داشته باشم. خیلی گوشه*نشین*ام. خود هم می*دانم همه*اش ضرر است. من با کسی عکس نمی*گیرم و زیاد جای شلوغ نمی*روم. یک جایی رفته بودم عروسی یکی از عزیزان. نمی*دانید چه خبر شده بود وقتی فهمیدند که من می*روم. ۵ هزار آدم* آمده بودند آنجا که من را ببینند. برایم این افتخار است. من جلوی این مردم مسئولیت دارم. ۶۸ سال دارم* اما هنوز صدایم را نگه داشته*ام به عشق این مردم، به عشق این سرزمین. نصف عمر و جوانی*ام از بین رفت. انتظار دارم مسئولان من را تشویق کنند که کارم را ادامه بدهم، چون مشکل و مساله خاصی نداشته و ندارم.- هیچ وقت فکر رفتن به سرتان زده است؟نه*خیر. من این*جا را دوست دارم. کسی خانه*اش را رها نمی*کند. خیلی جاها برای مسافرت رفته*ام.* به غیر از یکی دوکشور مثل آمریکا. البته از همان اول از آمریکا بدم می*آمد. باور کنید هیچ جا ایران نمی*شود. با همه گرانی و مشکلاتی که مخصوصا این چند سال اخیر، و به*ویژه بالارفتن قیمت دلار پیش آورد. شما نگاه کن ببین به چه قشنگی نشستیم و با هم گپ می*زنیم و داریم لذت می*بریم. از ایران بروم بیرون دق می*کنم. خارج از ایران این حرف*ها نیست. فقط کار می*کنند تا خرجشان را در بیاورند. «اگر شهد و شکر غربت بنوشید….به مانند گدایی وطن نیست». من نمی*توانم بروم. نمی*خواهم که بروم.- چند بچه دارید؟سه تا بچه داشتم. رضا، مهدی و مجید. اما الان دو تا دارم. مجید را از دست دادم. مجید واقعا نابغه بود. رضا پسرم که بلژیک است، گفت مجید را بفرستید بیاید این*جا. خلاصه رفت و آنجا با گاز حمام خفه شد و فوت کرد. مجید را آوردم و همین جا با کمال احترام در خاک خودش دفنش کردم. این را *گفتم که چون پسرم بلژیک درس می*خواند، برای رفتن مشکلی ندارم. گاهی هم می*روم در کشورهای مختلف اجرا می*گذارم. آلمان اجرا داشتم، بلژیک هم اجراهایی داشتم با ۳ هزار نفر جمعیت. من عاشق ایران هستم. همین *امروز هم با این گرانی*ها و مشکلات بهتر از همه دنیاست. اینجا همدیگر را می*بینیم و دور هم هستیم.- با چه شاعرانی کار می*کنید؟شاعری نمانده است. همه مرده*اند. کارهای قدیمی*ام را با شعر کسانی مثل جوزانی اجرا می*کردم که ترانه «مادر» را نوشته بود و شعرهای خوب دیگری برایم گفته بود. یک آقای دیگری هم هست به اسم آقای«جویباری» که دو تا از شعرهایش را خواندم در آلبوم دو سال پیش*.من تا امروز یازده آلبوم منتشر کردم اما امروزه واقعا انتشار آلبوم هزینه*های زیادی دارد که از توان من خارج است. اگر بخواهم آلبومی منتشر کنم حداقل ۶۰-۵۰ میلیون برایم تمام می*شود. واقعا سخت است. من که کار نمی*کنم، نمی*توانم از پس هزینه*هایش بربیایم. اسپانسر هم اگر باشد وقتی فروش نداشته باشد قدم جلو *نمی*گذارد.- شنیدم که مجله*ای انگلیسی زبان، چند صفحه*اش را به شما اختصاص داده؟(از کشوی میزش مجله*ای بیرون می*آورد). بله. همین است. خیلی از مجله*ها و مطبوعات خارج از ایران به من لطف داشته*اند. می*بینید چند صفحه از من مطلب نوشته است. البته واقعا این*ها آن*قدر مرا خوش*حال نمی*کند. گاهی وقت*ها هم شبکه*های خارج از ایران شیطنت*هایی می کنند و به عنوان مصاحبه*ای از من را بدون اینکه از من اجازه بگیرند پخش می*کنند آن هم به صورت تکه تکه. یکبار که این اتفاق افتاد من مسوول آن شبکه را تلفنی پیدا کردم و گفتم که این کار خیلی زشتی است و او هم معذرت خواهی کرد. به همین دلیل کم*تر در مصاحبه*ای شرکت می*کنم یا در فیلمی حضور پیدا می*کنم. نمایشنامه*هایی هم به من به من پیشنهاد شده اما من قبول نکردم. من فقط از دوستانم می خواهم که حرمت من را نگه دارند و مث همیشه رفیق باشند و لوطی منش.- فکر می*کنید سبک شما چه فرقی با دیگران دارد؟سبک من یک سبک«خانوادگی» است. به نظر من این فرق من با دیگران است. موسیقی من را همه می*توانند گوش کنند. یعنی همه خانواده در کنار هم. هیچ چیز بدی در آن وجود ندارد. متاسفانه خیلی از موسیقی*ها این ویژگی را ندارند. برای همین است که سال*های سال است مردم به من لطف دارند و مرا فراموش نمی کنند.