الناز شاکردوست؛ رضا یزدانی خواننده*ی پاپ ایفای نقش کرده و یکی از نقش*های اصلی را بازی می*کند. یزدانی که اولین حضورش در سینما را با فیلم «حکم» مسعود کیمیایی تجربه کرده، شناخته*شدنش در حوزه*ی موسیقی و نزد مخاطب را این فیلم و فعالیت سینمایی*اش می*داند و بر این باور است که موسیقی و سینما مکمل یکدیگرند. به بهانه*ی اکران «بوی گندم» یزدانی درباره*ی حضور چهره*های مشهور در حوزه*های مختلف و ارتباط ترانه با سینما در سینما و تلویزیون صحبت کرده است.
شما با حضور در فیلم مسعود کیمیایی شناخته شدید و بازی در سینما را با «سیم آخر» تجربه کردید. حضورتان در «بوی گندم» که فیلم اول کارگردانش است، چطور پیش آمد؟
اصلی*ترین دلیل حضور من در این فیلم، اجرای قطعه*ی «خلیج فارس» بود که مانند آنچه در فیلم «سیم آخر» دیدید، قرار بود برایش یک ویدئو درست کنند تا در سکانس آخر فیلم نمایش داده شود. همین اتفاق من را تشویق کرد تا در این فیلم حاضر باشم. ضمنا در «بوی گندم» من نقش یک خواننده را داشتم که از شخصیت واقعی*ام دور نبود و به راحتی می*توانستم آن را ایفا کنم. به اینها اضافه کنید ترکیب خوب بازیگرانی را که در این فیلم حضور داشتند.
از خروجی کار راضی هستید؟
به هرحال فیلم «بوی گندم» متعلق به سینمای بدنه است و ویژگی*های این نوع از سینما را دارد اما حقیقت*اش را بخواهید من فکر می*کردم خروجی کار بهتر از این باشد و کمی با آنچه انتظارش را داشتم، تفاوت دارد. اما در کل همین کاری هم که امروز در سینما*ها می*بینیم کار قابل قبولی است.شما پیش از این هم در فیلم*های سینمایی حضور داشتید. فکر می*کنید چه تفاوت*هایی بین کار*هایتان وجود داشته؟
بله، من پیش از این در فیلم «حکم» این افتخار را داشتم که در کنار آقای مسعود کیمیایی کار کنم و اولین حضور من در سینما با این فیلم بود. پس از آن در اپیزود «سیم آخر» فیلم «طهران تهران» کار کردم. به هرحال کار کردن با آقایان کیمیایی و مهرجویی، شکل و شمایل متفاوتی دارد زیرا این افراد کارگردانان مولف و صاحب*سبک سینمای ایران هستند و قطعا هم تجربیات بسیار گرانقدری دارند که هنگام ساخت فیلم آن را در اختیار عواملشان قرار می*دهند و بر اساس آن، تفاوت زیادی در خروجی کار*هایشان با آثار دیگر فیلمسازان مشاهده می*کنیم.
فکر می*کنید اولین حضورتان در سینما تا چه اندازه در ادامه*ی این مسیر موثر بوده؟
از آنجایی که نقطه*ی شروع کار من در سینما با فیلم «حکم» بود تاثیر زیادی در ادامه*ی مسیرم داشت. شما وقتی آغاز فعالیت سینمایی*تان با چهره*ای مثل مسعود کیمیایی است قطعا اتفاق خوبی برایتان افتاده و همین اتفاق هم باعث می*شود وقتی می*خواهید کارهای دیگر را انتخاب کنید سختگیر شوید. من پس از فیلم «حکم»، با بزرگانی همچون داریوش مهرجویی، حسن فتحی، فریدون جیرانی و محمدحسین لطیفی کار کردم و همین باعث شده نتوانم به هر پیشنهادی بله بگویم و سر هر پروژه*ای حاضر شوم. به نظرم این خودش بزرگ*ترین اتفاقی است که برای من افتاده.
تا به حال فکر کرده*اید به شکل جدی*تری بازیگری را دنبال کنید؟
نه واقعا هیچ وقت به این مسئله فکر نکردم. حتی پارسال برای حضور در دو فیلم که هر دو هم نقش اول بودند، به من پیشنهاد کار دادند. اما نپذیرفتم، چون هر دو شخصیت دور از من بود. آنچه برای من در درجه*ی اول اهمیت دارد، موسیقی و ترانه است. سینما و موسیقی در خدمت یکدیگرند و ترانه باعث بهتر دیده شدن کارهای سینمایی و سریال*های تلویزیونی می*شود.
فکر می*کنید حضور در سینما تا چه اندازه به موفقیت امروزتان در موسیقی کمک کرده؟
قطعا این دو از هم جدا نبوده*اند و در این سال*ها همدیگر را پوشش داده*اند. واقعیت این است که سینما خیلی به من کمک کرده تا بین مردم شناخته و دیده شوم. امروز به جایی رسیده*ام که خیلی*ها من را انتخاب می*کنند تا به فروش فیلم یا دیده*شدن سریالشان کمک کنم. نمی*خواهم بگویم آن جریان شکل عکس پیدا کرده. حرفم این است که اینها باید در کنار هم باشند و به هم کمک کنند زیرا شرایط طوری شده که هم من می*توانم به فیلم*ها و سریال*ها کمک کنم و هم آنها به بهتر دیده شدن کارهای من کمک کنند. البته تمام اینها در حالی اتفاق می*افتد که انتخاب*ها به درستی انجام شود.
ارزیابی*تان از وضعیت موسیقی در سینما و تلویزیون ایران چیست؟
جایگاه موسیقی در سینما و تلویزیونِ ما به نسبت دیگر کشور*ها که اصلا قابل مقایسه نیست، اما در سطح خودش هم تنها چند سال است که این جریان دوباره پا گرفته و قدمت زیادی ندارد. در این سال*ها ما هم نمونه*های بسیار خوب داشته*ایم و هم کارهای ضعیف. مثلا می*بینیم که انتهای یک فیلم خیابانی تلخ، ترانه*ی پرضربی پخش می*شود که اصلا هیچ ربطی به قصه*ی آن فیلم و پایانش ندارد. به نظرم این مسئله در ایران هنوز در حال تجربه*شدن و آزمون و خطاست و برای پیشرفت جای زیادی دارد. فکر می*کنم آن تیتراژی خوب و موفق است که خواننده*اش با قصه*ی آن فیلم زندگی کرده باشد. من و ترانه*سُرایم، سر تمام کارهای آقای کیمیایی از مرحله*ی پیش*تولید تا زمانی که کار به پایان می*رسید، حضور داشتیم و با بازیگران صحبت می*کردیم و در واقع آن مدت با فیلم زندگی می*کردیم تا بتوانیم با درک درست از فضای قصه، تیتراژ ماندگاری را برای مخاطب بسازیم. اما متاسفانه این روز*ها می*بینیم که بدون هیچ معیاری چند خواننده را درنظر می*گیرند و یکی از آنها را هم انتخاب می*کنند و به او می*گویند در کمتر از یک هفته تیتراژی را آماده کند، خب معلوم است که در این وضعیت خروجی خوبی حاصل نمی*شود. واقعیت این است که شما یک فیلم سینمایی را نهایتا دوبار می*بینید اما ترانه*ی آن را ممکن است بار*ها و بار*ها گوش کنید و آن ترانه*ای در این زمینه موفق عمل کرده که شما با شنیدن آن به یاد تک تک سکانس و پلان*های فیلمی که دیده*اید، بیفتید و کل کار را مرور کنید.
پس با یک خلاء کار*شناسی مواجه هستیم؟
بله، البته در تمام موارد اینطور نبوده و دوستان فیلمسازی هستند که برای ساخت تیتراژ پایانی کارشان زمان و انرژی زیادی صرف می*کنند و به آن اهمیت می*دهند اما نگاه*های سطحی هم در این میان وجود دارد. برای پیدا شدن جایگاه موسیقی در آثار سینمایی و سریال*های تلویزیونی، ما نیازمند برنامه*ریزی*های اصولی و مدت*دار هستیم تا** همانطور که یک اثر خوب تولید می*کنیم، تیتراژ خوب و ماندگاری هم برای آن خلق کنیم. آخرین کاری که من امسال برای سینما انجام داده*ام، تیتراژ فیلم «خط ویژه» است و از آنجایی که در مرحله*ی پیش*تولید برای این کار انتخاب شده بودم در تمامی مراحل حضور داشتم و کنار بچه*ها بودم و فیلمنامه را هم کامل خوانده بودم و به همین دلیل امروز خروجی کار را هم خیلی دوست دارم.
موضوع دیگری که چندی است شاهدش هستیم، حضور ورزشکاران در عرصه*ی هنر است. نظرتان در این مورد چیست؟
اصلا موافق محدود شدن افراد یک حوزه در حوزه*های دیگر نیستم. خودم در حوزه*های دیگر سرک کشیده*ام و فوتبال هم بازی می*کنم و در حال حاضر دروازه*بان تیم فوتبال هنرمندان هستم. فکر نمی*کنم تجربه*ی برخی کار*ها مشکل داشته باشد. به*خصوص اینکه علاوه بر اینها و فعالیت اصلی*ام که موسیقی است در سینما هم کار کرده*ام و به نظرم یک هنرمند هرچقدر بتواند شاخه*های مختلف را تجربه کند، موفق*تر می*شود. اما همه*ی این تجربه کردن*ها لزوما قرار نیست موفق باشد. مثلا ما در این سال*ها دوستان بسیار زیادی داشتیم که حرفه*شان بازیگری بوده و آلبوم موسیقی هم بیرون داده*اند اما کارشان با استقبال روبه رو نشده و تنها تعدادی از آنها ماندگار شده*اند. موضوع دیگری که اهمیت دارد و شما هم اشاره دارید حضور ورزشکاران در عرصه*ی هنر است که به نظرم مقوله*ی متفاوتی است زیرا این کار با اینکه یک آرتیست به شاخه*های دیگر برود فرق می*کند و فعالیت هنری روحیه*ی دیگری را می*طلبد.** همانطور هم که می*بینید ما به جز پژمان جمشیدی نمونه*ی موفق دیگری در این زمینه نداریم. در این سال*ها فوتبالیست*های زیادی آلبوم موسیقی کار کرده*اند که نه تنها موفق نبوده و مورد استقبال قرار نگرفته بلکه اصلا کسی در جریان این آلبوم*ها نیست و نمی*داند چنین کارهایی انجام شده. دلیل*اش هم این است که دنیای آنها و محیطی که در آن زندگی می*کنند، جدا از عالم آرت است.
با این وجود، دلیل این همه اصرار چیست؟
مسئله اینجاست که آدمیزاد دوست دارد تجربه کند. از سوی دیگر، سریال «پژمان» خیلی خوب این موضوع را به تصویر کشید. اینکه فوتبالیست*ها وقتی شهرت*شان کم می*شود و از آن دورانِ اوج افول می*کنند می*خواهند به واسطه*ی چیز دیگری دوباره مطرح شوند و این اصلی*ترین دلیل کار آنهاست که وارد کارهای هنری می*شوند اما با شکستی که می*خورند، سیر نزولی*شان بیشتر می*شود.
به غیر از حضور در جشنواره*ی فیلم فجر در حوزه*ی موسیقی هم شاهد کار جدیدی از شما خواهیم بود؟
بله، تا یک ماه آینده آخرین آلبوم من به نام «ساعت*ها خوابن» به بازار می*آید. این سومین اسمی است که در رابطه با ساعت*ها انتخاب می*کنم و پایان سه*گانه*ی ساعت*هاست. یعنی بعد از «ساعت ۲۵» و «ساعت فراموشی» این آخرین کارم در این بخش است. دلیل کارم هم این بوده که در متن ترانه*ها زیاد از واژه*های ساعت، زمان و تایم استفاده می*کنم زیرا هیچ چیزی با ارزش*تر از زمان نیست و نمی*توانیم زمان از دست رفته را بازگردانیم.