کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: 5 گلوله

  1. #1
    کاربر سایت

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۹ مرداد ۹۱ [ ۲۱:۲۲]
    محل سکونت
    ساری
    سن
    24
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    36
    سطح
    1
    Points: 36, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 2 در 2 پست

    5 گلوله

    گفته اند خورشید ستودنیست. نورش نه تنها فروزان و نه تنها حرارت بخش بلکه پاک کننده ی پلیدی های شب است و نوید بخش روز های خوش فردا
    .
    اما در بیابان های جنوب کنار رودی طویل و پر آب که لک لک ها و پرنده های مهاجر نوازندگان شاعر خیال در کنار خواننده ی روز ها و شب ها آب بودند فرق می کرد. این جا نور خورشید بسان تپه ای بود در برابر درخشش خون پاک و جوشان جوانان این میهن
    .
    نمایندگان ملت فریاد زنان به سمت شهادت سوق داده می شدند.انگار ریسمانی طلایی آنان را به هم بافته بود تا زره ای شوند در مقابل تهاجم دشمن
    .
    آن طرف جوانان یکایک پشت هم به پیش می رفتند. اسلحه ها در حالت دفاع و قدم ها استوار محکم بر روی زمین ولی قرار آن ها این نبود. آن ها به وعده ی خدا دل خوش کرده بودند. به وعده ی شیرین شفاعت به آن اولین قطره ی خون به آن دشت پر از گل های لاله که قرار بود آن بیابان را به گلزاری برای جهانیان تبدیل کند
    .
    و این گونه هم شد. یکی پس از دیگری اشهد خوان پر کشیدند. تانک در مقابلشان بود اما از آن هراسی نداشتند گلوله های توپ در چند متری اشان به زمین می خورد اما ترسی به خود راه نمی دادند. آن ها امید خداوند را در قلب هایشان داشتند
    .
    یکی دیگر نیز افتاد. پشت سر هم فرو رفتند در زمین تا آن خاک خشمگین با سم های آن گاو آهنی شخم زده شود و دشت های لاله گون چشم ها را متحیر سازد
    .
    تانک به پیش می آمد. صدایش سرود آب و سنگ و پرندگان را احاطه می کرد. اما هنوز یک نفر ایستاده بود در مقابلش چشمانش خیس اشک شوق. شوقی برای دیدار
    .
    تانک همچنان جلو می آمد انگار بازی اش گرفته بود. گلوله ها یکی پس از دیگری می خوردند به امید شکافتن قلب آن غول آهنی اما جز آّه آن گلوله ها صدایی نبود که برخیزد
    .
    گرد و غبار غوطه ور در هوا دیدن را کور می کرد. آه درد تنها صداهایی بودند که در آن سکوت پر از هیاهو به گوش می رسیدند
    .
    کمک کمک ... صدای تیر شلاق مانند پرده ی گوش را حد می زد صدای خزشی دیگر. هنوز معلوم نبود. چشم هایش بسته در میان آن همه گرد. شن زار رانش کرده بود. صدای تیر دیگر دوباره
    .
    صدای بغض راه نفس را در گلو تنگ می کرد. دلش می خواست اشک بریزد اما هنوز چشم هایش را باز نمی کرد. کویر در عین خشکی از خون خیس شده بود
    .
    در آن لحظات جهاد گلوله ها به هم می خوردند چشم هایشان بسته و دهان هایشان هنوز هم. ۵ گلوله ای که در کنار هم خاک خورده بودند. حالا نوبت آنان بود که هنر نمایی کنند در میان پرتو درخشان خورشید
    .
    یکی از دیگران جدا شد. در جایی تاریک قرار گرفت. ثانیه ای طول نکشید که صدای مهیبی شنیده شد. اولی پر کشید. حالا آزاد بود با چشمان باز دشت پر از لاله هارا می دید با دهان باز در حال پرواز فریاد زد: الله اکبر
    .
    دومی پشت سرش سرشار از شادی در حال اوج گرفتن فریاد زد: اشهد ان لا اله الا الله. سومی بعد از آن فریاد زنان: اشهدان محمد الرسول الله و چهارمی اشهدان علی ولی الله
    .
    پنجمی گوش هایش تیز شد. صدای دوستانش بود یکی یکی پر کشیده در حال عروج. نوبت او بود با تمام وجود خود را مهیا کرد. می دانست چنین روزی خواهد رسید که او هم شکفته شود می دانست بالاخره آزاد می شود
    .
    و او هم رفت در همان جا که دوستانش بودند. بوی آن ها را حس می کرد. ثانیه ها برایش کند شد. آماده ی پرش بود اماده ی شلیک. اما نه زمان گذشت و هیچ صدای شلیک نیامد. تنها صدای آهی بود که از ته قلبی پاره به گوش می رسید
    .
    او درون اسلحه فداکارانه به خاک افتاد. دیگر از دوستانش جدا شده بود دیگر با آن ها نمی رفت بغض کرد و گفت
    : گمان مبرید شهدا مرده اند بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می گیرند
    ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ
    شایان افضلی ۲۴/۱۱/۱۳۹۰
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـ


  2. کاربر روبرو از پست مفید شایان سپاس کرده است .

    دنیای خاموش من (شنبه ۲۱ مرداد ۹۱)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •