سیستم انتقال درد یک سیستم بسیار پیچیده و حیاتی در بدن است که انسان را از خطرهایی که جان او را تهدید می کند آگاه می سازد.ما در اینجا شما را با سیستم انتقال درد آشنا می کنیم.

چگونه درد را احساس می*کنیم؟ بگذارید مثالی بزنیم. وقتی انگشتتان را با چاقوی تیزی می*برید چه مسیری طی می*شود تا پیام درد از انگشت به مغز برسد و با چه مکانیسمی این اتفاق می*افتد؟ وقتی آسیبی به پوست وارد می*شود گیرنده*های درد به علت آزاد شدن مواد شیمیایی گوناگون توسط سلول*های آسیب*دیده تحریک می*شوند. از جمله این مواد شیمیایی که سلول*های آسیب*دیده آزاد می*کنند هیستامین، ماده پی، سروتونین، برادی کینین و پروستاگلاندین هستند.گیرنده*های این مواد شیمیایی سیگنالهای درد را تولید می*کنند. این سیگنالها از طریق عصب*ها به نخاع فرستاده می*شود. همه این عصب*های حسی با یکدیگر در یک گرهی به نام گره ریشه پشتی (نخاع) جمع می*شوند. در نخاع ایمپالسهای درد با "محاسبه کننده*ای" به نام شاخ پشتی پردازش می*شود.پیام از نخاع خارج*شده و از طریق عصب*های حرکتی به عضلات دست منتقل می*شود و باعث می*شود به سرعت دست را عقب بکشید. این یک عکس*العمل اتوماتیک است که مغز یا افکار خودآگاه در آن دخیل نیستند.سیگنالهای درد بسته به وضعیت "محاسبه کننده" شاخ پشتی، از نخاع، از طریق دستگاه نخاعی – تالاموسی به بخشی در مغز به نام تالاموس ارسال می*شوند. پردازش*های بعدی در تالاموس با سیگنالهایی که به حوزه کنترل فشارخون، ضربان قلب، تنفس و هیجانات ارسال می*شود، انجام می*پذیرد. درد حاد اغلب موجب افزایش ضربان قلب، فشارخون و سرعت تنفس و نیز تغییر در هیجانات و رفتارها مانند گفتن "آخ"، تغییر چهره و رفتارهایی مانند تکان دادن دست در هوا می*شود. سیگنالهای درد از تالاموس به قشر حسی اولیه ارسال می*شود (بخشی از سطح بیرونی مغز که داده*های حسی را بررسی می*کند). تصور می*شود که مقداری از ادراک ابتدایی حس و درد در سطح تالاموس و تشخیص و تمییز بسیار دقیق تر در قشر حسی اولیه اتفاق می*افتد. در ابتدا، یک درد تیز ، سریع، و لحظه*ای (درد حاد) از طریق تارهای عصبی حسی که سرعت بالا و قطر بزرگی دارند از ناحیه آسیب*دیده به شاخ پشتی نخاع منتقل می*شود (تارهای عصبی دلتا A). پس از آن، یک درد مبهم، کند و طولانی مدت (درد مزمن) از طریق عصب*های حسی با سرعت پایین و قطر کمتر از ناحیه آسیب*دیده به شاخ پشتی نخاعی ارسال می*شود (تارهای عصبی C) . مالیدن ناحیه آسیب*دیده اغلب به آرام شدن درد کمک می*کند. مکانیسم آن به این صورت است که گیرنده*های ارتعاش تحریک می*شوند و سیگنالهایی از طریق تارهای عصبی A – بتا (تارهای عصبی با سرعت و قطر زیاد) ، به شاخ پشتی ارسال می*کنند.این سیگنالهای ارتعاش همزمان با سیگنالهای دردی که از تارهای عصبی C (با قطر کمتر) از ناحیه آسیب*دیده می*آیند، وارد محاسبه گر شاخ پشتی می*شوند. اگر سیگنالهای ارتعاش به اندازه کافی بزرگ باشند از انتقال پیام*های درد کاملاً جلوگیری می*کنند، به طوری که انگار دروازه به روی درد بسته می*شود.درمان*های تسکینی درد مانند طب سوزنی، کمپرس گرم، قلم از بین برنده درد، تحريك الكتريكي عصب از راه پوست و سایر روش*های مشابه با همین مکانیسم درد را کنترل می*کنند. تحريك الكتريكي عصب از راه پوست، تارهای عصبی بتا A و طب سوزنی تارهای عصبی دلتا A را تحریک می*کند. حساسیت شاخ پشتی

در مدت چند ساعت پس از آسیب*دیدگی، تغییراتی در شاخ پشتی نخاع ایجاد می*شود که موجب تغییر شیوه پردازش ایمپالسهای حسی می*شود. وقتی این تغییرات در شاخ پشتی ایجاد می*شوند، گفته می*شود شاخ نخاعی حساس شده است. این یعنی سیگنالهای درد و حسی دیگر در سطح شاخ پشتی نمی*مانند و از نخاع به مغز ارسال می*شوند. گفته می*شود این حساس شدن بستگی به فعال*سازی گیرنده آن – متیل – دی – اسپارتات ( N-methyl-D-aspartate ) دارد. بازدارنده*های گیرنده آن – متیل – دی – اسپارتات مانند کتامین می*توانند مانع فرایند حساس شدن شاخ نخاعی و در نتیجه مانع ارسال پیام درد به مغز شوند. از نظر بالینی، حساس شدن شاخ پشتی را می*توان با تغییرات آستانه حسی و درد اندازه*گیری کرد، مثلاً در مورد حساسیت دما، وقتی شاخ پشتی نخاع حساس شود، بازه طبیعی و قابل*تحمل 4 تا 60 درجه سانتی*گراد برای پوست به 30 تا 40 درجه سانتی*گراد کاهش می*یابد.آستانه حسی برای همه ابعاد حسی از جمله ارتعاش، گرما، سرما و لامسه می*تواند تغییر کند. آستانه درد به دو صورت می*تواند تغییر کند:

- تحریکی که پیش از این دردناک نبوده است، اکنون به عنوان درد ادراک می*شود. - چیزی که قبلاً درد کمی ایجاد می*کرده است اکنون درد زیادی از آن احساس می*شود. به طور طبیعی پس از آسیب، حساسیت شاخ پشتی همراه با بهبودی بافت کاهش می*یابد، اما در برخی از مردم، این حساسیت به نظر می*رسد که مدت زمان بیشتری طول می*کشد. ممکن است همین پدیده، علت درد مزمن در برخی از مردم باشد. در برخی از این افراد تمرکز مداوم درد در عصب محیطی وجود دارد که باعث می*شود حساسیت شاخ پشتی ادامه داشته باشد و در بقیه افرادی که این مشکل را دارند، علت دقیق آن هنوز مشخص نیست. بین هیجانات و حساس شدن شاخ پشتی ارتباطی وجود دارد. در شرایط افسردگی و اضطراب شدید، فرایند مهار نزولی درد وجود ندارد و این باعث می*شود شاخ پشتی در وضعیت حساس شده باقی بماند. تکنیکهای مدیریت درد مزمن را می*توان به سه حوزه تقسیم کرد:

کاهش شدت سیگنالهای دردی که از اعصاب محیطی می*آیند با استفاده از مهار عصب*هایی که درد را انتقال می*دهند یا با استفاده از انجام کاری بر روی بافت*هایی که سیگنال دردناک تولید می*کند مانند تزریق استروئید که التهاب بافت پیرامونی را کاهش می*دهد. کاهش درجه حساسیت شاخ نخاعی با استفاده از داروهای ضد درد، تحريك الكتريكي عصب از راه پوست، طب سوزنی و دست*کاری نخاع.بهبود فرایند مهار درد با کار بر روی باورهای بیمار، آموزش، درمان اضطراب و افسردگی و اطمینان دهی از این که دیگر هیچ مشکلی وجود ندارد . هیجانات

هیجانات نیز می*توانند بر ورودی محاسبه کننده شاخ پشتی تأثیر بگذارند. وضعیت طبیعی آن، طوری است که سیر نزولی درد پیوسته از مغز به همه کامپیوترهای شاخ پشتی در بدن ارسال می*شود.این سیگنالهای نزولی مهار درد همه دروازه*ها را در وضعیت بسته نگه می*دارد و از رسیدن اطلاعات حسی غیرضروری به مغز جلوگیری می*کند. احساساتی مانند عصبانیت و هیجان*زدگی مهار درد را افزایش می*دهند و باعث می*شوند سیگنالهای درد، سخت تر به نخاع و مغز برسد، مانند زمانی که یک فوتبالیست آسیب می*بیند اما تا هنگام توقف بازی متوجه جراحت خود نمی*شود. درمان منحرف کردن فکر (Distraction therapy) نیز با همین مکانیسم کار می*کند. هیجاناتی مانند اضطراب و افسردگی مهار درد را کاهش می*دهند بنابراین سیگنالهای درد آسان*تر به مغز و نخاع می*رسند، به طور مثال، بیماران مضطرب یا افسرده در مقایسه با افراد معمولی احساس درد بیشتری دارند.بسیاری از مردم مشکلات احساسی و هیجانی را تجربه کرده*اند. اگر هر روز با این مسائل هیجانی درگیر باشید ممکن است توانایی شما در مقابله با بسیاری از مسائل در زندگی از جمله روابط، کار و غلبه بر درد به صورت جدی دچار مشکل شود. نمونه*هایی از این هیجانات

احساس گناه درباره چیزها و یا کارهایی که در مورد همسر، دوستان، کودکان یا والدین باید (یا نباید) انجام می*شد. آشفتگی احساسی ناشی از داغداری، جدایی، طلاق، رابطه بد یا حتی ازدواج با فرد نامناسب. آشفتگی اجتماعی-اقتصادی ایجادشده به دلیل تأثیرات کاهش ناگهانی درآمد به علت تعدیل نیرو، مخالفت با بخش*های دولتی درباره درآمد، مستمری کم و از این قبیل. سوءاستفاده (سوءاستفاده هیجانی، فیزیکی، جنسی) در کودکی یا اوایل نوجوانی، می*تواند به طول کلی، بر توانایی کنار آمدن با زندگی تأثیرات مخربی بگذارد. برخی از افراد بزرگ*سال با گذشته سازش می*کنند و دیگر نیازی به توجه ندارند، در صورتی که برخی دیگر شدیداً نیازمند کمک و راهنمایی هستند اما به خاطر احساس گناه یا شرم از صحبت کردن می*ترسند. برخی از کودکانی که مورد سوءاستفاده قرارگرفته*اند، پس از آن توسط اعضای مورد اعتماد خانواده مورد حمایت قرار می*گیرند که این به آن*ها کمک می*کند طوفان را پشت سر بگذارند. به نظر می*رسد مخرب*ترین شرایط زمانی باشد که کودک به خاطر ارتکاب عمل انحرافی مورد سرزنش یک بزرگ*سال (معمولاً مادر) قرار می*گیرد. گروه دوم به نظر می*رسد در هنگام بزرگ*سالی اختلال بیشتری در توانایی*های غلبه بر شرایط داشته و نیاز به مراقبت و حمایت بیشتری داشته باشد. ارزیابی و درک بار هیجانی فرد برای درک درد او بسیار مهم است. ارتباط بسیار نزدیکی بین هیجانات، باورها و رفتارهای ما وجود دارد. باورها

اغلب رفتارهای ما در زندگی حول باورهای فردی ما می*گردد مثلاً: باور دارید مسواک زدن خوب است بنابراین دو بار در روز مسواک می*زنید باور دارید نشستن پشت کامپیوتر روزی شما ثروتمند می*کند بنابراین ساعت*ها پشت کامپیوتر می*نشینید باورهای ما از تجربه*های ما در زندگی می*آیند مثلاً:

چیزهایی که خود شاهد آن بوده*ایم (تفسیرها و تعاملات فردی)چیزهایی که دیگران به ما گفته*اند (والدین، آموزش، رسانه*ها، متخصصان) معمولاً اگر باور داشته باشید چیزی برایتان خوب است، آن را ادامه می*دهید و اگر باور داشته باشید چیزی برایتان بد است آن را متوقف می*کنید. در اینجا یک مثال از دو بیمار می*زنیم که کمردرد حاد دارند و به پزشک*های مختلفی مراجعه می*کنند:

بیمار الف- به پزشک الف مراجعه می*کند. پزشک به او می*گوید درد به علت پیچ*خوردگی حاد بافت نرم ایجاد شده است، بدن قدرت فوق*العاده ای در بهبودی دارد، این یک مشکل خود محدود شونده بوده و هیچ آسیب واقعی اتفاق نیفتاده است، تا جایی که می*توانید با وجود درد فعال و پرتحرک باشید، در این صورت ظرف دو هفته به احتمال 90 درصد بهبودی بدون درمان حاصل می*شود. بیمار ب – به پزشک ب مراجعه می*کند، پزشک به او می*گوید شما در هنگام بلند کردن جسمی در سر کار آسیب*دیده*اید، پرتوی ایکس شما آرتروز استخوانی اولیه را نشان می*دهد، اگر خیلی شما را اذیت می*کند استراحت کنید، درد کمر شما هشداری است که در کار زیاده*روی کرده*اید، با افزایش سن ممکن است بدتر شود، هیچ معالجه*ای برای آرتروز کمر وجود ندارد. این دو بیمار با دو تصور کاملاً متفاوت از کمر دردشان بیرون می*آیند. پزشکان آن*ها باورهای متفاوتی را در ذهنشان القا کرده*اند. از این به بعد رفتارهایشان در ارتباط با کمردردشان کاملاً متفاوت خواهد بود: بیمار الف باورهای مثبتی درباره کمردرد خود دارد و انتظار دارد درد خود از بین برود، او فعالیت*های طبیعی خود را ادامه می*دهد چون تصور می*کند برای کمرش خوب است. احتمال زیادی دارد که او به طور کامل بهبودیافته و به سبک زندگی طبیعی خود بازگردد. بیمار ب باورهای منفی درباره کمردردش دارد و انتظار دارد که برای همیشه کمردردش ادامه داشته و بدتر شود، استراحت تنها راه بهبودی است و فعالیت موجب درد بیشتری می*شود بنابراین آسیب بیشتری می*بیند. چون دکتر به او گفته از این به بعد رفتارش را تغییر داده و فعالیت خود را کم می*کند، به خاطر فعالیت کم درد کمر بیشتر می*شود و به آرامی ستون مهره*ها به سمت درد مزمن و ناتوانی پیش می*رود. اگر پزشک و فیزیوتراپیست بیمار ب به طور مکرر به او بگویند که کمردردش به علت آرتروز مهره*ها است این پیام تقویت*شده و در ذهن بیمار حک می*شود. هر بار که در پاسخ به درد فعالیتش را کمتر کند بیمارتر شده و بیشتر مستعد کمردرد می*شود و باورهایش تقویت می*گردد. این باورها با ابراز نگرانی عزیزان و همکاران درباره کمردردش نیز ناخواسته تقویت می*شود . وقتی درد شه همراههمی بیمار باشد و در ذهن بیمار به عنوان آسیب بیشتر تعبیر شود چند اتفاق می*افتد:بیمار از انجام هر کاری که ممکن است درد ایجاد کند، اجتناب می*کند. به این رفتار اجتناب از درد یا ترس از درد می*گویند. او پیش از حرکت پیش*بینی می*کند که درد خواهد داشت و این باعث می*شود نفسش را نگه دارد، کمرش گارد بگیرد و عضله*های کمرش را منقبض کند به این حرکت، گارد گرفتن عضله میگویند و تنها موجب افزایش درد در حین حرکت می*شود چرا که بیشتر دردها، در ابتدا عضلانی است. به مرور زمان با گرایش به فاجعه*بار دیدن درد، علت و پیامدهای آن، اضطراب و افسردگی ایجاد می*شوند (با بدتر دیدن وضعیت از درد یک فاجعه می*سازند). اضطراب و افسردگی ممکن است موجب شوند بیمار شدت درد را به اشتباه تفسیر کند و وضعیت کمر بدتر شود. وقتی بیمار ب در نهایت برای کمک به کلینیک درد مزمن می*رود، دیدگاهش درباره درد، علت و چگونگی مدیریت آن به شدت در ذهنش نقش بسته است. کلینیک، باورهای او درباره درد را بررسی می*کند تا به او کمک کند اما هر قدر باورهای نادرست مدت بیشتری در ذهن او جای گرفته باشند سخت تر می*توان آن*ها را تغییر داد و واکنش*های هیجانی در حین فرایند تلاش برای تغییر شدیدتر خواهد بود. واژه تکنیکی باورها، شناخت (cognition) است. درمان روانشناسی برای آموزش دوباره به بیمار درباره باورهایش درمان رفتاری شناختی نام دارد و توسط روانشناسان آموزش*دیده در روانشناسی بالینی ارائه می*شود. بسیاری از کلینیکهای درد مزمن تیم هایی در چند زمینه دارند (دکتر درد، روانشناس بالینی و فیزیوتراپیست) که درمان*های روانشناسی مانند درمان رفتاری شناختی را برای اصلاح باورهای بیمار درباره درد ارائه می*دهند تا بیمار بتواند مسیر طولانی به سمت توان*بخشی روان*شناختی و فیزیکی را طی کنند. آن*ها اغلب مطابق یک برنامه مدیریت درد فعالیت می*کنند. اگر باورهای بیمار تغییر نکرد رفتارش نیز تغییر نکرده و در مبارزه با درد مزمن برنده نخواهد شد. برخی از بیماران می*توانند دردشان را با ترکیبی از درمان رفتاری شناختی به اضافه فیزیوتراپی اختصاصی مدیریت کنند، در صورتی که برخی دیگر پیش از حرکت در این مسیر نیاز به روش*های آرام*کننده درد دارند. از هر تکنیکی که استفاده شود پیامی که به بیمار داده می*شود یکسان است:

باید با آموزش تا جایی که ممکن است درباره درد بدانید. باید دست از این تفکر بردارید که درد مساوی با آسیب است. باید یاد بگیرید چطور ترس از درد را کنترل کنید و دست از پیش*گویی درد و گارد گرفتن عضلات بردارید. باید فاجعه سازی از درد را متوقف کنید و به جای آن سعی کنید آن را در ذهن خود کوچک و بی*اهمیت کنید (مثلاً به خود بگویید این تنها اسپاسم عضلانی است)باید تا جایی که می*توانید فعال بمانید تا از پیامدهای منفی بی*تحرکی دور بمانید.

منبع:redirect.php?a=forums.pichak.net/2358.html