[CENTER] [INDENT] [RIGHT][SIZE=4][FONT=arial][B][COLOR=#003300]مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. [/COLOR][/B][/FONT][FONT=arial][B][COLOR=#003300]در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. [/COLOR][/B][/FONT][FONT=arial][COLOR=#003300][B]مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. [/B][/COLOR][/FONT]
[/SIZE]
[SIZE=4][FONT=arial][COLOR=#003300][B]در راه مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! [/B][/COLOR][/FONT][FONT=arial][COLOR=#003300][B]او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. [/B][/COLOR][/FONT][/SIZE]
[SIZE=4][FONT=arial][COLOR=#003300][B]اینبار در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما [/B][/COLOR][/FONT][FONT=arial][COLOR=#003300][B]در راه مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او فراوان [/B][/COLOR][/FONT][FONT=arial][COLOR=#003300][B]تشکر کرد و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ [/B][/COLOR][/FONT][FONT=arial][COLOR=#003300][B]بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. [/B][/COLOR][/FONT][/SIZE]
[SIZE=4][FONT=arial][COLOR=#003300][B]مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او [/B][/COLOR][/FONT][FONT=arial][COLOR=#003300][B]نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. [/B][/COLOR][/FONT][/SIZE]
[SIZE=4][FONT=arial][COLOR=#003300][B]مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: [/B][/COLOR][/FONT][FONT=arial][COLOR=#003300][B]((من شما را در راه مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را [/B][/COLOR][/FONT][FONT=arial][COLOR=#003300][B]تمیز کردید و به راه مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم [/B][/COLOR][/FONT][FONT=arial][COLOR=#003300][B]و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد [/B][/COLOR][/FONT][FONT=arial][COLOR=#003300][B]خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را [/B][/COLOR][/FONT][FONT=arial][COLOR=#003300][B]ببخشد. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم. [/B][/COLOR][/FONT]
[/SIZE]
[SIZE=4][FONT=arial][COLOR=#003300][B]نتیجه اخلاقی داستان: [/B][/COLOR][/FONT][/SIZE]
[SIZE=4][FONT=arial][COLOR=#003300][B]کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است از مواجه با [/B][/COLOR][/FONT][FONT=arial][COLOR=#003300][B]سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.[/B][/COLOR][/FONT][/SIZE][/RIGHT]
[/INDENT]

[/CENTER]