شفقنا رسانه- پژمان موسوی در روزنامه اعتماد نوشت: روزنامه خوان هاي حرفه يي مي دانند كه يك چاپ خوب و حرفه يي، تا چه ميزان مي تواند در رغبت مخاطب به خريد و تورق يك روزنامه يا مجله مهم و قابل تامل باشد و يك چاپ ضعيف و غيراستاندارد هم از آن طرف تا چه ميزان مي تواند از علاقه و رغبت آنها براي مطالعه روزنامه مورد نظرشان بكاهد تا كارگر چاپخانه و حروفچين نباشد ، كتاب و روزنامه يي چاپ نمي شود اما در همان زمان هم با وجود آنكه كارگران چاپخانه در معرض سرب و بيماري بودند، كسي به آنها توجه نمي كرد
هر روز صبح كه پاي دكه ها مي ايستيم، روزنامه يي يا مجله يي را در دست مي گيريم، تورقش مي كنيم و بوي كاغذش، حس نوستالژيك درون ما را به وجد مي آورد، خيلي ها را نمي بينيم خيلي ها را هم مي بينيم، از بين اين دو گروه، تنها كساني را مي بينيم كه اسامي شان روي كاغذ آمده است، كساني كه در توليد محتوا نقش داشته اند و كساني كه مديريت هنري كار بر عهده شان بوده است: كساني كه يا مدير، سردبير، نويسنده يا گرافيست هستند و صفحه آرا و نمونه خوان. خيلي ها را اما نمي بينيم: خيلي هايي كه در چند ساعت فشرده، روزنامه را از يك لوح فشرده به مطبوعه يي با چند ده هزار تيراژ بدل مي كنند و نيمه هاي شب، آنها را به سيستم توزيع براي پخش در سراسر ايران تحويل مي دهند. كساني كه در گذشته به «چاپچي» شهره بودند و اكنون به «ناظر چاپ». كساني كه بي شك يك ضلع اصلي از اضلاع لازم براي توليد يك نشريه مكتوب هستند و بي وجود آنها، ما نمي توانيم از چيزي به نام چاپ و انتشار سخن بگوييم هر چقدر هم كه سيستم هاي چاپ و انتشار، مدرن و پيشرفته شوند.
داستان چاپ در ايران، داستان به غايت جذابي براي مطالعه و پژوهش است و اين جذابيت وقتي بيشتر مي شود كه داستان ما، داستان انتشار روزنامه در چاپخانه باشد: روزنامه يي كه كيفيت چاپ آن هم درست به اندازه كيفيت محتواي آن، مي تواند مخاطبان را از آن رسانه دور يا به آن نزديك كند. «محتوايي» را تصور كنيد كه با كيفيت چاپي پايين به مخاطب عرضه شود: آن محتوا، بهترين كيفيت را هم اگر دارا باشد، با يك چاپ ضعيف و بي كيفيت، اقبالي را به همراه نخواهد داشت و رغبتي را براي خريد آن محتوا ايجاد نخواهد كرد. صحبت، صحبت دستگاه هاي مكانيكالي نيست كه هر شب، روزنامه ها يا مجلات را چاپ و منتشر مي كنند، صحبت، از آدم هايي است كه درست به اندازه يك روزنامه نگار حرفه يي و يك سردبير كارآزموده، در ارائه محصول نهايي نقش دارند و هيچ گاه هم آنچنان كه شايسته است، «ديده» نشده اند. ناظران عالي چاپ، مديران فني و چاپچي هاي حرفه يي، در نسبتي مستقيم با كار روزنامه نگاري هستند، آنها هستند كه مي دانند چه كيفيتي از كار، چه درصد رنگ و ترامي و چه درجه يي از شفافيت مي تواند رضايت بيشتر روزنامه خوان ها را فراهم آورد. آنها هستند كه مي دانند چه كاري روي چه كاغذي جواب مي دهد و آنها هستند كه با نظارت مستمر مي توانند نشريه يي كامل را به عنوان يك كالاي فرهنگي مرغوب هر صبح به مخاطب عرضه كنند.
روزنامه خوان هاي حرفه يي مي دانند كه يك چاپ خوب و حرفه يي، تا چه ميزان مي تواند در رغبت مخاطب به خريد و تورق يك روزنامه يا مجله مهم و قابل تامل باشد و يك چاپ ضعيف و غيراستاندارد هم از آن طرف تا چه ميزان مي تواند از علاقه و رغبت آنها براي مطالعه روزنامه مورد نظرشان بكاهد. دستگاه هاي مدرن و كاغذهاي مرغوب در داستان ما يك طرف ماجراست و مهارت و تسلط چاپچي ها و ناظران چاپ هم طرف ديگر آن. طرف ديگري كه عنصر اصلي داستان ما است و نقش تعيين كننده يي در ارائه محصول نهايي به مخاطب دارد. ديده شدن و دقت نظر در كار حرفه يي اهالي چاپ، بي شك يكي از ضرورت هاي امروز جامعه روزنامه نگاري ايران است: جامعه يي كه فعاليت هايش به صورتي مستقيم از عملكرد آنها متاثر مي شود و اين تاثير گذاري هم با شدت و ضعفي ثابت، همراه هميشگي روزنامه نگاران و مديران مطبوعاتي ايران است.