به خاطر دوستی
به خاطر دوستیمون می نویسم
پاکی آبو تو رگهام جاری میکنم
سادگیمو رو تن گلا می نویسم
مثه دریا... پر سخاوت و بخشنده می شم
هر چی میخوای جمع کن از من ... بزار دستاتو تو دستام
دستای غریبمو تو دست نسیم گذاشتم
می مونه سبزی گندم که با بارون یار بشیم
بوی بارون گرفته همه تنمو... آخه با او آشنا و دوستم
خیس زیر بارون چشام روی چمن زارای سبز به آسمون آبی و نرمی
قطره هاش به تماشا ایستادم
دلم خوشه به خوشه های سبز گندم
مهتاب تو شبا بخاطر دوستی ...از خیلی چیزا بخوای میگذرم
با ستاره ها دمخور ونجوای گلا رو می شنوم
باهاشون شعرا می خوونم
به خاطر مهربونی و دوستی و روراستی جون می بازم
ماه و ستاره دوستی شونو می بینم
دلم نمیخواد بدی ها رو ... با خوبی ها تارو پودمو گره زدم
به خاطر دوستی پاک و مهرخودمون ... از همه چی میگذرم
دوستی این جوری تو دنیا بهترین گنجه برام
به خاطرش حتی عاشقت می شم
بهت نمیگم آخه .... از اونم میگذرم ....
"سونات آبی ایرانی"