چهار فصل
برتنت حریر سبز بهارون تو تنت خورشید تابستون
تو صدات طنین ریزش بارون توئی اون پرنده آوازه خوون؟
حیه تو قفس سرد تور رو گذاشتن لبات سخه مثه یه انار با عطر خوش گلابتون
حرفات شکر خنده هاس واسه سرودن واسه
یه دل غمگین مثه من تو به دستات داری مهربونی پنهون
اما... وقت قهر میشی سردی زمستون وقت غم میشی زردی برگای خزون
راستی اون چهار فصل برام توئی ؟
اومدی گذر عمرمو تو شادی ها سرکنه دل من ...
واسه شستن و زدودن زنگارای آئینه دل من ... تا جاش بزاری شمعدونی های روشن یا... شفافی آب و بکه ها واسه من ...
ترانه ها همه بیخودن غبار بی تو بودن روشونو بد جوری پوشوندن ..
بیا با من قفسو رها کن
بیا با من تو شبا ماهو نگاه کن یا تو روزا... خورشید و تو چشات مهمون کن
از تنم در ۀر رخت غربتو و غمامو بدر کن
تو که با سبزه های بیشه... تنتو پوشوندن
تو که برق نگاهت رعد یه آسمون
میگیره مثه مستی گل نرگس دین و ایمون
تو دیار بی کسی تازیانه خوردن تورو داشتن
که شدی چهار فصل زنده بودن من
دیگه غربتی ندار همه رو گرفتی از تارو پود و تن من .......
حالا هر جا باشم با تو شاه بیت سرودن ... ترانه ها و غزلا رو دونه دونه خوونن
روی صحنه با دل خوش رفتن
حالا .. هر جا باشم با تو هم بهارو تابستون
اگه بی تو ... خزون و زمستون...
اگه با تو باشم شاد و گریون اما نه ... با لبی خندون ای چهار فصل قشنگم نازنین ..
تورو داشتن همه خوبی ها رو یک جا آره ... با تو همه رو داشتن ....
"سونات آبی ایرانی"