می تونم چون با خدام
میتونم تا سحرگاه پرواز کنم
تا وقتی با خدا م
میتونم با سپیده چشام سوی سبزها ناز کنم
میتونم با سادگیم همه چی رو تو دنیا آسون کنم
میتونم بوف شوم رو با صبح سحر دور کنم
میتونم عشقو همسایه کنم دعای خیر بدرقه مسافرا کنم
میتونم ظلمتو با سایه مهربونی و نور روونه دور دور کنم
میونم همسفر نسیم خوش باروی ذهنی با خوبی ها بشم
میتونم از حباب خستگی رهات کنم
میتونم تو رو سوار با ل ا برا کنم و آسمون تو باشم
میتونم از همین جا هم که هستم
طپش قلبتو احساس کنم
میتونم نزارم عاشقا رو بکشن آزادشون کنم
میتونم قلبای پاره پاره رو مثه رختای کهنه با "نخ عاطفه ام " رفو کنم
میتونم گره دستای مشت شده دغل پر هوس و دو رو رو واسه همه وا کنم
میتونم چشای همیشه خیسمو ز نم نم بارون شدی این دفعه پر کنم
من ...آره میتونم دلای بی محبتو از صفا و عشق صیقل بزنم
آره ...خود خود من تنهائی میتونم میدونی چون پاره ای از ذات خدام
از نور و عشق همیشگی اش لبریزم ....
پس آره من میتونم بایه دست بهار میشه رو راحت و آسون بگم ...
"سونات آبی ایرانی"