می نویسم , نقش می بندم ...
مینویسم بر بالهای پرستو ها نام تو را
میکشم بر قلب مهتاب نقش زیبای تو را
می نویسم بر ابرهای سپید خیال تن لطیف تو را
می نویسم بر پهنای دریای آبی نگاه آرام نام تورا
می نویسم بر هر گلبرگ ظریف نام ساده تو را
نقش میبندم بر گل نرگس مستی و خماری چشمان تو را
می نویسم بر باران و ابر چشمهای خیس تو را
سیراب می سازم قلب هر چشمه خیال تو را
در خواب هایم به حقیقت پیوستن رویاهای تو را
مینویسم با نسیم تا درآن پیچ و تاب گیسوان تو را
تا ببینم در آن تصویر خیال انگیز اسارت خویش میان گیسوان تو را
مینویسم یا به نقش می آورم بر پهنای آسمان نام و روی تو را
تا همیشه در ذهن این همه باز یابند تو را
مینویسم بر تخته سیاه مدرسه نام عزیز تو را
درس مهربانی و سادگی و عاشقی راستین تو را
تا هر کس گیرد زین پس نشانه های زندگی با تو را
در حیاط خانه هر جا روم می گذارم اثر گامهای تو را
اما میان قدوم مقدس خدا مینهم پاهای خویش و نه اثر قدم های تو را
مینویسم بر چهره د نیا نام حریت و هویت هر قدیس و تو بازمرنج ای یار
به گل ها یاد خواهم داد چگونه بشنوند صدای دلنشین تورا
یا به باغچه و باغبان ... طنین خوش گام های تو را
وین نوشن ها و نقش بستن ها باشد یادگاری از
بودن خیال و رویاهای زیبا و ماندنی من با تو را...
"سونات آبی ایرانی"