عبور تو
تو عبوری از رگهای آبی
تو عبوری از دریای خیا ل و آرزوئی
رفتی و بر من کشیدی شب تار و سیاهی
رفتی و ماندم در شبهای تنهایی و بی یاری
رفتی و د دلم لبریز دردجان سوز جدائی
تو عبوری از همهمه چشمه ساری
تو طلوع آفتابی به روشنائی
روزهای خوش زندگی یعنی عبور تو گوئی
از بی تو نداشتن در دلم هست هرسی
بی فرار و گریزی
تو رفته ای و در شبهایم نمانده ستاره ای
تو حضور روزی و طلوع صبحی
تو پرنده نغمه خوان سحری
تو عبوری از فراز پل وحشت و هراسی
تو پر گشوده وی افق بیکرانی و زیبایی
و من ...
اینجا بی تو با دل واپسی و بیمی
درمانده.... در تنهائی .... چشم به راه آبی ...
"سونات آبی ایرانی"