عکس روی تو
شب است و دوباره ماه را می نگرم در او نقش زیبای تو را می یابم
بر روی شانه های لطیف تر از برگ گل ژاله ای نشسته می بینم
دریا را صدا زد با او همقدم عکس رویت به او بخشیدم
دریا شد بی غم و در قاب چشمهایش ماند تا بتو بگوید یک سلام ...
غمگین شد مهتاب ز درد ندیدنت و روی خویش ز من گرفت این بود سهمی برایم
دوباره عکس ترا ای مهربانم به او دادم دیدم
بر بال پرستوها آرزوی داشتنت را آویخته با روبان نازک خیالم ...
نجوا داشت هر ستاره در شبهایم
ماه و ستاره شاد از نقش روی تو به مهربانی
عکس روی تورا در قاب دیدگان من بخشید تا دم به دم ترا ببینم...
بر لوح قلبم این بار نقش زیبایت را کندم
تا مرا از دیدن روی تو نسازد چیزی محرومم
بشی ماه و ستاره و آسمان و زمینم
می دانند... ز آنان می رنجم که ترا دوست می دارم ....
"سونات آبی ایرانی"
قربون خدام که خیلی تکرار های خوب یا بد و بیشتر بد از ما می بیند خم به ابرو نیاورده و باز می پذیرد , گاه فکر میکنم در ابعاد کار و زندگی بیش از اینها می باید تعمق کنیم و خرده نگیرم که اگر
قرار بر این بود اولیم و آخرین ابدی " ذات اقدس الهی " است .