هوای خوب زندگی ...
با دیدنت جون می گیره تن خسته ... با شنیدن صدای پات خستگی هام کنار میره
وقتی نیستی بروم نمیارم اما دلم میگیره هوای سینه ام مثه هوای ابر میشه
تو دلم می شینه ساعتم رو سیاه میشه وقتی صدای پات توگوشام می پیچه تا بگه:
دیگه انتظار بسر اومده حالا که پیدات کردم نمیخوام ازم جدا بشی اول راه
تجربه هام نشوند منو به "بن بست "... اونچه خیال می کردم خوشیه خودشه
اسیرم بکنه مثه یه سایه اما.. با دیدنت چه آسون اومدم
از بن بست بیرون تو کردی آزادم
جام گذاشتی تو چشات مثه آئینه چشمه نور می مونه ... زبونم می گیره
بگم خوش اومدی به زندگیم .. آره هنوز دلم توانشو نداره
هر چند کلمات لطیفن پیش لطف تو جا نداره
اطاقم به بوی تن تو عادت کرده نمیدونم میخواد به کجا برسه
راستی تو نگاهت مگه چی بود یه دفعه
مثه رعد و برق آسمون واسه من شدی یه باره
سرمو با هر چی مشغول کنم بازجای تو پیشم خالیه ...
میگی هوسه ؟ با هر کی باشه با تو نیست عین حقیقته ..
امیدم اینه شاید یه روز زبونم نگیره وا بشه
هر چه نگفتنی بوده بگم باورت بشه ..
خودم راحت بشم زندگیم باتو قشنگه حسابی حال و روزمو بهم ریخته تا زبونم وابشه
به بلندی " افرا" به آسمون سر کشیده اما .. باز اینم برات خیلی کمه
با دیدنت آره... کهنه ها از دلم رفته که تو تازه ترینی ازهمه
با یه سبد شعر و غزل میون ابرای سپید دستم اومده...
دیگه از عروسکا خسته شدم تو میگی: عادته ترک عادتم خب مشکله...
اما نه .. واسه تو از جون دادن آسون تره ....
"سونات آبی ایرانی "
نگران نباشید ارسالهای تکراری برایم منظورنمیشود