تاریخ آلمان و جنگهای تاریخ آن
منبع اصلی :وبلاگ اصلی تاریخ جهان - آلمان

این مقاله به طور خلاصه به تاریخ آلمان از آغاز تا کنون می*پردازد. منظور از تاریخ آلمان، تنها کشور کنونی آلمان نیست بلکه همه نواحی اروپایی را در بر می*گیرد که در قلمرو قوم*های آلمانی بوده*است.[۱]
آلمان باستان
ژرمن*ها در دوران باستان آمیزه ناهمگونی از قبایل بودند که اروپا را در محدوده میان رودخانه*های راین و ویستولا و میان رود دانوب و دریای شمال و دریای بالتیک اشغال می*کردند. رومیان برای شناسایی این اقوام صفت گرمانوس (به لاتین: germanus) را به کار می*بردند (که مشتق شده از germen به معنی اولاد است) و در لاتین به معنای به وجود آمده از یک پدر و مادر است و شاید در اطلاق این نام به ژرمن*ها سازمان خویشاوندی قبایل توتون مد نظر بوده*است.[۲] با تصرف سرزمین گل (۵۱ قبل از میلاد) در غرب اروپا توسط ژولیوس سزار امپراتور وقت روم، جنگ*های میان ژرمن*ها و رومیان در کرانه*های رود راین برای اولین بار به وقوع پیوست. این جنگ*ها در آغاز با پیروزی نیروهای رومی همراه بود ولی نیروهای رومی هرگز درصدد اشغال دایمی مناطق آنسوی رود راین برنیامدند و این رودخانه همواره از سوی رومیان به عنوان مرز ایده آل امپراتوری روم و ژرمن*ها شناخته می*شد.[۳]

درگیری*های خونین قبایل ژرمن و رومیان در سال ۳۷۸ میلادی و با وقوع جنگ ادرنه به صورت برگشت ناپذیری به نفع اقوام ژرمن رقم خورد. این جنگ به عنوان یکی از تعیین کننده*ترین جنگ*های تاریخ شناخته می*شود که در آن لژیون*های پیاده رومی به دست سواره نظام گوتی (از قبایل ژرمن) شکست خوردند. پس از این جنگ به علت نمایش تفوق بزرگ سواره نظام؛ لژیون*های پیاده رومی دیگر هرگز تشکیل نشدند. از آنجا که رومیان سواره نظام ناچیزی داشتند در دوران پس از این جنگ عمدتا از مزدوران ژرمن یا هون به عنوان سواره نظام استفاده می*کردند و در نتیجه وضعیت نظامی در روم دستخوش تغییرات بزرگ و تعیین کننده*ای گشت. در نهایت در سال ۴۰۶ میلادی ائتلافی از قبایل ژرمن که عمدتا از مارکومان*ها، کوادها، وندال*های بالا رونده و وندال*های پایین رونده تشکیل می*شدند از راین گذشتند و با اشغال فرانسه موجبات تجزیه امپراتوری روم را فراهم کردند.
این دوران مقارن است با هجوم هون*ها به رهبری آتیلا به سرزمین*های ژرمن*ها (۴۳۳-۴۵۳) که موجب درگیری هون*ها از یک سو و قبایل ژرمن و امپراتوری روم شرقی و امپراتوری روم غربی از سوی دیگر بود. سرانجام در سال ۴۵۴ میلادی و به دنبال مرگ آتیلا، ژرمن*ها به رهبری ژپیدها توانستند هون*ها را شکست دهند.[۴]
تاخت آوردن ژرمنان به روم باختری و فروپاشیدن این امپراتوری چندان مهم است که نزد تاریخ*نگاران آغاز سده*های میانه به شمار می*رود
.در آلمان وله دا (Velleda) در آلمان وله*دا که از اقوام بروک*ترها (Bructeres) یا وستفالی (Vespasien) است، به پیغمبر زن مشهور می*باشد. زنان سرباز تاریخ در آلمان ...
آلمان در سده*های میانه
روزگار فرانک*ها
شارلمانی و پاپ آدریان یکم
نوشتار اصلی: فرانک
فرانک*ها دیگر ژرمن*هایی بودند که از گرمانیا به سوی غرب روانه شدند. فرانک*ها با شکاندن رومیان، در سرزمین گل، حکومت اشان را پایه نهادند، به مسیحیت گرویدند و این سرزمین را پایگاه تاخت و تازهای پسین شان به سرزمین*های خاوری و دل امپراتوری روم کردند. در شمال نیز فرانک*ها، دیگر قبایل ژرمن را فرمانبردار خود کردند و رفته رفته امپراتوری برزگی را به هم آوردند که مهار همه ی اروپای باختری مگر شبه جزیره ایبری را در دست داشت. اوج اقتدار امپراتوری فرانک در روزگار شارلمانی بود. او توانست شمال ایتالیا، از جمله رم را به قلمرو اش بیفزاید. پس از ورود اش به رم، پاپ او را امپراتور روم لقب داد. پس از شارلمان بنا بر سنت ژرمنان، قلمرو اش میان پسران اش بخش شد. سرانجام با تجزیه شدن امپراتوری شارلمانی، در نواحی شرقی قلمرو آن، امپراتوری قرون وسطایی آلمان شکل گرفت.[۵]
امپراتوری مقدس روم
گسترهٔ امپراتوری روم مقدس در سال ۱۳۶۰. هلند به رنگ روشن*تر نشان داده شده زیرا در آن سال تنها اسماً بخشی از این امپراتوری بود.[۶]
نوشتار اصلی: امپراتوری مقدس روم
در زمان پادشاهی اوتوی اول معروف به اوتوی کبیر، که از سال ۹۳۶ میلادی آغاز شد؛ با تاسیس امپراتوری جدیدی، بر وحدت آلمان*ها افزوده گشت؛ و آلمان به صورت یکی از مطرح*ترین قدرت*های اروپایی درآمد.[۵]
اختلافات امپراتوری آلمان با مقام پاپ که از زمان هنری سوم و هنری چهارم بروز کرده بود، منجر به قطع روابط با پاپ در زمان پادشاهی شارل چهارم شد. همزمان اصلاحات مذهبی مارتین لوتر، مذهب پروتستان را به وجود آورد و اتحادیه پروتستان*ها به سال ۱۶۰۸ تشکیل شد.[۵]
جنگ*های ۳۰ ساله که سراسر اروپا را فراگرفت(۱۶۱۸ تا ۱۶۴۸) موجب شد در داخل سرزمین آلمان دو دولت نیرومند اتریش و پروس به وجود آمد.[۵]
رنسانس و نهضت اصلاح دین
پس از جنگ*های صلیبی و شکست*های پیاپی اروپاییان از مسلمانان،*در سراسر اروپای کاتولیک بدبینی به مقام و موقعیت پاپ و کلیسای کاتولیک بالا گرفت. این بدبینی که یک سده پیش، به سبب رسوایی*ها و فساد اخلاقی و اقتصادی در دستگاه کلیسا پدید آمده بود، با آشنایی اروپاییان با مسلمانان و آگاهی از پیش*رفت*های ایشان، در سده ی شانزدهم به نهضتی برای اصلاح باورهای دینی انجامید. آلمان، با اختراع دستگاه چاپ و ترجمه ی کتاب مقدس به زبان آلمانی، یکی از کانون*های اصلی این جنبش شد. مارتین لوتر، کشیش معترضی بود رهبر جنبش معترضان در آلمان شد. او پس از چندی پا را فراتر گذاشت و اعلام کرد رستگاری در سرپیچی از فرمان پاپ است. دوک*ها و شاه*زادگان آلمانی نیز برای رهایی از سلطه پاپ و باج و خراج*های کلیسا با او همراه شدند. به این ترتیب سرزمین*های آلمانی*نشین در کنار بخش*های بزرگی از شمال اروپا، از جرگه کاتولیک*ها بیرون شدند و از این پس به سبب کیش تازه اشان به معترضان یا پروتستان*ها آوازه یافتند. این جدایی سرآغاز جنگ*ها و خون*ریزی*های فراوان مذهبی شد.
شکل گیری آلمان جدید
دوران بیسمارک
قلمرو آلمان در ۱۸۷۱ [۷]
در ۲ ژانویه ۱۸۶۱ ویلهلم یکم (آلمانی: Kaiser Wilhelm I) در حالی که از سال ۱۸۵۸ زمام امور کشورش را در دست داشت پادشاه پروس شد. وی در سال ۱۸۶۲ اتو فون بیسمارک (آلمانی: Otto von Bismarck) را به عنوان نخست*وزیر و وزیر امور خارجه پروس انتخاب نمود.[۸] به دلیل اختلاف*هایی که بر سر دوک*نشین*های شلسویگ، هلشتاین، لونبورگ میان پادشاه دانمارک و اتحادیه ایالت*های آلمانی بود. بیسمارک از اتریش خواست تا در این حل اختلاف کمک کند. پیشنهاد این دو کشور به دانمارک چشم پوشی از دوک*نشین شلسویگ بود که دانمارک نپذیزفت. سرانجام پروس با یاری اتریش با ۹۰ هزار سپاه به دانمارک حمله کردند. سپاهیان دانمارک به علت کمی نیروها شکست خوردند و درخواست صلح کردند و سرانجام به موجب عهدنامه*ای که در وین منعقد شد دانمارک رسماً از دوک*نشین*های سه گانه چشم پوشید. پروس دوک*نشین لونبورگ را تصرف کرد و اتریش ۱۵ میلیون مارک غرامت از آن دوک*نشین گرفت و حکومت دو دوک*نشین دیگر نیز میان دو دولت تقسیم شد.[۹]
بیسمارک پس از جنگ دانمارک در صدد بود میان پروس و اتریش نیز جنگی پیش کشد، ولی برای احتیاط نخست با ناپلئون سوم امپراطور فرانسه دوست شد و او را راضی نمود تا در جنگ میان پروس و اتریش بی*طرف بماند و سپس با ویکتور امانوئل دوم پادشاه ایتالیا بر ضد اتریش معاهده*ای منعقد ساخت. پس از آن، اتریش را متهم ساخت که در حکومت هلشتاین از رعایت منافع مشترک دو دولت سر پیچیده*است. همچنین موضوع تغییر وضع اتحادیه دولت*های آلمانی را پیش کشید و مجلس اتحادیه ایالت*های آلمانی به اتریش اعلام جنگ داد. به موجب معاهده پراگ، ایالات شلسویک هولشتاین، هانور الکنرال، هس و فرانکفورت ضمیمه پروس شد و پروس، که تا این زمان دو قطعه جداگانه بود، به یک مملکت تبدیل شد. پس از این، بیسمارک با ممالک واقع در شمال رود ماین در باره تشکیل یک اتحادیه جدید به مذاکره پرداخت و این هیئت به اسم ممالک یک*پارچه آلمان شمالی در ماه آوریل ۱۸۶۷ تشکیل شد که شامل ۲۲ مملکت یعنی تمام ممالک آلمان به جز آلمان جنوبی (ممالک باویر و ورتامبرگ و گراندوشه باد) می*شد.[۱۰]
پس از دو پیروزی بزرگ یبسمارک در اندیشه نبرد با فرانسه بود. در پنجم اوت ۱۸۶۶ دولت فرانسه از بیسمارک بخشی از سرزمین*های باویر در کرانه رود رن و همچنین شهر مایانس را درخواست کرد ولی چون بیسمارک پاسخ داد که این درخواست در حکم جنگ است. این درخواست پس گرفته شد ولی طولی نکشید که فرانسه در ۲۰ اوت الحاق بی*درنگ لوکزامبورگ و اجازه الحاق بلژیک را در موقع مساعد درخواست کرد سرانجام در روز سه شنبه ۱۹ ژوئیه ۱۸۷۰ ناپلئون سوم رسماً به دولت پروس اعلان جنگ داد و در دوم اوت جنگ آغاز شد و تا شش ماه ادامه یافت. در پایان کار فرانسویان شکست خوردند. با شکست فرانسه در ۱۸۷۱ امپراتوری آلمان تشکیل گردید، باویر، ورتمبرگ و باد به اتحادیه آلمان شمالی پیوستند و پادشاه پروس، ویلهلم نخست به مقام امپراتوری رسید. امپراتوری ۲۵ دولت نامتساوی و همچنین سرزمین آلزاس و لورن را که از فرانسه جدا شده بود در بر داشت.[۱۱]
نوشتار اصلی: امپراتوری آلمان
بعد از پیروزی چشمگیر در جنگ فرانسه-پروس، ویلهلم در سال ۱۸۷۱، در ورسال فرانسه، به عنوان امپراتورِ (آلمانی: Kaiser) تاجگذاری کرد و بیسمارک هم از این رو، به عنوان اولین صدراعظمِ تاریخ آلمان شناخته شد. بنابراین از همبستگی آلمان شمالی (۱۸۶۷-۱۸۷۱)، کشوری فدرالی به نام امپراتوری آلمان به وجود آمد. به این قسمت از تاریخ، در منابع آلمانی امپراتوری دوم یا رایش دوم (به آلمانی: Zweites Reich) گفته می*شود، زیرا که این دوران پس از امپراتوری مقدس روم و قبل از قدرت گیری نازیها (که به آن رایش سوم می*گویند) در کشور آلمان رخ داده*است. در حد فاصل سال*های ۱۸۷۱ تا ۱۸۷۷ بیسمارک سیاست جهاد برای تمدن را در پیش گرفت و اصلاحاتی موسوم به جنگ فرهنگی انجام داد. امپراتوری آلمان تا انقلاب نوامبر و تشکیل جمهوری وایمار ادامه پیدا کرد.
نوشتار اصلی: جنگ جهانی اول
پس از آنکه که آرشیدوک فرانتس فردیناند ولیعهد امپراتوری اتریش - مجارستان در صربستان ترور شد دولت اتریش تقاضا نمود تحقیقاتی با شرکت نمایندگان اتریش صورت پذیرد که دولت صربستان تحقیقات را قبول نمود ولی با حضور نمایندگان خارجی مخالفت کرد در ۲۸ ژانویه اتریش - مجارستان جنگ با صربستان را اعلام کرد. روسیه در حمایت از صربستان بسیج عمومی اعلام کرد و آلمان هم به حمایت از اتریش به روسیه و فرانسه اعلان جنگ داد. قوای آلمان به بلژیک حمله کرد و این اقدام یعنی حمله به یک کشور بیطرف موجب دخالت انگلیس در جنگ شد. این جنگ به طور مستقیم و غیر مستقیم نقش بزرگی در تعیین تاریخ قرن بیستم داشت. این جنگ پایانی بر نظام*های سلطنت مطلقه در اروپا را به همراه آورد و باعث انقراض چهار امپراتوری امپراطوری اتریش - مجارستان، آلمان و عثمانی و روسیه تزاری و سلسله*های هوهنزولرن، هابسبورگ، عثمانی و رمانوف شد. همه این امپراتوری*ها از زمان جنگ*های صلیبی بر سر قدرت بودند. جنگ تا چهار سال بطول انجامید و پس از کشته شدن میلیون*ها تن در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ پیمان صلح امضا شد و جنگ جهانی اول پایان یافت. تعداد تلفات آلمان در حدود ۱۷۷۳۷۰۰ نفر تخمین زده می*شود.
شکست آلمان در جنگ جهانی اول، قدرت اقتصادی سیاسی و نظامی آلمان را شدیدا تنزّل داد؛ و به استعفای ویلهلم دوم، تحمیل معاهده ورسای به آلمان، و روی کار آمدن جمهوری وایمار منجر شد.[۵] وضعیت اقتصادی آلمان پس از جنگ جهانی اول بسیار وخیم شد و نرخ تورم بسیار بالا رفت. در سال ۱۹۲۳، هنگامی که نیروهای فرانسه و بلژیک برای وادار کردن آلمان به پرداخت غرامت جنگی وارد منطقه رور شدند، دولت در اقدامی میهن*پرستانه، مردم را به مقاومت منفی دعوت کرد. چون افزایش مالیات*ها مورد پسند عامه نبود، دولت به وسیله چاپ اسکناس از کارگران کارخانه*های رور و خانواده*های آنها حمایت کرد و در همان حال، اجازه داد اعتبارات بانکی با نرخ بهره بیشتری عرضه شود. در اوج تورم حاصل از این اقدامات، بیش از ۳۰ کارخانه کاغذسازی و ۱۵۰ چاپخانه و دو هزار ماشین چاپ به طور شبانه*روزی برای برآوردن نیاز به پول کار می*کردند. ولی این تدبیرها نیز با شکست مواجه شد، زیرا مقدار پول در گردش از سرعت افزایش قیمت*ها کمتر بود. اسکناس*هایی که به مقدار فراوان و با مبلغ اسمی ده*ها هزار مارک چاپ شده بود، قبل از اینکه از چاپخانه خارج شود، مجدداً زیر ماشین چاپ می*رفت و مبلغ اسمی آن به ارقام میلیونی تبدیل می*شد. کارگران دستمزدهای خود را با کیسه*های خرید و حتی گاه با چرخ دستی پر از پول و آن هم روزی دو بار دریافت می*کردند، دستمزد صبح فقط صرف ناهار ظهر می*شد، زیرا بیم آن می*رفت نرخ ارز که بعدازظهر اعلام می*شد، تغییر کند و قیمت*ها باز هم افزایش یابد. هنگامی که بهای زغال*سنگ به میزان سرسام*آوری افزایش یافت، برخی از مردم دستمزدهای بعدازظهر را به جای زغال*سنگ در اجاق آشپزخانه می*سوزاندند. سرانجام کار به جایی رسید که با یک دلار آمریکا می*شد ۴ تریلیون و ۲۰۰ میلیارد مارک آلمان خریداری کرد.[۱۲]
نوشتار اصلی: انقلاب آلمان
انقلاب آلمان (یا انقلاب نوامبر) معمولاً به مجموعه*ای از حوادث اطلاق می*شود که در سال ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ اتفاق افتاد و به سرنگونی قیصر و تأسیس جمهوری وایمار انجامید. شورش از ۳ نوامبر ۱۹۱۸ با اعتراض چهل هزار ملوان آغاز شد. تا ۸ نوامبر شورهای کارگران و سربازان اکثریت غرب آلمان را تسخیر کرده بودند و پایه*های «جمهوری شورایی» را بنیان می*ریختند. در ۹ نوامبر قیصر ویلهلم برکنار شد و سلطنت آلمان رسما ملغی شد. حزب سوسیال دموکرات آلمان به همراه حزب سوسیال دموکرات مستقل آلمان (که چپ*تر از اولی بود) دولت را تشکیل دادند. انقلاب آلمان جمهوری ویمار را بنیان گذاشت و بعدها نازی*ها از همین جمهوری ظهور کردند.
آلمان معاصر
نوشتار اصلی: جمهوری وایمار
جمهوری وایمار (به آلمانی: Weimarer Republik) به نظام حکومتی آلمان طی سال*های ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ میلادی اطلاق می*گردد. جمهوری وایمار در اصل اصطلاحی است که مورخان برای دوره تاریخی میان پایان جنگ جهانی اول تا روی کار آمدن حکومت نازی*ها در آلمان ابداع کرده*اند. نام رسمی این نظام حکومتی، همانند دوره حکومتی پیش از آن، امپراتوری آلمان (به آلمانی: Deutsches Reich) باقی ماند. در سال ۱۹۱۹ اعضای مجلس ملی آلمان به نام رایشس*تاگ، که بیش*تر چپ میانه*رو و جانب*دار سامانه فدرال و آزادی بی قید و شرط همهٔ احزاب و مطبوعات بودند، برای تدوین قانون اساسی در وایمار (مشهور به شهر گوته و شیلر) گرد آمدند. در این قانون حقوق و تکالیف آلمانی*ها بر اساس لیبرالیسم روشنگری و تامین آزادی*های فردی تعیین شد. از این رو تاریخ*نگاران این جمهوری را نخستین دولت دموکراتیک در کشور آلمان می*دانند.
آلمان نازی
اعضای رایشتاگ در حال درود فرستادن به هیتلر در ماه اکتبر سال ۱۹۳۹ و پس از تهاجم آلمان به لهستان
نوشتار اصلی: آلمان نازی
در انتخابات سال ۱۹۳۲ حزب ناسیونال سوسیالیست به رهبری آدولف هیتلر حائز اکثریت آرا شد. در ۱۹۳۳ جمهوری وایمار سقوط کرد. آلمان نازی با حمله به لهستان در اوت ۱۹۳۹، جنگ جهانی دوم را آغاز کرد؛ که با شکست آلمان و متحدانش در ۱۹۴۵ پایان یافت.[۵]
تقسیم آلمان
با نزدیک شدن نیروهای متفقان به برلین آدولف هیتلر پس از ازدواج با معشوقه اش اوا براون و به زندگی او پایان دادن، خودکشی کرد. در می ۱۹۴۵برابر با اردیبهشت ۱۳۲۴، با ورود نیروهای متفقان به برلین، جنگ جهانی دوم در اروپا پایان گرفت. پس از جنگ، متفقین آلمان را میان خود تقسیم کردند. روسیه شوروی که زودتر از دیگر متفقان به برلین رسیده بود،*پایتخت و پیرامون اش را اشغال کرد. آمریکا،*فرانسه، بریتانیا، هر یک بخش*هایی از کشور را در دست گرفتند. در سال ۱۹۴۹، با بالا گرفتن جنگ سرد میان بلوک شرق و غرب، جمهوری*های آلمان شرقی و آلمان غربی شکل گرفتند. برلین نیز میان دولت*های غربی و روسیه ی شوروی دو نیم شد. بخش شرقی پایتخت آلمان شرقی شد و بخش غربی اش چونان جزیره*ای میان آلمان شرقی، به آلمان غربی تعلق گرفت. آلمان غربی ، با بهره گرفتن از امکانات طرح مارشال ایالات متحده، به سرعت به سوی صنعتی شدن حرکت کرد[۵]، و آلمان شرقی برای جلوگیری از فرار مردم به آلمان غربی، دیوار برلین را بنا نهاد.
اتحاد دو آلمان
با فروپاشی شوروی، در آلمان شرقی، اریش هونکر استعفا داد و اگون کرنتس به جای او نشست. کرنتس مرزها را باز کرد و دیوار برلین ویران شد. فروریختن دیوار برلین نقطه عطفی در تاریخ معاصر است و نشان پایان جنگ سرد شمرده می*شود. در آلمان غربی نیز، هلموت کهل صدراعظم وقت، خواستار الحاق دو آلمان شد. در اوت ۱۹۹۰، جمهوری فدرال آلمان با اتحاد دو آلمان رسما اعلام موجودیت
آلمان نازی یا رایش سوم، به طور عمومی به آلمان سال*های ۱۹۳۳ – ۱۹۴۵ اطلاق می*شود، وقتی که تحت سلطه حکومت دیکتاتوری و فاشیست اندیشه سوسیالیست ملی با رهبری دیکتاتورآدولف هیتلر قرار داشت.
اتو فون بیسمارک
اتو فون بیسمارک (آلمانی: Otto von Bismarck)(زاده ۱ آوریل۱۸۱۵، شونهاوزن (زاکسن-آنهالت امروزی) - درگذشته ۳۰ ژوئیه۱۸۹۸، فریدریشسروه در نزدیکی هامبورگ)، امیر بیسمارک-شونهاوزِن و دوک لاونبورگ و اولین صدراعظم در تاریخ آلمان بود.
بیسمارک در ۱ آوریل۱۸۱۵ در شونهاوزن متوّلد شد. در گوتینگن به تحصیل حقوق پرداخت و پس از اینکه او به عنوان دیپلمات در همبستگی آلمانی، در سن پترزبورگ و در پاریس مشغول بود، در سال ۱۸۶۲ به عنوان نخست*وزیر و وزیر امور خارجه پروس صدا زده شد.
بیسمارک، سال ۱۸۶۴ رهبری پروس را در جنگ آلمان-دانمارک بر سر اشلسویگ-هولشتاین، با اتّحاد به اطریش برعهده داشت. دو سال بعد هم وی، همین مسوًولیت را در جنگ پروس-اطریش که به نابودی همبستگی آلمانی و در نهایت به بیرون راندن اطریش از امپراتوری آلمان انجامید، با موفقیت به پایان رسانید. سال ۱۸۶۷، همبستگی آلمانی شمالی تاًسیس شد که در آن بیسمارک به عنوان صدراعظم صدا زده شد. در پایان جنگ پروس-فرانسه در ۱۸ ژوئیه۱۸۷۱، ویلهلم یکم در ورسال به عنوان امپراتور (آلمانی: Kaiser) خوانده شد و از این رو، بیسمارک توانست، با همت و تلاش خود امپراتوری آلمان را تاًسیس کند. خود وی، صدراعظم امپراتوری شد و لقب صدراعظم آهنین را بعدها از آن خود کرد.
۱۸۷۱-۱۸۷۷ بیسمارک در یک جنگ فرهنگی (آلمانی: Kulturkampf) با کلیسای کاتولیک درگیر بود، که به کمتر شدن مجدّد نفوذ کلیسای کاتولیک انجامید. سال ۱۸۷۸ قانون سوسیالیستی تصویب شد که با اصلاحات سوسیال-سیاسیِ ۱۸۸۱-۱۸۸۹ همراه بود. ۱۸۷۱، توانست بیسمارک اتحاد دوگانه را با اطریش-مجارستان ببندد که با داخل شدن ایتالیا سال ۱۸۸۲ به اتحاد سه*گانه تبدیل شد. یکی از دستاوردهای بزرگ بیسمارک در سیاست*های خارجی*اش عقد قرارداد ضمانتی سال ۱۸۸۷ با روسیه بود.
بعد از اخراج در ۲۰ مارس۱۸۹۰، توسط ویلهلم دوم، از بیسمارک به طور بی*سابقه و بدون مشابهی، تقدیر و ستایش به عمل آمد. این تقدیرها بیشتر در:
بناکردن یادبودها و برجها
دادن لقب*های افتخاری شهروندی و حتی عضویّتی
نامیدن خیابانها، میدانها، مدرسه*ها و حتی محصولات و تولیدات صنعتی
خلاصه می*شدند. بیسمارک ۳۰ ژوئیه۱۸۹۸ در فریدریشسروه درگذشت و در آرامگاهی، کنار همسرش به خاک سپرده شد.
اشتاوفر
اشتاوفر، در قرن دوازدهم میلادی گروهی از نجیب*زادگان آلمان به*دنبال اسم خود، نام محل زاد و ولد خویش را نیز اضافه نموده و بدین ترتیب «اشتاوف» که بر روی ارتفاعات هوهنشتاوفن -در حوالی گوپینگن- قراردارد منشأ ظهور این سلسله شد. هاینریش چهارم مجبور شد با این گروه متحد شود و بالاجبار دختر خود آگنس را به*همسری فریدریش درآورد. این ازدواج به*اهمیت و اعتبار «اشتاوفرها» افزود و چون پس از مرگ هاینریش پنجم -برادر آگنس- که هیچ جانشین بلاواسطه*ای از خود به جای نگذاشته بود، اختلاف بر سر تصاحب تاج و تخت شدت یافت. پس از درگیری یک سلسله جنگ*های داخلی سرانجام در سال (۱۱۲۵ میلادی) کنراد اشتاوفر به*سلطنت رسید.آخرین پادشاه این سلسله کنراد چهارم بود که در سال (۱۲۵۰ میلادی) به*تخت نشست و تا سال (۱۲۵۴ میلادی) سلطنت کرد. اشتاوفرها بااستعدادترین و برجسته*ترین سلاطین آلمان بودند و از تحولات فرهنگی زمان خود استقبال کردند. این دوران به*عنوان دوره شکوفایی آلمان در تاریخ ضبط شده و نام آنها همواره مایه امیدواری مردم بوده*است.
عنوان پیوندعنوان پیوندعنوان پیوند== فریدریش اول، بارباروسا == پس از مرگ کنراد در سال (۱۱۵۲ میلادی)، فریدریش اول، معروف به بارباروسا به*پادشاهی انتخاب شد. وی که از طرف مادری به ولف*ها نسبت می*برد، در تحکیم روابط و اتحاد بین طوایف مدعی سلطنت در نقاط پراکنده آلمان، نقش عمده*ای بعهده داشت. بارباروسا در سال (۱۱۵۶ میلادی) نیز با هاینریش شیرمرد که حاکم زاکسن و بایرن بود، متحد شد و به*طایفه مادری خود -ولف*ها- سرزمین وmoinsen
هاینریش ششم
هاینریش ششم پسر فریدریش، پس از لشکرکشی پدرش به ایتالیا و تصرف بخشی از آن سرزمین، با سلسله پادشاهان نورمان متحد شد. در زمان قیصر هاینریش ششم دامنه امپراطوری او از دریای شمال و دریای غرب تا جزیره سیسیل وسعت داشت.
فریدریش دوم
این پادشاه نابغه که از طرف مردم به لقب «اعجوبه زمان» ملقب شده بود، یکی از برگزیده*ترین پادشاهان آلمانی-رومی قرون وسطا است. او تحصیلکرده ای بود دانشمند که به*چندین زبان خارجی تسلط داشت. قیصر فریدریش دوم در تمام عمر علاقه و احترام خود را به*دین اسلام آشکار می*نمود. ضمنأ از تعقیب منافقین و مشرکین مسیحی نیز کوتاهی نمی*کرد.
پایان سلسله اشتاوفر
پس از مرگ فریدریش دوم، پایه*های قدرت و شوکت سلطنت اشتاوفرها ابتدا در آلمان و سپس در ایتالیا درهم شکست. کنراد چهارم آخرین وارث بلاواسطه تاج و تخت این خاندان، در سال (۱۲۵۴ میلادی) به*فرمان کارل فن آنجیو به تبر جلاد سپرده شد.
پادشاهان معروف اشتاوفر
فریدریش اول، بارباروسا، ۱۱۵۲ - ۱۱۹۰
هاینریش ششم، قیصر، ۱۱۶۹ - ۱۱۹۷
فیلیپ فن شوابن، قیصر، ۱۱۹۸ - ۱۲۰۸
فریدریش دوم، قیصر، ۱۲۲۰ - ۱۲۵۰
کنراد چهارم، ۱۲۳۷ - ۱۲۵۴
امپراتوری مقدس روم
امپراتوری مقدس روم بعدها امپراتوری مقدس روم ملت آلمان (آلمانی: Heiliges Römisches Reich Deutscher Nation، لاتین: Sacrum Romanum Imperium Nationis Germanicae)، نام رسمی کشوری بود که در زمان حکومت اتو یکم از امپراتوری فرانک شرقیکارولنژی*تشکیل شد و تا سال ۱۸۰۶ ادامه پیدا کرد. اصطلاح امپراتوری روم (لاتین: Romanum Imperium)از زمان کارل بزرگ (شارلمانی) نیز مرسوم بوده*است و این امپراتوری لقب مقدس (لاتین: Sacrum) را برای نخستین بار در ادبیات سلطنتی، در زمان فریدریش یکم سال ۱۱۵۷ به دست می*آورد. کلمه ملت آلمان (لاتین: Nationis Germanicae) در ابتدا به سال ۱۴۳۸ برمی*گردد و از زمان ۱۵۱۲ نام کامل رسمی این امپراتوری، امپراتوری مقدس روم ملت آلمان می*شود. با برکنارگذاشتن تاج سلطنتی توسط فرانس دوم، امپراتوری مقدس روم ملت آلمان ۶ اوت۱۸۰۶ منقرض و از بین می*رود.
این امپراتوری با نامش از یک طرف ابتدا مدعی جایگزینی امپراتوری روم بوده و بنابراین بر حکومت جهان تاکید داشته*است و از طرف دیگر با کلمه مقدس ادعای خود را بر جهان خاکی محکمتر کرده*اس
خصوصیات و سیستم امپراتوری
امپراتوری مقدس رم جانشین امپراتوری فرانک شرقی بود. این امپراتوری شامل تمام مناطق آلمانی*زبان می*شد و بیشتر امپراتوران و پادشاهان آن از خانواده*های نجیب آلمانی بودند ولی هیچگاه به یک کشورِ ملی مانند انگلستان یا فرانسه تبدیل نشد و از لحاظ ایدئولوژی نیز هیچوقت همچنین کشوری به حساب نمی*آمد. در ضمن این امپراتوری اصالتا، بیشتر از امارتهای و دوک*نشینهای خودمختار (و نسبتاً مستقل) تشکیل می*شد که امپراتور را به عنوان فرمانروای خود قبول می*داشتند.
با بزرگ*ترین وسعت خود این امپراتوری از کشورهای آلمان، اطریش، اسلوونی، سوییس، لیختن اشتاین، بلژیک، هلند، لوکزامبورگ، جمهوری چک، شرق فرانسه، شمال ایتالیا و غرب لهستان کنونی تشکیل شده بود. به این ترتیب در این امپراتوری به غیر از زبان آلمانی (و لهجه*های آن) بسیاری زبان*های اسلاوی و دیگر صحبت و نوشته می*شد. زبان لاتین در این حین نقش زبان دین و مذهب را بازی می*کرد.
از لحاظ سیستماتیک این امپراتوری دارای مجلس (آلمانی: Reichstag)، دادگاه عالی (Reichskammergericht)، شورای دربار (Reichshofrat) و در زمان جنگ یک ارتش تدارک*دیده، ولی فاقد دولت ویا حتی پایتخت به معنای واقعی بود. بعد از صلح وستفالی سال ۱۶۴۸ که به پایان جنگ سی*ساله (جنگ داخلیِ دو مذهب) انجامید این امپراتوری بیشتر یک اتحادیه بسیار ضعیف از مناطق آلمانی بود و یا همانطور که ولتر مسخره می*کرد، نه مقدس، نه رومی و نه اصلاً امپراتوری بود.
تشکیل امپراتوری
با تاجگذرای شارلمانی به عنوان امپراتور توسط پاپ لئو سوم، وی مدعی جانشینی امپراتوری روم شد. سعی شارلمانی برای به ابرقدرت رساندن امپراتوری فرانک در کنار خلافت اسلامی و امپراتوری روم شرقی تنها در زمان سلطنت او موفق بود. با مرگ وی و بعدها تقسیم امپراتوری بین نوادگانش، کلیسا سعی کرد به خاطر علائق مشترک سیاسی، امپراتوری را متحد نگه داراد. با این*وجود سیستم تجزیه پیشروی کرد و بالاخره امپراتوریِ فرانکها به دو قسمت مجزای فرانک غربی (فرانسه امروزی) و فرانک شرقی (آلمان امروزی) تقسیم شد. لقب امپراتور ولی با فرانکِ شرقی باقی ماند، هنگامی که اتو یکم سال ۹۶۲ در حین لشکرکشی به ایتالیا در رم تاجگذاری کرد.
با تاجگذاری اتو، بر این عادت شد که پادشاهان فرانکِ شرقی خود را به عنوان امپراتور تاجگذاری کنند. به این ترتیب با گذشتِ زمان فرانکِ شرقی به عنوان جانشین امپراتوری روم شناخته شد و به این سبب که برعکس رومِ باستان مسیحی بود، به آن لقب مقدس داده شد. عبارت ملت آلمان که به فریدریش یکم برمی*گردد هم با پایان قرون وسطی رسمی شد.
قرون وسطی
در قرون وسطی سیستم اداری امپراتوری به*کلی در حال تغییر بود. حتی در فرانک شرقی رایج بود که در تقسیمات کشوری از واحدهای بزرگ*تری برای اداره سیاسی استفاده شود. این واحدهای جدید، دوک*نشین نام داشتند. دوک*نشینها واحدهای نسبتاً بسته*ای بودند و اختیارات خاص خود را داشتند و همچنین بارها بر ضد قدرت امپراتور به مبارزه برمی*خواستند.
در اوج قرون وسطی یعنی حدود قرن ۱۱، امپراتوری تقریباً ۸۰۰٬۰۰۰-۹۰۰٬۰۰۰ km² بزرگ و حدود ۸-۱۰ ملیون جمعیت داشت که البته با پایان اوج این قرون یعنی اواخر قرن ۱۳ این مقدار به ۱۲-۱۴ میلیون نفر رسید.
زمان جدید
با آغاز قرون جدید، تغییراتی در سیستم حکومتی به وجود آمد، به طوری که قدرت امپراتور به آهستگی رو به انحطاط گذاشت. بین نخبگان امپراتوری (کسانی که در پارلمان کرسی و حق رای داشتند، مانند امرا، شوالیه*ها، دوکها و شهرهای آزاد)، اتحادهای مذهبی ایجاد شد که با یکدیگر بارها به جنگ پرداختند. در اواخر قرن ۱۶، به نخبگان امپراتوری اختیار تعیین مذهب برای مناطق تحت کنترل آنها داده شد که باعث یکسانی مذهبی بیشتر برای منتخبین می*شد و با یکسانی مذهبی در یک منطقه، راه تجزیه*طلبیِ آن هموارتر می*شد. این تغییرات در نقطه اوج خود منجر به جنگ سی*ساله شد. در همین ادامه امپراتور سعی کرد برای آخرین*بار قدرت از دست*رفته*اش را مجدداً صاحب شود و اتحاد با کلیسا را تشکیل دهد که به موفقییت نرسید. به این ترتیب، امپراتوریِ ازهم گسیخته*ای به وجود آمد که امپراتور در آن تنها نقش تظاهر داشت ولی از لحاظ قدرت تنها به عنوان دوک اطریش در پارلمان با نخبگان دیگر همپایه بود.
پایان امپراتوری
امپراتوری در زمان جنگهای ناپلئونی فروپاشی کرد، هنگامی که به*وسیله و فشار ناپلئون، تعدادی از امارتهای آلمانی همبستگی راین را تشکیل دادند. این فروپاشی در اصل به صلح وستفالی که به لائیکی و بازشدنِ جهانیِ آلمان منجر شد، برمی*گردد. سال ۱۸۰۶ امپراتور فرانس دوم، که از سال ۱۸۰۴ با نامِ فرانس یکم پادشاه اطریش نیز خوانده می*شد تاجِ امپراتوری مقدس روم ملت آلمان را بر زمین گذاشت.
بر اساس کنفرانس وین سال ۱۸۱۵، حکومتهای آلمانی به تشکیلِ یک همبستگی آلمانی اقدام کردند، که نقش بیشترِ آن، زنده نگه*داشتن لقب و مقام امپراتور بود. با پیشنهاد امپراتوریِ فرانس یکم در اطریش، انتظار این را می*رفت که وی اختیارات کامل یک فرمانروا را به دست نیاورد، زیرا حامیان آن، امارتهای کوچک و متوسط بودند که قدرت کمی داشتند. بنابراین فرانس این پیشنهاد را رد کرد. از طرف دیگر نیز اطریش نمی*خواست که لقب امپراتور به پادشاهان قدرتمند دیگری همچون پادشاه پروسیا برسد. به این ترتیب کنفرانس وین به*هم خورد بی*آنکه امپراتور جدیدی تاًیین شود و هبستگی آلمان به عنوان یک اتحاد ضعیف بین حکومتهای آلمانی به*وجود آمد.
امرای انتخاباتی
امرای انتخاباتی (آلمانی: Kurfürst)، تعداد محدودی از امیرهای حاکم در امپراتوری مقدس روم بودند، که باهم انجمن انتخاباتی را تشکیل می*دادند، و وظیفه آنها انتخاب امپراتور بود. این انجمن تشکیل شده بود از ۳ روحانی: اسقفِ ماینز، اسقف کلن، اسقف تریر و ۴ حکومت کننده: کنت از راین، دوکِ زاکسن، کنتبراندنبورگ و پادشاه بوهمن. قرن ۱۷ نیز به این انجمن دوکِ بایرن و دوکِ برونشوایگ-لونبورگ نیز اضافه شد.
امپراتوری آلمان
امپراتوری آلمان (آلمانی: Deutsches Reich)، به کشوری گفته می*شد، که با تاجگذاری ویلهلم یکم، پادشاه پروس به عنوان قیصرآلمان، در تاریخ ۱۸ ژانویه۱۸۷۱ شکل گرفت و با برکناری ویلهلم دوم از سلطنت در تاریخ ۹ نوامبر۱۹۱۸، یعنی پس از پایان جنگ جهانی اول پایان پذیرفت.
به این قسمت از تاریخ، در منابع آلمانی امپراتوری دوم (یا رایش دوم، آلمانی: Zweites Reich) گفته می*شود، زیرا که این دوران پس از امپراتوری مقدس روم و قبل از قدرت گیری نازیها (که به آن رایش سوم می*گویند) در کشور آلمان رخ داده است.
تشکیل رایش توسط بیسمارک
با رشد ملی*گرایی آلمانی (که از حالت مردم*سالاری آن خارج شده بود)، توانست اتو فون بیسمارک، حکومتی بیشتر بر پایه قدرت و نفوذ بیش از اندازه پروس، تشکیل دهد. شکل*گیری این امپراطوری، پس از سه پیروزی پی*درپی، برای پروس صورت گرفت و عبارت بودند از، جنگ پروس و دانمارک، جنگ پروس و اتریش و بالاخره جنگ پروس و فرانسه.
از لحاض دموکراتیک، این امپراتوری شکل گرفته از اتحاد آلمانی شمالی، یک حکومت فدرالی همراه با مجلسی به نام رایشز تاگ (Reichstag) بود که در عوض به طور رسمی، کابینه آن فقط توسط یک نفر به نام صدر اعظم (Kanzler) که خود بیسمارک بود، تشکیل و اداره می*شد.
تشکیل این حکومت، همزمان بود با رشد اصلاحات در ژاپن و ایتالیا که دقیقا در مسیر مشابه انجام گرفته بودند.
امپراتوری آلمان تا انقلاب نوامبر و تشکیل جمهوری وایمار ادامه پیدا کرد.
انقلاب آلمان
انقلاب آلمان (یا انقلاب نوامبر) معمولاً به مجموعه*ای از حوادث اطلاق می*شود که در سال ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ اتفاق افتاد و به سرنگونی قیصر و تأسیس جمهوری وایمار انجامید. همانند انقلاب فوریهٔ روسیه حزب سیاسی خاصی سوار بر موج اعتراضات نبود و شوراهای کارگری قدرت را در دست گرفتند. با این حال پس از مدتی انقلاب بیش*تر دست چپی شد و این تا حدود زیادی به علت حضور نیروهای دست راستی فری*کورپزها تحت رهبری دولت سوسیال دموکرات و سرکوب شورش اسپارتاکیستی توسط آن*ها بود.
این انقلاب نیز همانند انقلاب روسیه در متن پایان جنگ جهانی اول اتفاق افتاد. قبول شکست توسط فرماندهٔ عالی، اریک لودندورف، به دامن زدن بحرانی سیاسی بدل شد که به قدرت*خواهی شاهزاده ماکس فن بادن انجامید. گرچه توده*ای*ترین حزب کارگری، حزب سوسیال دموکرات، در دولت شرکت داشت اما این برای جلوگیری از وقوع شورش کافی نبود.
شورش از ۳ نوامبر ۱۹۱۸ با اعتراض چهل هزار ملوان آغاز شد. تا 8 نوامبر شورهای کارگران و سربازان اکثریت غرب آلمان را تسخیر کرده بودند و پایه*های "جمهوری شورایی" را بنیان می*ریختند. در 9 نوامبر قیصر ویلهلم برکنار شد و سلطنت آلمان رسما ملغی شد. حزب سوسیال دموکرات آلمان به همراه حزب سوسیال دموکرات مستقل آلمان (که چپ*تر از اولی بود) دولت را تشکیل دادند.
ولی در اواخر دسامبر ۱۹۱۸ این اتحاد با جدایی حزب سوسیال دموکرات مستقل پایان یافت. نهایتا موج انقلابی جدیدی در ژانویه ۱۹۱۹ به رهبری اتحادیه اسپارتاکیست درگرفت. در پاسخ به این موج ره*بر وفت سوسیال دموکرات*ها فردریش ابرت از نیروی مسلح ناسیونالیست، فری*کورپس*، برای سرکوب شورش استفاده کرد. مهم*ترین قربانیان این سرکوب ضدانقلابی ره*بران کمونیست اتحادیه اسپارتاکیست یعنی کارل لیبکنخت و رزا لوکزامبورگ بودند که در ۱۵ ژانویه ۱۹۱۹ به قتل رسیدند.
انقلاب آلمان جمهوری ویمار را بنیان گذاشت و بعدها نازی*ها از همین جمهوری ظهور کردند.

براندنبورگ-پروس
براندِنبورگ-پروس که بعدها به پادشاهی پروس تبدیل شد، در اصل تشکیلی از ۲ قسمتِ مجزا بوده است: قسمتی از آن مارک براندنبوگ بود که یکی از ۷ امارتهای انتخاباتی در امپراتوری مقدس روم ملت آلمان را شامل می*شد و قسمت دیگر، دوک*نشین پروس بود که در زمان ۱۴۶۶-۱۶۵۴ تحت سلطهً فئودالیِ لهستان قرار داشت. بعد از خاموش شدنِ سلسلهً دوک*نشینی هوهن*سولرن*ها در پروس، حکومت این دوک*نشین سال ۱۶۱۸ به نزدیکترین خویشاوند آنها (از همین خانواده) که امارت براندنبورگ بود، رسید. به این ترتیب براندنبورگ-پروس تا قرارداد ولاوا در سال ۱۶۵۷، یک حکومت ۲ تکّه*ای از لحاظ سیاسی بود، که هم تحت قیمومت امپراتوری مقدس روم و هم لهستان بود.
در جنگ سی*ساله، براندنبورگ در طرف اتحادیه پروتستانها بود و قسمت*های پهناوری از این سرزمین، نابود و حتی خالی از جمعیت شد. امیر فریدریک ویلیام یکم، که بعدها لقب بزرگ نیز گرفت یک سیاست محافظه*کارانه، بین ابرقدرت*ها پیشِ رو کرد، تا بتواند اقتصاد و نیروی نظامی براندنبورگ را که بسیار ضعیف شده بود، بازسازی کند. وی اصلاحات اقتصادی زیادی انجام داد و ارتش نیرومندی نیز تولید کرد.
به این ترتیب در زمان فریدریک ویلیام، براندنبورگ-پروس دومین حکومت قدرتمند (بعد از اطریش) در جغرافیای امپراتوری مقدس روم شناخته شد. وی همچنین توانست دوک*نشین پروس را از پادشاهیِ لهستان، که به سبب درگیریهایش با سوئد ضعیف شده بود، بر طبق قرارداد وِلاوا سال ۱۶۵۷ جدا*کند. در صلح الیوا نیز، اقتدار و استقلال دوک*نشین به*طورِ کامل تصویب شد و این آغاز پروس برای تبدیل*شدن به یکی از ابر*قدرت*های اروپایی بود.

جنگ سی*ساله
جنگ سی*ساله، جنگی میان سالهای ۱۶۱۸ و ۱۶۴۸، که بیشتر در خاک امپراطوری مقدس روم رخ داد و در آن ابرقدرت*های اصلی اروپایی به منظور تثبیط قدرت و تعیین مرزبندی*های جدید شرکت داشتند. علت این کشمکش ولی در نهایت، به درگیری بین دو مذهب کاتولیک و پروتستان و همچنین رقابت بین حکومت*های هاوسبورگیِاطریش و اسپانیا با قدرت*های دیگر منطقه که فرانسه، هلند، دانمارک و سوئد بودند و به کشمکش هاوسبورگ-فرانسه مشهور شده بود، برمی*گشت.
این جنگ همچنین قحطی و بیماری*های گوناگونی را به همراه داشت و باعث شد، که کشور آلمان از جمعیت خالی شود. به طوری که در جنوب آلمان تنها حدود یک سوم زنده ماندند. هرچند که این جنگ سی سال طول کشید ولی درگیری آن سیصد سال دیگر ادامه داشت. این جنگ با عهدنامه وستفالی پایان گرفت.
چندین دهه پس از پایان جنگ، هنگامی که اطریش و متحدان آلمانی*اش در حال جنگ با ترکان عثمانی بودند، لوئی چهاردهم پادشاه فرانسه موقعیت را خوب دید تا تصرفات خود را در دو طرف راین گسترش دهد. این عمل که در جنگهای ناپلئونی نیز تاثیرگذار بود، به دشمنی دیرینه آلمان-فرانسه تبدیل شد و بعدها از دلایل اصلی دو جنگ جهانی بود.

حزب نازی
حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان، که بیشتر با نام*های ان اس دی*ای پی(NSDAP) یا حزب نازی شناخته می*شود. حزب سیاسی که قدرت آلمان را توسط آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۳ در دست داشت.
این مقاله در ارتباط با حزب نازی می*باشد. برای آگاهی بیشتر، به مقاله اصلی نازیسم مراجعه کنید.
ان اس دی*ای پی(NSDAP) نیروی سیاسی اصلی آلمان نازی از زمان سقوط جمهوری وایمار در سال ۱۹۳۳ تا انتهای جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ بود. تا وقتی که غیر قانونی بودن آن اعلام شد و بسیاری از سران نازی دستگیر، و در دادگاه نورنبرگ محکوم به جنایت جنگی و جنایت برضد بشریت شدند. بیشتر از ۴۰ میلیون تن در نبرد با نازی*ها کشته یا به قتل رسیدند.(گفته می*شود ۶ میلیون یهودی در کشتار و سوزاندن جمعی کشته شدند).
تشکیلات حزب نازی
حزب نازی از چند دسته شبه نظامی، همچون اِس اِی، اِس اِس، و گِشتاپو تشکیل شده بود، همه این*ها پس از سال ۱۹۳۳ در حکومت نازی یکپارچه شدند.
اِس اِی نیروی اصلی برای برهم زدن قوای نیروی دیگر دولت*ها بود. برای نمونه، در سال ۱۹۳۳، اِس اِی نقش اصلی را در 'سوزاندن کتاب ها' بر عهده داشت. اِس اِس بیشتر یک نیروی مخفی بود، بسیار بی رحم که عاقبت در سال ۱۹۳۳ در شب تیغه*های بلند اِس اِی را از میان برد. افراد اِس اِی لباس قهوه*ای رنگ می*پوشیدند، به این دلیل که آن*ها پس از جنگ جهانی اول در روز به آسانی قابل شناسایی بودند. افراد اِس اِس لباس سیاه رنگ می*پوشیدند.
برای آگاهی بیشتر به تشکیلات رایش سوم مراجعه کنید.
نماد و سمبل حزب نازی
پرچم نازی: حزب نازی از صلیب شکسته و رنگ*های قرمز و سیاه که گفته می*شود نشان دهنده «خون و خاک» هستند به عنوان نماد و سمبل خود استفاده می*نماید. در حقیقت سیاه، سفید و قرمز رنگ*های قدیمی پرچم آلمان متحد شمالی بودند.
صلیب شکسته
عقاب رومی
دیگر اعضای اولیه
بوتمن رادولف، اداره کننده کتاب خانه ایالتی باوارین، عضو شماره ۵.
هرمان ایسر، ویراستار، عضو حزب نازی
دیوار برلین
دیوار برلین اصلی ترین نماد جنگ سرد بود که به پرده آهنین مشهور شد و به مدت ۲۸ سال شهر برلین را به دو منطقه شرقی و غربی تقسیم کرد.
پس از جنگ جهانی دوم و در سال ۱۹۴۵، چهار کشور اصلی پیروز جنگ یعنی متفقین شامل آمریکا، انگلیس، فرانسه و شوروی، کشور اشغال*شدهٔ آلمان را به چهار بخش که هر کدام تحت کنترل یکی از آنها بود تقسیم کردند. برلین به عنوان پایتختآلمان نیز از قاعده جداسازی مستثنی نبود. بنابر این با وجود این که تمام شهر برلین در قسمت تحت نفوذ شوروی قرار داشت میان متفقین تقسیم شد. البته قسمت تحت کنترل نیروهای شوروی به مراتب بیشتر از سایر قسمت*ها بود و شامل بخش شرقی شهر می*شد.
در ماه*های نخست بعد از جنگ، شهر توسط کمیسیونی متشکل از هر چهار کشور اداره می*شد و ریاست این کمیسیون هر ماه و به صورت چرخشی به عهده یکی از آن‏ها بود. در سال ۱۹۴۸ سه بخش تحت کنترل آمریکا، انگلیس و فرانسه یکی شدند و جمهوری فدرال آلمان را که به عنوان آلمان غربی معروف بود تشکیل دادند. در ۷ اکتبر ۱۹۴۹ دولتی کمونیستی در بخش تحت کنترل شوروی تشکیل شد که به جمهوری دموکراتیک آلمان یا آلمان شرقی معروف شد. با حاکم شدن کمونیست*ها در آلمان شرقی شرایط اقتصادی و سیاسی رو به وخامت گرایید و نارضایتی گسترده مردم را در پی داشت. این ناراضیان به ویژه در برلین شرقی به دنبال شرایط بهتر زندگی راه برلین غربی را در پیش گرفتند. با آغاز جنگ سرد کشمکش*ها بین شوروی و دیگر متحدانش بالا گرفت و همانطور که انتظار می*رفت مرز بین آلمان شرقی و غربی بسته شد. با این حال شهروندان برلینی هنوز آزاد بودند تا بین قسمت*های شرقی و غربی شهر تردد کنند.
براساس آمارهای منتشر شده در فاصله سال*های ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱ حدود ۵/۲ میلیون نفر از آلمان شرقی به آلمان غربی مهاجرت کردند و راه اصلی آنها ورود به برلین غربی بود. همچنین طی شش ماه اول سال ۱۹۶۱ تعداد ۱۶۰هزار نفر از برلین شرقی به برلین غربی پناهنده شدند. یعنی مثلاً در آگوست ۱۹۶۱ تقریباً روزانه ۲۰۰۰ نفر از برلین شرقی وارد بخش آلمان فدرال می*شدند. بیشتر مهاجرین کارگران متخصص، کارشناسان، اساتید دانشگاه و روشنفکران بودند که کمبود آن*ها در بخش شرقی آلمان محسوس بود. این امر موجب نارضایتی دولت آلمان شرقی و اتحاد جماهیر شوروی سابق شد. این مهاجرت*ها و از دست دادن نیروهای کار، آلمان شرقی را در معرض فروپاشی اقتصادی قرار داد و خسارت*های زیادی متوجه اتحاد جماهیر شوروی و دولت آلمان شرقی تحت رهبری «اریک هونکر» می*کرد. چرا که اقتصاد و صنعت آلمان شرقی عملاً بر کمک‏های شوروی شکل یافته بود. از این رو آنها دست به عملی محدود کننده زدند و به دستور نیکیتا خروشچف ، رهبر اتحاد جماهیر شوروی تمام راه*های ارتباطی بین برلین شرقی و غربی را مسدود کردند و دیوار برلین را به عنوان «دیوار حافظ ضد فاشیست» و با هدف جلوگیری از رفت و آمدهای نامطلوب (به تعبیر اروپای شرقی) بنا کردند.
در اولین ساعات روز یک شنبه سیزدهم آگوست ۱۹۶۱، نیروهای نظامی آلمان شرقی خیابان*های منتهی به نقاط مرزی را محاصره کردند و کارگران در مرز مشغول ساختن دیوار شدند. با ایجاد این حصار که ارتفاع آن به دو متر می*رسید، ارتباط بین بخش*های شرقی و غربی شهر کاملا قطع شد. احداث این دیوار چنان شتابان انجام گرفت که بسیاری از خانواده*ها که در مناطق مختلف شهر زندگی می*کردند برای مدت ۲۸ سال از یکدیگر جدا شدند و سرنوشت*های ناگواری را برای بسیاری از خانواده‏های آلمانی رقم زد. زنان از شوهران ، فرزندان از والدین ، برادران و خواهران از یکدیگر برای سال*ها جدا شده و بسیاری از آن*ها تا آخر عمر موفق به دیدار دوباره یکدیگر نشدند. گروهی از آن*ها آنقدر زنده نماندند که فروریختن دیوار برلین را شاهد باشند و امکان دیدار دوباره خانواده*های خود را پیدا کنند.
طول دیواری که به دور برلین غربی کشیده شده بود، ۱۵۵ کیلومتر بود که ۴۵ کیلومتر آن از وسط شهر می*گذشت. با احداث این دیوار شهر برلین غربی به صورت یک شهر محصور در خاک آلمان شرقی در آمد. گذرگاه*های دو طرف در ۱۹۲ مسیر قطع شد. ۹۷ مورد خیابان*های شهری برلین در جهت شرقی - غربی و ۹۵ مورد مسیرهای بیرون شهری بین برلین غربی و سایر مناطق آلمان شرقی بسته شد. این حصار اندکی در خاک آلمان شرقی نصب شد تا بدین ترتیب از هرگونه تجاوزی توسط آلمان غربی مصون بماند. به طوری که اگر کسی پشت این حصار می*ایستاد، درواقع در خاک آلمان شرقی قرار داشت. تانک*ها در نقاط معینی از شهر مستقر شدند. قسمتی از خیابان*های شهر کنده شده بود و برای رفت و آمد وسائل نقلیه عمومی قوانین تازه*ای معین شده بود. خطوط راه آهن و مترو بین دو طرف هم متوقف و ارتباط تلفن این دو بخش نیز قطع شد. همچنین ساکنان برلین شرقی از ورود به برلین غربی منع شدند. این امر به دلیل این که حدود ۶۰ هزار نفر از ساکنان برلین شرقی در برلین غربی کار می*کردند مشکلات زیادی به بار آورد. در روزهای بعد مقامات آلمان شرقی در مقابل تمام پنجره*ها و درهای ساختمان*هایی که در خط حائل واقع شده بودند دیوار کشیدند.
تا پایان سال ۱۹۶۱ دیوار گسترش یافت و سیم خاردار مجهز به الکتریسیته در فواصل زیاد نصب شد. بر بالای دیوار سیم خاردار نصب شد و برج*های مراقبت برای حفاظت و کنترل عبور و مرور ساخته شد. همچنین در ۲۰سپتامبر۱۹۶۱ کار ساخت حصار موازی با فاصله*ای در حدود ۹۱ متر از سوی هر دو آلمان آغاز شد. تمام خانه*هایی که در فاصله بین این دو حصار قرار داشتند، تخریب شدند و بین دو حصار، محدوده*ای به وجود آمد که به آن نوار مرگ می*گفتند. این نوار که خاک آن کاملا کوبیده شده بود، با شن پوشیده شد تا ردپای کسانی که قصد فرار از این حصارها را داشتند براحتی مشخص شود. فاصله زیاد بین دو حصار این امکان را به نگهبانان مرزی می*داد تا در صورت لزوم بتوانند به فراریان شلیک کنند.
در نقاط مرزی برای عبور و مرور ایستگاه*های بازرسی ایجاد شد که مهمترین آن گذرگاه ایستگاه بازرسی چارلی در بخش آمریکایی برلین غربی بود. در ۱۷ اوت ۱۹۶۲ فردی به نام پیتر فیشر که قصد داشت در نزدیکی این منطقه از دیوار برلین بالا رود توسط نگهبانان قسمت غربی کشته شد. این امر موجب آشوب در برلین غربی و نفرت ساکنان برلین غربی از آمریکایی*ها شد.
مرحله آخر ساخت دیوار در سال ۱۹۷۵ آغاز شد و در آن از ۴۵ هزار قطعه بتنی مقاوم شده به ارتفاع سه و نیم متر و عرض یک و نیم متر استفاده شد. همچنین لوله‏هایی افقی در بالای دیوار کار گذاشته شد تا عبور از روی دیوار دشوارتر شود.
بر اساس تحقیقات پژوهشگران آلمانی و گزارش‏هایی که به تازگی منتشر شده در طول سال*هایی که دیوار برلین برپا بود ۱۲۵ نفر در پای آن کشته و حدود ۲۰۰ نفر نیز بشدت مجروح شدند. اولین قربانی فرار از دیوار برلین جوان ۲۴ ساله‏ای بود که در تاریخ ۲۸اوت سال ۱۹۶۱ قصد فرار به برلین غربی را داشت. ۱۴ نفر از قربانیان کسانی بوده*اند که از غرب قصد ورود به آلمان شرقی را داشته*اند. ۳۲ نفر دیگر نیز زمانی کشته شده*اند که اصلاً قصد فرار نداشته‏اند. در این میان ۸ نگهبان نیز به طور اتفاقی کشته شده‏اند. ۸۰ درصد کشته شدگان زیر ۳۰ سال سن داشتند و در میان آنها ۸ زن وجود داشته*است. این آمارها در یک گزارش دولتی آلمان با عنوان مرگ بر روی دیوار از ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹ ذکر شده*است. پیش از این تعداد کشته*شدگان بر روی دیوار برلین ۲۰۰ نفر ذکر می‏شد.
در بین سال*های ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹ حدود ۵ هزار نفر موفق شدند به برلین غربی فرار کنند. بیشتر فرارها به زمانی بر می*گردد که تنها حصار بین دو بخش شهر سیم*های خاردار بود. همچنین بعضی*ها از طریق پنجره*های آپارتمان*های کنار مرز به آن طرف حصارها رفتند. در طول این سال*ها چند مورد عملیات فرار منحصر به فرد نیز اتفاق افتاد. در روزهای سوم، چهارم و پنجم اکتبر سال ۱۹۶۴، ۵۷ نفر موفق شدند تا از طریق تونلی که به طول ۱۴۵ متر در زیر نوار مرگ کنده بودند، فرار کنند و یا فرار عجیب دو برادر که با بستن بال*های بسیار سبکی به دست هایشان فاصله بین دو دیوار را بر فراز نوار مرگ پرواز کردند و خود را به طرف دیگر رسانند.
با بهبود تدریجی مناسبات میان شرق و غرب در اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی زمینه فروپاشی دیوار برلین فراهم شد. در سال ۱۹۸۹ حکومت کمونیستی شوروی تصمیم گرفت دموکراسی‏سازی را به عنوان یک اصل در کشورهای اروپایی شرقی تحت نفوظ خود دنبال کند. اما در این میان اتفاقی افتاد که روند روبه پایان دولت آلمان شرقی را آغازگر شد. دولت کمونیستی مجارستان درهای خود را بر روی غرب گشود. در بیست و سوم آگوست ۱۹۸۹، مرزهای بین مجارستان و اتریش باز شد. از آنجا که مهاجرت بین کشورهای کمونیستی ممنوع نبود، ساکنان آلمان شرقی که مجاز به رفت وآمد به مجارستان بودند از طریق این کشور و نیز چکسلواکی به آلمان غربی و سایر کشورهای اروپای غربی رفتند. این مهاجرت*ها طی یک ماه به سرعت افزایش یافت. به طوری که در ماه سپتامبر حدود ۱۳ هزار نفر از اهالی آلمان شرقی به سمت مجارستان حرکت کردند تا بتوانند از طریق اتریش خود را به آلمان غربی برسانند.
در پاییز همان سال، تظاهرات اعتراض آمیز مردم نسبت به دولت آلمان شرقی شدت گرفت تا اینکه در هجدهم اکتبر همان سال اریک هونکر، رهبر آلمان شرقی از سمت خود کناره گیری کرد و چند روز بعد ایگون کرنس جانشین او شد. دولت جدید تصمیم گرفت به ساکنان برلین شرقی اجازه دهد تا برای سفر به برلین غربی تقاضای ویزا کنند. با اعلام این مطلب از سوی دولت ده*هاهزار نفر از ساکنان برلین شرقی خود را به محل*های مشخص شده رساندند تا از مرز عبور کنند و به برلین غربی بروند. هجوم این جمعیت به کنار مرز ماموران و نگهبانان را دچار مشکل کرد. چرا که آنها برای مقابله با چنین جمعیتی آمادگی نداشتند. لحظه به لحظه بر انبوه جمعیت اضافه می*شد. سرانجام ماموران مرز را گشودند و مردم توانستند از آن عبور کنند. در آن طرف مرز، اهالی برلین غربی برای استقبال از همشهریان سابقشان جمع شده بودند. به این ترتیب نهم نوامبر ۱۹۸۹ به روز فروپاشی دیوار برلین تبدیل شد. این دیوار ظرف روزها و هفته*های بعد و توسط کسانی که از دیگر نقاط آلمان شرقی خود را به برلین رسانده بودند به تدریج خراب شد. فرو ریختن دیوار برلین، اولین قدم در راه اتحاد مجدد دو آلمان بود که سرانجام در سوم اکتبر ۱۹۹۰ صورت گرفت.
میخائیل گورباچف رئیس جمهور وقت اتحاد جواهیر شوروی ۱۵ سال بعد، در سال ۲۰۰۴ عنوان کرد که وقتی در جولای ۱۹۸۹ با هلموت کهل صدراعظم آلمان غربی مذاکره کرده بود به طور مشترک به این نتیجه رسیدند که هنوز زمان وحدت دو آلمان فرا نرسیده*است. در نهایت هم به این توافق کردند که از میان برداشتن دیوار به قرن بیست و یکم موکول شود. او عنوان می*کند که البته مردم آلمان تصمیم دیگری گرفتند و با پافشاری روی برچیدن دیوار، رهبری تاریخ را به دست گرفتند. مردم سایر کشورهای اروپای شرقی و مرکزی نیز بلا فاصله از آن*ها سرمشق گرفتند و موانع رسیدن به آزادی را از سر راه خود برداشتند.
درحال حاضر ۳۴ قطعه از دیوار اصلی برلین در موزه نگهداری می*شود.
شارلمانی
دودمان کارولنژیپپنی*ها
پپن مهتر (درگذشت ۶۴۰ میلادی)
گریمولد مهتر (درگذشت ۶۶۲)
شیلدبرت تعمیدی (پس از ۶۶۲)
آرنولفنژی*ها

منبع- وبلاگ تخصصی تاریخ جهان
آلمان امروزپ
یکی از اصلی*ترین مشکلات آلمان پس از فروپاشی شوروی که کماکان نیز ادامه دارد، فعالیت*های نژادپرستانه نئونازی*ها است. در دهه*های پس از یک*پارچگی، مهم*ترین سیاست داخلی دولت فدرال، رونق دادن به اقنصاد ایالت*های شرقی است. سیاستی که با هزینه کردن بودجه*ای هنگفت، نتیجه خرسندکننده*ای نداشته است. در میدان سیاست خارجی نیز، سیاست اصلی آلمان پشتیبانی از هم*گرایی اقتصادی و سیاسی اروپا است. آلمان به عنوان توانمندترین اقتصاد اروپا، پشتوانه اقتصاد اتحادیه اروپا است. از جمله صدراعظم*های اخیر آلمان، می*توان گرهارد شرودر را از حزب سوسیال دموکرات و آنگلا مرکل را از حزب دموکرات مسیحی نام برد. هر دو حزب و صدراعظم*های شان از هیچ کوششی برای استوار کردن پایه*های اتحادیه اروپا فرونگذاشتند.همچنین آلمان کوشیده است از توان اقتصادی اش، برای بالا بردن توان سیاسی اش بهره بگیرد. [۵]
انتخاب و ارسال : سونات
"برای ارسال نقد کتاب و فیلم دکتر ژیواگو سیستم ایراد گرفته برای چی ؟ کاراکتر اینقدر باشه , شد ارسال یا
جواب به پیغام های دوستان یا وبلاگم یا شاید غیر مهم است ارسالهای اینجانب , عجبا"