Asemooni.

پایتخت: اُتاوا زبان رسمی: انگلیسی (۶۲% به عنوان زبان اول ؛رسمی ) ، فرانسوی (۲۵% به عنوان زبان اول ؛ رسمی ) . دو زبانه انگلیسی و فرانسوی (۱۰%) .
واحد پول: دلار کانادا
مذهب: کاتولیک رومی (۴۵%) ، کلیسای متحد کانادا (۱۵%) ، انگلیکن (۱۰%)
امید طول عمر: ۷۰سال رشد سالانه جمعیت: ۰٫۹۲ %درصد
جمعیت: ۳۲٫۵۰۷٫۸۷۴ نفر
Introducing-Canada2-

جغرافیای کشور کانادا
نزدیک به نیمی از مساحت کانادا را فلات لارنسی تشکیل می دهد ، منطقه ای نسبتاً مسطح پوشیده از سنگ سخت که خلیج هودسون را در محاصره دارد و تا اعماق سرزمینهای داخلی نفوذ می کند . انتهای دور از دریای این فلات سراشیب تندی دارد که در شرق در کنار زمینهای پست اطراف رود لارنس و دریاچه های بزرگ مشخص است . به طرف غرب رشته ای از دریاچه های عمده (شامل دریاچهی وینیپگ) مرز با جلگه های سبزه زار مرکزی را متمایز می کند . منطقهی کوهستانی وسیعی با بیش از ۸۰۰ کیلومتر پهنا در غرب جلگه ها قرار دارد . این سلسله جبال غربی متشکل است از کوههای راکی مکنزی ساحلی و سنت الایاس که شامل بلندترین نقطه کاناداست . سلسله کوه های کم ارتفاع تر و نا پیوسته تری در شرق کانادا جای دارد که از جزیرهی بافین گرفته تا لابرادور و درون نیو برانزویک و نووا اسکاتیا امتداد دارد .
رودهای مهم : مکنزی ، اسلیو ، پیس ، سنت لارنس ، یوکان ، نیسوتلین ، نلسون ، ساسکاچوان . بلندترین نقطه : قلهی لوگان ، ۵٫۹۵۱ متر .
آب و هوا: اغلب نواحی کانادا ، تابستانهای معتدل و زمستانهای سرد و طولانی و منتهای درجات دما را دارد . آب و هوای شمال دور قطبی است . در ساحل اقیانوس آرام میانگین دما در زمستان فقط کمی بالاتر از دمای انجماد است . در بیشتر مناطق بریتیش کلمبیا ریزش باران سنگین است . در باقی کشور میزان کل بارندگی متوسط یا کم است . تقریباًدر تمامی کانادا برف سنگینی در زمستانها می بارد .

شهرهای مهم: تورنتو, مونترال, وانکووِر, ادمونتون, کالگاری, وینیپگ, کِبک, هامیلتون, لندن, سنت کاترین نیاگارا, کیچینر, هالیفاکس, ویکتوریا, وینزور, اُشاوا, ساسکاتون, رِجاینا, سنت جانز,

مساحت: ۹٫۹۸۴٫۶۷۰ کیلومتر مربع

خط ساحلی: ۲۰۲٫۰۸۰کیلومتر

مختصات جغرافیایی: ۶۰ درجه شمالی و ۹۵ درجه غربی



حکومت


پارلمان فدرال کانادا دارای دو مجلس است مجلس سنا که ۱۱۸ عضو آن را فرماندار کل برای نمایندگی ایالات انتصاب می کند ، مجلس عوام که ۲۹۵ عضو آن برای دوره ای پنج ساله با رأی تمامی افراد بالغ انتخاب می گردند . ملکهی بریتانیا حکمران کانادا نیز هست و فرماندار کل نمایندهی او در این کشور است . فرماندار کل شخصی را به نخست وزیری انتصاب می کند که از پشتیبانی اکثریت در مجلس عوام برخوردار است . نخست وزیر نیز کابینه ای را انتصاب می کند که به مجلس عوام پاسخگوست . هر ایالت دارای دولت و مجلس قانونگذاری خود است . üاحزاب عمدهسیاسی عبارتند از : حزب لیبرال حزب محافظه کار مترقی حزب دموکرات نو (سوسیالیست) حزب اصلاح (رادیکال) حزب کِبک (ملی گرا)üایالات و سرزمینهای کانادا نام ایالت مساحت(کیلومتر مربع) نام مرکز آلبرتا ۶۶۱٫۱۹۹ ادمونتون اونتاریو ۱٫۰۶۸٫۵۸۲ تورنتو بریتیش کلمبیا ۹۴۸٫۵۹۶ ویکتوریا پرنس ادوارد آیلند ۵٫۶۵۷ شارلوت تاون ساسکاچوان ۶۵۱٫۹۰۰ رِجینا نام ایالت مساحت(کیلومتر مربع) نام مرکز سرزمینهای شمال غربی ۱٫۱۷۸٫۰۰۰ یلو نایف . (در ۱۹۹۳ زمانی که ایالت نوناووت ایجاد شد سرزمینهای شمال غربی تقسیم گردید .) نوناووت ۲٫۲۰۱٫۴۰۰ ایگالویت (فور بیشتر بِی سابق ) سرزمین یوکان ۴۸۲٫۵۱۵ وایت هورس کِبک ۱٫۵۴۰٫۶۸۰ کِبک مانیتوبا ۶۵۰٫۰۸۷ وینیپگ نووا اسکاتیا ۵۵٫۴۹۰ هالیفاکس نیو برانزویک ۷۳٫۴۳۷ فردریکتون نیو فوندلند ولا برادور ۴۰۴٫۵۱۷ سنت جانز
عضویت: سازمان ملل متحد ، جامعهی کشورهای مشترک المنافع ، سازمان کشورهای امریکایی ، پیمان آتلانتیک شمالی ، کنفرانس امنیت و همکاری در اروپا ، گروه هفت ، قرار داد تجارت آزاد امریکای شمالی .



تاریخ معاصر


بریتانیا که خواهان رهایی از بار مسؤولیت کانادا بود تشکیل کنفدراسیون را تشویق کرد ، و در ۱۸۶۷ اونتاریو ، کبک ، نیو برانزویک و نووا اسکاتیا سرزمین خود مختار کانادا را تشکیل دادند . ایالات دیگر نیز بین سالهای ۱۸۷۰ و ۱۹۰۵ به این سرزمین ملحق شدند ، ولی نیو فوندلند تا ۱۹۴۹ بخشی از کانادا نبود . در اواخر قرن نوزدهم کشفیات معدنی با اهمیتی مانند هجوم طلای کاندایک صورت گرفت و ایالات غربی سریعاً توسعه یافت . مناطق کشور را راه آهن پاسیفیک کانادا به هم متصل ساخت و از آن به منظور آوردن سربازان برای فرونشاندن شورش فرانسویان کانادایی در ۱۸۸۵ استفاده شد . در جنگ جهانی اول کاناداییها نقش برجسته ای در ویمی ریچ ایفا کردند ، و در کنفرانس صلح پس از جنگ کانادا مقام کشوری مجزایی برای خود کسب کردند . قانون مدون سال ۱۹۳۱ وستمینستر استقلال کانادا را به رسمیت شناخت . رکود بزرگ اقتصادی در دههی ۱۹۳۰ تأثیر شدیدی بر کانادا داشت برای مثال نیوفوندلند ورشکست اعلام شد . کانادا نقش مهمی در جنگ جهانی دوم و جنگ کره ایفا کرد ، از اعضای بنیان گذار پیمان آتلانتیک شمالی بود . طی دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ، وضعیت قانونی و استفاده از زبان فرانسوی موجب بروز اختلاف گشت و جدایی طلبی کبک موضوع بحث در آن ایالت شد . قانون اساسی کانادا در ۱۹۸۲ بازنگری شد , ولی کبک از تصویب آن سرباز زد . یک سری اصلاحات قانون اساسی توافق میچ لیک تنظیم شد تا کبک را به تبعیت از قانون اساسی متقاعد سازد ، ولی تعدادی از ایالات انگلیسی زبان با اعلام کبک به عنوان « جامعه ای مجزا» با اختیارات اضافی موافقت نکردند . شکست توافق میچ لیک (ژوئن ۱۹۹۰) حزب ملی گرای کبک را تشویق کرد تا خواستار «استقلال وابسته» شود ، به این معنی که کبک دارای استقلال سیاسی با اقتصادی وابسته به کانادا گردد .
دفاع
کل نیروهای مسلح : ۸۶٫۰۰۰ (۱۹۹۱) . خدمت سربازی : ندارد .
آموزش میزان با سوادی : بیش از ۹۷% (تخمین). سنین تحصیل اجباری : از ایالت به ایالت فرق می کند ، کلاً ۵ تا ۱۶ سال . تعداد دانشگاه :۶۶٫


اقتصاد
مردم کانادا بعضاً به دلیل وجود منابع عظیم معدنی ، از یکی از بالاترین سطوح زندگی در جهان برخوردارند . ذخایر فراوان عبارتند از : روی , نیکل , طلا , نقره , سنگ آهن , اورانیوم , مس, کوبالت و سرب , و همچنین ذخایر عمدهی نفت و گاز طبیعی و توان عظیم تولید نیروی هیدروالکتریک این منابع اساسی صنایعی از قبیل پالایش نفت وسایل موتوری , فلزات , مواد شیمیایی , آهن و فولاد را تشکیل می دهد . کانادا یکی از مهمترین صادر کنندگان غلات به ویژه گندم از ایالات مرکزی در جهان است . محصولات دیگر کشاورزی و دامداری شامل میوه (عمدتاً سیب) گاو گوشتی و سیب زمینی است . جنگلهای وسیع از درختان خانوادهی کاج موجب برپایی صنایع چوب خمیر کاغذ و کاغذ سازی شده است . حوزه های غنی ماهیگیری در اقیانوس های اطلس و آرام ، کانادا را به بزرگترین صادر کنندهماهی و غذاهای دریایی تبدیل کرده است . این کشور از بخش بانکداری و بیمهمهمی برخوردار است ، و اقتصاد آن در رابطهی نزدیک با اقتصاد ایالات متحد در چهار چوب « قرار داد تجارت آزاد امریکای شمالی (نفتا) است.


رابطه اقتصاد و فرهنگ



ی از پرسش هایی که به درستی و به ویژه در جهان امروز مطرح است، رابطه میان موقعیت اقتصادی کنشگران، گروه ها و نظام های اجتماعی و موقعیت فرهنگی آنها است. در شرایط باستانی و پیش صنعتی این رابطه به گونه ای متفاوت از جهان مدرن وجود داشت. فرهنگ در سنت اروپایی و در تمدن های باستانی به صورت متمرکز و رسمیت یافته در حوزه سیاسی متمرکز بود و به وسیله این حوزه جهت دهی و به همان میزان نیز پشتیبانی می شد. برای نمونه اگر نگاهی به دربارهای قرون وسطایی یا حتی تمدن های باستانی تر بیاندازیم، می بینیم که هنرمند خواسته یا ناخواسته ناچار بود برای حاکمان و افراد وابسته به آنها دست به آفرینش هنری بزند و کمتر ممکن بود بتواند هزینه های زندگی و هنر خود را از مردم عادی به دست بیاورد.

شاعران، نقاشان، صنعتگران و غیره همگی کمابیش زندگی و هنر خود را مدیون حمایت حاکمان بودند. با وصف این در خارج از حوزه سیاسی و در میان مردم عادی چه در نظام های تمدنی و چه در سایر جوامع انسانی، ما همواره با نوعی «هنر» سروکار داشتیم و داریم که تا پیش از قرن نوزده و تحت تاثیر رویکرد ویکتوریایی و اروپایی به فرهنگ، کمتر به آن «هنر» خطاب می شد، اما امروز تمایل زیادی وجود دارد که «مشروعیت» هنری آن به رسمیت شناخته شود. این «هنر مردمی» جایگاه خود را نه به مثابه «شیئی زیبا» بلکه به مثابه بخشی از زندگی متعارف این مردمان می یافت.

اما هر اندازه در سیر جوامع انسانی به پیش آمدیم و به ویژه پس از صنعتی شدن و در دوران مدرن، هنر وابستگی بیشتری به حوزه اقتصادی و سیاسی می یابد و این را باید در تضادی آشکار با نوعی گفتمان سطحی در نظر گرفت که با تکیه بر «سوژه» مدرن، از انفجار آزادی فردی سخن می راند. این تحول البته باید به صورتی نسبی در نظر گرفته شود. زیرا فرایندی موازی و معکوس با آن نیز در طول قرن بییستم در جریان بوده است.

مکتب مطالعات فرهنگی بیرمنگام از پس از جنگ جهانی دوم بر آن تاکید می کرد که گسترش مصرف فرهنگی، به گونه ای به گسترش و دموکراتیزه شدن هنر و فرهنگ می انجامد و آن را در اختیار همگان قرار می دهد: رسانه ها در نگاه این مکتب، ابزارهایی بودند که به بهترین وجهی، می توانستند و می توانند رابطه را میان مردم در عام ترین معنای این واژه و فرهنگ ایجاد کنند: تلویزیون، رادیو، مطبوعات و امروز اینترنت و امکانات مختلفی که انقلاب اطلاعاتی در اختیار همگان قرار می دهد، در واقع، نظام های جدیدی را می ساخته و می سازند که به صورتی متناقض هم امکان آزادی فرهنگ را از وابستگی به قدرت اقتصادی و سیاسی فراهم می کنند و هم وابستگی بیشتری را نسبت به آن حوزه ها ایجاد می کنند.

با این همه، اگر نگاهی به روابط واقعی میان فرهنگ و اقتصاد که همواره قدرت سیاسی و هژمونیک را در پشت خود داشته است، بیاندازیم به سختی می توانیم منکر آن شویم که روند غللب از قرن بیستم تا امروز، سلطه تعیین کننده این قدرت ها بر حوزه فرهنگ به گونه ای فزاینده بوده است. کالایی شدن اشیاء و روندهای فرهنگی و هنری در قالب اشیائی چون آثار هنری(تابلوهای نقاشی، قطعات موسیقی، فیلم ها، عکس ها و…) و چارچوب های اقتصادی که به گرد خود ایجاد می کنند، امروز سبب می شوند که فرهنگ و دست اندرکاران آن به طور عام و هنر و هنرمندان به طور خاص، بیش از هر زمان دیگری به حوزه های سیاسی و اقتصادی وابسته شوند. امروز زمانی که از «کیفیت» سخن رانده می شود، برای نمونه «کیفیت هنری» در موسیقی، نقاشی، نمایش، سینما و غیره، در حقیقت ما با نوعی «سرمایه گزاری» و وابستگی به قدرت های اقتصادی و سیاسی روبرو هستیم و همین امر به نوعی اجرا و تحقق یافتن «هنر شورشی» و «غیر متعارف» را ناممکن کرده و یا می تواند به سرعت آن را از موقعیت «شورشی» به «کالایی شورشی» تبدیل کند و به عبارت دیگر آن را وارد یک موقعیت «مسخ شدگی کالایی» ببرد.

از این رو، می توان به مثابه یکی از دستاوردهای بزرگ فرهنگی که جوامع دموکراتیک باید برای رسیدن به آن برنامه ریزی کرده و اراده ای در خور از خود نشان دهند، کاهش این وابستگی را مطرح کرد. به این معنا که فرهنگ و هنر بتوانند، در عین آنکه نیاز به حفظ کیفیت و بنابراین برخورداری از سرمایه اقتصادی دارند، بتوانند این سرمایه را از جایی به جز دولت (منشاء قدرت سیاسی) و یا مراکز قدرت سرمایه داری (برای مثال لابی های اقتصادی) به دست بیاورند. چنین فرایندی به باور ما با گسترش فرایندهای آزادی و دموکراسی در جامعه می تواند تحقق بیابد. لازمه چنین کاری نیز خروج نظام های فرهنگی و هنری از فرایند عمومی کالایی شدن است.

دقت داشته باشیم که این امر لزوما به معنی آن نیست که هنر نتواند به عنوان یک کالا مبادله، خریداری یا فروحته شود. بحث بر سر این نیست، بلکه به چگونگی فرایندهای حاکم بر این مبادلات بر می گردد که باید امکان دهد، به نوعی «استثنای فرهنگی» درباره «محصولات فرهنگی» برسیم. اصل «استثنای فرهنگی» اصلی است که کشوری همچون فرانسه در مذاکراتش در حوزه سازمان تجارت جهانی مطرح مرد، زیرا بدون این امر امکان دفاع از فرایندهایی فرهنگی همچون سینمای فرانسه در برابر موج قدرتمند کالایی سینمای آمریکا وجود نداشت.

در نهایت باید نتیجه گرفت که در شرایط کنونی، دخالت حوزه عمومی در برخی از حوزه های فرهنگ، به شیوه ای کاملا دموکراتیک، می تواند هنر و فرهنگ را از در غلتیدن در سراشیب کالایی شدن پدیده های فرهنگی همچون کالاهایی صنعتی جلوگیری کنیم.برای این کار البته افزایش آزادی ها و تضمین بیان اجتماعی در همه اشکال آن ضروری است و در چنین حالتی جامعه عموما می تواند شرایط تضمین اقتصادی خود را نیز بیابد.