کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: دلایل فروپاشی ساسانیان به دست تازیان و نبردهای تاریخ ایران , اسلام و...

  1. #1
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۹۴ [ ۱۹:۱۰]
    نوشته ها
    3,967
    امتیاز
    113,580
    سطح
    1
    Points: 113,580, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryThree FriendsYour first GroupCreated Album picturesTagger First Class
    نوشته های وبلاگ
    168
    سپاس ها
    32
    سپاس شده 325 در 285 پست
    حالت من
    Sepasgozar

    دلایل فروپاشی ساسانیان به دست تازیان و نبردهای تاریخ ایران , اسلام و...

    تقدیم به تمامی فرزندان ایران زمین

    وبلاگ اختصاصی تاریخ ایران ,ایرانیان



    در واپسین سالهای شاهنشاهی ساسانی اوضاع کشور آشفته گردید . به طوری که بعد از پادشاهی انوشیروان دادگر هرمزد بر تخت نشست و بعد از او خسرو پرویز که این دوره ها به نام دوره های شکوه و جلال ایرانیان نام گرفته است . ولی بعد از آنها در مدت کمتر از 6 سال در حدود 6 پادشاه بر تخت نشستند و اوضاع کشور رو به هرج و مرج میرفت . در سال 12 هجری یزدگرد سوم در یک کودتا نظامی توسط افسری به نام رستم فرخزاد بر تخت نشست تا شاید ایران به نظم گذشته خود بازگردد . یزدگرد جوانی میهن پرست ولی بی تجربه بود که برای پادشاهی لیاقت کافی نداشت . سلطنت او هیچ تاثیری در مرتب کردن اوضاع اجتماعی آن زمان نداشت و ایران به مرز فروپاشی و یا شاید بتوان گفت دور جدیدی از شاهنشاهی که افسران پارتی برای آن مبارزه میکردند قرار داشت . زیرا افسران پارتی در داخل با ارتش یزدگرد مقابله میکردند تا در یک کودتای نظامی به سلسله ساسانیان خاتمه دهند و سلسله جدیدی از پارتیان را روی کار بیاورند . با تمام این تواصیف در سال 11 هجری ابوبکر در مدینه به جای پیامبر نشست و جنگهای خونین را آغاز کرد که با نام "رده" معروف گردید . او همه قبایل مدینه را متحد کرد و با نام الله همه را در زیر یک پرچم در آورد . خیزشی بزرگی در عربستان آغاز شده بود تا مرزهای عراق و ایران را از آن خود کنند . زیرا عربستان از صحراهای سوزان و گرم و غیر قابل زندگی تشکیل میشد و آنان در آرزوی دست یافتن به مکانهایی سرسبز و آب و علف دار بودند . همانطور که در قرآن بهشت آنان مکانهایی است که آب روان و دشتهای سرسبز و زنان زیبا روی و شهد گوارا نامیده شده و آنان را به این مکان وعده داده است . ولی ایرانیان که در ایران از تمام این موارد برخوردار بودند آنان را تمسخر میکردند و اهمیتی به آنان نیمدادند .

    به قول فردوسی بزرگ بخت از ساسانیان برگشته بود و کشور در آستانه تحولی نو و شاهنشاهی جدیدی قرار داشت .

    فتح حیره و قتل عام آرامی نشین های عراق :

    در سال 12 هجری "مثی ابن حارثه " به فکر افتاد تا حمایت مدینه را جلب کند و و با ابوبکر مذاکره نماید . او اوضاع آشفته ایران را تشریح کرد و از او خواست تا نیرو در اختیارش گذارد تا به جنوب فرات حمله کند و به نام گسترش اسلام غنایم بسیاری را کسب نماید . به گفته طبری : عربهای از شوکت و قدرت ایرانیان خبر داشتند و میدانستند که آنان ملتهایی هستند که جهان را به زیر سلطه خود در آورده اند . به همین جهت در فکر حمله به ایران نبودند و تنها قصد تصرف شهرهایی از عراق منجمله حیره را کردند . در سال 12 هجری "خالدبن ولید" رهسپار حیره شد و از تمام قبایل درخواست کمک نمود . او در این جنگهای رشادتهایی از خود نشان داد که نام وی را سیف الله گذاشتند ( شمشیر الله ) . به گفته طبری : در میان راه به حیره دهستان های بسیاری برای ایجاد رعب و و حشت به آتش کشیده شد و آنان را ویران نمودند . بعد از ورود به حیره مردم شهر توان مبارزه را در خود ندیدند و قراردادی فی مابین آنان منعقد شد تا سالیانه 190 هزار درهم به مدینه باج پرداخت کنند .

    خالد ابن ولید پس از پیروزی "حیره" و فتح آن شهر به فکر تصرف "مناطق آرامی نشین" عراق افتاد . مردمان آنجا مسیحیان ایرانی بودند که با آرامش زندگی میکردند . وی لشگر بزرگی را روانه آنجا نمود . افسر ارشد شهر برای آنکه حاضر به تسلیم نگردید و حاضر به فرار هم نشده بود تصمیم به زنجیر کردن خود و سربازانش کرد . که این نبرد بعد ها به " ذات السلاسل " مشهور گردید . "طبری" مینوسد خالد پس از کشتن سربازان دربند که در حدود 700 نفر بودند - زنجیر آنان را به عنوان غنیمت برداشت و افسر مافوق را گردن زد . وزن زنجیرها "هزار رطل" گزارش شد که در حدود 450 کیلوگرم بوده است . این جنگ در شهر کاظمین در شمال کویت واقع بود که در آن زمان زیر مجموعه امپراتوری ایران بوده است . این نخسین بار در تاریخ بشریت بود که زنان و مردان ایرانی توسط عربان قتل عام می شدند .

    فتح بحرین و وادار کردن آنان به دادن خراج :

    طبری افزوده است در سال 10 هجری پیامبر نامه ای به "منذر ابن ساوی" و "سیبخت" مرزبان هجر( بحرین نوشت تا آنان را به اسلام دعوت کند . بحرین در طول هزاران سال متعلق به ایران بود . دو تن مرزبان آنجا اسلام را پذیرفتند ولی مجوسان شهر که زرتشتیان بودند و سکنه شهر را تشکیل میدادند مسلمان نشدند و به دستور پیامبر متعهد شدند مبلغ 1 دینار طلا به عنوان جزیه پرداخت کنند . سپس پیامبر دستور مصادره اموال آتشکده های بحرین را داد و زمینهای آنان به تملک مدینه در آمد .

    در سال 13 هجری ابوبکر فوت میکند و مشاورش عمرابن خطاب که دومین مشاور پیامبر بود با وصیت ابوبکر و آرای مردم خلیفه مسلمانان می گردد . جنایاتی که عمر در تاریخ ثبت نمود برای بشریت تعجب انگیز بود . عمر در سال 13 هجری در ماه رمضان راهی فرات جنوبی شد .ولی بخت یار او نبود زیرا سپهسالار ایران به نام بهمن جازویه لشگری بزرگ برای مقابله با وی آماده ساخت . در این نبرد بیش از 4000 عرب کشته شد و فرماندهان و سربازان عربها به بیابانها گریختند . در همین حین ایران مشغول درگیری های داخلی بود زیرا افسری به نام فیروزان با هواداران خود مشغول نبرد با رستم فرخزاد بود . بهمن جازویه با کمک مهران به یاری رستم شتافتند تا از کودتای داخلی فیروزان که از پارتیان بود خودداری کنند . طبری ذکر میکند : پارتیان بر ضد رستم و پارسی ها بر ضد فیرزوان نبرد میکردند .

    عمر با "جریر ابن عبدالله" قراردادی منعقد ساخت تا هر چه زمین در جنوب عراق است و وی بتواند آنان را به نفع اسلام فتح کند یک چهارمش به تملک خود او و افراد قبیله اش در خواهد آمد و بقیه آن به مدینه تعلق دارد . این وعده عمر قبایلی مانند ( اشعر - همدان - نخع - کنده سکون - جز اینها ) را ترغیب کرد تا به سپاه اسلام در جنوب عراق بپیوندند و یکی شوند . در نتیجه در سال 15 هجری لشگری عظیم وارد جنوب عراق شد و در نتیجه آبادیها ویران شد و زمینهای کشاورزی با خاک یکسان .

    نبرد خونین ایرانیان در قادسیه :

    رستم در حدود چهار ماه در منطقه بلاش آباد در پادگان آن شهر که بعدها سابط نام گرفت اردو زد . تا مبادا لشگر عربها نزدیک پایتخت ایران در تیسفون گردند . رستم از اوضاع ایران به خوبی آگاه بود زیرا خودش شاه را به سلطنت رسانده بود تا کشور به مرز فروپاشی نیافتد و خوب میدانست که درگیری های داخلی و کودتاهای چند تن از افسران پارتی و اوضاع کشور مانع از یکپارچگی ارتش ایران میشود . از طرف دیگر او با مردمانی وحشی طرف مقابله بود که برای سه هدف آمده بودند :

    1 ) یا ایرانیان را مسلمان کنند . 2 ) یا در راه خدا کشته شوند و یا کافران را بکشند 3 ) یا ایران را فتح کنند و از مردم خراج بگیرند .

    رستم میدانست که سپاه ایران دقیقا عکس عربها هستند و آنان برای زنده مانده میجنگند نه برای کشته شدن در راه خدا . بنابراین چندین مذاکره با یزدگرد نمود تا شاهنشاه ایران را در خطر عربها قرار دهد . ولی یزدگرد که در فکر شکوه و جلال گذشته ایران بود و از اوضاع خراب ایران اطلاعی نداشت و از طرفی روحیه ملی و وطن پرستانه اش اجازه این را به او نمیداد که با عربهای وحشی از در مذاکره در آید فرمان حمله را صارد نمود . او میدانست که عربها ملتی بدبخت و گرسنه هستند و ایران چندین بار به آنان کمک نموده و آنان را از قحطی بیرون آورده است و همیشه از آنان در برابر کشورهای متجاوز محافظت نموده . لیکن هرگز تصور نمی کرد روزی آنان قصد تجاوز به امپراتوری ایران را داشته باشند . بنابراین رستم را وادار به جنگ نمود . ولی باز رستم چندین تن از فرماندهان عرب را دعوت به ایران کرد تا گفتگو کنند . ولی هیچ نتیجه ای در بر نداشت .

    بلاذری مینویسد : که " بص بهری " هزار درهم پول و یک طیلسان به خالد داد و تعهد کرد در تمام امور با لشگر عرب باشد و ضد ایران وارد جنگ شود و افرادش به عنوان جاسوسان مدینه وارد ایران شوند . سپس ابوبکر نامه ای به وی داد و وعده کارگزاری خلیفه مسلمانان را به او داد .

    رستم فرخزاد در محرم سال 16 هجری با سپاهی 60 هزار نفری از فرات عبور کرد و در کنار شعبه ای از فرات اردو زد . به گفته طبری رستم چنیدن مذاکره با فرماندهان عرب کرد ولی آنان تنها سه راه را برای او گذاشتند : یا مسلمان شوند - یا بجنگند و کشته شوند - یا حاضر به دادن خراج گردند . طبری اذعان دارد که بعد از این پیشنهادات رستم با فرماندهان ارتش و شاهنشاه گفتگو نمود . ولی هیچ کدام حاضر به باج دادن به عربها نشدند . "طبری" رستم را پس از این گفتگو همیشه برای ایران در حال گریه مینامد .گفتنی است در پایان مذاکرات فرماندهان عرب با رستم آنان این آیه را برای رستم خواندند ((( کافران باید با فروتنی و به طیب خاطر باجگذار مسلمانان شوند - سوره توبه - آیه 29 ))) رستم از این سخن توهین امیز آنان به خشم آمد و آماده نبردی سخت شد . او میدانست که این نبرد آخرین جنگ او خواهد بود و ایران به دست این وحشیان فتح خواهد شد . رستم از رود حیره عبور کرد و دربرابر لشگر اسلام صف آرایی نمود . در این هنگام به گفته بلاذری طوفانی سخت و گرد و غبار بزرگی در بیابانهای شمالی به راه افتاد که طوفان در جهت چشم لشگر ایرانیان بود و موافق جهت لشگر عرب . رستم پس از دیدن این منظره گفت : بنگرید که امروز روز جنگ است و باد هم به کمک عربان آمده است و از روبرو بر ما میوزد . فریادهای لشگر عرب از دور به گوش میرسیده است که سپاه را تشویق نموده تا اگر پیروز شوید زمینها - ثروتها - پسران و دختران مجوسان( ایرانی) از آن شما خواهد شد و اگر شکست بخورید بهشت و پاداش اخروی در انتظار شما خواهد بود . به گفته طبری در نبرد قادسیه 33 قبیله عرب با لشگر سعد ابی وقاص همراهی نمودند . عرب چیزی برای از دست دادن نداشت . او آمده بود تا یا به سرزمینهای پر نعمت ایران دست پیدا کند و یا در راه خدا کشته شود . جنگ آغاز شد و روز نخست ایرانیان 500 تن از عربان را کشتند . بیشترین کشته شدگان از قبیله بنی سعد بود . روز دوم ایرانیان بر عربها چیره شدند و بیش از 2000 تن از آنان کشته شدند . در این نبرد 4 تن از سرداران بزرگ ایران به نامهای پیروزان - بندوان - بهمن جازویه - بزرگمهر همدانی کشته شدند . روز سوم نیز همین گونه بود و عربها دست به شگردی نظامی زدند و چشم فیلهای سپاه را کور کردند و آنان به حالت رمیده شدند و تعداد کثیری از ایرانیان در زیر دست و پای فیلان کشته شدند . روز چهارم نبرد تا پاسی از شب ادامه داشت . پس از فرارسیدن شب ایرانیان به اردگاه های خویش بازگشتند و سلاحها را بر زمین نهادند و استراحت کردند . چند ساعت پس از این استراحت شبیخون بزرگی از لشگر عرب به سوی ایرانیان وارد شد و نبرد خونینی در شب هنگام شروع گشت و عده کثیری از ایرانیان و عربها کشته شدند . در همین شب به گفته طبری رستم توسط یک عرب سر بریده شد و شالوده ارتش ایران با کشته شدن رستم فرخزاد از هم پاشیده شد و به ترتیب فرماندهان به قتل رسیدند .

    گونه انکار و سخن نیست که ایرانیان در نبرد خونین قادسیه به سبب پیش آمدن بسیاری از رویدادهای نادرست درون مرزی و خیانت های سران از درون کشور و بدکرداری مردان دین و از هم پاشیدگی اوضاع سیاسی,*نبرد را باختند و میهن برای سَدها سال به اسارت اندیشه و فرهنگ بربری تازیان درآمد و تا کنون نیز در تداوم آن شکسن بدفرجام,*خرد و اندیشه ی ایرانیان زندانی و گرفتار بازماندگان پیروزمند آن نبرد بجای مانده است. اما پیروزی آن بربرهای خونریز که نام خدا شمشیر اصلی آنان برای کشتن آدمیت به شمار می رفت, به هیچ روی به آنگونه که تازیان یکسویه گفته اند نبوده و آدمی می تواند با بهره گیری از نوشته های نخستین نویسندگان خود آنان, بدنگاری و بددلی هایشان را آشکارا از راستی ها و درستی ها جداسازی نماید. برای نمونه الواقدی که براستی مادر تاریخ نگاری و نگارنده نخستین این رویدادهای پراهمیت تاریخ آدمیت است, در برخی هنگام قلمش را آنچنان کژ و نادرستانه و یا بهتر گفته شود: « تازی منشانه» بر روی کاغذ نهاده است که می توان با توانمندی گفت اگر آدمی توانایی آن را می داشت که فریاد کاغذ و قلم را بشنود, بانگ و فریاد ناباوری کاغذهایی که نگاشته های الواقدی را در سینه نگاه داشته اند,*گوش جهان دانش و فرهنگ را به سختی می آزارد. برای نمونه او پس از اینکه شکست «نعمان ابن منذر» فرمانده ی سپاه عربی ایرانیان (در حیره) در برابر تازیان را می نگارد, می نویسد از آن پس هنگامی که آگاهی شکست و مرگ منذر به سپاه رستم رسید, به سختی سبب برانگیختن نگرانی ایرانیان شد, که ما نیز با این گزارش همراه و هم اندیشه هستیم زیرا در چنین هنگامی بار و بری بدست نمی آید مگر اندوه و نگرانی,*اما پس از آن به درون لشگرگاه ایرانیان می رود و نام هایی را ذکر می کند که ناآگاهی کامل دشمن از این سوی بازار داغ نبرد را به خوبی نشان می دهد و به جهان فرهنگ هشدار می دهد که تاریخ آن دوره بسیار نگران کننده از زندگی دشوار مردم ما تا چه اندازه مورد ستم تازیان قرار گرفته است. و براستی باید گفت که تاریخ و رویدادهای راستین کشور و زندگی ما ایرانیان,*بیش از مال و جان و ناموس مردممان مورد تجاوز و یورش های ویرانگرانه ی تازیان,*این دشمنان نه تنهایی فرهنگ بلکه فرهنگسوز و برهنه از خوی مردمی و مهربانی قرار گرفته است. برای نمونه بخشی از نگاشته الواقدی این نخستین نگارنده ی تازی را که نوشته های او ریشه و پایه ی اسلام و نگهدارنده ی رویدادهای نخستین روزهای پیدایش این به اصطلاح آیین و بازگوکننده ی تاریخ تازیان پس از یورش مرگبار و ویران کننده ی آنان به ایران زمین و یا نمایانگر چگونگی پیدایش مذاهب و فرقه های مسلمان پس از یورش تازیان به ایران می باشد,*برای خوانندگان گرامی می آورم و پس از آن زمام یک داوری راستین و خردمندانه را به دست خودتان می سپارم تا بدانید که برای سربلندی و گردن فرازی میهنی که سده های بسیاری را در زیر چکمه ی بیگانگان آزمند شکنجه دیده است, امروزه باید راه نوینی را برگزینیم و بیش از این با پذیرش اندیشه ی بیگانگان غلاده ی بردگی دشمنان ایران را بر گردن برافراشته ی تبار ایرانی پذیرا نگردیم.

    ابی عبدالله ابن عمر الواقدی در کتاب فتوح شام (پیروزی های شام) خود و در ماجرای رویارویی سعد ابن عبید با نعمان ابن منذر فرمانده ی سپاه عربی در سپاهیان شاهنشاهی ایرانیان چنین می نگارد: که سعد نیز همان پیام مادی و برخاسته از روی گرسنگی و تشنگی در برهوت تازیان را دوباره نمود و به منذر گفت: نحن ندعوکم الی شهاده ان لا اله الا الله و ان محمد رسول الله و لکم مالنا و علینا ما علینا. فان اییتم الجزیه فان اییتم الی ما دعوناکم الیه فانذنوا مجرب من الله و رسوله به هر روی الواقدی در تداوم نوشتارش این چنین می نگارد: که سعد به منذر, فرمانده ی عرب سپاه ایران در حیره,*چنین می گوید که یا دین ما را پذیرا شوید و یا خراج بدهید و یا آماده ی پیکار شوید. منذر می خنند و او را مورد تمسخر قرار می دهد. آخر این تازی برهنه پا کیست که جانش را از گرسنگی به کف دستش نهاده و به گفته ی آشنا «به سیم آخر زده است!» تا یا باژ بگیرد و یا کشته شود؟! از این روی بنا به نوشته ی الواقدی این پیشین ترین رویدادنگار تازی, نعمان فرمانده ی سپاه تازی را مورد تمسخر قرار می دهد و می گوید: شما خودتان را گرفتار اندیشه های خام و تباه کرده اید,*آیا گمان می برید که ایرانیان هم مانند رومیان هستند که بتوانید به آنان آسیبی برسانید؟ سوگند به عیسا مسیح که چنین نیست, سپس ادامه می دهد که ایرانیان در جنگاوری پایمردتر و در گاه نبرد کوبنده تر و مردانی بسیار میدان دار تر از رومیان هستند. پس از آن نعمان که از اعراب ریشه دار ایرانی(از باشندگان هیره) به شمار می رفته و زبان تازیان را هم به خوبی می دانسته است, به سعد ابن عبید می گوید: کاش می دانستم چه کسی باد در سینه ی شما دمیده است تا اینچنین اتسه کنید و با سرشتی خام,*درخت آرزو را در سینه های خود بکارید, کسی که شما را به این کار وا داشته است,*ستارگان را شمرده و آتشی بزرگ را برافروخته است. منظور نعمان از بکار بردن «چه کسی» بسیار آشکار بوده است زیرا همه ی ایرانیان می دانسته اند که شاهزاده ی شورشی ایرانی, سالخورده مرد جادوگر وستاره شناس و آتش افروز جاه جوی, روزبه پور بدخشان در پشت این جنبش و در پیشاپیش آن سپاهیان آمده ی جنگ و کشتار بوده است. از این روی نعمان به سعد می گوید: این سرزمین همان شاهنشاهی اردشیر است که سپاهیان و سربازانش غلاده به گردن رومی و چینی و یونانی گذاردند,*بهتر است شما عرب های بادیه نشین نیز خردمندانه بیاندیشید و دست از کینه توزی و کشتارگری بردارید. سعد در پاسخ نعمان می گوید: تو خود سخنان بی هوده و نادرست بر زبان راندی, پس از آن ادامه داد و گفت من می دانم که سرانجام خداوند ما را یاری خواهد داد و ما را به همه ی مردمان پیروز خواهد نمود...

    فشرده ی این گفت و گو چنین است که نعمان ابن منذر (فرمانده ی ارتش عرب ایرانی), سعد ابن عبید (فرمانده و فرستاده ی سلمان) را پند می دهد و او را از کشت و کشتار سرزنش می کند و سعد در پاسخ به او می گوید که پیامبر ما گفته است که امت من سرانجام وارث گنج های شهریاران ایران زمین (دارایی های ایرانیان) و دارایی های قیصر روم خواهند شد. نعمان در پاسخ به او می گوید به ما آگاهی داده اند که پیامبر شما مرد بی سوادی بوده است که خواندن و نوشتن نمی دانسته است,*بنابراین چنین آگاهی و دانشی را از کجا آورده اید و یا از چه کسی به ارث برده است؟ سعد پاسخ می دهد خداوند دیدگان او را گشود و به او آموخت تا از سرنوشت مردمان آگاهی یابد. هنگامی که نعمان سخنان سعد را شنید به او گفت وای بر تو و بر قوم ناآگاهت. به سوی سرزمینت بازگرد و به فرمانده ی فریبکارت بگو پاسخ ما چیزی به جز جنبش شمشیر نیست. آنچه که آشکارا و بدون چون و چرا در این گفت و گو به نظر می رسد باز هم مشکل تهی دستی و آزمندی های تازیان است زیرا در پایان گفت و گو سعد فراخوان پیامبر را هم بر پایه ی دست یافتن تازیان به دارایی های کسرا و قیصر بیان می دارد و این فراخوان بازمی گردد به پیشگویی سلمان هنگامی که در نبرد خندق به تازیان و سردستگانشان آموخت تا خندقی دورتادور شهر بکنند تا از گزند قریشیان که با سپاهیانی کوبنده در راه بودند در امان بمانند. در آن هنگام سلمان فارسی و پیامبر تازیان در کنار یکدیگر و دوشادوش یکدیگر خندق (چاه تونلی) می کندند. تاریخ نگاران نگاشته اند در هنگام کندن خندق از برخورد آهن و سنگ جرقه ای سر زد و سلمان در همان دم رو به سوی پیامبر تازیان نمود و گفت این همان جرقه ای است که آتشش کاخ تیسفون را در شراره های خود خواهد سوزانید
    + نوشته شده توسط مسلم مزاعی کاسکانی در 88/11/27 و ساعت 2:46
    غارت 1200 سال تمدن شاهنشاهی و فتح اولین کاخ سفید جهان ملقب به کاخ تیسفون ( مدائن )

    با کشته شدن رستم سپاه ایران به حالت متزلزل در آمد و خود شاهنشاه یزدگرد در راس ارتش قرار گرفت و آماده مقابله با مسلمانان در برابر هجوم آنان به پایتخت گشت . به گفته طبری جنوب عراق بعد از فتح مسلمانان ویران و روستاها و شهرهای آنجا دچار قحطی شد و در سال 17 هجری بخش زیادی از مردم آنجا از گرسنگی تلف شدند . وبا و بیماریهای مرگبار روانه آنجا شد . حدود 9 ماه از رخداد قادسیه سعد ابی وقاص چندین لشگر روانه ماورای فرات کرد . در این هنگام یزدگرد در منطقه بابل عراق بر کرانه فرات مستقر شده بود تا سد راه لشگر مسلمانان از ورود به پایتخت ایران شود . مهران - هرمزان - نخویرگان که از سرداران ایران بودن وی را یاری دادند . فیروزان حدود 9 ماه پس از قادسیه از سعد ابی وقاص شکست خورد و لشگرش کشته شدند و بابل به تصرف سعد در آمد . این فتح مسلمانان را نزدیک به تیسفون کرد و خطر حمله جدی شد . "هرمزان" برای جمع آوری لشگری از مردم راهی اهواز گشت . "فیروزان" به همین قصد راهی نهاوند شد . "شهریار درکوتی" به نزدیکی تیسفون رفت و در انجا مستقر شد . "نخویرگان" در غرب تیسفون در ناحیه شرقی بابل مستقر شد . "فرخان و پیهومان" هر کدام در نواحی از جنوب غرب تیسفون مستقر شدند . ولی باز این لشگر آرایی ها ایرانی ها در برابر عربهای جنگجو و قبایل متعدد عربستان ناچیز بود و از طرفی دیگر کشور در مرحله بحران قرار داشت . به گفته طبری شمار لشگر عرب بیش از 100 هزار مرد جنگجو بوده است . لشگر ایران بعد از مقاومت هایی شکسته شد و عربان تیسفون را محاصره کردند . در نتیجه یزدگرد از ناحیه غرب پایتخت به شرق تیسفون منتقل شد . شهر تیسفون یکی از آبادترین - پررونق ترین - زیباترین و متمدن ترین شهرهای خاورمیانه بود . ثروتهای 1200 سال شاهنشاهی ایران در آنجا اندوخته شده بود . مجسمه های طلای پادشاهان گذشته - مجمسه طلای حیوانان - تاج های شاهنشاهی نوشیروان و خسروپرویز - جامهای زرین چندین هزار ساله و . . . از طرف دیگر خبر این منابع ایران به گوش مردمان عربستان رسید و به گفته تاریخ نویسان عرب بیش از نیم میلیون نفر برای بدست آوردن این جواهرات و طلاها روانه تیسفون شدند . مدافعان ایرانی بیش از دو ماه مقاومت نمودند . در همین حین هیئتی از ایران جهت صلح و پیشنهاد دادن جنوب عراق راهی لشگر عربان شد . ولی مسلمانان آن را رد کردند و محاصره شهر را ادامه دادند . در نتیجه مردمان از گرسنگی گربگان و سگان شهر را خوردند و به تدریج از روی ناچاری شهر را تخلیه کردند . تیسفون غربی در سال 19 سقوط کرد . چند ماه بعد کل پایتخت به تصرف عربها در آمد . طبری در این گزارش مینویسد : مسلمانان مهاجم در شهر به کافورهای بسیاری برخوردند و به خیال آنکه آنها نمک هستند کافورها را در غدا ریخته ولی بعد از طعم تلخ کافور متوجه شدند که نمک نیست . آنان کافورهای بسیاری را به یک تاجر دادند و از او در قبال آنهمه کافور یک پیراهن گرفتند .طبری ذکر میکند : عده زیادی از مسلمانان وقتی جامهای طلا را در کاخ دیدند رنگ سفید نقره را به رنگ زرد طلا ترجیح دادن و فریاد میزدند - چه کسی حاضر است که جامهای زرد را با جامهای سفید عوض نماید . . بلاذری درباره فتح شهر ابله مینویسد : جنگجویان مسلمان در شهر با کلوچه های ایرانی برخوردند که به آنان گفته شده بود این کلوچه های باعث فربه شدن انسان میشود . سپس آنان تعدادی از این کلوچه ها را خوردند و به بازوان خود نگریستند و پرسیدند پس چرا هیچ تفاوتی حاصل نشد ؟؟؟؟ بلی ایران به دست چنین مردمانی فتح شد که فرق کافور و نمک و طلا و نقره را نمیدامستند . طبری گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر 865 میلیون درهم تخمین زده است که در تاریخ بشریت یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده است . وی میگوید - بعد از آنکه خمس این مبلغ برای خلیفه جدا شد - بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین 60 هزار جنگچوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان 12 هزار درهم رسید . یکی دیگر از فجایع تاریخ ایران پاره شده فرش بهرستان بود . این فرش که در 900 متر مربع ( 60 ذرع در 60 ذرع ) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان میداد . مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه نمودند تا خلیفه از آن بهره برد . عمر با دیدن این هنر شگفت تاریخی بر آن شد تا آنرا به عنوان فتوحات اسلام نگه دارد و نشان از بزرگی اسلام و مبارزات مردمان عرب قرار دهد . . یکی دیگر از افتخارات تاریخ ایران درفش ملی کاویانی بود که از زمان اردشیر بابکان تا آن روز دست به دست چرخیده بود و هر پادشاهی به آن جواهری نصب مینموده و در تمام جنگهای به عنوان پرچم ایران حمل میشده زیرا آنرا یادگار فتح کاوه آهنگر و درفش چرمی او علیه ضحاک میدانستد . مسعودی مینویسد : درفش از پوست پلنگ ساخته شده بود و نگینهای یاقوت و مروارید و جواهرات سلطنتی به آن آویزان بوده . مسعودی قیمت درفش کاویانی را بالغ بر دو میلیون و دویست هزار درهم تخمین زده است . مسعودی اذعان میکند که درفش اصلی در خزانه ملی نگهداری میشده و درفشی مشابه در جنگهای برده میشده است . به گفته وی عربها اورنگ سلطنتی خسرو پرویز و دیگر اشیایی که از طلا ساخته شده بودند مانند مجسمه سر پادشاهان گذشته را ذوب کردند و از آن شمش طلا گرفتند !! "سعد" که مرد زیرکی بود از دیدن آنهمه جلال و جبروت یکه خورد و تصمیم بر آن گرفت که در آنجا بماند و سپاهیان دیگری را روانه جنگ با ایرانیان کند تا خود از آنهمه بزرگی و عظمت و زنان زیبای روی ایرانی که به اسارت در آمده بودند بهره گیرد . که بعدها برادرش چندین بار به این کار او اعتراض نمود .

    نبرد خونین جلولا - تکریت و خانقین :

    به گفته طبری سپاه اسلام 80 بار به شهر جلولا حمله کرد . زیرا نیروزهای ایرانی به مقابله برخواسته بودند . اما فرمانده ایرانیان شخصی به نام خرزاد خرهرمزد ( پسر عموی رستم ) بود که تا آخرین دم جنگید . به دلیل طولانی شدن جنگ نیروهای اعراب چنیدن ماه در نزدیکی جلولا منتظر ماندند . در همین اثنا چنیدن لشگر به شمار عربها اضافه شد . آنان شروع به آتش کشیدن مزارع و روستاهای اطراف کردند تا رعب و وحشت در دل مردمان شهر جلولا ایجاد شود . به گفته طبری مهران جان سالم بدر برد ولی در جنگ دیگری کشته شد . ولی فیروز از دیگر مبارزان ایرانی خود را به شادفیروز رساند تا لشگری برای مبارزه مهیا کند . جلولا به رسم دیرینه عرب تاراج شد و غنائم بسیاری بدست آمد . به طوری که به هر مسلمان 9000 درهم رسید . ( طبری ) خمس گاوها و گوسفندان شهر که به مدینه فرستاده شد بالغ بر 6 میلیون درهم شد . ایران به دلیل آنکه 8 قرن در مقام امپراتوری منطقه قرار داشت و قبل از آن بزرگترین کشور آسیا به حساب می آمده دارای ثروتهای بیکرانی بود که به دست اعراب افتاد . پس از سقوط پایتخت یزدگرد پادگان شادفیروز را بدست "خسروشنوم" سپرد و خود با سپاهی راهی ری شد تا لشگری از مناطق اطراف جمع آوری کند و بازگردد .

    تاراج خوزستان توسط سپاه اسلام :

    خوزستان از سال 17 زیر یورش اعراب قرار گرفت . مهمترین قبیله تارجگر "عرب بنی" تمیم نام داشت . "هرمزان" از خاندان قدیمی خوزستان بودند . او لشگری را مهیا ساخت تا جلوی ارتش عرب را بگیرد . پس از رسیدن سپاه اسلام به "بازار خوزی ها" آنجا را تاراج نمودند و هرمزان در مناطق اطراف شکست خورد و حاضر به تسلیم شد . طبق قراردادی که منعقد شد مناطق "مهرگان کدک" و "هرمزاردشیر" در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باجگذاران مدینه شد . ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش زد . دوباره لشگری عازم شهر شد . برای بار دوم قرارداد منعقد شد . ولی باز هم دوام نیافت و هرمزان مجبور به عقب نشینی به شوشتر شد .به گفته طبری بیش از 80 حمله به شوشتر برای نابودی هرمزان صورت گرفت .وی با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد . اعراب دژ را محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد . در نهایت وی مجبور به درخواست امان نامه داد . او را بسته شده به مدینه بردند . وی اولین سرداری بود که زنده تحویل خلیفه مسلمانان میشد . در نتیجه عمر به وی گفت که یا اسلام بیاورد و یا کشته شود . وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد . عمر برای او خانه ای تهیه کرد و مقرری 2000 درهم در سال تائین کرد . بعدها که عمر ابن خطاب امیرالمومنین توسط ایرانیان ترور شد معلوم گشت هرمزان یکی از تهیه کنندگان این ترور بوده است . هرمزان بعدها توسط عبیدالله پسر عمر کشته شد . از اموال شوشتر به هر سوار 3000 درهم رسید و هر پیاده 1000 درهم ( سال 21 هجری )

    نبرد خونین نهاوند - ری - دماوند - اهواز با لشگر اسلام

    به گفته طبری در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان کشته شد که زمین از خونها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند و لاشه ها در شهر فراوان . در سال 21 هجری

    در سال 22 هجری به گفته طبری ری به دست نعیم ابن مقرن تاراج شد و ثروتهایی که از ری به دست مسلمانان افتاد دست کمی از فتح کاخ سفید تیسفون پایتخت امپراتوری ایران در بغداد نداشت . که پس از فتح ری مقرر شد این شهر 500 هزار درهم در سال به کوفه باج دهد .

    پس از ری نوبت به دماوند رسید و فرماندار شهر که "مهست مغان مردانشاه" بود راهی جز تسلیم نداشت مقرر شد سالانه مبلغ 200 هزار درهم باج به کوفه پرداخت نماید .

    فتح گناوه :

    در مدارک عربی از این شهر به نام "توج" یاد شده است و طبری از زبان یکی از کشتارگران مسلمان چنین می نویسد : تلاش برای تصرف شهر مدت زیادی به طول انجامید ولی سرانجام ایرانیان شکست یافتند و کشتار زیادی از آنان در شهر شد و تمامی اموال آنان تاراج گردید . طوایف دیگری که در اطراف سواحل جنوی خلیج فارس بودند و دین شان مسیحی بود تسلیم شدند و حاضر به پرداخت خراج گردیدند . ولی فرمانده ارتش شهر که شخصی به نام " شهرک" بود حاضر به تسلیم نشد و در نتیجه در "ریشهر" اردو زد و آماده نبرد با مسلمانان عرب شد و در نبرد سختی که میان آنان روی داد وی کشته شد و اطرافیان اش به قتل رسیدند . بلاذری مینویسد : مبارزه به طول انجامید ولی در نهایت ایرانیان و شهرک کشته شدند و شهر به دست عربهای مسلمان فتح شد و غنایم زیادی را بدست آوردند . بعد از آن "فسا و داراب" بدست لشگر مسلمانان تصرف شد .

    طبری در باره قصد حمله عربها به شهر "مک کران" ( واقع در سیستان و بلوچشستان امروزی ) میگوید : عمر درباره این شهر از فرمانده لشگرش پرسید : این شهر چگونه است ؟ وی گفت - دشتی است کوهستانی - آبش گل آلود - میوه اش کهور - مردمانش قهرمان - خیرش ناچیز - شرش دراز و فراوانیش انداک . عمر گفت تا زمانی که مردم از من اطاعت میکنند لشگری به چنین جایی نخواهم فرستاد .

    لیکن عمر پر از کشتار "عمر بن خطاب" کفاف نداد و او به دست ایرانیان ترور شد و به هلاکت رسید . پس از وی عثمان به خلافت رسید و او 1.5 سال لشگر کشی به ایران را به تعویق انداخت .

    ایران عزیز ما ایرانیان را برای آزادی خود صدا می زند!

    پاینده باد را پیروز نهاوندی که بزرگترین انتغام را از تجاوز تازیان سوسمارخوار گرفت!



    دوستان خود بنگرید ما چه بودیم سوسمارخوارهای وحشی چه بر سر سرزمین ما آوردند!

    به خوشنودی اهورامزدا و امشاسپندان پیروزگر. درود بر فروهر مزدیسنان می آغازم نبشتاری پیرامون انگیره یورش تازیان به ایران زمین و سبب های شکست سپاه ایران.

    می دانیم که رستم فرخ زاد, یکی از دلاورترین و بهترین سرداران ایران ساسانی بوده که فرماندهی سپاه ایران از سوی شاهنشاه بزرگ یزدگرد برای رویایی با تازیان و پدافند از خاک پاک ایران زمین بدو گماشه شده بود, رستم پیش از در گرفتن نبرد, با چهارده تن از فرستادگان سپاه تازی که فرمانده ی راستین آنان کسی به جز سلمان فارسی (بخوانید تازی) نبوده است, دیدار می کند و در گفت و گویی که میان آنان رد و بدل شد, رستم با فرستادگان تازی پیرامون رمز آتش پاک اهورایی و ارزش های آتش سخن گفت و از اهورامزدا خداوند جان و خرد با آنان گفتگو نمود و آنان را که به گرد سنگی سیاه می چرخند و به این وسیله خاطره ی بت پرستی های نیاکان خود را زنده می کنند, مورد سرزنش قرار داد.

    رستم گفت: اهورامزدا به پندار نیک, گفتار نیک و کردار نیک فرمان داده است, سه فرمان آدمیت ساز که دیگر هیچ آیینی نمی تواند بالاتر از این را برای آدمیت بیاورد و اگر کسان دیگری آمده اند و چیزهایی گفته اند, پیشتر از آنها پیام آور پاک سرشت ما «اشوزرتشت» دانه ی خود را بر روی زمین کاشته است و شما باید بدانید که آتش نیز در آیین ما رمز گرمی و توانایی های اهورامزدا خدای ما ایرانیان است. از سوی دیگر بیاییم برتری آتش را بر سنگ بررسی کنیم. من نمی دانم از سنگ به جز ساختن خانه و یا اندک بهره هایی دیگر چه چیزی می توان بدست آورد,اما آتش نان تو را می پزد, آتش خانه ات را گرم می کند, آتش به تو روشنایی می دهد, آتش آهن را برایت نرم می کند تا برای درو کردن داس درست کنی, برای نگهداری و سنگرگیری تن سپرهای آهنین بسازی, و همین اندازه بسنده باید کرد که آتش می تواند آهن و پولاد را برای آدمی نرم نماید تا هرچه که می خواهد برای خود و مردمش با آن بسازد. بر این پایه می توان آتش را رمز باور داشتن خداوند دانست. اما شما با آن سنگ سیاه بی بهایتان آمده اید و می خواهید آتش پاکیزه ی ما را که رمز اهورای پاک است, خاموش کنید و ما را وادار به پرستش سنگ سیاه خود نمایید.اگر از این یاوه ها که می گویید بگذریم, می خواهم بدانم چه کسی در این جهان پهناور می تواند باور را هم با تیغه ی شمشیرهای زهرآگین در دل مردمان جای دهد؟

    در این هنگام «مغیره ابن شعبه» که در گذشته ها با موبد موبدان نیز نشست هایی داشت, و پیمان هایی با او برای سلمان بسته بود, به صدا درآمد و گفت: ای فرمانده به همین سبب است که ما نیز در برابر دریافت جزیه (باج = باژ) و یا خراج (مالیات) دیگران را از پذیرش اجباری آیین مان معاف می داریم.

    رستم پاسخ داد: آری ای عرب,شما دین را وسیله ی خراج خواهی و جنگ کرده اید و به سراغ شاهنشاهی ایران زمین نیز آمده اید که آهوانش از شیرانش جهان باج و خراج می گیرند, نزد فرماندهان خود بازگردید و به آنان بگویید سپهسالار ارتش می گوید از آنجا که نمی خواهم خون از بینی هیچ یک از سربازانم بر زمین های گرم و شنزارهای سوزان شما بریزد, به شاهنشاه ایران زمین پیشنهاد خواهم داد تا به هریک از سربازان شما یک کیسه خرما ببخشایند و فرمانده هانشان را با دو کیسه خرما مورد مهر شاهانه قرار دهند و به فرمانده ی سپاهتان نیز که می دانم دیگر آفتاب زندگی اش بر دیوارهای پسین زندگی نشسته است, دو کیسه خرما و یک اشتر تندرو خواهیم بخشید. آنگاه رستم رو به سوی نعمان ابن مقرن نمود و پرسید: از لشگرگاه خود تا به اینجا را چند روزه آمده اید, نعمان پاسخ داد: میان ما و شما نه منزل و پنج روز راه است. رستم گفت: اگر چه شما بسیار روستاییان ما را آزار داده اید,اما من فرمان می دهم به شما خوراک و آب بدهند تا نزد فرماندهانتان بازگردید. و اگر سران شما با پیشنهادی که من اکنون به شما داده ام همراه و از آن خرسند شدند, ما نیز برای پیشگیری از جنگ و خون با دریافت پروانه از شاهنشاه یزدگرد,آنچه را که گفته شد, به شما خواهیم داد,و اگر از سوی سران شما پذیرفته نشد, یا باید هر چه زودتر مرزهای ما را ترک کنید و یا به زودی میدان نبرد و شمشیرهای خونبار و برنده راهگشای سرنوشت خواهد شد.

    نگارندگان رویدادهای خونین آن نبرد شوم و سرشار از دو ران
    تازی چندین بار با پیام های تهدیدآمیز به سپاهیان رستم آمدند و هر بار سخنشان به گونه های دیگری به رستم گفته شد. اما زمینه ی سخن و خواسته هایشان تنها بر این پایه بود که یا آیین ما را پذیرا شوید و یا جزیه که همان خراج است, بپردازید. رستم نیز به هر بار به گونه ای پاسخی دندان شکن به آنان داده است,*البته بسیاری از نگارندگان تازی که آن رویدادها را به دست آینده سپرده اند, کوشش بسیار کرده اند تا این نبرد را از سوی تازیان به گونه ای که بیشتر به افسانه می ماند بنگارند, و تازیان را از سرباز گرفته تا فرمانده, فرستادگان ویژه ی خداوند خوانده اند, آن هم فرستادگانی که الله تازیان آن پدیده های برگزیده ی آفرینش را تنها برای نابودی یکی از بدترین, ستمگرترین, بزه کارترین و بی فرهنگ و تمدن ترین نژادها و مردم روی زمین یعنی ایرانیان آفریده است. در نوشتارهای الواقدی که براستی نزدیکترین نگارنده به روزگاران این رویداد خونین بوده است,*در برخی هنگامه ها آدمی دروغ های برنامه ریزی شده را آشکارا و به خوبی می تواند بنگرد تا آنجا که اگر کودکان نیز آنرا بخوانند,*به بدسگالی و دشمنی ویژه ی الواقدی,*نخستین کسی که در یکسد و نود سال پس از هجرت, رویداد نبرد قادسیه و پیروزی های شام (فتوح الشام) را نگاشته و در این کتاب ماجرای یورش های تازیان به ایران زمین را بدون نگرش به نقش ویرانگرانه و ریشه ایی شاهزاده ی ایرانی «سلمان فارسی» آنچنان دروغ های آزاردهنده ای را بر روی کاغذ آورده است که نهاد هیچ خردمند و درست اندیشی به هیچ روی نمی تواند آنان را پذیرا باشد.
    انتخاب و ارسال : سونات
    ویرایش توسط sonat : شنبه ۲۷ دی ۹۳ در ساعت ۱۶:۴۵ دلیل: سلام ,اضافه 2 برچسب با احترام
    دانوب آبی

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •