کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: تفسیر سوره مبارکه زمر

  1. #1
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۹۴ [ ۱۹:۱۰]
    نوشته ها
    3,967
    امتیاز
    113,580
    سطح
    1
    Points: 113,580, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryThree FriendsYour first GroupCreated Album picturesTagger First Class
    نوشته های وبلاگ
    168
    سپاس ها
    32
    سپاس شده 311 در 271 پست
    حالت من
    Sepasgozar

    تفسیر سوره مبارکه زمر

    وب سایت اختصاصی تفاسیر سور و آیات مقدس
    الهی قمشه ای , المیزان و...
    " ذکر صلوات لطفا"

    این سوره هفتاد و پنج آیه دارد و در مكّه نازل شده است و همچون دیگر سوره‏هاى مكى، بیشتر مطالب آن در مورد خدا و قیامت است.
    «زُمَر» به معناى گروه و جماعت است و نام‏گذارى این سوره بدین كلمه، از آن جهت است كه دوزخیان و بهشتیان به صورت گروه گروه وارد دوزخ یا بهشت مى‏شوند، چنانكه در آیات 71 و 73 به این مطلب اشاره شده است.
    توحید در خالقیّت، ربوبیّت و عبادت و خصوصاً اخلاص در عبادت و بندگى، بیش از همه در این سوره مورد توجّه و تأكید قرار گرفته است.
    حضور مردم در دادگاه قیامت و داورى خداوند بر اساس پرونده اعمال و گواهى شاهدان و سوق دادن گنهكاران به دوزخ و پاكان به بهشت، از مطالبى است كه به تفصیل در این سوره آمده است.
    5
    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
    به نام خداوند بخشنده مهربان‏

    نكته‏ها:
    «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به نام خداوندى كه هم به همه مى‏بخشد و هم براى همیشه مى‏بخشد. آرى غیر خدا یا ندارد و نمى‏تواند ببخشد و یا به بعضى مى‏بخشد و یا براى مدّت كمى مى‏بخشد و یا بخشش آن بر اساس مهر و محبّت نیست، بلكه اگر چیزى به كسى مى‏دهد، در انتظار دریافت چیز بهترى است. مثلاً انسان علف به گاو مى‏بخشد براى دوشیدن شیر، دانه به مرغ مى‏دهد براى گرفتن تخم مرغ، وقت خود را صرف ژوپانى مى‏كند براى فروش دام، اما خداوند هم به همه مى‏بخشد، هم براى همیشه مى‏بخشد و هم بخشش او براى دریافت چیزى نیست.
    «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» سابقه قبل از اسلام داشته، در قرآن مى‏خوانیم كه حضرت نوح و سلیمان‏علیهما السلام نیز این كلمه را بكار مى‏بردند.
    حرف «باء» در بسم اللّه به معنى بنام اوست. كسى یاد خدا مى‏كند كه:
    1- خدا را شناخته و به او ایمان دارد و او را مقتدر و مهربان مى‏داند.
    2- در خود احساس نیاز، پناهندگى، كمك خواهى، استمداد و حفاظت مى‏كند.
    3- كسى نام او را مى‏برد كه به او عشق مى‏ورزد و استمداد از او را سبب نجات و توفیق خود مى‏داند.
    4- كسى نام خدا را مى‏برد كه از مخالفان خدا، طاغوت‏ها و بت‏ها متنفّر شده و تنها به او توكّل مى‏كند و به او امید دارد.
    5 - با كلمه بسم اللّه انسان خود و كار خود را بیمه مى‏كند. به قدرت بى نهایت وابسته مى‏شود. آرى این نكات در حرف باء بسم اللّه نهفته است.
    كلمه «رحمان» مخصوص خداست، ولى كلمه «رحیم» را به غیر خدا نز مى‏گویند.

    «1» تَنزِیلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ‏
    نزول (تدریجى) كتاب (بر تو) از جانب خداوند عزیز حكیم است.
    «2» إِنَّآ أَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِ‏ّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَّهُ الدِّینَ‏
    همانا ما این كتاب (آسمانى) را به سوى تو به حقّ نازل كردیم، پس خدا را در حالى كه دین خود را براى او خالص نموده‏اى عبادت كن.

    نكته‏ها:
    «تنزیل» به معناى نزول تدریجى و «اِنزال» به معناى نزول دفعى و یك باره است. در این آیات به هر دو نوع نزولِ قرآن اشاره شده است.
    توضیح آنكه تمام قرآن یك مرتبه در شب قدر بر قلب پیغمبر نازل شد: «انّا انزلناه فى لیلد القدر» و یك بار به طور تدریجى در مدّت 23 سال به مناسبت‏هاى مختلف. گاهى در قالب یك آیه و گاهى در قالب چند آیه نازل شده مثل اینكه: مسافرى گاهى یك ساك سوغاتش را یك جا تحویل بستگان مى‏دهد، و یك بار سوغاتى‏ها را بین بستگان و دوستان تقسیم مى‏كند.
    «عزّت» به معناى نفوذناپذیر است. عرب به زمینى كه بیل و كلنگ در آن نفوذ نمى‏كند مى‏گوید «عزاز» یعنى این زمین نفوذناپذیر است. به دست چرب كه آب را پس مى‏زند مى‏گویند دست عزیز یعنى آب در آن نفوذ نمى‏كند. خدا و رسول و مؤمن عزیز است، یعنى هیچ چیز نمى‏تواند در آنان نفوذ كرده و آنان را متأثّر و متزلزل كند.
    واژه «عزّت» 88 مرتبه در قرآن آمده است كه 46 مرتبه آن در كنار حكمت است. «العزیز الحكیم» آرى عزّت زمانى دائمى است كه همراه با حكمت باشد. عزیز واقعى تنها اوست زیرا خالق و مقتدر است، غیب و شهود را مى‏داند و قبض و بسط رزق بدست اوست. در حدیث مى‏خوانیم هر كس عزّت دنیا و آخرت مى‏خواهد مطیع خداى عزیز باشد. «فمن اراد عزّ الدارین فلیُطع العزیز» تفسیر مجمع‏البیان. تكرار كلمه كتاب در دو آیه پى در پى كه یك بار مى‏فرماید: «كتاب از سوى خداى عزیز است» و بار دیگر مى‏فرماید: «كتاب حقّ است»، رمز آن است كه راه عزّت فرد و جامعه اتصال به خداى عزیز و مكتب حقّ است و اطاعت از هر كس جز خدا و پیروى از هر دینى جز مكتب وحى، آغاز یا فرجامى ذلّت بار خواهد داشت. غیر از خداى عزیز همه محدود و فانى هستند و جز مكتب وحى همه مكاتب یا محدود نگرند یا خرافى یا سخت‏گیر یا غیر فطرى. آرى مكتب ساخته دست انسان وابسته نمى‏تواند جامعه عزیز بسازد و لذا در آیه سوم مى‏فرماید: دین خالص مخصوص خداست.
    گرچه خطاب عبادت خالصانه متوجّه پیامبر است ولى در حقیقت، این خطاب همه‏ى مردم را شامل مى‏شود.
    دین در لغت به معناى جزا، آیین، ملّت، عبادت و اطاعت بكار مى‏رود. قاموس المحیط. ولى در اینجا به معناى عبادت است زیرا سخن از عبادت است. «فاعبداللّه مخلصاً له الدین»
    پیام‏ها:
    1- خداى عزیز كتاب عزیز را توسط پیامبر عزیز براى نجات مردم فرومى‏فرستد.نزول قرآن، با عزّت الهى منافاتى ندارد. «تنزیل الكتاب من اللّه العزیز»
    2- بر خلاف عزّت طاغوت‏ها كه همراه با استبداد است، عزّت الهى همراه با حكمت است. «العزیز الحكیم»
    3- چون خداوند عزیز و شكست‏ناپذیر است، سخن او نیز در برابر تمام مكتب‏ها و سخن‏ها پیروز و شكست‏ناپذیر است. «الكتاب من اللّه العزیز الحكیم»
    4- قرآن، عزّت آفرین و حكمت‏آموز است. «الكتاب من اللّه العزیز الحكیم»
    5 - قرآن، سراسر حقّ و از هر گونه خیال‏پردازى و سخن نادرست به دور است. «بالحقّ»
    6- دلیل و فلسفه نزول قرآن، ارائه حقّ به مردم است. «تنزیل الكتاب... بالحقّ»
    7- عبادت باید در بستر حقّ باشد وگرنه بسیارى از منحرفان هم به نوعى عبادت دارند. «بالحقّ فاعبد»
    8 - همان گونه كه هدف آفرینش، عبادت است، «و ما خلقت الجنّ و الانس الا لیعبدون» ذاریات، 56 . هدف كتاب نیز عبادت است. «انا انزلنا الكتاب... فاعبداللّه»
    9- نزول كتاب نعمتى است كه سزاوار شكر الهى است. «تنزیل الكتاب... فاعبد» و ناگفته پیداست كه بهترین نوع شكر، عبادت خداوند است.
    10- دیندارى باید از هوس‏ها، خیال‏ها و خرافات دور باشد. «مخلصاً له الدین»
    11- در عبادات، قصد قربت لازم است. «فاعبد اللّه مخلصاً»

    «3» أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِیَآءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَآ إِلَى اللَّهِ زُلْفَى‏ إِنَّ اللَّهَ یَحْكُمُ بَیْنَهُمْ فِى مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِى مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ
    آگاه باشید كه دین خالص مخصوص خداوند است و كسانى كه به جاى خداوند معبودهایى را برگزیدند (و در توجیه كار خود گفتندما آنها را نمى‏پرستیم مگر براى آن كه ما را هر چه بیش‏تر به خدا نزدیك كنند، همانا خداوند درباره‏ى آن چه آنان بر سر آن اختلاف مى‏كنند، میانشان داورى خواهد كرد. البتّه خداوند كسى را كه دروغگوى كفران پیشه است هدایت نمى‏كند.

    نكته‏ها:
    در آیه‏ى قبل به شخص پیامبر فرمود: عبادتت خالصانه باشد. «فاعبداللّه مخلصاً» در این آیه به همه‏ى مردم مى‏فرماید: تمام عبادت‏ها باید براى خداوند باشد. «للّه الدین الخالص»
    شخصى به پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله گفت: ما اموال خود را به فقرا مى‏دهیم تا نام ما به نیكى برده شود. حضرت فرمود: خداوند تنها كار خالص را مى‏پذیرد و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «اَلا للّه الدّین الخالص...» تفسیر درّالمنثور.
    حضرت على‏علیه السلام مى‏فرماید: بهترین راهى كه با آن مى‏توان به خدا نزدیك شد، ایمان به خدا و پیامبرش و جهاد در راه او و اخلاص و اقامه نماز و پرداخت زكات و روزه گرفتن ماه رمضان و حج و عمره و صله رحم و انفاق‏هاى پنهانى و آشكار و كارهاى نیك است. نهج‏البلاغه، خطبه 109.
    براى بت پرستى ریشه‏هایى گفته‏اند، از جمله:
    الف) براى احترام به بزرگان، مجسمه‏ى آنان را مى‏ساختند و با گذشت زمان این مجسّمه‏ها به صورت مستقل پرستش مى‏شد.
    ب) بت‏پرستان گمان مى‏كردند انسان نمى‏تواند مستقیماً با خدا ارتباط برقرار كند و نیاز به واسطه‏هاى مقدّس دارد، لذا براى مقدّسین تمثالى مى‏ساختند كه به مرور زمان این سمبل‏ها به صورت بت در آمد.
    به كسى كه حتى یك دروغ بگوید كاذب مى‏گویند ولى كلمه كفّار به افرادى گفته مى‏شود كه كفر و كفران راه و روش دائمى آنها باشد و از اینكه كاذب و كفّار كنار هم آمده معلوم مى‏شود گاهى یك دروغ براى همیشه انسان را منحرف مى‏كند. حتى ممكن است یك دروغ جامعه را كافر كند. به یك مثال توجه كنید:
    علماى یهود و مسیحیّت پیامبر را همچون فرزند خود مى‏شناختند ولى به مردم به دروغ مى‏گفتند: این پیامبر، آن پیامبر موعود نیست و با دروغ و كتمان حقّ جامعه‏اى را در انحراف نگاه مى‏داشتند.
    پیام‏ها:
    1- در شیوه‏ى تبلیغ، مخاطب را حسّاس كنید. (كلمه «اَلا» یعنى آگاه باش كه مسئله مهمّى است).
    2- تمام مكاتب بشرى با خرافات و هوس‏ها آلوده هستند و دین خالص، تنها از آن خداست. «للّه الدّین الخالص»
    3- ارزش دین به خالص بودن آن است وگرنه هوس‏ها و خرافات آن را تغییر مى‏دهند. «للّه الدّین الخالص»
    4- منحرفان، انحرافات خود را توجیه مى‏كنند. بت‏پرستان مى‏گویند: ما بت‏ها را مى‏پرستیم زیرا نمى‏توانیم بدون واسطه به خدا نزدیك شویم. «ما نعبدهم الاّ لیقرّبونا»
    5 - خداجویى امرى نهفته در وجود انسان حتّى مشركان است. «لیقرّبونا الى اللّه زلفى»
    6- در پیشگاه الهى بعضى واسطه‏ها مورد قبول و سفارش خداوند است. «و ابتغوا الیه الوسیلة» مائده، 35. ولى بعضى وسیله‏ها مثل بت مورد قبول نیست. «ما نعبدهم الاّ لیقرّبونا الى اللّه زلفى»
    7- بت پرستان مكّه خدا را قبول داشتند و بت‏ها را واسطه قرب به او مى‏پنداشتند. «الى اللّه زلفى‏»
    8 - مشركان به شفاعت عقیده داشتند لكن شفیع خود را بت‏ها مى‏پنداشتند. «الى اللّه زلفى»
    9- قرب به خدا محبوب همه است. «لیقرّبونا الى اللّه زلفى»
    10- قیامت روز پایان اختلافات است. «یحكم بینهم فى ما... یختلفون»
    11- بستر هدایت الهى را باید انسان در خود فراهم كند و دروغ و كفران، انسان را از قابلیّت هدایت مى‏اندازد. «لا یهدى من هو كاذب كفّار»
    12- دروغ مى‏تواند مقدّمه انحراف دائمى شود. «كاذب كفّار»
    13- تقرب آفرینى بت‏ها عقیده‏اى است بس دروغ. «كاذب»
    14- بت‏ها نزد بت پرستان به مانند موجودات عاقل و فهیم بودند. («ما نعبدهم» كلمه «هُم» براى افراد با شعور بكار مى‏رود.)

    «4» لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَن یَتَّخِذَ وَلَداً لَّاصْطَفَى‏ مِمَّا یَخْلُقُ مَا یَشَآءُ سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
    اگر خداوند اراده كرده بود (براى خود) فرزندى بگیرد قطعاً از آن چه مى‏آفریند، آن چه را مى‏خواست بر مى‏گزید. او منزّه است (از این كه فرزندى داشته باشد) او خداوند یگانه‏ى پیروز است.

    پیام‏ها:
    1- خداوند نه فرزند واقعى دارد «لم یلد و لم یولد»، نه فرزند خوانده. «لو اراد اللّه ان یتخذ ولداً»
    2- اگر خداوند فرزندى بخواهد از میان بهترین‏ها انتخاب مى‏كند نه از سنگ و چوب. «ان یتّخذ ولداً لاصطفى مما یخلق»
    3- فرزندخواهى نشانه‏ى نیاز است و او منّزه است. «سبحانه »
    4- اگر فرزند حقیقى باشد نشانه‏ى جسم بودن، تجزیه پذیرى، شبیه داشتن و همسر داشتن خداست، در حالى كه او واحد است. او تجزیه‏پذیر نیست و همسر و شبیه ندارد. «و هو الواحد»
    5 - اگر فرزند انتخابى باشد، فرزندگیرى نشانه‏ى نیاز جسمى یا انس روحى است، در حالى كه او قهّار است. «و هو القهار»

    «5» خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِ‏ّ یُكَوِّرُ الَّیْلَ عَلَى النَّهَارِ وَیُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى الَّیْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ یَجْرِى لِأَجَلٍ مُسَمّىً أَلَا هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ
    او آسمان‏ها و زمین را به حقّ آفرید. شب را بر روز و روز را بر شب در مى‏پیچد و خورشید و ماه را رام ساخت. هر یك تا مدّتى معین در حركتند، بدانید كه او عزیز و بسیار آمرزنده است.

    پیام‏ها:
    1- آفرینش هستى امرى تصادفى نیست. «خلق السموات»
    2- هم كتاب و دستورات الهى حقّ است «انا انزلنا الیك كتاب بالحقّ» زمر، 3. هم نظام آفرینش. «خلق السموات و الارض بالحقّ»
    3- او هم خالق است «خَلَق» هم مدبّر است. «یكوّر»
    4- خورشید و ماه دائماً در حركتند. «كلٌ یجرى»
    5 - حركات كرات آسمانى زمان‏بندى دارد. «لاجلٍ»
    6- زمان بندى حركات، حساب شده و معیّن است. «مسّمى‏»
    7- آیه قبل با كلمه‏ى «قهار» پایان یافت و این آیه با كلمه‏ى «غفّار»، تا بیم و امید در كنار هم باشند.
    8 - عفو خدا بر اساس عجز و ضعف نیست بلكه با وجود قدرت مى‏بخشد. «العزیز الغفار»
    9- آفرینش آسمان‏ها و زمین و حركات ماه و خورشید و در هم پیچیده شدن شب و روز جلوه‏اى از عزّت الهى است. «خَلَق، سَخَّر، یكّورُ، هو العزیز»
    فسیر سوره زمر » آیات 6 تا 10
    «6» خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِیَةَ أَزْوَاجٍ یَخْلُقُكُمْ فِى بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقاً مِّن بَعْدِ خَلْقٍ فِى ظُلُمَاتٍ ثَلاَثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى‏ تُصْرَفُونَ‏
    او شما را از یك نفس آفرید، سپس جفتش را از همان نفس قرار داد و براى شما (از خزانه قدرت خود) از چهار پایان هشت زوج (نر و ماده‏ى گوسفند و بز و گاو و شتر) نازل كرد. او شما را در شكم‏هاى مادرانتان و در تاریكى‏هاى سه گانه (گوشت و پوست و خون) آفرینشى پس از آفرینشى (دیگر در مراحل گوناگون) مى‏آفریند. این است خدایى كه پروردگار شماست، حكومت براى اوست، جز او هیچ معبودى نیست، پس چگونه به بى راهه مى‏روید؟

    نكته‏ها:
    مراد از «ثمانیة ازواج» در این جا به دلیل آیه‏ى 143 و 144 سوره‏ى انعام كه مى‏فرماید:
    «من الضأن اثنین و من المَعز اثنین»، «و من الابل اثنین و من البقر اثنین» نر و ماده از چهار نوع حیوان است: گوسفند، بز، شتر و گاو.
    مراد از «أنزَل» نزول مكانى نیست، بلكه نعمتى است كه از مقام برتر به مقام پایین‏تر داده مى‏شود. یا به معناى پذیرایى است، نظیر آیه‏ى «نُزُلاً من عنداللّه» آل عمران، 198. و یا به جهت آن است كه سرچشمه‏ى حیات حیوانات، آبى است كه از بالا نازل مى‏شود و خزینه‏ى همه‏ى نعمت‏ها بالاست. «ان من شى‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الاّ بقدر معلوم» حجر، 21. هیچ چیزى نیست مگر آن كه خزینه‏ى آن نزد ماست و ما جز به مقدار معین نازل نمى‏كنیم.
    مراد از «ظلمات سه گانه» به گفته‏ى امام حسین علیه السلام در دعاى عرفه، گوشت و پوست و خون است. «ثمّ اسكنتَنى فى ظلمات ثلاث بین لحم و جلد و دم»
    پیام‏ها:
    1- جنس همه‏ى انسان‏ها، از مرد و زن و از سفید وسیاه، یكى است. «نفس واحدة»
    2- گرچه مرد و زن از نظر جسمى تفاوت‏هایى دارند، امّا روح آنها یكى است. «نفس واحدة» (اینكه مى‏گویند زن از دنده چپ آفریده شده درست نیست. همان گونه كه به افراد بد اخلاق مى‏گویند امروز صبح از دنده چپ برخاسته‏اى این كلام نیز درست نیست.)
    3- زوجیّت نعمتى است علاوه بر خلقت كه خداوند به انسان عطا كرده است. «خلقكم... ثمّ جعل... زوجها» (راستى اگر بیست سال همه زنها دختر بزایند یا پسر بزایند چه حادثه و فاجعه‏اى رخ مى‏دهد.)
    4- انسان براى بقاى نوع، به همسر نیازمند است. «خلقكم... ثمّ جعل منها زوجها»
    5 - شكم و شهوت، نیازهاى اولیه انسان هستند كه خداوند به آنها توجّه نموده است. «جعل منها زوجها و انزل... الانعام»
    6- در میان انواع حیوانات، چهار حیوان (گوسفند، بز، گاو و شتر) نقش ویژه‏اى در خوراك و كارآفرینى و اقتصاد و ایجاد اشنغال انسان‏ها دارند. هزاران كارخانه ریسندگى، رنگرزى، چرم سازى، لبنیات، بسته بندى گوشت‏ها، بافندگى، با میلیون‏ها كارگر از همین پشم و گوشت و پوست و شیر این حیوانات، تغذیه، اشتغال و اقتصاد مردم را حل كرده است. «ثمانیة ازواج»
    7- آفرینش انسان در چند مرحله انجام مى‏گیرد. «خلقاً من بعد خلق» (در آیه‏ى 12 و 13 سوره‏ى مؤمنون از این مراحل به «نطفة، علقة، مضغة» یاد شده است.)
    8 - انسان در تاریكى فلج است ولى خداوند در تاریكى‏هاى متراكم، فعال است. «یخلقكم فى ظلمات ثلاث»
    9- نعمت‏هاى زندگى را از خدابدانیم كه او هم خالق است و هم مالك، هم ربّ است و هم معبود. «خلقكم... ربكم له الملك لا اله الاّ هو»

    «7» إِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ عَنكُمْ وَلَا یَرْضَى‏ لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ وَإِن تَشْكُرُواْیَرْضَهُ لَكُمْ وَلَاتَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى‏ ثُمَّ إِلَى‏ رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
    اگر كفران كنید، پس (بدانید) خداوند از شما بى نیاز است و براى بندگانش كفران را نمى‏پسندد. و اگر شكرگزار باشید آن را براى شما مى‏پسندد و هیچ گناهكارى بار (گناه) دیگرى را بر نمى‏دارد، سپس بازگشت شما به سوى پروردگارتان است، پس شما را به آن چه عمل مى‏كردید خبر خواهد داد، همانا او به آن چه در سینه‏هاست بس آگاه است.

    نكته‏ها:
    در آیه‏ى قبل، نعمت‏هاى خداوند در آفرینش انسان و رزق مادى او مطرح شد، در این آیه سخن از وظیفه‏ى انسان در شكرگزارى از این نعمت‏هاست.
    مراد از كفر در این آیه، كفران نعمت است، به دلیل آن كه در مقابل آن، از تشكّر سخن به میان آمده است.
    خداوند ما را بیش از خودمان دوست دارد، او كفران و ناسپاسى را براى ما نمى‏پسندد ولى ما براى خود مى‏پسندیم.
    چون در آیه مطرح شده كه هر كس مسئول كار خویش است و محل رسیدگى به امور قیامت است، آیه با جمله‏ى «انّه علیم بذات الصدور» پایان پذیرفت تا بگوید: داورِ آن روز همه‏ى چیزها را مى‏داند.
    پیام‏ها:
    1- فرمان عبادت، نشانه‏ى نیاز خداوند به ما نیست. «ان تكفروا فان اللّه غنىٌّ»
    (همان گونه كه دستور خانه سازى رو به خورشید، نشانه‏ى نیاز خورشید به ما نیست. خداوند نه تنها به ما، بلكه به هیچ چیزى نیاز ندارد چنانكه در جاى دیگر مى‏فرماید: «فانّ اللّه غنىٌ عن العالمین» آل‏عمران، 97.
    2- كفر و انحراف خود را به خواست خدا ندانید. (برخى كفّار و مشركان، راه خود را خواست خداوند مى‏دانستند). «لا یرضى لعباده الكفر»
    3- خداوند منحرفان را نیز بنده‏ى خود مى‏داند. «لعباده الكفر»
    4- شكر، كلید رضایت خداست. «ان تشكروا یرضه لكم»
    5 - در شیوه‏ى دعوت، گام به گام پیش رویم. گام اوّل فرمود: او بى نیاز است، گام دوّم فرمود: او به كفر شما راضى نیست، گام سوم فرمود: ایمان و شكر شما به سود شماست و در پایان فرمود: اگر سركشى كنید به حسابتان مى‏رسد. «غنى عنكم - لا یرضى - ینبّئكم»
    6- خداوند عادل است و هر كس تنها جزاى كار خودش را مى‏بیند. «لا تزر وازرةٌ»
    7- هر كس مسئول كار خویش است و نمى‏توان گناه كسى را به دوش دیگرى انداخت. «و لا تزر وازرة وزر اخرى»
    8 - در تهدید كسانى كه گناهشان قطعى نیست، راه عفو را باز گذارید. (كلمه‏ى «ینبئكم» مى‏فرماید: از عملكردتان خبر مى‏دهد و نمى‏فرماید: به عملكردتان كیفر مى‏دهد).
    9- مقدار پاداش و كیفر به عملكرد خود ما بستگى دارد. «ما كنتم تعملون»
    10- دقّت در پاداش و كیفر، به علم دقیق الهى مربوط است. «انّه علیم بذات الصدور»
    11- علم الهى، هم عمیق است، هم گسترده، هم به ظاهر است، هم به باطن. «بذات الصدور»
    12- خداوند نیّت‏ها و انگیزه‏هاى اعمال را مى‏داند. «علیم بذات الصدور»

    «8» وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِّنْهُ نَسِىَ مَا كَانَ یَدْعُواْ إِلَیْهِ مِن قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَاداً لِّیُضِلَّ عَن سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِیلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ
    و هرگاه به انسان آسیبى رسد پروردگارش را مى‏خواند در حالى كه (با توبه) به سوى او بازگشته است. امّا همین كه خداوند از جانب خویش نعمت بزرگى به او دهد آن چه را (به خاطر رفع آن) قبلاً خدا را مى‏خواند، فراموش مى‏كند و براى خداوند همتایانى قرار مى‏دهد تا (خود و دیگران را) از راه او منحرف سازد. بگو: «مدّت كمى را با كفر خود كامیاب باش كه تو بدون شك از دوزخیانى».

    نكته‏ها:
    «ضُرّ» به معناى هر گونه آسیب و ضرر است. «خَوَّله» به معناى عطاى بزرگ است. «منیب» یا از «نوبة» است، یعنى انسان نوبت به نوبت به خدا توجّه مى‏كند، یا از «نابَ» به معناى انقطاع است، یعنى انسان در بست به او توجّه مى‏كند كه ظاهراً همین معناى دوم مراد است.
    در آیات قبل، خداشناسى از طریق آفریده‏ها مطرح بود و در این آیه توجّه به خدا از طریق فطرت و درون مطرح است.
    پیام‏ها:
    1- قرآن از توجّه‏هاى موسمى و موضعى انسان به خدا كه به هنگام اضطرار انسان پیش مى‏آید و بعد فراموش مى‏شود، انتقاد مى‏كند. «اذا مسّ الانسان ضُرٌّ دَعا»
    2- انسان كم ظرفیّت است و در اولین برخورد با سختى‏ها، فریاد مى‏زند. «مسّ»
    3- مشكلات، عامل بیدارى و بازگشت به فطرت است. «ضُرٌّ دَعا» (گرفتارى‏ها انسان را به توبه و دعا وادار مى‏كند).
    4- دعاى خالصانه سبب برطرف شدن ناگوارى‏هاست. «منیباً الیه... خَوّله نعمةً»
    5 - ضررها از او نیست، ولى نعمت‏ها از اوست. «نعمةً منه»
    6- رفاه، مایه‏ى غفلت و فراموشى است. «نعمةً - نسى»
    7- انسان‏هاى كم ظرفیّت به هنگام رفاه، مشكلات قبلى خود را فراموش مى‏كنند. «نسى ما كان یدعوا الیه»
    8 - غفلت از یاد خدا، مایه‏ى شرك است و كسى كه بخاطر رفاه خدا را فراموش كرد، به سراغ غیر او مى‏رود. «نسى... جعل للّه انداداً»
    9- شرك انسان، گسترده است و هر روز به چیزى دل مى‏بندد. «انداداً»
    10- توجّه انسان به غیر خدا، دیگران را نیز به اشتباه و گمراهى مى‏اندازد. «لیضلّ»
    11- انحراف انسان گام به گام است. اوّل: نسیان «نسى» دوّم: شرك «جعل للّه انداداً» سوّم: منحرف كردن دیگران «لیضلّ»
    12- هر كامیابى نشانه‏ى محبوبیّت نیست. «تمتع بكفرك»
    13- مشرك كافر است. «جَعَل للّه انداداً... تمتّع بكفرك»
    14- كامیابى‏هاى دنیا نسبت به آخرت كم است. «تمتّع... قلیلاً»
    15- مجازات كفران و كفر، قرین شدن با دوزخیان است. «انك من اصحاب النار»

    «9» أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ ءَانَآءَ الَّیْلِ سَاجِداً وَقَآئِماً یَحْذَرُ الْأَخِرَةَ وَیَرْجُواْ رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِى الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ‏
    آیا (چنین كسى بهتر است یا) آن كس كه در طول شب در حال سجده و قیام به اطاعت مشغول است (و) از آخرت مى‏ترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ بگو: «آیا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند یكسانند؟» تنها خردمندان متذكّر مى‏شوند (و پند مى‏پذیرند).

    نكته‏ها:
    در كنار آیه قبل كه سیماى اصحاب آتش را بیان كرد، در این آیه سیمایى از صفات مؤمنان را بیان مى‏فرماید. در آیه قبل فرمود: گروهى تنها به هنگام مصیبت به خداوند توجّه دارند و هنگام رفاه او را فراموش مى‏كنند ولى در این آیه مى‏فرماید: مؤمنان همواره یاد خدا هستند، چه در رفاه و چه در سختى.
    امام باقرعلیه السلام فرمود: مراد از قنوت در شب «قانت آناء اللیل»، قیام براى نمازشب است. كافى، ج 3، ص 444.
    پیام‏ها:
    1- شب بهترین بستر عبادت است. «قانتٌ آناءَ الَّیل»
    2- نشانه‏ى علم مفید، بندگى خداست. «ساجداً و قائماً... الّذین یعلمون» (علم و عبادت باید با هم باشند. آرى شب زنده داران عابد و آخرت جویان امیدوار به رحمت الهى عالمان واقعى هستند. «قانتٌ اناءَ اللَّیل یحذر الاخره... یعلمون»
    3- عبادتى ارزش دارد كه تداوم داشته باشد. («ساجداً و قائماً» به صورت اسم فاعل آمده كه نشانه استمرار است).
    4- مردان خدا، هم از آخرت بیم دارند و هم به رحمت الهى امیدوارند. «یحذر، یرجوا»
    5 - ترس ما به خاطر عمل خود ماست «یحذر الاخرة» ولى امید ما به فضل و رحمت اوست. «یرجوا رحمة ربّه»
    6- یكى از روش‏هاى تربیت، مقایسه خوبى‏ها و بدى‏ها و خوبان و بدان است. «أمن هو قانت»، «هل یستوى الّذین یعلمون و الّذین لا یعلمون»
    7- پند پذیرى نشانه عقل سلیم است. «انما یتذكّر اولوا الالباب»

    «10» قُلْ یَا عِبَادِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ رَبَّكُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُواْ فِى هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَابٍ‏
    بگو: «اى بندگان من كه ایمان آورده‏اید! از پروردگارتان پروا كنید. براى كسانى كه در این دنیا نیكى كرده‏اند نیكى است، و زمین خدا بزرگ است، (پس اگر در منطقه‏اى براى حفظ ایمان و تقوا و كار نیك در فشارید، هجرت نمایید). همانا صابران پاداش خود را بى حساب به طور كامل دریافت مى‏دارند.

    نكته‏ها:
    پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود: براى گروهى در قیامت پرونده‏اى گشوده نمى‏شود و آنان بدون سؤال و جواب به بهشت مى‏روند، سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود. «انّما یوفّى الصابرون اجرهم بغیر حساب» تفسیر نورالثقلین.
    پیام‏ها:
    1- در دعوت دیگران به كار نیك، به مخاطب كرامت دهید. «یا عباد»
    2- ایمان به تنهایى كافى نیست و باید همراه تقوا و دورى از گناه باشد. «آمنوا - اتّقوا»
    3- كار نیكى ارزش دارد كه از اهل ایمان و تقوا باشد. «آمنوا اتّقوا... احسنوا»
    4- خداوند، در كارهاى نیك مقابله به مثل مى‏كند. «للّذین احسنوا... حسنة» (چنانكه در آیات دیگر نیز مى‏فرماید: «اِن احسنتم احسنتم لانفسكم» اسراء، 7. اگر نیكى كنید به خودتان نیكى كرده‏اید. «هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان» الرحمن، 60. آیا پاداش احسان جز احسان است.
    5 - گاهى حفظ تقوا مستلزم هجرت است. «آمنوا اتّقوا... ارض اللّه واسعة»
    6- هجرت، مقدّمه‏ى دریافت الطاف الهى است. «ارض اللّه واسعة... اجرهم بغیر حساب»
    7- هجرت، صبر و مقاومت لازم دارد. «ارض اللّه واسعة انما یوفّى الصابرون»
    تفسیر سوره زمر » آیات 11 تا 15
    «11» قُلْ إِنِّى أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَّهُ الدِّینَ‏
    بگو: «همانا من مأمورم كه خدا را بپرستم در حالى كه دین را براى او خالص و پیراسته گردانیده‏ام.
    «12» وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ‏
    و فرمان یافته‏ام كه اولین مسلمان باشم».
    «13» قُلْ إِنِّى أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّى عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
    بگو: «البتّه اگر نسبت به پروردگارم عصیان ورزم، از عذاب روز بزرگ بیم دارم».

    پیام‏ها:
    1- با اعلام خدامحورى، مشركان را از آرزوى نفوذ در اندیشه و مكتب خود مأیوس كنید. «قل انّى اُمرتُ»
    2- پیامبر از پیش خود چیزى نمى‏گوید و كارى نمى‏كند. «اُمرتُ... اُمرتُ»
    3- رهبر باید در كمالات پیشگام باشد. «اوّل المسلمین»
    4- پیامبر صلى الله علیه وآله در انجام عبادت خالصانه و دیگر وظایفش، یك تنه عمل مى‏كرد، چه دیگران همراهى مى‏كردند و چه مخالفت. «اُمرت - مخلصاً - اول المسلمین»
    5 - در دادگاه عدل الهى، انبیا با سایرین فرقى ندارند. «اِن عصیت ربّى عذاب یوم عظیم»
    6- ایمان به عذاب قیامت قوى‏ترین عامل باز دارنده از گناه است. «انى اخاف ِان عصیت ربى عذاب یوم عظیم»

    «14» قُلِ‏اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَّهُ دِینِى‏
    بگو: «من تنها خدا را مى‏پرستم در حالى كه دینم را براى او خالص كرده‏ام.
    «15» فَاعْبُدُواْ مَا شِئْتُم مِّن دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَلَا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ‏
    پس شما جز او هر چه را مى‏خواهید بپرستید». بگو: «همانا زیانكاران (واقعى) كسانى هستند كه سرمایه‏ى وجودى خویش و بستگانشان را در قیامت از كف داده باشند، آگاه باش، این همان زیان آشكار است».

    نكته‏ها:
    خسارت، از دست دادن اصل سرمایه است. یخ فروشى كه مشترى نداشته، نه تنها سود نبرده بلكه اصل سرمایه‏اش آب شده است. خسران نفس، به معناى هلاكت آن است، به نحوى كه استعدادها از دست برود.
    كلمه‏ى «خسارت»، سه مرتبه در این آیه تكرار شده است تا انسان را نسبت به خسارتِ نفس در قیامت بیدار كند.
    به سراغ غیر خدا رفتن، هرچه باشد وهركه باشد خودفروشى وخسارت است. انسان باید در معامله یا سود كند یا ضرر نكند و یا لااقل ضرر كمى بدهد ولى مشركان، آخرت را مى‏بازند و لذا خسران آنان مبین وآشكار است، به علاوه خسارت نفس، در آخرت قابل جبران نیست.
    پیام‏ها:
    1- موضع خود را در برابر كفّار با صراحت اعلام كنید. «قل»
    2- یكتا پرستى برجسته‏ترین سخن انبیاست. «قل اللّه اعبد»
    3- انبیا فرامین الهى را با جان و دل اجرا مى‏كردند. (در چند آیه‏ى قبل خواندیم: «إنى امرت ان اعبد اللّه مخلصاً» و در این آیه مى‏فرماید: «قل اللّه اعبد مخلصاً»)
    4- از ابتداى این سوره تاكنون 4 بار از اخلاص سخن به میان آمده و این به خاطر آن است كه در طول تاریخ بزرگ‏ترین آفت براى دین، اضافه شدن خرافات و سلیقه‏ها و تحریف‏ها بوده است. «مخلصاً له دینى»
    5 - در اجراى قوانین دینى، از پذیرفتن هر گونه تغییر و تحوّل و تسلیم شدن در برابر سلیقه‏هاى دیگران خوددارى كنیم. «مخلصاً له دینى»
    6- در شیوه‏ى تبلیغ، گاهى تهدید و قهر لازم است. «فاعبدوا ما شئتم» (چنانكه در جاى دیگر مى‏فرماید: «اعملوا ما شئتم» فصّلت، 40. هرگونه مى‏خواهید عمل كنید.
    7- رهبر باید بداند همه‏ى مردم تسلیم او نخواهند شد. «فاعبدوا ما شئتم»
    8 - از خدا كه جدا شدیم، به هر چه وصل شویم فرقى ندارد. «ما شئتم»
    9- خود باختگى، بزرگ‏ترین خسارت‏هاست. «انّ الخاسرین الّذین خسروا انفسهم»
    10- انسان مسئول خانواده‏ى خویش است. «و اهلیهم»
    11- سود و زیان واقعى در قیامت است. «یوم القیامة»
    12- براى كسانى كه دیر باورند، سخن حقّ را تكرار كنیم. «اَلا ذلك هو الخسران...»
    «16» لَهُم مِّن فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِّنَ النَّارِ وَمِن تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذَلِكَ یُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُ یَا عِبَادِ فَاتَّقُونِ‏
    براى زیانكاران از بالاى سرشان لایه‏هائى از آتش و از زیر پایشان نیز لایه‏هایى (از آتش) است. این عذابى است كه خداوند بندگانش را به آن مى‏ترساند. پس اى بندگان من! از من پروا كنید.

    پیام‏ها:
    1- كیفر كسانى كه خدا را رها كرده و به سراغ غیر او رفته و گرفتار خسران شدند، احاطه‏ى آتش از بالا و پایین و هر سو است. «من فوقهم ظلل من النار...»
    2- شرك در دنیا، قهر در آخرت را به دنبال دارد. «من فوقهم ظلل من النار»
    3- دوزخ پر از آتش و تاریكى است. «ظلل من النّار...»
    4- هشدارهاى الهى بر اساس مهر اوست. «یا عباد فاتقون»
    5 - تقوى سبب رهائى از آتش دوزخ است. «ظلل من النار... فاتقون»
    6- ایمان به خطرهاى قیامت سبب تقوى است. «ظلل من النار... فاتقون»

    «17» وَالَّذِینَ اجْتَنَبُواْ الطَّاغُوتَ أَن یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُواْ إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى‏ فَبَشِّرْ عِبَادِ
    و كسانى كه از عبادت و بندگى طاغوت‏ها (و قدرت‏هاى ضد الهى) دورى نموده و به سوى خدا بازگشتند بر آنان مژده باد، پس بندگان مرا بشارت ده.
    «18» الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ
    آنان كه سخن را با دقّت مى‏شنوند و بهترین آن را پیروى مى‏كنند، آنانند كه خداوند هدایتشان نموده و آنانند همان خردمندان.

    نكته‏ها:
    «طاغوت» به كسى گفته مى‏شود كه اهل طغیان و تجاوز باشد. «اجتناب» یعنى چیزى را در یك جانب و خود را در جانب دیگر قرار دادن. مراد از انابه به سوى خدا و اجتناب از طاغوت، همان است كه در آیة الكرسى مى‏خوانیم: «فمَن یكفر بالطاغوت و یؤمن باللّه»بقره، 256.
    مراد از عبادت طاغوت، اطاعت از ستمگران و طاغیان است. زیرا در حدیثى در تفسیر مجمع‏البیان مى‏خوانیم: «مَن اطاع جبّاراً فقد عَبَده» اطاعت از ستمگر، پرستش اوست.
    در آیه 18 مى‏فرماید: بشارت ده به كسانى كه از احسن پیروى مى‏كنند و در جاى دیگر سخنِ احسن را دعوت به خدا مى‏داند، «احسن قولاً ممّن دعا الى اللّه» فصّلت، 33. بهترین دعوت‏كننده را رسول خدا مى‏داند. «ادعوا الى اللّه على بصیرة» یوسف، 108. بنابراین باید از احسن گفته‏ها پیروى كرد كه دعوت به خداست و بهترین دعوت به خدا، دعوت پیامبر اوست، پس پیروى از احسن، یعنى پیروى از وحى و دعوت‏هاى رسول خدا صلى الله علیه وآله.
    پیام‏ها:
    1- از اوصاف مؤمنان و بندگان خالص خدا پرهیز از طاغوت‏هاست. «اجتنبوا الطاغوت... فبشّر عباد»
    2- اجتناب از طاغوت، مقدّمه توجّه به خداست. «اجتنبوا الطاغوت - انابوا الى اللّه»
    3- شرط توبه، دورى از طاغوت است واطاعت از طاغوت مانع انابه و توبه است. «اجتنبوا الطاغوت - انابوا الى اللّه»
    4- بركات انتخاب احسن نامحدود است. (كلمه «بشّر» مطلق است تا شامل انواع بشارت بشود).
    5 - كسانى حقّ شنیدن هر سخنى را دارند كه به كلام توجّه كنند، نه گوینده كلام و دچار شخصیّت‏زدگى نشوند. «یستمعون القول»
    6- انسان باید تحمّل شنیدن سخنان دیگران را داشته باشد و داراى سعه صدر باشد. «یستمعون القول...»
    7- اسلام از طرح شدن سخنان دیگران دلهره‏اى ندارد. «یستمعون القول»
    8 - عقل، حجّت باطنى است و تقلید كوركورانه ممنوع است. «یستمعون القول فیتّبعون احسنه»
    9- انتخاب احسن مورد توجّه قرآن است. «یتبعون احسنه»
    10- كسانى حقّ شنیدن هر سخنى را دارند كه از نظر علمى و منطقى قدرت تشخیص احسن را داشته باشند. «یستمعون... فیتّبعون احسنه»
    11- سخنى كه حُسن و خوبى ندارد، شایسته استماع و شنیدن نیست. «یستمعون القول فیتبعون احسنه»
    12- به خوب بودن قانع نباشیم، بهتر بودن را دنبال كنیم. «یتّبعون احسنه»
    13- انتخاب احسن بدون توفیق الهى ممكن نیست. «اولئك الّذین هدیهم اللّه»
    14- هدایت الهى را تنها كسانى دریافت مى‏كنند كه براى دست یابى به حقیقت وقت بگذارند و سخنان را گوش دهند. «اولئك الّذین هدیهم اللّه»
    15- كسانى كه چشم و گوش بسته مكتبى را مى‏پذیرند، در حقیقت عاقل نیستند. «اولوا الالباب»
    16- تنها راه مطمئن انتخاب آگاهانه است.«فیتبعون احسنه... اولئك الّذین هدیهم اللّه»

    «19» أَفَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ أَفَأَنتَ تُنقِذُ مَن فِى النَّارِ
    پس آیا كسى را كه حكم عذاب بر او حتمى شده است (مى‏توانى هدایت كنى؟) آیا تو مى‏توانى كسى را كه در آتش است رهایى بخشى؟
    «20» لَكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعَادَ
    ولى كسانى كه از پروردگارشان پروا دارند، برایشان غرفه‏هایى (در بهشت) است كه بالاى آن غرفه‏ها، غرفه‏هاى دیگرى بنا شده و از زیر آنها نهرها جارى است، (این،) وعده‏ى الهى است و خداوند در وعده‏اش خلاف نمى‏كند.

    نكته‏ها:
    «غُرَف» جمع «غرفة» به معناى آبى است كه از محل خود بالا رود یا بنایى است كه در طبقه‏ى بالا ساخته شود.
    پیامبر اسلام براى هدایت افراد لجوج دلسوزى بسیارى داشت، لذا خداوند مى‏فرماید: بیش از این خود را به رنج مینداز زیرا كه سنّت خداوند درباره این گروه عذاب قطعى است و نجاتشان در اختیار تو نیست.
    پیام‏ها:
    1- برخى انسان‏ها با عناد و لجاجت، روزنه‏هاى عفو الهى را به روى خود مى‏بندند. «حقّ علیه كلمة العذاب»
    2- انحراف، در حقیقت آتش است. زیرا به جاى اینكه بفرماید: تو منحرفین را هدایت نمى‏كنى، فرمود: تو كسى را كه در آتش است نجات نمى‏دهد. «تنقذ من فى النار»
    3- بیم و امید باید در كنار هم باشند. در آیه 16 خواندیم: «لهم من فوقهم ظللٌ من النار» یعنى لایه‏هایى از آتش بالاى سر دوزخیان است و در این آیه مى‏خوانیم: «لهم غرف من فوقها غرف» یعنى براى اهل تقوى غرفه‏هائى است كه بالاى آنها غرفه‏هاى دیگر است.
    4- در بشارت و وعده‏هاى الهى خلافى نیست. «وعداللّه لایخلف اللّه المیعاد»
    «21» أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَسَلَكَهُ یَنَابِیعَ فِى الْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُّخْتَلِفاً أَلْوَانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطَاماً إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَذِكْرَى‏ لِأُولِى الْأَلْبَابِ‏
    آیا ندیده‏اى كه خداوند از آسمان آبى فرو فرستاد، پس آن را به صورت چشمه‏هایى در زمین راه داد، سپس با آن، زراعتى كه رنگ‏هاى گوناگونى دارد بیرون مى‏آورد، آن گاه آن كشت (و زراعت) با هیجان رشد مى‏كند (تا آن كه مى‏خشكد) پس آن را زرد مى‏بینى، سپس آن را به صورت كاه و خاشاك در مى‏آورد، همانا در این (تغییر و تحوّل) براى خردمندان پند و یادآورى است (كه بدانند دنیا ناپایدار است).

    نكته‏ها:
    «سلك» از «سلوك» به معناى دخول و نفوذ است و «یهیج» از هیجان به معناى حركت تند و با جوش و خروش است. این كلمه هرگاه به كشت و نبات نسبت داده شود به معناى آغاز خشك شدن است. «حطام» به معناى خرده‏هاى گیاه خشك شده و كاه است، «ألباب» جمع «لُبّ» به معناى مغز و عقل است. «ینابیع» جمع «ینبوع» به معناى چشمه است.
    پیام‏ها:
    1- از كنار پدیده‏هاى طبیعت غافلانه نگذریم. «اَلَم تر»
    2- یكى از راه‏هاى خداشناسى دقّت در پدیده‏هاست. «اَلَم تر»
    3- باران منبع چشمه سارها و آب‏هاى زیر زمینى است. «انزل من السماء ماء فسلكه ینابیع»
    4- عوامل طبیعى نظیر باران بستر و مجراى اراده خداوند است. (رویاندن گیاهان كار خداست ولى از طریق آب). «یخرج به زرعا»
    5 - رنگ‏هاى گوناگون گیاهان، میوه‏ها و گلها كه از یك آب و خاك مى‏روید نشانه‏ى قدرت خداست. «زرعاً مختلفاً الوانه»
    6- آفرینش همه‏ى پدیده‏ها به اراده‏ى الهى است. «سلكه - یخرج - یجعله»
    7- كسانى كه به سرچشمه‏ى هستى و هدف آن نمى‏اندیشند، بى‏خردند. «لذكرى‏ لاولى الالباب»
    8 - پندپذیرى نشانه عقل است. «ذكرى‏ لاولى الالباب»

    «22» أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ فَهُوَ عَلَى‏ نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ فِى ضَلاَلٍ مُّبِینٍ‏
    آیا كسى كه خداوند سینه‏اش را براى (پذیرش) اسلام گشاده است، و در نتیجه با نور الهى قدم برمى‏دارد، (مثل كسى است كه در تنگناى تعصّب و لجاجت و غرور است؟ نه) پس واى بر آنان كه از سنگدلى یاد خدا نمى‏كنند. آنان در گمراهى آشكارند.

    نكته‏ها:
    شرح صدر یعنى سینه باز و آن كنایه از آن است كه روح انسان براى درك حقیقت پیچ و تاب ندارد و حق را به راحتى مى‏پذیرد. اگر برخورد تلخى را دید، به راحتى مى‏بخشد. اگر بنا شد از مال خود بگذرد، به راحتى انفاق مى‏كند و این حالت یك لطف الهى است كه باید با دعا و كار خیر از خداوند درخواست كرد.
    اولین دعاى حضرت موسى‏علیه السلام بعد از پیامبر شدنش این بود: «ربّ اشرح لى صدرى» پروردگارا! سینه گشاده و روح باز به من بده. حضرت على‏علیه السلام مى‏فرماید: «آلة الریاسة سعة الصدر»، كسى كه مسئولیت و ریاستى مى‏پذیرد، اولین ابزار كارش روح بلند است. روح بلند یعنى گیر خود نباشد. تعصّب، لجاجت، غرور و تكبّر نداشته باشد. همین كه كارى را حق تشخیص داد، راحت آن را بپذیرد. محاسبات قومى، حزبى، قبیله‏اى، نژادى، عناوین، اقتصاد، سیاست، تبلیغات و سختى‏ها در مسیر حق او مانعى ایجاد نكند.
    خداوند روح افرادى را (كه لایق مى‏داند) براى پذیرش اسلام اینگونه باز مى‏كند و با این سینه باز گویا آنان بر مركب نورى سوارند و به راحتى از همه موانع عبور و راه حق را مى‏پیمایند، اما گروهى كه در اثر گناهان پى در پى، بى رحم و سنگدل شده‏اند و روح حق‏پذیرى و یاد خداوند را در خود كشته‏اند و از هدیه سعه صدر محروم شده‏اند، در انحراف آشكارند.
    پیام‏ها:
    1- دین باورى و تسلیم بودن در برابر حقّ، به روحى بلند نیاز دارد كه هدیه‏اى الهى است. «شرح اللّه صدره للاسلام»
    2- كسى كه شرح صدر دارد، با نور الهى حقّ و باطل را تشخیص مى‏دهد. «هو على نور من ربّه»
    3- قساوت قلب، مانع تابش نور الهى بر قلب است. «القاسیة قلوبهم» (به جاى ضیق صدر و تنگدلى كه مناسبت بیش‏ترى با سعه‏ى صدر دارد به سنگدلى تعبیر نمود، زیرا ظرف تنگ كمى نفوذپذیر است ولى سنگدلى هرگز نفوذپذیر نیست).
    4- اهل تسلیم، همگى یك هدف و یك راه دارند، ولى منحرفان هر كدام هدفى دارند. (كلمه «صدر» كه براى اهل ایمان است، به صورت مفرد آمده ولى كلمه «قلوبهم» كه براى سنگدلان است، به صورت جمع آمده است.)
    5 - نور دل و سعه‏ى صدر از خداست. «شرح اللّه صدره» ولى گمراهى را خود انسان به وجود مى‏آورد. «للقاسیة قلوبهم من ذكر اللّه»

    «23» أللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ كِتَاباً مُّتَشَابِهاً مَّثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى‏ ذِكْرِ اللَّهِ ذَ لِكَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِى بِهِ مَن یَشَآءُ وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ
    خداوند بهترین سخن را در قالب كتابى نازل كرد (كه آیاتش) متشابه (و مشابه یكدیگر است). از (تلاوت آیات) آن پوست كسانى كه از پروردگارشان مى‏ترسند به لرزه مى‏افتد، سپس (با ایمان و اُنس) به یاد خدا پوست‏ها و دل‏هاى آنان نرم و آرام مى‏شود، این است هدایت خداوند كه هر كه را بخواهد به آن هدایت مى‏كند و هر كه را خداوند (به خاطر فسق و فسادش) گمراه نماید، پس هیچ هدایت كننده‏اى براى او نیست.

    نكته‏ها:
    «حدیث» به معناى سخن و گفتار است و مراد از حدیث در این آیه، قرآن است و احسن الحدیث بودن قرآن به خاطر جامعیّت، حقّانیّت، استوارى، فصاحت و بلاغت قرآن است.
    كلمه‏ى «متشابه» در اینجا به معناى آن است كه تمام آیات هم وزن یكدیگرند و این گونه نیست كه آیه یا سوره‏اى در سطح پائین و ضعیف باشد، ولى آیه و سوره دیگر در سطح بالا. به علاوه مطالب قرآن هماهنگ هستند و تضادّى در آن نیست.
    كلمه‏ى «مثانى» جمع مثنیه به معناى گرایش است، یعنى آیات قرآن به یكدیگر گرایش دارند و بعضى آیات، بعضى دیگر را تفسیر مى‏كنند و به تعبیرى دیگر یك مفهوم را در قالب الفاظى متفاوت تكرار مى‏كنند.
    پیام‏ها:
    1- قرآن، بهترین گفتارهاست. «احسن الحدیث» (زیرا صادق‏ترین سخن‏هاست، «و من أصدق من اللّه حدیثا» نساء، 87. و حرف آخر و فصل الخطاب است. «فبأىّ حدیث بعده یؤمنون» اعراف، 185.
    2- تمام آیات قرآن به یكدیگر شباهت دارند و هیچ ناهماهنگى و تضادّى در آنها نیست. «متشابهاً»
    3- خداترسى، در ظاهر جسم و بدنِ مؤمنان نمایان است و صورت آنان بیانگر سیرت آنان است. «تقشعرّ منه جلود الّذین یخشون ربهم»
    4- مؤمن، با شنیدن آیات عذاب خوف دارد، «تقشعرّ» و با شنیدن آیات رحمت امیدوار مى‏شود. «ثمّ تلین جلودهم»
    5 - قرآن، كتاب هدایت الهى است. «كتاباً... ذلك هدى اللّه»
    6- خداوند، اسباب هدایت را براى همه فراهم كرده است، امّا تنها گروهى این هدایت را مى‏پذیرند. «ذلك هدى اللّه... یهدى... یضلل»
    «24» أَفَمَن یَتَّقِى بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذَابِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَقِیلَ لِلظَّالِمِینَ ذُوقُواْ مَاكُنتُمْ تَكْسِبُونَ‏
    پس آیا كسى كه (با ایمان و عمل صالح) روى خود را از عذاب بد روز قیامت دور مى‏سازد (مثل كسى است كه از قهر الهى در قیامت غافل است)؟ و (در آن روز) به ستمگران گفته مى‏شود: «بچشید آن چه را كسب كرده‏اید.»
    «25» كَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لَا یَشْعُرُونَ‏
    كسانى كه پیش از این كفّار بودند (نیز پیامبران را) تكذیب كردند پس از طریقى كه توجّه نداشتند عذاب به سراغشان آمد.
    «26» فَأَذَاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْىَ فِى الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْأَخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُواْ یَعْلَمُونَ‏
    پس خداوند خوارى و رسوایى در زندگى دنیا را به آنان چشانید و قطعاً عذاب آخرت بزرگ‏تر است اگر معرفت داشتند.

    پیام‏ها:
    1- نتیجه‏ى تقواى الهى در این جهان، دور ماندن از قهر الهى در قیامت است. «یتّقى بوجهه»
    2- یكى از شكنجه‏هاى مجرمان، شنیدن سخنان تحقیرآمیز است. «قیل للظالمین»
    3- آن چه انسان را در قیامت گرفتار مى‏كند گناهانى است كه آگاهانه انجام داده است. «تكسِبون»
    4- تاریخ پر عبرت كفّار و طاغوت‏هاى گذشته، درس عبرتى براى آیندگان است. «مِن قبلهم»
    5 - دست خداوند در كیفر مجرمان باز است و مى‏تواند از راه‏هاى پیش بینى نشده آنان را عذاب كند. «من حیث لا یشعرون»
    6- همه‏ى كیفرها به قیامت موكول نمى‏شود. «الخزى فى الحیوة الدنیا»
    7- عذاب قیامت، سخت‏تر و مداوم‏تر است. «لعذاب الاخرة اكبر»
    8 - كفّار و تكذیب كنندگان سختى قیامت را نمى‏دانند كه چنین عمل مى‏كنند. «لَوْ كانوا یعلمون»

    «27» وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِى هَذَا الْقُرْءَانِ مِن كُلِ‏ّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ‏
    و همانا ما در این قرآن (براى هدایت مردم) از هر مثالى آوردیم، تا شاید متذكّر شوند.
    «28» قُرْءَاناً عَرَبِیّاً غَیْرَ ذِى عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ‏
    قرآنى عربى (و فصیح)، بى‏هیچ كجى، شاید مردم پرهیزكار شوند.

    پیام‏ها:
    1- آن چه مهم است راهنمایى و تذكّر دادن به انسان‏هاست، خواه با استدلال باشد یا با مَثَل. «ضربنا للناس... من كل مثل»
    2- تأثیر مثال در عموم مردم، از استدلال بیش‏تر است. «للناس»
    3- هر نوع مثالى كه در رابطه با تذكّر به انسان و غفلت زدایى از اوست، در قرآن آمده است. «كلّ مثل - یتذكّرون»
    4- انسان داراى فطرت پاك و باورهاى درونى است، ولى از آنها غافل مى‏شود و غفلت زدایى، ضرورى است. «یتذكّرون»
    5 - تكرار كلمه‏ى قرآن در دو آیه پى در پى، رمز آن است كه قرآن كتابى خواندنى، پندآموز و نجات‏بخش است. «هذا القرآن... قرآناً عربیّاً»
    6- با توجّه به آیه‏ى بیست و سوّم، كه قرآن را احسن الحدیث نامید، معلوم مى‏شود یكى از نشانه‏هاى بهترین سخن، داشتن مثال روشنگر و به دور از انحراف است. «كل مثل - قرآنا عربیّاً - غیر ذى عوج»
    7- كتاب هدایت، باید فصیح و شفاف باشد. «عربیاً» به معناى «فصیحاً» است.
    8 - هر نوشته‏اى قابل تغییر و نیازمند تكامل است و دیر یا زود اشكالات آن ظاهر مى‏شود (و لذا همه نویسندگان عالى مقام در مقدّمه‏ى كتابشان از نقاط ضعف عذر خواهى مى‏نمایند) مگر قرآن كه كامل و بى‏اشكال است. «غیر ذى عوج»
    9- تقوا، در گرو توجّه و تذكّر دائمى است. «لعلهم یتذكّرون... لعلهم یتقون»
    10- در تلاش‏هاى فرهنگى و دینى احتمال اثر كافى است و لازم نیست به تأثیر كار یقین صد در صد داشته باشیم. «لعلهم یتذكّرون»

    «29» ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَّجُلاً فِیهِ شُرَكَآءُ مُتَشَاكِسُونَ وَرَجُلاً سَلَماً لِّرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ‏
    خداوند (براى توحید و شرك) مثلى زده است: بنده‏اى كه چند مالك ناسازگار در مالكیّت او شریك باشند (و دستورات متضاد به او بدهند) و بنده‏اى كه تنها مطیع یك نفر است (و فقط از او دستور مى‏گیرد) آیا این دو در مَثَل یكسانند؟ حمد و ستایش مخصوص خداوند است، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.

    نكته‏ها:
    در آیات قبل فرمود: ما در قرآن از هر مثالى آورده‏ایم تا مردم متذكّر شوند، این آیه یكى از بهترین مثال‏هایى كه سیماى مشركان سرگردان را نشان مى‏دهد مطرح مى‏نماید.
    مثالِ این آیه نظیر مثالى است كه حضرت یوسف براى مشركان زندانى مطرح كرد و گفت: «ءارباب متفرّقون خیرٌ أم اللّه الواحد القهّار» یوسف، 39. آیا پذیرش اربابانِ متعدّد بهتر است یا تسلیم بودن در برابر خداى یكتا؟
    «متشاكِسون» به معناى شریك‏هاى بد اخلاقى است كه همیشه با یكدیگر مشاجره دارند.
    آرى رهبران توحید در سایه ایمان به خدا در برابر تمام ابرقدرت‏ها شجاعانه مى‏ایستند و فقط به وظیفه الهى خود عمل مى‏كنند، ولى رهبران غیر موحّد همه ترسو و هر روز با تهدید و تطمیع در كنار یكى قرار مى‏گیرند تا شاید آرام باشند.
    پیام‏ها:
    1- موحّد تنها در فكر رضایت خداى یگانه است، ولى مشرك هر لحظه به فكر راضى كردن چند نفر است. «فیه شركاء - سَلَماً لرجل»
    2- در مباحث دینى، مثال زدن در مورد خدا مانعى ندارد، چنانكه در این آیه تسلیم بودن در برابر خدا، به تسلیم بودن بنده در برابر مولایش تشبیه شده است. «سلماً لرجل»
    3- جز خدا و راه خدا، همه افراد و راهها به تضادّ و تزاحم مى‏انجامد، زیرا خواسته‏ها و سلیقه‏ها بسیار متفاوت است. «شركاء متشاكِسون»
    4- یكى از موارد لزوم شكر، روشن شدن حقایق است. «هل یستَوِیان - الحمدللّه»
    5 - تفاوت آرامش مؤمن و تحیّر مشرك، نزد عقل و فطرت روشن است. «هل یستوِیان»
    6- اكثر مردم از آفات شرك ناآگاهند. «بل اكثرهم لا یعلمون»
    «30» إِنَّكَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُم مَّیِّتُونَ‏
    بدون شك تو خواهى مُرد و آنان (نیز) مردنى هستند.
    «31» ثُمَّ إِنَّكُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عِندَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ‏
    سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان به مخاصمه و جدال خواهید پرداخت.

    نكته‏ها:
    یك نمونه از مخاصمه‏ى مردم در قیامت: مستضعفانِ گمراه به مستكبران مى‏گویند: «لولا انتم لكنّا مؤمنین» سبأ، 31. اگر شما نبودید ما ایمان مى‏آوردیم. رهبران كفر، به گمراهان مى‏گویند: «قالوا بل لم تكونوا مؤمنین» صافّات، 29. شما خود اهل ایمان نبودید. و نیز مى‏گویند: «أنحن صددناكم عن الهُدى» سبأ، 32. آیا ما شما را از هدایت باز داشتیم؟
    پیام‏ها:
    1- محبوبیّت افراد، مانع اجراى سنّت‏هاى الهى كه یكى از آنها مرگ است نمى‏شود. پیامبر اسلام كه محبوب‏ترین افراد هستى است، باید مزه مرگ را كه از برنامه‏هاى الهى است، بچشد. «انّك میّت»
    2- پیامبران در زندگى عادى مثل دیگرانند. «انك میّت»
    3- با عزیزان نیز با صراحت صحبت كنید. «انك میّت»
    4- براى بیان پیام‏هاى تلخ و تند، اول از خودى‏ها شروع كنید. «انك میّت و انّهم میّتون»
    5 - در قیامت مراحل مختلفى است:
    در یك مرحله، مردم با هم مخاصمه مى‏كنند. «تختصمون»
    در مرحله دیگر خطاب مى‏رسد: «لا تختصموا لدىّ» ق، 28. نزد من مخاصمه نكنید.
    و در مرحله‏ى دیگر بر لب‏ها مهر مى‏خورد. «نختم على افواههم» یس، 65.

    «32» فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَكَذَّبَ بِالصِّدْقِ إذْ جَآءَهُ أَلَیْسَ فِى جَهَنَّمَ مَثْوَىً لِّلْكَافِرِینَ‏
    پس كیست ظالم‏تر از كسى كه بر خداوند دروغ بست و چون سخن راست برایش آمد تكذیب نمود؟ آیا براى كافران در دوزخ جایگاهى نیست؟

    نكته‏ها:
    مراد از «صدق» در آیه شریفه، سخن خداوند است كه بر پیامبر وحى گشته و به صورت قرآن به مردم عرضه شده است.
    كلمه «مثوى‏» از «ثواء» به معناى محلّ اقامت دائمى است.
    پیام‏ها:
    1- ظلم به فكر و فرهنگ جامعه، بدترین ظلم‏هاست. «فمن اظلم ممن كذب على اللَّه»
    2- كافران بدون هیچ درنگ و تأمّلى، در همان لحظه كه حرف حقّ را مى‏شنیدند آن را تكذیب مى‏كردند. «كَذَب... اِذ جاءَ»
    3- در شیوه‏ى تبلیغ، با سؤال وجدان‏ها را بیدار كنید. «فمن اظلم - الیس فى جهنّم»

    «33» وَالَّذِى جَآءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ و كسى كه سخن راست آورد و آن را تصدیق كرد، آنانند همان تقواپیشه‏گان.
    «34» لَهُم مَّا یَشَآءُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ جَزَآءُ الْمُحْسِنِینَ‏
    هرچه بخواهند براى آنان نزد پروردگارشان فراهم است، این است پاداش نیكوكاران.

    نكته‏ها:
    صدق و راستى داراى ابعادى است:
    صدق در گفتار: «جاء بالصدق» (آیه‏ى مورد بحث)
    صدق در وعده: «انه كان صادق الوعد» مریم، 54.
    صدق در عهد: «صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه» احزاب، 23.
    صدق در عمل: «اولئك الّذین صدقوا» بقره، 177.
    و كسى كه در همه‏ى مراحل، صداقت لازم را داشته باشد «صِدّیق» نامیده مى‏شود.
    پیام‏ها:
    1- مبلّغ دین، آن گاه مورد ستایش است كه خود نیز به آن چه مى‏گوید عمل كند. «جاء بالصّدق و صدّق به»
    2- تبلیغ دین، مخصوص پیامبر نیست. «جاء بالصّدق... اولئك» (كلمه‏ى «اولئك» آمده نه «هو»). چنانكه در جاى دیگر مى‏فرماید: «أدعوا الى اللّه على بصیرة أنا و مَن اتّبعنى» یوسف، 108 . من و هركس از من تبعیت كند، با بینایى به سوى خدا مى‏خوانم.
    3- یكى از نشانه‏هاى متّقین، تبلیغ پیام الهى است. «جاء بالصدق... متّقون»
    4- وسیله‏ى دریافت نعمت‏ها در بهشت، اراده و خواست بهشتیان است. «لهم ما یشاؤن»
    5 - الطاف الهى در بهشت محدودیّت ندارد. «لهم ما یشاؤن»
    6- متّقین همان نیكوكاران هستند. «هم المتّقون - المحسنین»

    «35» لِیُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِى عَمِلُواْ وَیَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ الَّذِى كَانُواْ یَعْمَلُونَ‏
    تا خداوند (در سایه‏ى ایمان و صداقت آنان) بدترین كارى كه مرتكب شده‏اند از آنها بپوشاند و آنان را به بهترین اعمالى كه انجام مى‏دادند پاداش دهد.

    پیام‏ها:
    1- یكى از پاداش‏هاى مبلّغان دین، عفو الهى و گذشت از لغزش‏هاى آنان است. «جاء بالصدق و صدّق به... لیكفّر اللّه عنهم»
    2- از لطف الهى همین بس كه بدترین گناهان را مى‏پوشاند «لیكفّر اللّه عنهم» و كارهى خوب را به نحو احسن پاداش مى‏دهد. «یجزیهم اجرهم باحسن»
    3- پاك شدن از گناه و آثار آن، مقدّمه‏ى دریافت الطاف الهى است. (اول «یُكفّر» بعد «یجزیهم»)
    4- خداوند پاداش متّقین و محسنین را به بهاى بهترین كارشان مى‏دهد. (كار متوسط آنان را نیز پاداش بهترین كار مى‏دهد). «بأحسن الّذى...»
    تا 40
    «36» أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِینَ مِن دُونِهِ وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ
    آیا خداوند براى بنده‏اش كافى نیست؟ و مردم تو را از غیر خدا مى‏ترسانند و هر كه را خدا گمراه كند پس هیچ راهنمایى براى او نخواهد بود.
    «37» وَمَن یَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ أَلَیْسَ اللَّهُ بِعَزِیزٍ ذِى انتِقَامٍ‏
    و هر كه را خداوند هدایت كند، پس هیچ گمراه كننده‏اى براى او نیست، آیا خداوند، نفوذناپذیر و صاحب انتقام نیست.

    نكته‏ها:
    بت پرستان به پیامبر اسلام مى‏گفتند: اگر بت‏هاى ما را تحقیر كنى، به تو بلا و آزار مى‏رسد. این آیه نازل شد و به حضرت دلدارى داد كه: «ألیس اللّه بكافٍ عبده»
    قرآن، با تعبیرهاى گوناگونى مصونیّت پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله را از انواع توطئه‏ها مطرح كرده است: نظیر آیه‏ى «و اللّه یعصمك من الناس» مائده، 67. خداوند تو را از شرّ مردم حفظ مى‏كند. «انّا كفیناك المستهزئین» حجر، 95. همانا ما تو را در برابر مسخره كنندگان كفایت مى‏كنیم. چنانكه خداوند نوح را از غرق شدن و ابراهیم را از آتش و موسى را از خطر فرعون و عیسى را از به دار آویخته شدن حفظ كرد.
    وظیفه‏ى ما در هر شرایطى بندگى خداست. در حدیث مى‏خوانیم: «مَن أصبح و همومه هَمٌّ واحد كفاه اللّه هموم الدنیا والآخرة» تفسیر روح البیان. كسى كه همه‏ى تلاش و همتش بندگى خدا باشد، خداوند خواسته‏هاى دنیا و آخرتش را برآورده مى‏كند.
    پیام‏ها:
    1- اگر انسان بنده‏ى خدا شد، بیمه مى‏شود و خداوند امور او را كفایت و كفالت مى‏كند. «ألیس اللّه بكاف عبده»
    2- در برابر تهدیدهاى دشمنان، با یاد امداد و تكفّل الهى، خود را آرام كنیم. «ألیس اللّه بكافٍ عبده و یخوّفونك»
    3- ابزار كافران، ایجاد محیط رعب و وحشت است. «یخوفونك بالّذین من دونه»
    4- هدایت و ضلالت به دست خداست، «یضلل اللّه - یهد اللّه» لكن مقدّمات دریافت هدایت یا محروم شدن از آن، به دست انسان است. چنانكه در آیات دیگر مى‏خوانیم: «یهدى اللّه من ینیب» شورى، 13. خداوند اهل انابه را هدایت مى‏كند. «لا یهدى من هو مسرف كذّاب» غافر، 28. خداوند اسراف كاران دروغگو را هدایت نمى‏كند.
    5 - از كمى تعداد و امكانات نترسید، از این بترسید كه از مدار بندگى خدا بیرون روید، كه اگر بنده‏ى او باشید هیچ قدرتى شما را نمى‏شكند. «فما له من مضل»
    6- انسان موجودى است كه در سنگدلى به جایى مى‏رسد كه هیچ راهنمایى در او مؤثّر نیست. «فما له مِن هاد» و در ایمان به جایى مى‏رسد كه هیچ حادثه‏اى او را منحرف نمى‏كند. «فماله من مضل»
    7- گمراه شدن انسان از سوى خداوند بى مقدّمه نیست، كیفر عملكرد خود انسان است. «ذى انتقام»
    8 - حمایت خداوند گاهى در قالب تكفل بنده است و گاهى در قالب انتقام از مخالفان. «ذى انتقام»

    «38» وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَءَیْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِىَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِى بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِىَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ‏
    و اگر (از مشركان) سؤال كنى: «چه كسى آسمان‏ها و زمین را آفرید؟» قطعاً خواهند گفت: «خدا» بگو: «پس آیا در آن چه از غیر خدا مى‏خوانید نظر و اندیشه كرده‏اید؟! (راستى) اگر خداوند نسبت به من ضررى را اراده كند آیا این بت‏ها مى‏توانند آن ضرر را برطرف كنند، یا (اگر) خداوند براى من لطف و رحمتى را بخواهد، آیا آنها مى‏توانند مانع آن رحمت شوند؟» بگو: «خداوند براى من كافى است. اهل توكّل تنها بر او توكّل مى‏نمایند.»

    نكته‏ها:
    در قرآن بارها از اعتقاد مشركان به خالق بودن خداوند سخن به میان آمده است. علاوه بر آیه‏ى مورد بحث، بنگرید به: سوره‏ى عنكبوت، آیات 61 تا 63 و سوره‏ى لقمان آیه‏ى 24 و سوره‏ى زخرف آیات 9 و 87.
    كلمه‏ى «ضُرٌّ» در برابر رحمت، به معناى هر گونه گرفتارى است.
    ضمیر «هُنّ» براى مؤنث است و در این جا براى بت‏ها به كار رفته، زیرا عرب‏ها بت‏هاى بزرگ را به نام مؤنث مى‏خواندند. نظیر: «لات»، «مناة»، «عُزّى‏»
    پیام‏ها:
    1- بت پرستان خالقیّت خداوند را قبول داشتند. (لكن براى بت‏ها نقش ربوبیّت و مدیریت و نظارت و شفاعت مى‏پنداشتند). «لیقولنّ اللَّه»
    2- بت‏ها هیچ نقشى در برابر اراده‏ى خداوند ندارند. «هل هنّ كاشفات - هل هنّ مُمسِكات»
    3- كسى لایق پرستش است كه قدرتِ رساندن سود یا دفع زیان را داشته باشد. «هل هنّ كاشفات - هل هنّ مُمسِكات»
    4- دفع ضرر مهم‏تر از جلب منفعت است. («كاشفات ضُرّ» قبل از «مُمسِكات رحمته» آمده است).
    5 - توكّل تنها بر خداوند جایز است. (كلمه‏ى «علیه» قبل از «یتوكّل» آمده كه بیانگر انحصار است).
    6- خداوند از هر جهت پیامبرش را تكفّل و كفایت مى‏كند. «حَسْبى اللّه»(كلمه «حَسْبى» مطلق آمده كه شامل همه چیز مى‏شود، یعنى همه خطرها را از او دور مى‏كند و او را به همه اهدافش مى‏رساند).

    «39» قُلْ یَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى‏ مَكَانَتِكُمْ إِنِّى عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
    «40» مَن یَأْتِیهِ‏عَذَابٌ یُخْزِیهِ‏وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُّقِیمٌ‏
    بگو: «اى قوم من! شما بر اساس موضع (و مقام یا قدرت) خود عمل كنید، من نیز (به وظیفه‏ى خود) عمل مى‏كنم، پس در آینده‏ى نزدیكى خواهید دانست كه عذاب خوار كننده (دنیا) به سراغ چه كسى خواهد آمد و عذاب پایدار (قیامت) بر او نازل خواهد شد».

    نكته‏ها:
    از جمله‏ى «فسوف تعلمون» كه به معناى «در آینده نزدیكى خواهید فهمید» مى‏باشد، استفاده مى‏شود كه فرمان «اعملوا» (یعنى هرگاه كارى مى‏خواهید بكنید)، نشانه تهدید و براى قهر و توبیخ است نه ترخیص و اجازه. مثلاً گاهى دكتر مى‏گوید كه هرچه بیمار مى‏خواهد بخورد. این نشانه سلامتى بیمار نیست، بلكه گاهى این نشانه آن است كه دكتر از خوب شدن بیمار مأیوس است.
    «مكانت» به معناى مقام و منزلت است كه در امور غیر حسّى به كار مى‏رود، همان گونه كه كلمه‏ى «مكان» در مورد محسوسات به كار مى‏رود. البتّه ممكن است از «مُكنت» به معناى توانایى و قدرت باشد.
    مراد از «عذابٌ یخزیه» عذاب دنیا و مراد از «عذابٌ مقیم» عذاب آخرت است تفسیر المیزان.
    پیام‏ها:
    1- رهبر باید در عین محبت برخورد قاطع داشته باشد. («یا قومِ» نشانه محبت و «سوف تعلمون» نشانه قاطعیّت است).
    2- ایمان و توكّل بر خداوند پشتوانه موضع‏گیرى در برابر دشمنان است. «حسبى اللّه علیه یتوكّل... سوف تعلمون» یعنى كسى كه ایمان و توكل واقعى بر خدا دارد، مى‏تواند محكم برخورد كند. نظیر كودكى كه دستش در دست پدر شجاع و قوى خود هست، مى‏تواند در برابر تهدیدات بچه‏هاى كوچه محكم برخورد كند. امروزه كشورهایى كه رهبرانى ترسو و بدون ایمان و توكل دارند، خود و ملّتشان را اسیر و ذلیل قدرت‏هاى بزرگتر مى‏نماید و از كوچك‏ترین تهدید آنان از موضع خود عقب نشینى مى‏كنند.
    3- هر كس در گرو كار خویش است. «اعملوا - انى عامل»
    4- رهبران الهى ذره‏اى عقب نشینى نداشتند و كفّار را از سازش مأیوس مى‏كردند. «انّى عامل»
    «41» إِنَّآ أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِ‏ّ فَمَنِ اهْتَدَى‏ فَلِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا وَمَآ أَنتَ عَلَیْهِم بِوَكِیلٍ‏
    همانا ما براى (هدایت) مردم كتاب (آسمانى قرآن) را به حقّ بر تو نازل كردیم، پس هر كه هدایت را پذیرفت به سود خود اوست و هر كه گمراه شد، پس بى شك بر ضرر نفس خویش (قیام كرد و) گمراهى را برگزید و تو وكیل بر مردم نیستى (تا با اجبار آنان را هدایت كنى).


    نكته‏ها:
    بر خلاف كسانى كه گمان مى‏كنند مطالبى بر پیامبر اسلام القا مى‏شد و آن حضرت آن مطالب را با عبارات خود به مردم القا مى‏كرد، قرآن، عین كلماتِ كتاب را، نازل شده از غیب مى‏داند. «انا انزلنا علیك الكتاب»
    پیام‏ها:
    1- قرآن در زمان پیامبر به صورت كتاب بوده است. «انزلنا علیك الكتاب»
    2- نزول كتاب براى همه مردم است. «للناس»
    3- هم مطالب قرآن سراپا حقّ است و هیچ گونه تحریف و باطلى در آن راه نیافته است و هم نزول چنین كتابى، لازم و سزاوار و حقّ است. «بالحقّ»
    4- انسان در انتخاب راه آزاد است. «مَن اهتدى‏ - مَن ضلّ» (خدا كسى را بر ایمان و كفر مجبور نمى‏كند.)
    5 - خدا و رسول به ایمان ما نیازى ندارند. «فمن اهتدى‏ فلنفسه...» (و هر كس ایمان آورد، به سود خود اوست.)
    6- وظیفه‏ى پیامبر ابلاغ است، نه اجبار. (حتّى انبیا حقّ تحمیل عقیده ندارند). «و ما انت علیهم بوكیل»
    7- هدایت واقعى و كامل تنها در سایه كتاب آسمانى است. «انا انزلنا علیك الكتاب... فمن اهتدى‏»
    8 - خداوند پیامبرش را در برابر سرسختى كفّار، دلدارى و تسلّى مى‏دهد. «و ما انت علیهم بوكیل»

    «42» أللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا فَیُمْسِكُ الَّتِى قَضَى‏ عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى‏ إِلَى‏ أَجَلٍ مُّسَمّىً إِنَّ فِى ذَلِكَ لَأَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ‏
    خداوند است كه جان‏ها را به هنگام مرگشان به طور كامل مى‏گیرد، و (جان) آن را كه نمرده است در هنگام خواب (مى‏گیرد)، پس آن را كه مرگ بر او قطعى شده نگاه مى‏دارد و جان‏هاى دیگر را (كه مرگش فرا نرسیده) براى مدّتى معین (به جسم آنان) باز مى‏گرداند. بى شك در این (گرفتن و دادن روح هنگام خواب و بیدارى)، براى گروهى كه فكر مى‏كنند نشانه‏هایى بزرگ (از قدرت خدا) وجود دارد.

    نكته‏ها:
    «یَتوفّى‏» از «وَفى‏» به معناى اداى كامل امرى است و در مورد مرگ به معناى گرفتن جان به طور كامل است.
    سؤال: در آیه‏ى 61 سوره‏ى انعام مى‏فرماید: «توفّته رسلنا» فرشتگان ما جان را مى‏گیرند و در آیه‏ى 11 سوره‏ى سجده مى‏فرماید: «یتوفّاكم ملك الموت» ملك الموت جان شما را مى‏گیرد و این آیه مى‏فرماید: خدا جان‏ها را مى‏گیرد، كدام صحیح است؟
    پاسخ: امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند براى عزرائیل «ملك الموت» یاورانى از فرشتگان قرار داده است كه جان مردم را مى‏گیرند و تحویل او مى‏دهند و او جان‏ها را با آنچه شخصاً قبض كرده به خدا تحویل مى‏دهد. بحار، ج 6، ص 144.
    در حدیث مى‏خوانیم: به هنگام خواب روح در بدن مى‏ماند ولى نفس به آسمان مى‏رود و رابطه میان نفس و روح مثل رابطه خورشید و شعاع خورشید است. اگر خدا بخواهد و مرگش رسیده باشد روح نیز از بدن جدا و به نفس مى‏پیوندد وگرنه نفس از آسمان نازل و به روح ملحق مى‏شود. تفسیر مجمع البیان.
    سؤال: هنگام مرگ كه روح از بدن جدا مى‏شود كجا مى‏رود؟
    پاسخ: هنگام مرگ، روح به بدنى مثل همین بدن كه نامش قالب مثالى است ملحق و در برزخ با آن بدن، كامیاب یا عذاب مى‏شود و در خواب نیز، روح با همان بدن سبك و قالب مثالى رؤیا مى‏بیند و به اطراف مى‏رویم.
    جسم انسان در حكم یك اتومبیل و روح در حكم راننده‏ى آن است؛
    گاهى هم ماشین روشن است و هم راننده پشت فرمان، كه این، حالت بیدارى است.
    گاهى ماشین روشن است ولى راننده پیاده مى‏شود و مى‏رود كه این حالت خواب است. زیرا قلب و معده و كلیه كار مى‏كنند ولى روح جدا مى‏شود و به بَدَنى مشابه ملحق شده و به اطراف مى‏رود. این همان بدنى است كه ما در رؤیاهاى خود با آن سیر و سفر مى‏كنیم و قالب مثالى نام گذارى شده و به قدرى سبك و چابك است كه بدون واسطه مى‏تواند در آسمان‏ها پرواز و در اقیانوس‏ها شنا و در یك لحظه به اطراف دنیا برود.
    گاهى هم ماشین خاموش و هم راننده جدا مى‏شود كه این حالت مرگ است. اینجانب در كتاب معاد در بحث برزخ در این زمینه مطالبى آورده‏ام.
    در سخنان پیشوایان دینى نیز مرگ و قیامت، به خواب و بیدارى مثال زده شده است. در حدیث مى‏خوانیم: «كما تنومون تموتون» همان گونه كه مى‏خوابید مى‏میرید و همان گونه كه بیدار مى‏شوید زنده مى‏گردید.
    لقمانِ حكیم به فرزندش مى‏گفت: اگر قدرت داشتى خواب و بیدارى را از خود دور كنى خواهى توانست مرگ و معاد را هم از خود دور نمایى! تفسیر مخزن العرفان.
    پیام‏ها:
    1- جسم و روح، دو حقیقت مستقل هستند و به هنگام مرگ یا خواب از هم جدا مى‏شوند و روح پس از مرگ نزد خدا باقى مى‏ماند. «اللّه یتوفّى الانفس»
    2- مرگ و خواب، برادر یكدیگرند. «حین موتها - فى منامها»
    3- اگر بدانیم كه هر شب جان مى‏دهیم، از غرور و غفلت و گناه فاصله مى‏گیریم. «و الّتى لم تمت فى منامها»
    4- مرگ و حیاتِ ما به دست خداست. زیرا خداوندف گرفتن، نگهداشتن و پس دادن روح را به خود نسبت داده است. «اللّه یتوفّى - قضى‏ علیها الموت - یرسل...»
    5 - هیچ كس براى همیشه زنده نمى‏باشد و براى همه زنده‏ها زمانى معیّن شده است. «اجلٍ مسمّى»
    6- خواب و بیدارى براى همه‏ى انسان‏هاست، ولى تنها اهل فكر از آن درس مى‏گیرند. «لآیات لقوم یتفكّرون»

    «43» أَمِ اتَّخَذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ شُفَعَآءَ قُلْ أَوَ لَوْ كَانُواْ لَا یَمْلِكُونَ شَیْئاً وَلَا یَعْقِلُونَ‏
    آیا مشركان به جاى خدا (بت‏ها را) شفیعان گرفته‏اند؟! بگو: «آیا اگر مالك هیچ چیز نباشند و قدرت تعقّل نداشته باشند (باز هم شفیع شما خواهند بود)؟»

    نكته‏ها:
    شفیع باید براى شفاعت، از جانب خدا اجازه داشته باشد، «مَن ذا الّذى یشفع عنده الاّ باذنه» امّا بت‏ها چه اجازه‏اى دارند؟ شفیع باید محبوب و مورد رضاى خدا باشد و بت‏ها نه محبوبند و نه مورد رضایت الهى.
    در آیه 18 سوره‏ى یونس مى‏خوانیم كه مشركان مى‏گویند: «هؤلاء شفعائنا» این بت‏ها شفیعان ما هستند و در آیه 3 همین سوره خواندیم كه مى‏گویند: «ما نعبدهم الاّ لیقرّبونا الى اللّه زلفى» پرستش بت‏ها به خاطر آن است كه بت‏ها ما را به خدا نزدیك كنند و شفیعان ما باشند. این آیه مى‏فرماید: چگونه از موجوداتى كه نه عقل دارند و نه قدرت، انتظار كمك دارید؟! «كانوا لا یَملكون شیئا و لا یعقلون»
    ما كه به امامان معصوم‏علیهم السلام متوسّل مى‏شویم و از آنان استمداد و شفاعت مى‏طلبیم به خاطر آن است كه فهم و درك آنان را از آیات و روایاتى كه حیات برزخى را براى اولیاى خدا ثابت مى‏كند فهمیده‏ایم و قدرت آن بزرگواران را از دیدن هزاران نمونه‏ى عملى در استجابت دعا و معجزات و كرامات باور كرده‏ایم.
    پیام‏ها:
    1- برخى مشركان، بت‏ها را خدا نمى‏دانستند، بلكه شفیع و واسطه‏ى درگاه خدا مى‏شمردند. «اتّخذوا من دون اللّه شفعاء»
    2- واسطه‏ى میان انسان و خدا باید نیاز را بفهمد و قدرت كمك كردن داشته باشد كه بت‏ها هیچ كدام را ندارد. «لا یملكون - لا یعقلون»

    «44» قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جِمِیعاً لَّهُ مُلْكُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏
    (اى پیامبر! به آنان) بگو: «تمام شفاعت‏ها (در دنیا و آخرت) براى خداست، براى اوست حكومت و فرمانروائى آسمان‏ها و زمین، سپس به سوى او برگردانده مى‏شوید.»

    نكته‏ها:
    سؤال: مگر مهر و محبّت دیگران بیش از خداوند است كه خداوند اراده‏ى عذاب كند ولى شفاعت كنندگان مانند دایه‏ى مهربان‏تر از مادر شفاعت نمایند؟
    پاسخ: این آیه مى‏فرماید: همه‏ى شفاعت‏ها مخصوص خداست و اگر پیامبر و امامى شفاعت و دلسوزى و مهربانى مى‏كند، سرچشمه‏ى همه‏ى لطف‏ها و مهرها از ذات مقدّس او و به اذن اوست، «ما من شفیع الا من بعد اذنه» یونس، 10. ولى مسیر آن لطف‏ها از طریق اولیاى الهى است. «قل للّه الشفاعة جمیعا»
    پیام‏ها:
    1- روش تربیتى قرآن، آن است كه تمام انگیزه‏هاى فاسد را از بین ببرد و همه‏ى انگیزه‏ها را در خداجویى متمركز كند. لذا به كسانى كه اطراف این و آن مى‏روند تا عزیز شوند مى‏فرماید: «انّ العزّه للّه جمیعاً» یونس، 65. تمام عزّت‏ها از آنِ خداست، چرا گرد دیگرى مى‏گردید؟! به كسانى كه اطراف این و آن مى‏روند تا قدرتى پیدا كنند، مى‏فرماید: «انّ القوّه للّه جمیعاً» بقره، 165. به كسانى كه اطراف این و آن مى‏روند تا آنان برایشان واسطه‏اى باشند، مى‏فرماید: «قل للّه الشفاعة جمیعاً»
    2- هستى و همه‏ى عوامل دخیل در آن به دست خداست. «للّه الشفاعة... له ملك السموات»

    «45» وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ‏
    و هرگاه خداوند به تنهایى یاد شود، دل‏هاى كسانى كه به آخرت ایمان ندارند متنفّر مى‏شود، ولى هرگاه از غیر او یاد شود، بى‏درنگ شادمان مى‏شوند.

    نكته‏ها:
    گرچه مخاطبان این آیه كسانى هستند كه به آخرت ایمان ندارند، امّا در میان مسلمین نیز افرادى هستند كه از اسلام ناب نگرانى و تنفّر دارند، همین كه مى‏گوییم: «قصاص، قانون الهى است» چهره‏شان درهم مى‏شود، ولى همین كه مى‏گوییم: «حقوق بین الملل» لبخند مى‏زنند. هرگاه به نماز مى‏ایستد كه تنها مخاطبش خداست؛ روح او متنفّر است، ولى هرگاه سخنرانى یا تدریس مى‏كند كه مخاطبش غیر خداست با تمام توجّه ونشاط سخن مى‏گوید.
    در آیه 46 سوره‏ى اسراء نیز مشابه این آیه آمده است: «و اذا ذكرت ربك فى القرآن وحده ولّوا على ادبارهم نفورا» هنگامى كه پروردگارت را در قرآن به یگانگى یاد مى‏كنى، آنها پشت مى‏كنند و از تو روى بر مى‏گردانند.
    پیام‏ها:
    1- مقدار باور و ایمان خود را نسبت به آخرت، از طریق تنفّر یا توجّه خود نسبت به احكام خداوند بیازماییم. «اشمأزّت... یستبشرون»
    2- میان توحید و معاد رابطه‏ى تنگاتنگى است. «ذكر اللّه... اشمأزت قلوب الّذین لا یؤمنون بالاخرة»
    3- ذكر خدا كه مایه‏ى آرامش دل‏هاست، براى گروهى مایه‏ى آزار و اذیّت است. «اشمأزّت»
    «46» قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنتَ تَحْكُمُ بَیْنَ عِبَادِكَ فِى مَا كَانُواْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ‏
    بگو: «خداوندا! اى آفریدگار آسمان و زمین! و اى داناى غیب و شهود! تویى كه در میان بندگانت در آن چه همواره اختلاف مى‏كنند داورى خواهى كرد.»

    پیام‏ها:
    1- مبلّغان دین و رهبران الهى كه در برابر كفّار سرسخت قرار مى‏گیرند، باید همواره با یاد خدا از او استمداد بگیرند. «قل الّلهم»
    2- در برابر افرادى كه به غیر خدا دل سپرده‏اند و از بردن نام خدا تنفر دارند، به خدا توجّه كنیم. «اشمأزّت - قل الّلهم»
    3- با آنكه هستى از اوست، «فاطر السموات و الارض» با اینكه غیب و شهود را تنها او مى‏داند، «عالم الغیب و الشهادة» با اینكه سرنوشت و فرجام همه ما به دست اوست، «أنت تحكم بین عبادك»، چرا برخى به دیگرى دلشادند؟! «من دونه اذا هم یستبشرون»
    4- داورى خداوند در قیامت، بر اساس علم او به آشكار و نهان است. «عالم الغیب و الشهادة... تحكم بین عبادك»
    5 - آفرینش آسمان‏ها مهم‏تر از آفرینش زمین است. (همیشه نام آسمان قبل از نام زمین برده شده است). «السموات و الارض»
    6- علم خداوند به غیب و شهود یكسان است. «عالم الغیب و الشهادة»
    7- اختلاف میان مشركان و موحدان همیشه خواهد بود. «كانوا فیه یختلفون»
    8 - مردم با همه‏ى اختلافاتى كه دارند بنده‏ى او هستند. «عبادك فیما كانوا فیه یختلفون»

    «47» وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُواْ مَا فِى الْأَرْضِ جِمیعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْاْ بِهِ مِن سُوءِ الْعَذَابِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَبَدَا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مَا لَمْ یَكُونُواْ یَحْتَسِبُونَ‏
    و كسانى كه ستم كرده‏اند اگر تمام آن چه را كه در زمین است و مانند آن را با آن مالك باشند، در روز قیامت براى نجات از عذاب سخت الهى همه‏ى آن را فدیه بدهند (براى آنها سودى ندارد). براى آن ستمگران از سوى خداوند چیزهایى روشن و ظاهر مى‏شود كه هرگز در محاسباتشان پیش‏بینى نمى‏كردند.

    نكته‏ها:
    كلمه «لو» در مواردى بكار مى‏برود كه كار نشدنى است. مثلاً مى‏گوییم: «لو كان فیهما آلهة الاّ اللّه لفسدتا» انبیاء، 22. یعنى اگر در زمین و آسمان خدایان دیگرى بود، ولى نیست. یا در جاى دیگر مى‏خوانیم: «لو كنت فظّاً غلیظ القلب» آل عمران، 159. یعنى اى پیامبر اگر تو بد اخلاق بودى، ئلى این چنین نیستى. در این آیه نیز مى‏خوانیم كه اگر ستمگران دو برابر سرمایه زمین را داشتند و فدیه مى‏دادند سودى نداشت، ولى آنان چنین امكانى ندارند.
    در قیامت، براى مؤمنان سحرخیز پاداش‏هایى ظاهر خواهد شد كه اَحَدى بر آن آگاه نیست، «فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرّة اعین» سجده، 17. و براى ستمكاران نیز مسایلى ظاهر مى‏شود كه هرگز فكرش را نمى‏كردند. «و بدا لهم من اللّه مالم یكونوا یحتسبون» و در آن روز به انسان گفته مى‏شود: تو غافل بودى و امروز پرده را برداشته‏ایم و تیزبین شده‏اى. ق، 22.
    پیام‏ها:
    1- در قیامت هیچ كس صاحب مال و ثروتى براى نجات خود نیست. «لو»
    2- در دادگاه الهى، هیچ چیز مانع محكومیّت مجرمان نیست. «تحكم بین عبادك - لو انّ للّذین ظلموا...»
    3- غریزه‏ى حبّ ذات بر حبّ مال غالب است. «ما فى الارض... لافتدوا به»
    4- اگر امروز براى یك درهم خلاف مى‏كنیم، بدانیم كه فردا دو برابر تمام سرمایه‏هاى زمین هم براى نجات ما كارساز نیست. «و مثله معه»
    5 - داورى خداوند همراه با ظاهر كردن لغزش‏ها براى خود انسان است، تا جایى براى انكار نباشد. «تحكم بین عبادك... و بدا لهم»
    6- محاسبات انسان، جامع و واقع‏گرا نیست. «بدا لهم من اللّه مالم یكونوا یحتسبون» (زیرا در قیامت چیزهایى روشن مى‏شود كه هرگز در محاسبات انسان نبوده است.)

    «48» وَبَدَا لَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا كَسَبُواْ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِ یَسْتَهْزِءُونَ‏
    و (در آن روز) براى آنان بدى آن چه (در دنیا) كسب كرده‏اند روشن خواهد شد و آن عذابى كه به مسخره مى‏گرفتند آنان را فرا خواهد گرفت.

    پیام‏ها:
    1- روز قیامت، روز كشف و ظهور است و تمام اسرار آشكار مى‏شود. «بدا لهم»
    2- ظاهر شدن جرم در برابر مجرم، اولین شكنجه‏ى روحى اوست. «بدا لهم سیّئات ما كسبوا»
    3- با قدرت الهى، اوّل آن چه در محاسبات ستمگران نبود كشف مى‏شود، «ما لم یكونوا یحتسبون» سپس آن خود بد مى‏شمردند. «بدا لهم سیّئات»
    4- خلاف، زمانى قهر شدید الهى را به دنبال دارد كه:
    الف. همراه با ظلم باشد. «ظلموا»
    ب. همراه با قصد و توجه و تعمّد باشد. «كسبوا»
    ج. مدام و مستمر باشد. «كانوا»
    د. همراه با مسخره و تحقیر باشد. «یستهزؤن»
    5 - قهر الهى تمام وجود ستمگران را مى‏گیرد. «حاق بهم»

    «49» فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَآ أُوتِیتُهُ عَلَى‏ عِلْمٍ بَلْ هِىَ فِتْنَةٌ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ‏
    پس چون سختى و ضررى به انسان رسد ما را مى‏خواند، سپس همین كه از جانب خود نعمتى به او عطا كنیم گوید: «بر اساس علم و تدبیرم نعمت‏ها به من داده شده» (چنین نیست) بلكه آن نعمت وسیله‏ى آزمایش است، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.

    نكته‏ها:
    در قرآن بارها از این مطلب سخن به میان آمده است كه انسان هنگام خطر به خداوند رو مى‏كند ولى همین كه از خطر رهایى یافت، خدا را فراموش مى‏كند كه این نشانه ناسپاسى انسان است.
    پیام‏ها:
    1- انسان موجودى آسیب‏پذیر است. «مسّ الانسان ضُرّ»
    2- انسان به قدرى عاجز است كه به مجرّد رسیدن خطر فریاد مى‏زند. «مَسّ الانسان ضُرّ دَعانا»
    3- تلخى‏ها، نتیجه‏ى عملكرد انسان و مایه‏ى آزمایش است، «مسّ الانسان ضُرّ» ولى نعمت‏ها لطف الهى است. «نعمة منّا»
    4- فشارها و حوادث، انسان را به ناتوانى خود معترف و فطرت خداجویى را در انسان بیدار و شكوفا مى‏كنند. «فاذا مسّ الانسان ضُرّ دعانا»
    5 - نیایش خالصانه سبب جلب رحمت خداست. «دعانا... خوّلناه نعمة»
    6- رفاه و آسودگى، بستر غفلت و غرور است. «خوّلناه نعمة... انّما اوتیته على علمٍ»
    7- انسان، موجودى ناسپاس است. «خوّلناه نعمة... انّما اوتیته على علمٍ»
    8 - آنچه مورد انتقاد است نادیده گرفتن لطف خداست، نه آنكه علم و دانش در رشد و توسعه زندگى بى‏اثر است. «قال انّما اوتیته» (انتقاد الهى براى این بود كه آنان دارایى و نعمت‏هایشان را تنها به سبب علم و تدبیر خود مى‏دانستند نه لطف و قدرت خدادادى)
    9- بیشتر مردم نمى‏دانند كه نعمت‏ها و تلخى‏ها وسیله آزمایش هستند تا سپاسگزار و ناسپاس از هم شناخته شوند. «بل هى فتنة ولكن اكثرهم لا یعلمون»
    50» قَدْ قَالَهَا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَمَآ أَغْنَى‏ عَنْهُم مَّا كَانُواْ یَكْسِبُونَ‏
    به راستى كسانى كه قبل از آنان بودند (نیز) این سخن را گفتند، ولى آن چه را (در دنیا) كسب مى‏كردند كارى برایشان نكرد.
    «51» فَأَصَابَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا كَسَبُواْ وَالَّذِینَ ظَلَمُواْمِنْ هَؤُلَا ءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئَاتُ مَا كَسَبُواْ وَمَاهُم بِمُعْجِزِینَ‏
    پس (نتیجه) اعمال بدى كه مرتكب شده بودند به آنان رسید و كسانى از اینان (كافران مكّه) كه ستم كردند به زودى بدى آن چه را انجام داده‏اند به ایشان خواهد رسید و آنان نمى‏توانند ما را درمانده كنند (و از ما بگریزند).

    نكته‏ها:
    آیه 50 به طور كلى مى‏فرماید: آنچه مجرمان در دنیا كسب كرده‏اند، در قیامت به كارشان نمى‏آید ولى در آیات دیگر قرآن مصادیق آن چه كسب كرده‏اند بیان شده است، از جمله:
    «لن تغنى عنهم اموالهم» آل عمران، 10. هرگز اموالشان كارساز نیست.
    «ما اغنى عنكم جمعكم» اعراف، 48. هرگز جمعیّتشان كارساز نیست.
    «لا یغنى عنهم كیدهم» طور، 46. هرگز تدبیرشان كارساز نیست.
    قارون نیز سرمایه‏ى خود را نتیجه‏ى دانش و تفكّر و سیاست اقتصادى خود مى‏دانست و مى‏گفت: «انّما اوتیته على علم عندى» قصص، 78. لذا قرآن در این آیه مى‏فرماید: «قد قالها الّذین من قبلهم» این سخن تازگى ندارد.
    پیام‏ها:
    1- از نمونه‏هاى تاریخى براى هدایت و تربیت بهره گیریم. «قد قالها الّذین من قبلهم»
    2- تاریخ، بهترین گواه است كه مال و ثروت به هنگام قهر الهى، نه در دنیا انسان را نجات مى‏دهد و نه در آخرت. «فما اغنى عنهم ما كانوا یكسبون» (وقتى قارون به زمین فرو رفت، هیچ گروهى نتوانست او را نجات دهد. قصص، 81 .
    3- سنّت‏هاى الهى قانونمند است و زمان و مكان در آن اثرى ندارد. نسبت به گذشتگان: «اصابهم سیئات ما كسبوا» و نسبت به آیندگان: «سیصیبهم»
    4- اسباب نجات در قیامت، امورى غیر از ثروت و قدرت است. «فما اغنى عنهم ما كانوا یكسبون»
    5 - سرنوشت انسان به دست خود اوست. «ما كسبوا»
    6- مجرمان از دور كردن قهر خداوند نسبت خود عاجزند. «ما هم بمعجزین»

    «52» أَوَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ وَیَقْدِرُ إِنَّ فِى ذَلِكَ لَأَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‏
    آیا (هنوز) ندانسته‏اند كه خداوند روزى را براى هر كه بخواهد گسترده یا تنگ مى‏سازد؟! البتّه در این امر براى كسانى كه ایمان مى‏آورند نشانه‏هایى (از حكمت و قدرت الهى) است.

    نكته‏ها:
    در آیه 49 خواندیم كه انسان نعمت‏هاى الهى را فقط به علم و تخصص خود نسبت مى‏دهد. «انّما اوتیته على علم» این آیه مى‏فرماید: این نسبت به خاطر ناآگاهى انسان است.
    در روایات مى‏خوانیم: گاهى خداوند رزق افراد تیز هوش را تنگ، رزق افراد كم هوش را زیاد قرار مى‏دهد تا ثابت كند همه‏ى چیزها با زرنگى نیست! تفسیر روح البیان.
    پیام‏ها:
    1- گرچه سعى و تلاش و دانش بشرى، شرط لازم براى كسب رزق است، ولى شرط كافى و علّت نهایى نیست. «انّ اللّه» (به امكانات و توانایى‏ها و اطلاعات خود تكیه نكنیم كه قدرت دیگرى در كار است).
    2- از آن جا كه مهر الهى بر قهرش سبقت دارد، گسترش رزق قبل از تنگى روزى آمده است. «یبسط الرزق - یقدر»

    «53» قُلْ یَا عِبَادِىَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلَى‏ أَنفُسِهِمْ لَاتَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ‏
    بگو: «اى بندگان من كه بر نفس خویش اسراف (و ستم) كرده‏اید! از رحمت خداوند مأیوس نشوید، همانا خداوند همه‏ى گناهان را مى‏بخشد، زیرا كه او بسیار آمرزنده و مهربان است.

    نكته‏ها:
    آیات قبل تهدیدى براى افراد مغرور بود و این آیه به گناهكاران پشیمان بشارت مى‏دهد.
    در تمام كلمات این آیه لطف و مهر الهى نهفته است:
    1. پیام بشارت را رسول خدا صریحاً اعلام كند. «قل»
    2. خداوند انسان را مخاطب قرار داده است. «یا»
    3. خداوند همه را بنده‏ى خود و لایق دریافت رحمتش دانسته است. «عبادى»
    4. گناهكاران بر خود ستم كرده‏اند و به خدا ضررى نرسانده‏اند. «على انفسهم»
    5. یأس از رحمت، حرام است. «لا تقنطوا»
    6. رحمت او محدود نیست. «رحمة اللّه» (آرى عبارت «رحمة اللّه» به جاى «رحمتى» رمز جامعیّت رحمت است، چون لفظ «اللّه» جامع‏ترین اسم اوست).
    7. وعده‏ى رحمت قطعى است. «انّ»
    8. كار خداوند بخشش دائمى است. «یغفر» فعل مضارع رمز دوام است.
    9. خداوند همه‏ى گناهان را مى‏بخشد. «الذنوب» هرگاه كلمه جمع همراه با (الف و لام) بود، شامل همه چیز مى‏شود. مثلاً كلمه «مساجد» یعنى چند مسجد، ولى كلمه «المساجد» به معنى تمام مساجد است و در اینجا نیز «ذنوب» جمع «ذنب» به معنى گناهان است، ولى كلمه «الذنوب» به معنى تمام گناهان است.
    10. خداوند بر بخشش همه‏ى گناهان تأكید دارد. «جمیعاً» زیرا با آنكه كلمه «الذنوب» شامل تمام گناهان مى‏شد، باز هم كلمه «جمیعاً» براى تأكید آورده شده است.
    11. خدا بسیار بخشنده و رحیم است. «انه هو الغفور الرحیم»
    خداوند با این همه رأفت و مهربانى اعلام مى‏كند كه تهدیدهاى آیات قبل، براى انتقام و كینه نیست.
    در فرهنگِ قرآن، اسراف معناى وسیعى دارد كه علاوه بر اسراف در مال، شامل اسراف در نفس و جان نیز مى‏شود. بدین معنى كه انسان در بهره‏گیرى از استعدادها و ظرفیّت‏هاى وجودى خود از حدّ اعتدال خارج شده و دچار افراط و تفریط گردد.
    مراد قرآن از اینكه مى‏فرماید: خداوند همه گناهان را مى‏بخشد، آن نیست كه انسان گناه كند و بگوید خدا مى‏آمرزد، بلكه مراد آن است كه همه گناهان هر قدر هم بزرگ باشند قابل آمرزش است و نباید از رحمت الهى مأیوس بود و طبیعتاً راه دریافت آمرزش الهى، توبه و جبران گناه است كه در آیه بعد آمده است.
    پیام‏ها:
    1- قوانین و احكام الهى در حد اعتدال است و نافرمانى مردم، تجاوز از حدّ اعتدال است. «اسرفوا على انفسهم»
    2- در بخشش الهى نوع گناه و مقدار آن تفاوتى ندارد. «الذنوب جمیعاً»
    3- یأس از رحمت الهى جایز نیست. «لا تقنطوا»
    4- آمرزش گناه اقتضاى رحمت خداوند است. «رحمة اللّه انّ اللّه یغفر»
    5 - امید به مغفرت زمینه آمرزش است. «لا تقنطوا... انّ اللّه یغفر»
    6- تنها خداست كه همه لغزش‏ها را مى‏بخشد. «انّه هو الغفور» به جاى «انّه الغفور»

    «54» وَأَنِیبُواْ إِلَى‏ رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُواْ لَهُ مِن قَبْلِ أَن یَأْتِیَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ‏
    و پیش از آن كه عذاب به سراغ شما آید و دیگر یارى نشوید، به سوى پروردگارتان باز گردید (و توبه كنید) و تسلیم او شوید.

    نكته‏ها:
    آیه‏ى قبل، از رحمت و مغفرت الهى خبر داد تا زمینه را براى بازگشت مردم فراهم كند و این آیه فرمان توبه و انابه مى‏دهد و براى آن كه ضرورت توبه و بازگشت را بیان كند خطر عذاب را مطرح كرده است.
    پیام‏ها:
    1- شرط بهره‏مند شدن از آمرزش الهى، توبه واقعى و تسلیم بودن به دستورات الهى است. «یغفر الذنوب جمیعاً... انیبوا»
    2- فرصت‏ها را غنیمت شمریم كه توبه پیش از آمدن عذاب پذیرفته مى‏شود. آرى به هنگام برخورد با عذاب، حتى فرعون در لحظه غرق شدن توبه كرد، ولى این توبه سودى ندارد. «من قبل ان یأتیكم العذاب»
    3- جز بازگشت به درگاه خدا هیچ راهى براى نجات و رسیدن به نصرت الهى در كار نیست. «ثمّ لا تنصرون»

    «55» وَاتَّبِعُواْ أَحْسَنَ مَآ أُنزِلَ إِلَیْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ‏
    و از بهترینِ آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است پیروى كنید، پیش از آن كه عذاب، ناگهانى و در حالى كه از آن بى خبرید به سراغ شما آید.

    نكته‏ها:
    خداوند تمام كارهاى خود را به احسن وجه انجام داده است: هر چه را آفریده به بهترین وجه آفریده است. «احسن كلّ شى‏ء خلقه» سجده، 7. «احسن الخالقین» مؤمنون، 14. «فى احسن تقویم» تین، 4. داستان‏هاى او بهترین است. «احسن القصص» یوسف، 3. حكم او بهترین است. «و من احسن من اللّه حكما» مائده، 50.
    از ما نیز خواسته است كارمان به نحو احسن باشد. از بهترین سخن پیروى كنیم. «فیتبعون احسنه» زمر، 18. بهترین سخن را بگوییم. «یقولوا التى هى احسن» اسراء، 53 . بدى را با بهترین شیوه پاسخ دهیم. «ادفع بالتى هى احسن» فصّلت، 34. پاسخ احترام مردم را بهتر بدهیم. «فحیّوا باحسن منها» نساء، 84 . با مال یتیم به بهترین وجه برخورد كنیم. «لا تقربوا مال الیتیم الاّ بالتى هى احسن» اسراء، 34. با مردم با بهترین شیوه جدال و گفتگو كنیم. «جادلهم بالتى هى احسن» نحل، 125.
    پیام‏ها:
    1- از قرآن پیروى كنید، زیرا هم بهترین راه است و هم از طریق پروردگار شماست. آرى راه دیگران نه بهترین است و نه دیگران بر ما حقّى دارند. نه ما را مى‏شناسند، نه ما را دوست دارند، نه از گذشته و آینده خبر صحیح دارند و نه به خاطر ناآگاهى‏ها و غرائز فراوان نظرشان قابل اطمینان است. «اتبعوا احسن... ربّكم»
    2- انابه و تسلیم به تنهایى كافى نیست، عمل لازم است. «اتّبعوا»
    3- چون عمر و ظرفیّت انسان محدود و دستورات كمال بخش بسیار است، قهراً باید انتخاب احسن در كار باشد. «احسن ما انزل الیكم»
    4- قرآن جامع‏ترین و كامل‏ترین نازله‏هاى خداوند براى انسان است. «احسن ما انزل...»
    5 - دستورات الهى وسیله‏ى رشد و تربیت انسان است. «انزل الیكم من ربكم»
    6- علاج واقعه پیش از وقوع باید كرد. (توبه، پیش از آمدن عذاب) «قبل ان یأتیكم العذاب»
    7- قهر الهى خبر نمى‏كند. «بغتةً»
    8 - قهر الهى فوق محاسبات بشرى است. «و انتم لا تشعرون»
    «56» أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتَى‏ عَلَى‏ مَا فَرَّطتُ فِى جَنبِ اللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِینَ‏
    تا مبادا (در قیامت) كسى بگوید: «دریغا بر من بر آن چه در (كارى كه) جهت الهى (داشته) كوتاهى كرده‏ام و همانا من از مسخره كنندگان (آیات او) بودم.»

    نكته‏ها:
    «حسرت» به معناى پشیمانى شدید و «تفریط» به معناى كوتاهى كردن و «جَنب» به معناى جهت و ناحیه است.
    در روایات مى‏خوانیم كه: امامان معصوم علیهم السلام «جنب اللّه» هستند و در بیش از ده حدیث آمده كه كوتاهى در جنب اللّه، حمایت نكردن از امیرالمؤمنین علیه السلام است. تفسیر اطیب البیان. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: شدیدترین حسرت در قیامت براى علمایى است كه به علم خود عمل نكردند.
    پیام‏ها:
    1- قیامت، روز حسرت است. «یا حسرتى‏»
    2- ترك انابه و تسلیم و پیروى از وحى، كوتاهى كردن است. «فَرَّطْتُ» (با توجه به آیات قبل)
    3- از آن چه در كنار خداست باید پیروى كرد. «جنب اللّه» (كتاب خدا، اولیاى خدا، پیامبر خدا)
    4- نتیجه‏ى تمسخر حقّ در دنیا، تحقیر خویش در قیامت است. «یا حسرتى‏ - ساخرین»
    5 - قیامت، روز اقرار و اعتراف است. «فرّطت - كنت لمن الساخرین»
    6- ریشه‏ى كوتاهى‏ها، سبك شمردن دستورات الهى و بدتر از آن مسخره كردن آنهاست. «لمن الساخرین»

    «57» أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَانِى لَكُنتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ‏
    یا آن كه (از شدّت اندوه) بگوید: «اگر خداوند هدایتم كرده بود، از پرهیزكاران بودم».
    «58» أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَى الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِى كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ‏
    یا هنگامى كه عذاب را ببیند بگوید: «اى كاش براى من بازگشتى بود تا از نیكوكاران مى‏شدم».

    نكته‏ها:
    گرچه در آیه 57، مجرم مى‏خواهد بگوید: خدا مرا هدایت نكرد كه به چنین راهى رفتم، ولى در آیه 59 پاسخ مى‏شنود كه ما تو را هدایت كردیم و اتمام حجّت نمودیم، ولى تو خود اهل تكذیب و استكبار بودى.
    پیام‏ها:
    1- مجرم در قیامت، به دنبال تبرئه‏ى خود است و لذا انحرافش را به گردن خدا مى‏اندازد كه او ما را هدایت نكرد. «لو انّ اللّه هدانى»
    2- حتى مجرمان نیز مى‏دانند كه انسان براى نجات و رستگارى به هدایت الهى نیاز دارد. «انّ اللّه هدانى لكنت من المتّقین»
    3- نشانه پذیرش هدایت الهى، تقوا و پارسایى است. «لو انّ اللّه هدانى لكنت من المتّقین»
    4- در قیامت، ارزش تقوى روشن مى‏شود. «لو انّ اللّه هدانى لكنت من المتّقین»
    5 - در قیامت گنهكاران به حال متّقین غبطه مى‏خورند. «... لكنت من المتّقین»
    6- راه پیشگیرى از گناه، توجّه دادن به صحنه‏هاى خطرناك قیامت است. «اَوْ تقول... اَوْ تقول»
    7- تقوى و احسان دو وسیله نجات بخش هستند. «لكنت من المتّقین... فاكون من المحسنین»
    8 - آرزوى گنهكاران در قیامت، بازگشت به دنیا براى احسان (به خود و دیگران) است. «لو انّ لى كرّة فاكون من المحسنین»
    9- بازگشت به دنیا محال است. «لو انّ لى كرّةً...» (كلمه «لَو» در موردى بكار مى‏رود كه انجام آن محال باشد).

    «59» بَلَى‏ قَدْ جَآءَتْكَ ءَایَاتِى فَكَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَكْبَرْتَ وَكُنتَ مِنَ الْكَافِرِینَ‏
    آرى، آیات من به سراغ تو آمد، امّا آنها را تكذیب كردى و تكبّر ورزیدى و از كافران شدى.

    نكته‏ها:
    مجرم در قیامت چند سخن دارد:
    1. اقرار به كوتاهى. «فرطت فى جنب اللّه»
    2. اقرار به مسخره كردن. «لمن الساخرین»
    3. آرزوى هدایت. «لو ان اللّه هدانى»
    4. آرزوى بازگشت به دنیا. «لو انّ لى كَرّة»
    خداوند اقرارهاى او را مى‏پذیرد امّا سخن سوم او را در این آیه پاسخ مى‏دهد كه ما تو را هدایت كردیم تو خود نپذیرفتى و سخن چهارم او را در جاى دیگر پاسخ مى‏دهد كه اگر آنان به دنیا برگردند باز هم خلافكارند. «لو ردّوا لعادوا» انعام، 28.
    پیام‏ها:
    1- خداوند بدون اتمام حجّت، كسى را عذاب نمى‏كند. «بلى قد جاءتك ایاتى»
    2- تكذیب فورى و بدون تأمل، حاكى از روحیه تكبّر ولجاجت است. «فكَذّبت» (حرف فاء در مواردى بكار ى رود كه كار فورى و بدون تأمّل انجام گیرد.)

    «60» وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ تَرَى الَّذِینَ كَذَبُواْ عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّةٌ أَلَیْسَ فِى جَهَنَّمَ مَثْوىً لِّلْمُتَكَبِّرِینَ‏
    و روز قیامت كسانى را كه بر خدا دروغ بستند رو سیاه مى‏بینى، آیا در دوزخ جایگاهى براى متكبّران نیست؟

    نكته‏ها:
    دروغ بستن به خداوند نمونه‏هاى بسیار دارد، از جمله:
    الف) براى خداوند شریك قرار دادن.
    ب) خدا را به چیزى شبیه كردن.
    ج) فرشتگان را فرزند خدا دانستن.
    د) كار زشت خود را به خداوند نسبت دادن.
    ه) ادّعاى خدایى یا پیامبرى كردن.
    و) تحریف و بدعت در قوانین الهى.
    در روایات مى‏خوانیم: اگر شخصى حدیثى را جعل كند و به امامان معصوم علیهم السلام نسبت دهد در حقیقت به خداوند دروغ بسته است، زیرا سخن اهل بیت علیهم السلام از رسول اكرم صلى الله علیه وآله و سخن پیامبر از خداست. تفسیر برهان.
    پیام‏ها:
    1- كسانى كه وجهه‏ى نورانى خداوند را با دروغ تاریك مى‏كنند، كیفرشان آن است كه صورت خودشان در قیامت سیاه شود. «كذبوا على اللّه وجوههم مسودّة»
    2- گرچه سیاهىِ طبیعى عیب نیست، (نظیر سیاهى مو و چشم) امّا سیاهى عارضى نشانه‏ى حقارت و ذلّت است. «وجوههم مسودّة»
    3- روسیاهى واقعى و سیاهى دل در قیامت ظاهر مى‏شود. «وجوههم مسودّة»
    4- انگیزه‏ى دروغ بستن به خداوند تكبّر است. «كذبوا على اللّه... للمتكبّرین»
    65
    «61» وَیُنَجِّى اللَّهُ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ بِمَفَازَتِهِمْ لَا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ‏
    و خداوند كسانى را كه تقوا پیشه كرده‏اند، همراه با كامیابى‏شان نجات مى‏دهد، در حالى كه هیچ بدى به آنان نرسد و ایشان اندوهگین نشوند.

    نكته‏ها:
    در آیه‏ى قبل سخن از روسیاهى كسانى كه به خدا دروغ مى‏بندند و دوزخیان بود و در این آیه سخن از رستگارى متّقین است.
    پیام‏ها:
    1- تقوا وسیله نجات و رستگارى است. «و ینجّى اللّه الّذین اتّقوا بمفازتهم»
    2- هیچ گونه بدى بیرونى به متّقین نزدیك نمى‏شود. «لا یمسّهم السّوء»
    3- متّقین هیچ گونه اندوه درونى ندارند. «و لا هم یحزنون»

    «62» أللَّهُ خَالِقُ كُلِ‏ّ شَىْ‏ءٍ وَهُوَ عَلَى‏ كُلِ‏ّ شَىْ‏ءٍ وَكِیلٌ‏
    خداوند آفریدگار هر چیزى است و اوست كه بر هر چیز نگهبان (و حافظ و ناظر) است.
    «63» لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ بَِایَاتِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ‏
    كلیدهاى آسمان‏ها و زمین براى اوست و كسانى كه به آیات الهى كفر ورزیدند آنان همان زیان كارانند.

    نكته‏ها:
    مشركان، خالق بودن خدا را قبول داشتند، چنانكه در آیه 38 همین سوره خواندیم كه اگر از آنان سؤال كنى آفریدگار آسمان‏ها و زمین كیست؟ خواهند گفت: خدا. ولى نظارت و حفاظت را به بت‏ها نیز نسبت مى‏دادند.
    پیام‏ها:
    1- موحّد واقعى كسى است كه به تمام ابعاد توحید معتقد باشد:
    توحید در خالقیّت. «خالق كل شى‏ء»
    توحید در ربوبیّت. «على كل شى‏ء وكیل»
    توحید در عبادت. آیه‏ى بعد: «افغیر اللّه تأمروّنى اعبد...»
    2- همه‏ى هستى، در آفرینش و بقا، محتاج او هستند. «خالق كل شى‏ء و هو على كل شى‏ء وكیل»
    3- خداوند آفریدگار هستى است و باز هم مى‏تواند خلق كند. «خالق... له مقالید»
    4- كفر منكران، به خدا ضررى نمى‏زند، زیرا او مالك آسمان‏ها و زمین است. «و الّذین كفروا... اولئك هم الخاسرون»

    «64» قُلْ أَفَغَیْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّى أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجَاهِلُونَ‏
    بگو: «اى نادانان! آیا مرا فرمان مى‏دهید كه جز خدا بپرستم؟»
    «65» وَلَقَدْ أُوحِىَ إِلَیْكَ وَإِلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ‏
    و قطعاً به تو و به كسانى كه (از پیامبران) پیش از تو بوده‏اند وحى شده است كه: «اگر شرك‏ورزى بدون شك عمل تو تباه مى‏شود و قطعاً از زیانكاران خواهى شد.»

    نكته‏ها:
    شركِ بعد از توحید، عبادات را محو مى‏كند. در این آیه، شرك و در آیه‏ى 217 سوره‏ى بقره ارتداد سبب حبط عمل معرّفى شده است. «و من یرتدد منكم عن دینه فیمت و هو كافر فاولئك حبطت اعمالهم فى الدنیا و الاخرة»
    گرچه مخاطب اولیه در این آیات، شخص پیامبر است، امّا همه مردم در این امور با پیامبر شریكند و خطاب خداوند به پیامبر از جهت اهمیّت موضوع است كه حتّى اگر پیامبر هم لحظه‏اى شرك ورزد اعمالش تباه خواهد شد و زیان خواهد كرد.
    پیام‏ها:
    1- جهل، سرچشمه‏ى انحرافات است. «افغیر اللّه... اعبد ایها الجاهلون»
    2- هرگز در برابر خواسته‏هاى نابخردان تسلیم نشویم. «تأمرونّى... ایها الجاهلون»
    3- عبادت باید بر اساس معرفت معبود باشد. «افغیر اللّه اعبد... ایها الجاهلون»
    4- نابخردان، در صدد به انحراف كشاندن دیگران، حتّى انبیا هستند. «تأمرونّى... ایها الجاهلون»
    5 - پیامبر اسلام آخرین پیامبر آسمانى است. «الّذین من قبلك» (در قرآن هرگز «من بعدك» نیامده است).
    6- شرك، از هیچ كس قابل اغماض نیست. «لئن اشركتَ»
    7- عصمت انبیا مانع امر و نهى و تشویق و تهدید الهى نیست. «لئن اشركتَ»
    8 - خطر شرك بسیار جدى است. (سه بار حرف لام مفتوحه كه نشانه‏ى تأكید است تكرار شده). «لئن - لیحبطنّ - لتكوننّ»
    «66» بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَكُن مِّنَ الشَّاكِرِینَ‏
    بلكه تنها خدا را پرستش كن و از سپاس گزاران باش.
    «67» وَمَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَالسَّمَوَاتُ مَطْوِیَّاتُ بِیَمِینِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى‏ عَمَّا یُشْرِكُونَ‏
    و خدا را آن گونه كه حقّ اوست قدردانى نكردند (و او را نشناختند)، در حالى كه روز قیامت زمین یكسره در قبضه‏ى قدرت اوست و آسمان‏ها به دست قدرت او در هم پیچیده‏اند. او منزه است و از آن چه شریك او قرار مى‏دهند برتر است.

    نكته‏ها:
    امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از «یمین» دست قدرت خداست. توحید صدوق، ص 161.
    فرمان‏هاى خداوند دو نوع است:
    1. دستور مولوى كه خداوند به عنوان مولا صادر مى‏كند و عقل را به اسرار آن راهى نیست، نظیر فرمان طواف در مكّه. «و لیطّوفوا بالبیت العتیق» حج، 29.
    2. دستور ارشادى، كه عقل نیز راز و رمز آن را درك مى‏كند و حكم خداوند، ارشاد به حكم عقل است، نظیر جمله «كن من الشاكرین» زیرا تشكّر در برابر ولى نعمت را عقل حكم مى‏كند.
    پیام‏ها:
    1- یكتا پرستى راه نجات از خسارت است. «لتكونن من الخاسرین بل اللّه فاعبد»
    2- بهترین راه تشكّر از خداوند عبادت است. «فاعبد و كن من الشاكرین»
    3- توحید، نشانه‏ى شناخت درست و قدرشناسى است و شرك، برخاسته از عدم شناخت و قدردانى است. «و ما قدرو اللّه حقّ قدره»
    4- آسمان و زمین در برابر قدرت الهى ناچیزند. «قبضته - مطویّات بیمینه»
    5 - براى شناخت بهتر خداوند، باید به قدرت و احاطه‏ى مطلقه‏ى او توجّه كنیم. «و ما قدروا اللّه حقّ قدره و الارض جمیعاً... و السموات...»
    6- به سراغ دیگران نرویم، كه همه چیز تنها به دست خداست. «و الارض... و السموات مطویّات... سبحانه و تعالى عمّا یشركون»

    «68» وَنُفِخَ فِى الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِى السَّمَوَاتِ وَمَن فِى الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَآءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرَى‏ فَإِذَا هُمْ قِیَامٌ یَنظُرُونَ‏
    و در صور دمیده شود، پس هر كه در آسمان‏ها و هر كه در زمین است، بى‏هوش شده (و مى‏میرد،) مگر آن كه را خدا بخواهد؛ سپس بار دیگر در آن دمیده شود، پس ناگاه آنان (زنده شده،) به پا خیزند و (به اطراف) نظر مى‏كنند.

    نكته‏ها:
    طبق صریح این آیه، پایان عمر دنیا و آغاز رستاخیز، از طریق نفخه است. این نفخه گاهى به صورت دمیده شدن در صور و شیپور: «نُقِر فى النّاقور» مدّثر، 8 . و گاهى با تعبیر «القارعة» قارعه، 1. به معناى كوبنده وگاهى با تعبیر «الصّاخة» عبس، 23. به معناى صداى هول‏انگیز و گاهى با تعبیر «صیحة» یس ، 53 . آمده است.
    به هم ریختن نظام هستى ونابودى طبیعت از طریق ایجاد صداى وحشتناك، براى كسانى كه در جبهه صداى موج انفجار یا شكسته‏شدن دیوار صوتى را شنیده‏اند باور كردنى است.
    روایات، مسئول دمیدن در صور را فرشته‏اى به نام اسرافیل دانسته‏اند. تفسیر نورالثقلین.
    تمام انسان‏ها به هنگام نفخه‏ى صور مى‏میرند، پس مراد از استثنا در جمله‏ى «الاّ مَن شاء اللّه» بیان قدرت الهى است. یعنى دست خداوند بسته نیست و در آن زمان كه همه مى‏میرند اگر خدا بخواهد، افرادى را زنده نگاه مى‏دارد. چنانكه در بعضى روایات نام جبرئیل و اسرافیل و میكائیل یا شهدا به عنوان كسانى كه زنده مى‏مانند آمده است. تفاسیر المیزان، نورالثقلین و درالمنثور.
    پیام‏ها:
    1- مرگ و رستاخیز همه‏ى انسان‏ها، براى خداوند آسان و همچون دمیدن در شیپور است. «نُفخ - صَعق»
    2- وقوع قیامت را قطعى بدانید. (با آنكه قیامت در آینده واقع مى‏شود، امّا افعال مربوط به آن، به صورت ماضى به كار رفته كه نشانه‏ى قطعیّت آن است.) «نفخ - صعق - ینفخ»
    3- رستاخیز، تنها مربوط به انسان‏ها و ساكنان زمین نیست. «مَن فى السموات و مَن فى الارض»
    4- میان نفخه‏ى اول و دوم قیامت، زمانى طولانى است. «نفخ... ثُمّ نفخ» (كلمه «ثمّ» نشانه فاصله زیاد است.)
    5 - رستاخیز، ناگهانى و دفعى است. («فاذا هم» نشانه‏ى ناگهانى بودن است)

    «69» وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِاْى ءَبِالنَّبِیِّیْنَ وَ الشُّهَدَآءِ وَقُضِىَ بَیْنَهُم بِالْحَقِ‏ّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ‏
    و (در آن روز) زمین به نور پروردگارش روشن گردد و نامه‏ى اعمال را در میان نهند و پیامبران و شاهدان را حاضر سازند و میان آنان به حقّ داورى شود در حالى كه بر آنان ستم نمى‏رود.

    نكته‏ها:
    مراد از «نور ربّ»، یا نور حقّ و عدالت است كه خداوند در آن روز زمین را با آن نورانى مى‏كند یا مراد نورى است غیر از نور خورشید و ماه كه خداوند در آن روز مى‏آفریند. البتّه مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر المیزان مى‏فرماید: مراد از «نور ربّ» كشف اسرار و حقایق در قیامت است، سپس براى تأیید نظر خود آیه‏ى 22 سوره‏ى ق را گواه مى‏گیرد: «لقد كنت فى غفلة من هذا فكشفنا عنك غطاءك»
    در تفسیر اطیب البیان مى‏خوانیم: چون در قیامت نور خورشید و ماه گرفته مى‏شود، مراد از «نور ربّ» نورى است كه از مؤمنان بر مى‏خیزد. سپس این آیه را به عنوان شاهد ذكر مى‏كند: «یوم‏ترى المؤمنین و المؤمنات یسعى نورهم بین ایدیهم» حدید، 13 ؛ تحریم، 8.
    پیام‏ها:
    1- ارائه‏ى نامه‏ى اعمال و احضار انبیا و گواهان و داورى به حقّ در قیامت، از امور قطعى است. (كلمات «قُضِىَ»، «وُضِعَ» و «جاى‏ءَ» در قالب ماضى مجهول آمده است كه نشانه آن است كه كار حتمى شده است).
    2- در قیامت گواهان متعدّدى در كار است. (انبیا، امامان، فرشتگان، اعضاى بدن، زمین، زمان و...). «الكتاب - النبیّین - الشهداء»
    3- تمام رفتار و كردار انسان در دنیا تحت نظارت گروهى شاهد و گواه قرار دارد زیرا شرط گواهى دادن در قیامت، حضور و نظارت بر اعمال در دنیا است. «و جیى‏ءَ بالنبیّین و الشهداء»
    4- گرچه در قیامت انبیا نیز مورد سؤال قرار مى‏گیرند «و لنسئلن المرسلین» اعراف، 6. ولى احضار انبیا در این آیه، به دلیل آنكه در كنار كتاب و شهداء قرار گرفته، براى گواهى بر اعمال امّت خودشان است. «و جیى‏ءَ بالنبیّین و الشهداء»
    5 - قضاوت و داورى خداوند بر پایه مستندات پرونده اعمال و گواهى پیامبران و شاهدان است. «وضع الكتاب وجیى‏ء بالنبیّین و الشهداء و قُضِىَ»
    75
    «70» وَوُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا یَفْعَلُونَ‏
    و به هر كس (نتیجه‏ى) آن چه انجام داده به تمامى داده شود و خداوند به آن چه انجام مى‏دهند آگاه‏تر است.
    «71» وَسِیقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلَى‏ جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى‏ إِذَا جَآءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَآ أَلَمْ یَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ یَتْلُونَ عَلَیْكُمْ ءَایَاتِ رَبِّكُمْ وَیُنذِرُونَكُمْ لِقَآءَ یَوْمِكُمْ هَذَا قَالُواْ بَلَى‏ وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِینَ‏
    و كسانى كه كافر شدند گروه گروه به سوى جهنّم رانده شوند، تا چون به نزدیك آن رسند درهاى دوزخ گشوده شود و نگهبانان آن به ایشان گویند: «آیا از میان شما پیامبرانى به سراغ شما نیامدند تا آیات پروردگارتان را بر شما تلاوت كنند و شما را از دیدار امروزتان هشدار دهند؟» گویند: «چرا»، (آنان آمدند ولى ما گوش ندادیم) لكن فرمان عذاب بر كافران قطعى است.
    «72» قِیلَ ادْخُلُواْ أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِینَ‏
    به آنان گفته شود: «از درهاى دوزخ وارد شوید كه جاودانه در آن خواهید بود، پس چه بد است منزلگاه متكبّران».

    نكته‏ها:
    «سیق» از «سوق» به معناى راندن به جلو است و به بازار كه سوق مى‏گویند براى آن است كه جاذبه‏هاى بازار، انسان را به آنجا سوق مى‏دهد.
    كلمه‏ى «زُمر» به معناى جماعت و گروه است و نام‏گذارى این سوره، بر اساس این آیه 71و آیه 73 بوده است. تفسیر مجمع البیان.
    دوزخیان را فرشتگان به سوى دوزخ مى‏كشانند. «وجاءت كلّ نفس معها سائق وشهید» ق، 21.
    پیام‏ها:
    1- در كیفر وپاداش الهى كم وكاستى نیست. («وفّیت» به معناى وفاى كامل است)
    2- در قیامت احدى از كیفر و پاداش مستثنى‏ نیست. «كل نفسٍ»
    3- خدا از هر كس بهتر مى‏داند احضار شاهد و گواه براى برقرارى نظام دادگاه است نه تحصیل علم براى خداوند. «اعلم بما یفعلون»
    4- كشاندن مجرمان به سوى دوزخ، تحقیرى است جداى از كیفرهاى دیگر. «سیق الّذین كفروا»
    5 - درهاى دوزخ بسته است و همین كه دوزخیان به آن مى‏رسند ناگهان باز مى‏شود كه این خود وحشت‏آور است. «جاؤوها فتحت ابوابها»
    6- دوزخ درهاى متعدّدى دارد. «ابوابها» (در آیه 44 سوره‏ى حجر نیز مى‏خوانیم: «لها سبعة ابواب» جهنّم داراى هفت در است)
    7- در قیامت، فرشتگان با دوزخیان گفتگوى مستقیم دارند. «قال لهم خزنتها» (ملائكه مسئول دوزخ با دوزخیان گفتگو دارند.)
    8 - دوزخ، مأموران مخصوص دارد. «خزنتها»
    9- با مجرمان اتمام حجّت شده است. «یأتكم رسل یتلون علیكم آیات ربكم»
    10- انبیا علاوه بر بیان آیات الهى، مردم را هشدار مى‏دادند. «یتلون... ینذرونكم»
    11- قیامت، روز اعتراف و اقرار است. «قالوا بلى‏»
    12- دلیل محقّق شدن عذاب، كفر مردم است. «حقّت... على الكافرین»
    13- ریشه‏ى كفر، تكبّر است. «الكافرین... المتكبّرین»

    «73» وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى‏ إِذَا جَآءُوهَا وَ فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلاَمٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ‏
    و كسانى كه از پروردگارشان پروا داشتند گروه گروه به سوى بهشت سوق داده شوند تا چون به نزد آن رسند، در حالى كه درهاى بهشت گشوده شده است و نگهبانان بهشت به آنان گویند: «سلام بر شما پاك و پسندیده بودید، پس داخل شوید در حالى كه در آن جاودانه خواهید بود».

    نكته‏ها:
    در آیه‏ى 71 خواندیم: همین كه دوزخیان به دوزخ مى‏رسند درها باز مى‏شود «جاؤها فتحت» ولى در این آیه مى‏فرماید: «و فتحت» یعنى بهشتیان به بهشت مى‏رسند در حالى كه قبلاً درها برایشان باز شده است.
    در كتاب خصال از حضرت على‏علیه السلام نقل شده است كه بهشت هشت در دارد و هر درى مخصوص گروهى است. یك در براى انبیا و صدّیقان، یكى براى شهدا و صالحان و پنج در براى شیعیان من و یك در براى مسلمانانى كه كینه‏ى مرا ندارند. تفسیر المیزان.
    سؤال: با آنكه عمر و اعمال نیك و بد انسان در دنیا محدود است، چرا كیفر و پاداش قیامت نامحدود است كه قرآن مى‏فرماید: دوزخیان و بهشتیان جاودانه در آتش یا بهشت خواهند بود.
    پاسخ: اولاً جاودانگى در بهشت، از باب لطف خداوند است و منافاتى با عدل ندارد. ثانیاً جاودانگى در دوزخ براى همه دوزخیان نیست بلكه بسیارى از مجرمان پس از دیدن كیفر اعمالشان و پاك شدن از گناه، وارد بهشت مى‏شوند. ثالثاً مدّت كیفر بستگى به میزان سبكى یا سنگینى جرم دارد، نه زمان انجام جرم. چه بسا كسى كه در یك لحظه اقدام به قتل كسى كرده و حتّى موفّق نشده، امّا دادگاه براى او حبس ابد مقرّر مى‏كند. آیا مجازات كبریت زدن به یك بشكه بنزین با یك كشتى بنزین یكسان است؟ آرى، آن كه تمام عمر نافرمانى خالق هستى و خداى بزرگ را كرده است، براى همیشه در عذاب خواهد بود.
    پیام‏ها:
    1- راه ورود به بهشت، پاكى و پارسایى است. «سیق الّذین اتقوا ربهم الى الجنة»
    2- بهشت نیز درهاى متعدّدى دارد. «ابوابها»
    3- «سلام علیكم» درود فرشتگان به بهشتیان است كه در دنیا نیز این گونه سلام سفارش شده است.
    4- شرط ورود به بهشت پاكى است كه یا از اول بوده و یا در اثر توبه پیدا شده است. «طبتم فادخلوها»

    «74» وَقَالُواْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشَآءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ‏
    و (بهشتیان) گویند: «سپاس خداوندى را كه به وعده‏اى كه به ما داد وفا كرد و زمین را میراث ما قرار داد. تا از بهشت هر جاى را كه بخواهیم برمى‏گزینیم.» پس چه نیكوست پاداش اهل عمل.

    نكته‏ها:
    مراد از «أرض» در این آیه، سرزمین بهشت است.
    پیام‏ها:
    1- گفتن «الحمدللّه» پس از دریافت نعمت، شیوه‏ى بهشتیان است. «قالوا الحمدللّه»
    2- حقّ انتخاب مسكن، یكى از نعمت‏ها و امتیازات بهشتى است. «نتبوّء من الجنّة حیث نشاء»
    3- هر كس مى‏تواند با عمل نیك به دریافت پاداش‏هاى الهى برسد. «اجر العاملین»
    4- بهشت را به بها دهند، نه بهانه. «اجر العاملین»

    «75» وَتَرَى الْمَلاَئِكَةَ حَآفِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِىَ بَیْنَهُم بِالْحَقِ‏ّ وَقِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ‏ّ الْعَالَمِینَ‏
    و فرشتگان را مى‏بینى كه گرد عرش حلقه زده‏اند، در حالى كه همراه با ستایش پروردگارشان تسبیح مى‏گویند و میان آنان به حقّ داورى گردد و گفته مى‏شود: «سپاس خداوندى را كه پروردگار جهانیان است.»

    نكته‏ها:
    «حافّین» از «حفّ» به معناى احاطه است و «عرش» پایگاه قدرت و اراده‏ى الهى است.
    پیام‏ها:
    1- فرشتگان براى اولیاى خدا قابل رؤیت‏اند. «ترى الملائكة»
    2- عرش جایگاه فرشتگان است. «حافّین من حول العرش»
    3- فرشتگان براى اجراى فرامین الهى آماده هستند. «حافّین من حول العرش»
    4- فرشتگان دائماً به تسبیح مشغولند. «یسبّحون»
    5 - حمد و تسبیح، با هم مقرونند. «یسبّحون بحمد ربّهم»
    6- فرشتگان، همانند انسان‏ها، تحت تربیت خداوند هستند. «ربّهم»
    7- داورى خدا در قیامت بر اساس حقّ و عدل است. «قضى بینهم بالحقّ» (در دنیا بر اساس حقّ عمل كنیم چون با حق سنجیده خواهیم شد). «قُضى بینهم بالحقّ»
    8 - حمد و ستایش سزاوار كسى است كه تمام هستى را رشد مى‏دهد. «الحمدللّه ربّ العالمین»
    انتخاب و ارسال : سونات

    بنابر آنچه رفت برای ارسالهای دیگر ساعاتی خارج میشوم با احترام
    ویرایش توسط sonat : سه شنبه ۳۰ دی ۹۳ در ساعت ۲۰:۳۵ دلیل: با گذاشتن آیکن خنده بی حرمتی به آیات الهی اصلاح و ارسال چندمین باراست وقت مرا میگیرند برای ویرایش؟
    دانوب آبی

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •