تاریخ لرستان

از ویکی*پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از لرستان)
برای دیگر کاربردها، لرستان (ابهام*زدایی) را ببینید.
دیوارنگاری غار دوشه، لرستان، حدود هزاره هشتم پیش از میلاد.[۱][۲]
لُرستان (به لری: لورسو) به معنی سکونتگاه مردم لر[۳][۴][۵][۶][۷] واژه*ای است که به سرزمین*های لرنشین اطلاق می*گردد و به معنای گستره جغرافیایی است که مردم لر در آن سکونت دارند. حدود لرستان از برخی مناطق دشت*های شرقی عراق آغاز و تا غرب و جنوب غرب ایران گسترده است. حدود سرزمین لرستان در طول دوران دچار دگرگونی شده است.[۳][۴][۵] گستره نام لرستان پیش از حکومت صفویان، سکونتگاه لرهای بختیاری، لرهای کهگیلویه و لرهای بویراحمدی را هم شامل می*شد. اما پس از حکومت صفویان سکونتگاه لرهای بختیاری را منطقه بختیاری نام*گذاری کردند و جغرافیای نام لرستان به حدود استان لرستان و ایلام کنونی محدود شد.[۳] این منطقه نیز در حکومت قاجاریان به دو بخش پشتکوه و پیشکوه تقسیم شد.[۳] امروزه لرستان نام یکی از استان*های غربی ایران است. اقوام کرد، لر و برخی اقوام دیگر در لرستان ساکن هستند.[۸][۹][۱۰]
لُر نام قومی ایرانی است که در باختر و جنوب باختری ایران زندگی می*کنند. زبان لری خویشاوند نزدیک زبان فارسی و به همراه فارسی از شاخه فارسی*تبار دسته جنوب باختری زبان*های ایرانی است. ویژگی*های زبان لری نشان می*دهد که چیرگی زبان*های ایرانی در منطقه لرستان در دیرینه*شناسی باستان از سوی ناحیه پارس صورت گرفته و نه از سوی ناحیه ماد.[۱۱] لرها مردمانی هستند که از نظر قومی جزئی از مردم کرد به*شمار نمی*آیند.[۱۲] اما از این روی خویشاوندی لرها با مردمان کردتبار تنها در ایرانی بودنشان است.[۱۳]
تاریخ
لرستان سرزمینی کوهستانی، پر آب و دارای مراتع سرسبز است. در سراسر سرزمین لرستان پوشش درختانی مانند بلوط، نارون، گردو و بادام وجود دارد. تاریخ سکونت اقوام آریایی در لرستان به بیش از ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح باز می*گردد.[۴] ابتدا مادها در مناطقی که لرستان گفته می*شود ساکن شدند. در سال*های بین ۶۲۵ تا ۷۰۰ پیش از میلاد اقوام دیگری همچون سکاها نیز در لرستان ساکن شدند.[۴]
پیش از اسلام
نقشه*ای از سرزمین عیلام باستان (نارنجی) و نواحی همسایه آن
زنی در حال وضع حمل بین دو گوزن، برنز لرستان نگهداری در موزه لوور
دوره عیلامیان
نخستین مردمی که بر مناطقی از لرستان حاکمیت داشته است عیلامیان بوده*اند.[۳] گستره نفوذ ایلامی*ها تا منطقه ممسنی کنونی بوده است.[۳] آنها از نژاد مردم بومی ایران هستند اما اطلاع درستی از چگونگی تشکیل جوامع و ابتدای تاریخ آنها در دست نیست با این حال توانسته بودند پیش از ورود اقوام آریایی به ایران و در حدود هزاره چهارم پیش از میلاد مسیج در بخش*هایی از غرب ایران کنونی دولتی بنا کنند.[۱۴]
نخستین ساکنین لرستان کاسی*ها بودند.[۳] آنها بابل را فتح کردند و در سال*های ۱۶۵۰ تا ۱۷۵۰ پیش از میلاد مسیح بر بابل نیز حکومت کردند.[۳]
دولت عیلام شامل خوزستان، لرستان امروزی، پشتکوه و کوه*های بختیاری بوده و بابلی*ها سرزمین عیلامی*ها را الام یا الامتو که به معنی کوهستان و شاید کشور طلوع خورشید بوده می نامیدند.
شهرهای عیلامیان
شهرهای مهم حکومت عیلامی*ها عبارت بودند از : شوش، اهواز، ماداکتو و خایدالو[۱۴]
والتر هینتس در خصوص شهرهای مهم عیلامی*ها می*گوید :
خرم*آباد کنونی در عهد عیلامیان گویا پایتخت سلسله*ای به نام سیماشکی بوده است
عیلامی*ها در مدت چند هزار سال هویت خود را در برابر اقوامی نیرومند چون سومری*ها، اکدی*ها، بابلی*ها و آشوری*ها حفظ کردند و در نتیجه به علت اختلاف*های داخلی و جنگ*های خانگی، از دشمن خود آشور در سال ۶۵۴ قبل از میلاد مسیح شکست خوردند. مهم*ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پیش از میلاد را می*توان به قدرت رسیدن عیلامیان و تشکیل حکومت عیلامی در شمال دشت خوزستان دانست. از آن هنگام تا پیش از ورود مادها و پارسی*ها حدود یک هزار سال آنچه از تاریخ سرزمین ایران می*دانیم تنها از تاریخ سیاسی عیلام می*باشد.[۱۴]
دوره کاسی*ها
کاسیان قبل از مادها و پارسیان، از ارتفاعات قفقاز و آذربایجان به جنوب غربی ایران وارد شدند ولی در ابتدا سکونت در فلات ایران در نواحی دریای مازندران ساکن شدند و نام خود را به این دریا داده و آن را دریای کاسپی نامیدند.[۱۵] احتمال دارد کاسی*ها قومی جدا از خوزیان باشند.[۳]
استرابون مورخ یونانی در خصوص کاسی*ها اینگونه می*گوید :
اقوام کاسووا در ابتدای مهاجرت خود در کناره دریای کاسپین سکونت نمودند و نام خود را به این دریا دادند
واژه کاشی در کتیبه های بابلی به عبارت کاسی یا کاسپی آمده و اقوام کاسی (کاشی) در زمان مهاجرت به تدریج در شهرهای کاشان و قزوین نیز سکونت نمودند و نام خود را بر این دو شهر داده*اند.[۱۵] این قوم که هم*زمان با عیلامی*ها بر بخشهایی از لرستان تسلط داشته*اند چیره دستی فوق*العاده*ای در ساختن مصنوعات مفرغی به دست آوردند. آنان مهمترین قبایل کوهستانی زاگرس محسوب می*شدند و پیشه دامداری داشته و با زبانی که با عیلامی قرابت داشت، سخن می گفتند. آنان سوار کارانی دلیر و جنگجو بودند و بارها با همسایگان خود از جمله عیلامی*ها و بابلی*ها وارد نبرد شدند. آنها حتی توانستند دولت بابل را سرنگون ساخته و مدت شش قرن بر آن سرزمین حکمرانی نمایند. حکومت کاسی*ها بر بابل در نتیجه شکست از عیلامی*ها به پایان رسید. آنها پس از شکست از عیلامی*ها، به سرزمین کوهستانی خود یعنی لرستان بازگشتند.[۱۶][۱۷][۱۸]
شهرها
نام شهرهای حکومت کاسی*ها از زبان*های هندواروپایی گرفته شده*اند.[۳] رود کشکان در منطقه لرستان احتمالاً از واژه کاسیت گرفته شده است.[۳] آثار برخی از شهرهای باستانی در منطقه لرستان همچنان وجود دارد که از آن جمله می*توان به شهرهای زیر اشاره کرد:[۳]
لور، حدود دو فرسخی شمال شهر دزفول.
کنزت اندیمش، در محل کنونی اندیمشک.
لشتر، در محل کنونی الشتر.
هخامنشیان تا ساسانیان
مجسمه بز لرستان موزه رضا عباسی
نوشتار اصلی: پهله
لرستان در زمان حکومت هخامنشیان بخشی از حکومت کاسی*ها به شمار می*آمد و هخامنشیان هنگام حرکت از بابل به سوی همدان، ناچار از منطقه لرستان عبور کرده و به کاسی*ها باج پرداخت می*کردند.[۳] پهله یا پهلو نام سرزمینی وسیع در غرب ایران بوده*است که بیشتر شهرها و نواحی زاگرس فعلی را فرا می*گرفته* است.[۱۹] ایالت پهله در زمان ساسانیان به این نام نهاده شده و پهلوی، به مردم، زبان و خط مربوط به پهله اشاره می*کند.[۲۰] نام پهله بعد از ورود عرب*ها به ایران به «جبال» و بعدها «کوهستان» تغییر یافته*است. پهله خود از مناطق کوچک*تری به نام «مهر» یا «مهرگان» تشکیل می*شده است مانند «مهرگان کدک» که منظور غرب لرستان بوده*است.[نیازمند منبع]
در زمان هخامنشیان، لرستان کنونی به اتفاق ایلام و خوزستان ایالت سوم این امپراتوری عظیم بودند. در زمان اشکانی این سرزمین یکی از ساتراپهای (ایالت)این سلسله بوده*است و سرانجام اینکه در زمان ساسانیان این منطقه به نام «پهله» نام*گذاری شد.[نیازمند منبع]
پس از اسلام
حمله اعراب
حمله اعراب به ایران تاثیر بسیاری در فرهنگ و آداب مردم این کشور برجای گذاشت و این تاثیر شامل منطقه لرستان نیز شد. مردم لر به هر حال توانستند زبان و بسیاری از آداب و رسوم خود را حفظ کنند. تا پایان قرن سوم هجری قمری منطقه لرستان خراج خود را به کوفه پرداخت می*کرد و به صورت مستقیم زیر نظر خلفا اداره می*شد اما پس از قدرت گرفتن آل حسنویه در غرب ایران بخش عمده*ای از لرستان با حسنویه بن حسین برزیکانی موسس این سلسله متحد شد.[۲۱]
پس از حسنویه پسر وی بدر شهر شاپورخواست یا خرم*آباد کنونی را پایتخت خویش قرار داد و کوشش بسیاری در آبادی منطقه لرستان انجام داد. این سلسله پس از حمله آل بویه منقرض شد. پس از آن شهر شاپورخواست و منطقه لرستان زیر نظر حکومت آل بویه قرار گرفت. در نیمه نخست قرن پنجم هجری قمری ترکان سلجوقی به ایران حمله کردند و لرستان به دست ابراهیم ینال برادر طغرل سجلوقی شکست خورد و ضمیمه حکومت سلجوقیان شد. سلجوقیان شهر شاپورخواست را به عنوان مرکز لرستان باقی گذاشتند. سنگ نبشته*ای در شرق شهر خرم*آباد از این سلسله بر جای مانده است.[۲۱]
تقسیمات
در نمودار زیر تقسیمات لرستان از ۳۰۰ هجری قمری تاکنون آورده شده است.
لرستان
لر کوچک
لر بزرگ
لرستان فیلی
پیشکوه
پشتکوه
بختیاری
کوه کیلویه
شولستان
استان لرستان
استان ایلام
چهارمحال و بختیاری
کهگیلویه و بویراحمد
شهرستان ممسنی
لغت نامه دهخدا در کنار توصیف استان لرستان به عنوان یکی از تقسیمات کشوری جدید، از لرستان به معنای سرزمین محل سکونت لرها نام می*برد:
لرستان یعنی اراضی لرنشین، و آن ناحیتی است وسیع به مغرب ایران، که از شمال محدود است به کرمانشاه و از مشرق به کوههای بروجرد و ملایر و از مغرب به عراق و از جنوب به خوزستان.[۲۳][۷]
در ادامه، لغت نامه دهخدا گویشوران ناحیه تاریخی لرستان را به دو گروه لر زبان و لکی تقسیم می*کند:
و سکنه نواحی واقع در شمال غربی آبدیز یکی موسوم به کرد لکی و قسمت دیگر دارای زبان لری است. زبان لری فعلی از ترکیبات زبان ایرانی قدیم، و از حیث ترکیب کلمات با زبان فارسی شباهت تام دارد و عناصر خارجی در آن کمتر نفوذ یافته و به واسطه محصور بودن در کوهها این نظر بیشتر تائید می*شود، در صورتی که کردستان چون در سر راه واقع بوده عناصر خارجی در آن بیشتر نفوذ یافته*اند.[۷]
دوره ملوک*الطوایفی
دودمان*ها و پادشاهان
گستره حکومت اتابکان لر
لرستان در حدود سال*های ۱۷۰۰ تا ۱۷۲۰ میلادی در جنوب غربی ایران مشخص است
نوشتار اصلی: اتابکان لرستان
هزاراسپیان که به نام اتابکان لرستان نیز شناخته می*شود[۲۴] نام سلسله*ای لر است که از ( ۵۵۰ تا ۸۲۷ هَ. ق.)، (۱۱۴۸ تا ۱۴۲۴) به نواحی لرستان کنونی و بخش*هایی از استان خوزستان و چهارمحال و بختیاری حکومت کرده*اند.اتابکان به دو دسته اتابکان لر بزرگ و اتابکان لر کوچک تقسیم می*شود.پایتخت اتابکان لر بزرگ در شهر ایذه (ایدج) و پایتخت اتابکان لر کوچک در شهر خرم*آباد بود.[۲۵]
اتابکان لر بزرگ
اتابکان لر بزرگ از سلسله هزاراسپیان است که به مناطق چهارمحال و بختیاری کنونی و بخش*های از استان خوزستان حکومت کرده*اند.مؤسس این سلسله ابوطاهر است که او را اتابک (ترکمنان) سلغریان برای جلگویری از سرکشی لر بزرگ در سال ۵۴۳ ق . به این ناحیه فرستاد. اباقاخان مغول بعدها حکومت خوزستان را نیز بضمیمه ٔ سرزمین اصلی لر بزرگ به ابوطاهر داد و یکی از آنها یعنی افراسیاب پس از مرگ ارغون خان اصفهان را محاصره کرد اما خیلی زود سرکوب شد.پایتخت این امرا در شهر ایذه بود.اتابکان لر بزرگ تا نیمه اول قرن نهم باقی بودند و آخرین حاکم آنان که غیاث الدین کاوس نام داشت به دست سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری شکست خورد و سلسله ایشان انقراض یافت.
اتابکان لر کوچک
اتابکان لر کوچک سلسله کوچکی از هزاراسپیان هستند که در فاصلهٔ سال*های ۵۸۰ تا ۱۰۰۶(ه.ق) در قسمت*های شمالی و غربی لرستان ناحیه لر کوچک حکومت می*کرده*اند. امرای این سلسله از اعتاب شجاع*الدین*خورشید، مؤسس سلطنت لر کوچک بوده*اند و آخری*ن حاکم لر کوچک به دست شاه عباس یکم صفوی کشته و سلسله اتابکان لر کوچک منقرض گردید.[۲۶][۲۷][۲۸][۲۹]
دوره صفویان
در دوران حکومت صفویان ایران به چهار ولایت عربستان، لرستان، گرجستان، کردستان و سیزده بیگلربیگی تقسیم می‎شد.[۳۰] ایران در این دوره به ۲۴ ایالت تقسیم می*شد که از تعداد دو ایالت جز ایالت*های لرنشین بودند. این دو ایالت شامل لرستان به مرکزیت خرم*آباد و کهگیلویه به مرکزیت بهبهان بود. در این دوره ایالت*های لرستان و کهگیلویه دارای والیانی مستقل بودند.[۳۰] والیان لرستان فیلی در سال ۱۰۰۶ هجری قمری به دستور شاه عباس حاکم پشتکوه و پیشکوه شدند و تا دوران قاجار بر این منطقه حکمرانی کردند.[۳۱]
دوره زندیان
لرستان در دوره زندیان نیز به عنوان یکی از ایالت*های ایران دارای والی مستقل بود.[۳۰]
دوره قاجار
در این دوره ایران به ۶ استان تقسیم شد که لرستان در استان غرب واقع بود. گستره این استان، همدان، کردستان و کرمانشاه تا خرمشهر و آبادان را شامل می‎شده است.[۳۰] تاپیش از روی کارآمدن سلسله قاجار تمام منطقه لرستان زیرنظر یک والی مستقل یا در بعضی مواقع دو والی مستقل اداره می*شد اما پس از به قدرت رسیدن قاجارها، آقامحمدخان به دلیل کینه*ای که از زمان حکومت زندیان نسبت به مردم لر داشت دست به تغییرات بسیاری در منطقه لرستان زد. از جمله اقدامات آقامحمدخان می*توان به کوچاندن اجباری اقوام لر به قزوین اشاره کرد.[۳۲] همچنین فتحعلی شاه حکومت والیان لرستان را به پشتکوه محدود کرد و تا سال ۱۳۰۷ در آن منطقه حکمرانی کردند اما پس از تصرف پشتکوه توسط نیروهای دولتی غلامرضاخان آخرین والی لرستان به عراق رفت.[۳۱]
تجزیه
پس از آقامحمدخان، فتحعلی شاه به تجزیه لرستان ادامه داد و در راستای این سیاست، پشتکوه (ایلام) را از منطقه لرستان جدا کرد و از آن پس لرستان به صورت مستقیم زیرنظر قاجار و فرستادگان آن که اقلب شاهزادگان بودند اداره شد. لرستان دراین دوره به دلیل سیاست*های قاجار دچار ناامنی و هرج و مرج شد، اقوام مختلف لر با یکدیگر به ستیز برخواستند و بسیاری از آنها مجدد به کوچ نشینی روی آوردند.[۳۲]
پشتکوه و پیشکوه
نوشتار*های اصلی: پشتکوه و پیشکوه
پیشکوه نام تاریخی مناطقی است در غرب ایران که برابر است با استان لرستان امروزی. بین استان لرستان و استان ایلام رشته کوه کبیرکوه قرار دارد، لرستان را پیشکوه و ایلام را پشتکوه می*نامیدند.در طرف مقابل پشتکوه نام تاریخی مناطقی است در غرب ایران که برابر است با استان ایلام امروزی است.[۳۳]
مشروطیت
علیقلی خان سردار اسعد
یکی از مهمترین فعالیت*های سیاسی مردم لر در سده گذشته مشارکت در انقلاب مشروطه ایران بوده است. طرفداری مردم لر و به خصوص ایل بختیاری نقش پررنگی در پیروزی انقلاب مشروطه داشتند.[۳۴]برخی همراهی مردم لر با انقلاب مشروطه را به دلیل مخالفت با محمدعلی شاه می*دانند.[۳۵][۳۶] این نویسندگان ارتباط سردار اسعد با انگلیسی*ها و ملاقات با " ادواردگری " وزیر خارجه این کشور قبل از اقدام بختیاری*ها و عوامل دیگر را دلیل قانع کننده این هدف مشترک می*دانند.[۳۷]
سردار ظفر بختیاری انگیزه خود را در پیوستن به قوای دولتی چنین بیان می*کند :[۳۸]
ضدیتی بود که ما برادرها و بنی عمام با هم داشتیم
فتح تهران توسط سواران مشروطه خواه بختیاری
فتح تهران
با آغاز تیرماه ۱۲۸۸ شمسی، قوای سردار اسعد به قم و قوای سپهدار به ینگی امام رسیدند. در مقابل سعدالدوله قوایی به فرماندهی امیر مفخم بختیاری به سمت کرج فرستاد. شاه با گرو گذاشتن جواهرات سلطنتی مبلغ پنجاه هزار تومان از بانک استقراضی روس وام گرفت و قسمتی از حقوق معوقه سربازان را پرداخت.
قوای نظامی دو طرف آماده جنگ شدند ولی سعدالدوله در تلاش برای مذاکره و حل و فصل مسالمت آمیز موضوع بود. بدین منظور از سردار اسعد و سپهدار خواست نمایندگانی برای مذاکره نزد او بفرستند ولی درخواست او به نتیجه نرسید و همکاران او از کار کناره گیری کردند.
روز ۲۲ تیرماه ۱۲۸۸ شمسی قوای سردار اسعد و سپهدار در نزدیکی تهران به هم رسیدند و در بادامک اردو زدند. جنگ بین قزاقان دولتی و قوای مشروطه خواه در گرفت و عصر روز ۲۴ تیرماه جنگ به نفع مشروطه خواهان پایان پذیرفت. فردای آن روز محمد علی شاه و نزدیکان او به سفارت روسیه و سعدالدوله به سفارت انگلستان پناه بردند.
قیام بختیاری*ها
پوستر فتح تهران به*دست مجاهدین بختیاری
در حالی که در تبریز مجاهدین در محاصره قوای دولتی و هم*پیمانان خارجی آن بودند در اصفهان اعتراض*ها به بست*نشینی عده*ای انجامید و قوای بختیاری که در آن هنگام توسط حاکم اصفهان و بختیاری*ها صمصام السلطنه رهبری می*شد برای نجات جنبش مشروطه بسیج شده و از تمامی مناطق لرنشین به سوی اصفهان حرکت کردند. با پیوستن قوای بختیاری جنگ بالا گرفت و نجف قلی خان صمصام*السلطنه ایلخان بختیاری با نیروی مسلح به اصفهان وارد شد.
برادر او علیقلی خان سردار اسعد نیز که تا آن زمان در فرانسه مشغول تحصیل بود، در پاریس با تعدادی از مشروطه*خواهان ارتباط تنگاتنگی داشت و خود نیز از مشروطه*خواهان بود، پس از سفر به لندن و مشورت با وزارت خارجه انگلستان به اصفهان آمد.
مجاهدین بختیاری با حرکت به سوی تهران و با همراهی مجاهدین شمال به فرماندهی سپهدار اعظم که در نزدیکی تهران به هم پیوستند، پس از شکست مقاومت نیروهای استبداد صغیر موفق به فتح تهران و شکست استبداد صغیر شدند.[۳۹]
دوره پهلوی
اعدام سران عشایر در خرم*آباد، هم*زمان با آغاز حکومت رضاشاه پهلوی
پس از سقوط قاجارها و روی کارآمدن رضاخان و حکومت پهلوی در سال ۱۲۹۹، رضاخان شروع به سرکوب عشایر لر کرد، این سرکوب باعث درگیری*های شدیدی میان نیروهای دولتی و عشایر لر شد این درگیری*ها تا سال ۱۳۱۲ ادامه داشت که سرانجام به شکست عشایر لر منجر شد و پشتکوه و پیشکوه هر دو به کنترل نیروهای حکومتی درآمد. هرچند باروی کارآمدن حکومت پهلوی هرج و مرج در منطقه لرستان از میان رفت ولی به دلیل سیاست*های حکومت این منطقه پیشرفت قابل توجه*ای نداشت و همچنان در وضعیت نابسمانی قرار داشت.[۳۲] در سال ۱۳۰۴ ایران به ۱۳ استان تقسیم شد که لرستان جزئی از استان خوزستان محسوب می*شد پس از مدتی استان لرستان امروزی از استان خوزستان جدا شد.[۳۰]
استان چهارمحال و بختیاری در تقسیمات کشوری سال ۱۳۱۶ به همراه استان*های اصفهان و یزد کنونی استان دهم ایران را تشکیل می*دادند. این منطقه در سال ۱۳۳۷ به صورت فرمانداری، با نام فرمانداری کل بختیاری و چهارمحال اداره می*شد و در سال ۱۳۵۲ یک استان مستقل را تشکیل داد.[۴۰][۴۱] مردم بختیاری یا لرهای بختیاری جزئی از مردم لر بشمار می*آیند و در جنوب غربی ایران ساکن هستند. بختیاری*ها با گویش بختیاری که یکی از شاخه*های گویش*های لری است تکلم می*کنند.[۴۲] گستره سکونتگاه لرهای بختیاری از شمال تا الیگودرز، فریدن و اصفهان و از جنوب غرب تا اهواز است.[۴۲]
استان کهگیلویه و بویراحمد یا به طور دقیق تر منطقه کهگیلویه طبق قانون مصوب ۱۳۱۶ جزئی از استان غرب به شمار می*آمد اما در تقسیمات سال ۱۳۴۰ به عنوان یکی از هشت فرمانداری کل ایران و با نام بویراحمد سردسیر کهگیلویه درآمد.[۳۰] شهر یاسوج در سال ۱۳۴۲ به عنوان مرکز فرمانداری کهگیلویه و بویراحمد و در سال ۱۳۵۵ به عنوان مرکز استانی به همین نام برگزیده شد.[۴۳] مردم کهگیلویه و بویراحمد و به طور دقیق*تر بویراحمدی*ها جزئی از مردم لر به شمار می*آیند و با گویش بویراحمدی که یکی از شاخه*های گویش لری است تکلم می*کنند. سرزمین و سکونتگاه بویراحمدی*ها از بهبهان تا دوگنبدان و کوه*پایه*های دنا و در حدود چهارهزار کیلومتر مربع وسعت دارد.[۴۴] در سال ۱۳۳۰ کهگیلویه به مرکزیت بهبهان بخشی از استان فارس به شمار می*آمد اما در سال ۱۳۴۲ و با تشکیل فرمانداری کهگیلویه و بویراحمد، بهبهان به استان خوزستان پیوست.[۴۵]
شورش لرستان
در سال ۱۳۰۲ نیروهای دولتی و عشایر لر در فاصله میان شهرهای بروجرد و خرم*آباد وارد نبرد شدند. قوای عشایر متشکل از طوایف ایل بیرانوند، سگوند، پاپی و چگنی بودند و درگیری*ها در مهر سال ۱۳۰۲ آغاز شد ولی تا پایان آذر همان سال نیروهای دولتی توانستند خرم*آباد را محاصره و آن را به کنترل درآورند. در آغاز حکومت رضاشاه پهلوی خرم*آباد نقش پررنگی در شورش علیه نیروهای حکومتی داشت. دلیل این شورش دستگیری عده*ای از عشایر به جرم راهزنی بود. پس از دستگیری راهزنان اعلام عفو عمومی شد و هنگامی که آنان سلاح خود را تحویل دادند برخی سران عشایر دستگیر و اعدام شدند. این رویداد باعث شورش در لرستان شد. شدیدترین درگیری میان مردم لر و نیروهای حکومت مرکزی در تنگه*ای به نام زاهدشیر در دوازده کیلومتری شمال خرم*آباد صورت گرفت. پس از یک سلسله درگیری گسترده در تاریخ ۲۲ آذر ۱۳۰۲ خرم*آباد به دست نیروهای حکومت پهلوی اشغال شد. شکست مردم لر با تبلیغات گسترده در سطح کشور توام شد.[۴۶]
پس از فتح خرم*آباد چندتن از سران عشایر بر خلاف آنچه عفو عمومی اعلام شده بود اعدام شدند. سرکوب مردم لر توسط سپهبد احمد امیراحمدی مورد تقدیر رضاشاه قرار گرفت. اقدام حکومت مرکزی در نقض عفو عمومی و اعدام سران عشایر باعث شورش مجدد در منطقه لرستان شد. این شورش با محاصره خرم*آباد در بهار ۱۳۰۳ آغاز شد. با آغاز فصل بهار و بازگشت ایل*های لر از شمال خوزستان به مرکز لرستان، درگیری مسلحانه با نیروهای حکومت مرکزی از سر گرفته شد. در این سال سپهبد محمد شاه*بختی فرماندهی تیپ پیاده لشکر غرب را بر عهده داشت. علی*رغم اینکه احمدی خواهان سرکوب بیشتر لرها بود شاه*بختی درپی دفاع از مواضع نیروهای حکومتی بود.[۴۶]
سرانجام در ۹ اردیبهشت همان سال در حالی که امیراحمدی فرماندهی را بر عهده داشت خرم*آباد توسط هواپیما بمباران شد و پس از یک رشته درگیری میان مردم لر و نیروهای حکومت مرکزی در ۱۵ خرداد ۱۳۰۳ بار دیگر خرم*آباد توسط نیروهای دولتی اشغال شد. امیراحمدی پس از پیروزی درپی سرکوب بیشتر مردم لر بود اما رضاشاه در تاریخ ۱۹ مرداد همان سال با ارسال تلگرافی دستور اعلام عفو عمومی را صادر کرد.[۴۶]
دوره جمهوری اسلامی
مناطق بمباران شده در جنگ ایران و عراق
طی دوره هشت ساله جنگ ایران و عراق، استان لرستان به دلیل همسایگی با سه استان مرزی در غرب و جنوب غربی ایران شامل استانهای کرمانشاه، خوزستان و ایلام هم از نظر سوق الجیشی و هم از نظر پذیرایی از جنگزدگان دارای اهمیت بود. علاوه بر آن، شهرهای مختلف این استان به ویژه خرم*آباد، بروجرد و پلدختر بارها مورد حمله هوایی و موشکی قرار گرفتند.[۴۷][۴۸] برخی برآوردها حاکی از آن است که لرستان از نظر حجم مالی، دومین استان خسارت دیده در طول جنگ ایران و عراق بوده است.[۴۹
زبان لری
زبان لُری توسط مردم ساکن و مهاجر منطقه بزرگی در غرب و جنوب ایران، حداقل از نیمه جنوبی استان همدان، استان لرستان، استان خوزستان، استان ایلام، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد، استان فارس، استان بوشهر و استان اصفهان تکلم می*شود. این زبان در کنار فارسی به شاخه جنوبی زبان*های ایرانی غربی تعلق دارند.[۶] گویش*های لری خود به دو گروه متمایز متناظر با تمایز بین لر بزرگ و لر کوچک تقسیم می*شوند.[۶]
این گویش*ها نزدیک*ترین گویش*های ایرانی به زبان فارسی هستند.[۷] زبان لری همانند زبان فارسی نواده*ای از زبان پارسی میانه است. [۸] و واژه*های آن همانندی بسیاری با فارسی دارد.[۸] ریشه زبانهای ایرانی، لری-بختیاری و سایر گویش*های لری مانند زبان فارسی به پارسی میانه و از طریق پارسی میانه به پارسی باستان برمی*گردد.[۹]
ویژگی*های زبان لری نشان می*دهد که چیرگی زبان*های ایرانی در منطقه کنونی لرستان در تاریخ باستان از سوی ناحیه پارس صورت گرفته و نه از سوی ناحیه ماد.[۱۰][۱۱] این در حالی است که برخی گویش*های زبان لری مانند لری خرم*آبادی تحت تاثیر زبان کردی قرار گرفته*اند.[۱۲][۶] زبان*شناسانی دیگر لری را یک پیوستار زبانی از گویش*های ایرانی جنوب غربی بین گونه*های فارسی و کردی دانسته*اند،[۸] که میان مردم لُر در غرب و جنوب غرب ایران رایج است و خود از گویش*های مختلف تشکیل شده و در دو سوی پیوستار با انواعی از زبان*های کردی و فارسی شانه*به*شانه*است.[۸] به عبارت دقیق*تر این خانواده یک گروه جدا اما مرتبط از چند زیرگروه پیوسته از ایل*ها و طایفه*هاست، که شناخته*شده*ترین این گروهها عبارتند از لر کوچک، بختیاری، بویراحمد، کهگیلویه و ممسنی.[۱۳]
گویش*های لُری
گویش*های لری با تفاوت*های کم و بیش از هم سخن گفته می*شوند.[۱۴] دانشنامه ایرانیکا زبان لری را به دو دسته کلی لری شمالی و لری جنوبی تقسیم کرده است.[۶][۱۲] از سوی دیگر فهرست لینگوییست لری را به سه دسته شمالی، بختیاری و جنوبی دسته بندی کرده است.[۱۵] بنابراین می*توان لری را به سه دسته زیر تقسیم کرد که خود شامل گویش*های مختلف است.[۱۵]
گویش*های شمالی لری
لری بختیاری
گویش*های جنوبی لری
جغرافیای گویش*وران لر
توزیع جغرافیایی مناطقی که در آن*ها به زبان لری سخن گفته می*شود
لرستان به معنی سکونتگاه مردم لر[۱۶][۱۷][۱۸] واژه*ای است که به سرزمین*های لرنشین اطلاق می*گردد و به معنای گستره جغرافیایی است که مردم لر در آن سکونت دارند. با این توضیح می*توان حدود لرستان را از دشت*های غرب خانقین و مندلی در عراق تا دشت ارژن در استان فارس در ایران و از شمال از استان همدان، تا سواحل خلیج فارس[۱۹] به صورت حدودی تعیین کرد.[۱۶][۱۷][۱۸] لرستان در طول تاریخ به مناطق کوچکتری تقسیم شده است.
لغت نامه دهخدا در کنار توصیف استان لرستان به عنوان یکی از تقسیمات کشوری جدید، از لرستان به معنای سرزمین محل سکونت لرها نام می*برد:
لرستان یعنی اراضی لرنشین، و آن ناحیتی است وسیع به مغرب ایران، که از شمال محدود است به کرمانشاه و از مشرق به کوههای بروجرد و ملایر و از مغرب به عراق و از جنوب به خوزستان.[۲۰]
در ادامه، لغت نامه دهخدا گویشوران ناحیه تاریخی لرستان را به دو گروه لر زبان و لکی تقسیم می*کند:
و سکنه نواحی واقع در شمال غربی آبدیز یکی موسوم به کرد لکی و قسمت دیگر دارای زبان لری است. زبان لری فعلی از ترکیبات زبان ایرانی قدیم، و از حیث ترکیب کلمات با زبان فارسی شباهت تام دارد و عناصر خارجی در آن کمتر نفوذ یافته و به واسطه محصور بودن در کوهها این نظر بیشتر تائید می*شود، در صورتی که کردستان چون در سر راه واقع بوده عناصر خارجی در آن بیشتر نفوذ یافته*اند.
دانشنامه ایرانیکا جغرافیای گویش*وران لر را از جنوب استان همدان (دست کم از نهاوند به سمت جنوب) تا خوزستان و استان فارس بیان می*کند. جدا از تقسیم مردم لر به دو گروه لرهای بزرگ و لرهای کوچک، گویش لری را می*توان به دو دسته لری شمالی و جنوبی تقسیم کرد و رودخانه دز را می*توان به نوعی مرز دو دسته لری شمالی و جنوبی دانست که لری شمالی به زبان کردی نزدیکتر است اما در هر حال زبان لری و گویش*های مختلف آن شاخه*ای از گویش*های ایرانی جنوب غربی است.[۶] به طور دقیق تر می*توان گویش*های لری را به مناطق جغرافیایی زیر تقسیم کرد:
۱. بختیاری: استان چهار محال و بختیاری، قسمت اعظم خوزستان، شرق لرستان[۶] و قسمتهای غربی و جنوبی استان اصفهان.[۹]
۲. نواحی شمالی: بروجرد، جنوب استان همدان[۶][۲۱] و بخش*هایی از جنوب استان مرکزی.[۱۲]
۳. لری ممسنی: نورآباد ممسنی، سپیدان، کازرون و قسمت*هایی ازمرودشت.[۶]
۴. لری کهگیلویه و بویراحمدی: استان کهگیلویه و بویراحمد، گناوه، دیلم و دشتستان تا رامهرمز.[۶]
۵. لری میانی: خرم*آباد، دورود، پلدختر، دوره، اندیمشک، شوش،[۶] دره شهر، آبدانان، دهلران، ملکشاهی و قسمتهایی از استان قزوین[۱۲] و شهرهای خانقین و مندلی از استان دیاله در کشور عراق که دانشنامه ایرانیکا آن را غربی*ترین محدوده گویش*وران لر می*نامد.[۱۲]
۶. لرهای کمزاری: کشورعمان و جزیرهٔ مسندم.[۲۲][۲۳][۲۴]
گویشوَران لُری
گستردگی مناطق لُرنشین خاورمیانه
پراکندگی گویش*وران لر در امتداد رشته کوه زاگرس در غرب کشور ایران و به طور دقیق*تر از زاگرس میانی تا کناره*های خلیج فارس و در غرب تا حدود میان رودان است.[۱۲] بیشترین جمعیت گویش*وران لر در استان*های لرستان، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و خوزستان است ولی جمعیت قابل ملاحظه*ای از لرزبان*ها در مناطقی از جنوب استان ایلام، غرب استان فارس و اصفهان و استان بوشهر ساکن هستند.[۱۲] ولی برخی از لرزبان*ها در مناطقی از ایران پراکنده*اند که علت این پراکندگی به طور عمده مسائل سیاسی به ویژه در زمان حکومت رضاشاه پهلوی صورت گرفته و از آن جمله می*توان به لرزبان*هایی که به استان*های قزوین، قم و کرمان تبعید شده و هم اکنون بخشی از گویش*وران لر به شمار می*آیند اشاره کرد.[۱۲]
دزفولی و شوشتری نیز با اینکه به عنوان گویشی از زبان فارسی مطرح اند، به لری شبیه تر اند. [۶][۱۲]
هر چه از سوی میانه زاگرس به جنوب و کناره*های خلیج فارس حرکت کنیم گویش*وران لر به زبان فارسی بیشتر نزدیک می*شوند و هر چه به سمت زاگرس میانی و شمالی و به طور خاص مناطق کردزبان حرکت کنیم واژه*ها و شباهت*های واجی بیشتری میان گویش*وران لر و گویش*وران کرد خواهیم داشت و لری خرم*آبادی نمونه*ای از نزدیکترین گویش*های لری به زبان کردی است.[۱۲] برای مثال استان ایلام در میان دو زبان لری خرم*آبادی و لکی قرار گرفته است و تشخیص مرز هر زبان و گویش پیچیده است. اما به طور حتم می*توان ساکنان نیمه جنوبی استان ایلام را لر زبان دانست.[۱۲]
گمان*های غیر زبان*شناسان
نام گویش لری در کتابهای تاریخی قدیمی نیامده*است و ظاهراً گویش مردمان این ناحیه گویشی از زبان پهلوی در نظر گرفته شده*است. پیش از بررسی*های زبان*شناسی نوین، برخی نویسندگان بر پایه حدس، گویش لُری را با زبان*های کردی تبار مربوط می*دانستند. برای نمونه دهخدا در لغت نامه دهخدا، لر (و یا لور) را نام عشیرتی بزرگ از عشایر کرد می*داند:
گروهی از کردها در کوههای میان اصفهان و خوزستان و این نواحی بدیشان شناخته آید و بلاد لر خوانند و هم لرستان و لور گویند.[۲۵]
یا دکتر پرویز ناتل خانلری گویش*های لری و بختیاری را نزدیک به زبان کردی گمان برده*است و در این خصوص می*نویسد: «در کوهستان بختیاری و قسمتی از مغرب استان فارس ایلهای بختیاری و ممسنی و بویراحمدی به گویش*هایی سخن می*گویند که با کردی خویشاوندی دارد، اما با هیچیک از شعبه*های آن درست یکسان نیست، و میان خود آنها نیز ویژگی*ها و دگرگونی*هایی وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل آنها مشخص نشده*است. اما معمول چنین است که همه گویش*های بختیاری و لری را جزو یک گروه بشمارند.»[۲۶][پیوند مرده]
بر پایه گمانی دیگر از میان تمام اقوام آریایی لرها از نظر سازمان زبانی رابطه تنگاتنگی با کردی زبانان و فارسی زبانان دارند در حالیکه برخی پژوهشگران بیان داشته*اند که لرها از کردها منشعب می*شوند. اما برخی دیگر از پژوهشگران معتقدند که لرها از قدیم*الایام گروهی مستقل بوده*اند گرچه از دو همسایه فرهنگی خویش تاثیر پذیرفته*اند.[۸] گرچه لرها از نظر زبانی آشکارا با فارسی مرتبط هستند اما کارشناسان در این باره اختلاف نظر دارند که لری و فارسی از فارسی باستان منشعب شده*اند یا از فارسی میانه، لری همچنین با کردی مرتبط می*باشد این ارتباط در گویش*های شمالی لری بیشتر نمودار است. گویش*های لری یک پیوستار زبانی مابین دو قطب فارسی و کردی هستند.[۸]
نمونه نوشتار
نوشتار زیر به لری خرم*آبادی است.[۶]
ای*ما هوفتیئیم نه*زیکیا سائت چارئو چارئو نیم. ونو که پآ ته*ش بیئن ئو بیار بیئن همه*نه بیآر که*رده*ن ئو و سورئت هه*مه خوشونه آمآده که*ردن سی ره*ته وی*ره قوله
آما قه*رار نی*آن که یه*ک دو نه*فر بئیسن د اشگه*فت ئو به*قیه روئن ویره قوله. چوون*که اساس*یا زیادی داشته*ن که نمی*تونه*سه*ن وا خوشو بیاره*نشو، دو نه*فر مئنن د اشگه*فت که هم بئسن ته ئی اساس*یا ئو هم ئناشتا هازر به*که*ن که موقع که ای*نو ورمی*گه*ردن بوهوره*ن.
اوفتائیم و ره. نه*زیک یه سائتی ره ره*تیم تا رئسه*سیم و قوله. الوته خه*یلی سه*رد بی. به*رف ئم اومایی. یه تی*که*ام به*ردیا کوو سور بی*نی. و همی ده*لیل ای*ما یوآش یوآش ئو وا سه*ختی می*ره*تیم و ره.
Īmā hoft-ī-Īm nezīk-yā sāat-e čār ö čār ö nīm. vano ke pā taš b-ī-n ö biār b-ī-n hama-ne biār kerd-en ö ve sörat hama xo-šōn-e āmāda kerd-en sī ḥarekat ve taraf-e kola.

amā qerār nĪā-n ke yak dö nafar bē-Īs-an de ešgaft ö baqia rö-an vīr-e kola. čūnke asās-yā ziād-Ī dāšt-en ke ne-mĪ-tōness-en vā xo-šō bö-jr-an-ešō, dö nafar man-en de ešgaft ke ham bē-Īs-an tĪ asā-s-yā va ham enāštā-ne hāzer kon-an ke möjqē ke īn-ō ver-mĪ-gerd-an bo-hor-an.
ḥarekat kerd-Im. nezīk-e ye sāat-I ra rat-Im tā rasess-Im ve kola. alvatta xēł-I sard bī. barf am omō-ī. ye tīkI am bard-yā kö sör [۶]bī-īn-ī. va hamī dałīł Imā yavāš yavāš ö vā saxtī mI-rat-Im ve ra

ترجمه فارسی
ما خفتیده بودیم تا نزدیکیهای ساعت چهار، چهارو نیم. آنهایی که پای آتش بودند و بیدار شده بودند همه را بیدار کردند و همگی به سرعت خود را آماده کردند برای رفتن به سمت قله.
اما قرار گذاشتند که یکی دو نفر در غار بمانند و بقیه به سمت قله کوه راهی شوند. چونکه اساس*های بسیای داشتند که نمی*توانستند همه آنها را با خود حمل کنند. دو نفر در غار ماندند که هم مراقب اساس*ها باشند و هم صبحانه*ای (ناشتا) آماده کنند که هنگام بازگشت گروه بخورند.
به راه افتادیم. نزدیک یک ساعت راه رفتیم تا رسیدیم به قله. البته خیلی سرد بود. برف هم آمده بود. کمی هم سنگ*ها لیز شده بودند. به همین دلیل ما آرام آرام(یواش یواش) و به سختی راه می*رفتیم
سونات