دستان زیبای تو یک دنیا حرف دارد


اگر روزی دستی را دیدید که زبر و خشن است، به این فکر نکنید که چرا کرم نزده؟ چرا اهمیتی به دستهایش نمی دهد؟ بلکه با خودتان بگویید این دست ها، حاصل زحمت ها، رنج ها و نان حلال در آوردن است، زمانی پیامبر اکرم (ص) بر این دستان نیکو بوسه زده.

دست

چه دست هایی زیباست؟ چه دستی مورد پسند عامه ی مردم است؟ زنان دوست دارند دستان همسرشان چگونه باشد؟ مردان چه دست های زنانه ای را می پسندند؟ در دنیای امروز چه تصوری از دستان زیبا وجود دارد؟ دستی که لطیف و نرم باشد بیشتر مورد پسند است تا دستی که زبر و خشن باشد. آیا این تصور درست است؟ آیا دست لطیف و نرمی که هیچ رنج و زحمتی نکشیده زیباست یا دست زبر و خشنی که حاصل زحمات و زنج های روزگار است؟ از نگاه عموم مردم دستان نرم، لطیف، صاف و بدون چین و چروک، زیبا و دوست داشتنی است.

حالا مهم نیست گرمی و سردی روزگار را چشیده یا نه! مهم نیست با این دست ها کمکی به کسی کرده یا نه! مهم نیست با این دست ها چه کارها کرده! خیر یا شر؟ فقط ظاهرش زیباست کفایت می کند؟ برخی از مردم خیلی عادت ندارند، عمیق بیاندیشند، فقط به ظاهر زیبا دل می بندند و به باطنش توجه ای ندارند. بر فرض که کسی پیدا شود، نگاه عمیقی داشته باشد، دست زبر و خشن را بر دست نرم و لطیف ارجحیت دهد، خب دلیلش چیست؟ این دستان زبر و خشن باید نتیجه کسب و کار حلال باشد و در راه خدا به این شکل در آمده باشد که به واقع زیبا باشد.
در دنیای امروز خیلی جوان ها ترجیح می دهند به جای کار یدی، کار دفتری داشته باشند، اگر روزی دستی را دیدید که زبر و خشن است، به این فکر نکنید که چرا کرم نزده؟ چرا اهمیتی به دستهایش نمی دهد؟ بلکه با خودتان بگویید این دست ها، حاصل زحمت ها، رنج ها و نان حلال در آوردن است

دستان زیبای زحمت کش یک کارگر
تا حالا به دستان زیبای یک کارگر یا کشاورز یا آهنگر نگاه کردید؟ یا حتی دستان زیبای برخی پدر و مادرها؟ دیدید که چقدر پینه بسته و زبر است، شاید تعجب کنید از این که گفتم دستان زیبا، آری نکوست این دستها که حاصل زحمت ها و سختی های روزگار است.
در دنیای امروز خیلی جوان ها ترجیح می دهند به جای کار یدی، کار دفتری داشته باشند، اگر روزی دستی را دیدید که زبر و خشن است، به این فکر نکنید که چرا کرم نزده؟ چرا اهمیتی به دستهایش نمی دهد؟ بلکه با خودتان بگویید این دست ها، حاصل زحمت ها، رنج ها و نان حلال در آوردن است، زمانی پیامبر اکرم (ص) بر این دستان نیکو بوسه زده، آدم هایی که نمی خواستند برای یک لقمه نان حلال، دستهایشان پیش هر کس و ناکسی دراز شود، می خواستند با توکل به خدا روزی شان حاصل زحمات خودشان باشد. غیرت داشتند نمی خواستند، شب به خانه که بر می گردند دست خالی باشند، نمی خواستند پیش زن و بچه هایشان شرمنده باشند، نمی خواستند که دستانشان آلوده گناه شود، نمی خواستند راه میان بر بروند که یک شبه ره صد ساله روند، نمی خواستند بارشان به دوش دیگری باشد، بلکه می خواستند یک زندگی آرام با دستان به ظاهر زبر و خشن و به واقع زیبا داشته باشند.
معلم

دستان زیبای معلم
سر کلاس شیمی بود، معلم بر روی تخت سیاه فرمول های شیمی را می نوشت و در دستان نیکویش گچی قرار داشت. معلوم بود دستانش را آزار می دهد، برگشت رو به بچه ها، همان طوری که با افسوس به دستانش نگاه می کرد، گفت: «دستانم به خاطر گچ زخمی شده و خارش می گیرد» شروع کرد به خاراندن دستانش. ادامه داد و گفت: «بقیه مطلب را می خوانم و شما بنویسید». معلم برای اولین بار با همین دستان زیبا، دستانم را گرفت و قلم را در آن جای داد. با همین دستان زحمت کش و زیبا به من خواندن و نوشتن آموخت. همین دستان زیبا بود که مرا به مدارج دانشگاهی رساند.

دستان زیبای حضرت عباس (ع)
در کوچه بازار کربلا دستانی بدون بدن و جدا از هم دفن شده، یک دست سر کوچه ای و جفت آن بر سر کوچه ی دیگر. دور تا دورش را ضریح گرفتند. زائران زیادی از همین دستان حاجت می گیرند و از پشت ضریح با مولای خود راز و نیاز می کنند. چه زیباست دستانی که برای آوردن آب به فرزندان حضرت زهرا (س) بریده شد و در همان جا به خاک سپرده شد.

زنی با دستان نیکو
از همان بچگی یکی از دستانش مچ نداشت. در خانواده فقیری بزرگ شد، والدینش برای لقمه ای نان رنج ها کشیدند. یاد گرفته بود در نبود مادرش، کارهای منزل را به تنهایی انجام دهد. همین موضوع باعث شد که از هر دو دستش کمک بگیرد. سخت بود ولی کم کم یاد گرفت و اعتماد به نفس پیدا کرد. بزرگ که شد، به خودکفایی رسید. خودش نان آور خانواده شد. تولیدی خشکبار زد. خیلی سنتی، بدون دم و دستگاه. چگونه؟ خیلی ساده، البته به ظاهر ساده ولی با مشقت فراوان. میوه ها را از باغبان ها می خرید و خودش خشک می کرد. در خانه ای دو طبقه این کار را انجام می داد. روزی بیش از 20 بار پله های خانه را با کیسه های میوه بالا و پایین می کرد، بعد در پشت بام خشک می کرد. کار ساده ای نیست به نظارت مداوم نیاز دارد، ولی او توانست خشکبار درجه یکی را به بازار عرضه کند. کم کم نامش بر سر زبان ها افتاد. زنی با یک دست، تولیدی خشکبار زده!
یادمان باشد، این دست امانت خداست و در روز قیامت پاسخگو، پس مراقب دستانمان باشیم.
سونات