سن ازدواج ؟
بلوغ، يك پديده ي طبيعى است كه زمان آن در همه كس و همه جا يكسان نيست. از مطالعه ي حالات انسانها در نقاط مختلف جهان، اين حقيقت به دست مي آيد كه معمولا دختران و پسرانى كه در نقاط گرمسير زندگى مى كنند و با شرايط رشد و نمو آن مناطق پرورش مى يابند، زودتر از جوانانى كه در نقاط سردسير زندگى مى كنند به حد بلوغ مى رسند.

البته براى استقلال در امر ازدواج، تنها رسيدن به سن بلوغ جنسى كافى نيست، بلكه علاوه بر آن، دختر و پسر بايد ((رشيد)) باشند، يعنى بتوانند مصلحت خود را تشخيص دهند تا اراده ي آنان در امر ازدواج، يك ركن اساسى به شمار آيد.

معناى رشد

انسان همانند ساير موجودات زنده، پيوسته در حال تغيير است و اين تغيير طبيعى و همگانى به صورت افزايش در قد، وزن و پيدايش عادتها و مهارتها و به طور كلى تغيير در رفتار در جنبه هاى اجتماعى، اقتصادى و عاطفى، به تدريج ظاهر مى شود و اين همان چيزى است كه در روانشناسى رشد مورد بحث و گفتگو قرار مى گيرد.

رشد، توانايى و قدرت فكرى فرد در امور اقتصادى و اجتماعى است. (( رشد توان در اداره ي زندگى و تربيت فرزند و قبول مسووليت مادرى و حسن روابط اجتماعى. ))

بنابر اين ممكن است كودكى به سن بلوغ رسيده باشد و نسبت به تكاليف عبادى مثل نماز و روزه، مسوول باشد، ولى توان انجام فعاليتهاى اقتصادى و اجتماعى را نداشته باشد. در اين صورت چنين فردى (( بالغ )) هست ولى رشيد نيست.

سن آماده شدن يك دختر براى ازدواج، بستگى به درك عقلى و بلوغ روانى او دارد ؛ امكان دارد دخترى در سن چهارده سالگى و حتى كمتر قوه ي درك و مسووليت پذيرى خانوادگى را داشته باشد و بتواند خانواده اى را اداره كند و فرزندان خوبى تربيت كند اما، يك زن سى ساله از اداره ي خانه و درك مسووليت بازماند. پس آنچه كه در ازدواج مطرح است، آمادگى دختر و پسر است، خواه به سن قانونى رسيده باشند يا نرسيده باشند.

در قانون مدنى سابق، سن ازدواج براى دختر را 15 سال و براى پسر 18 سال تعيين كرده بودند و ازدواج پسران و دختران، قبل از اين سن ـ مگر در موارد استثنايى ـ ممنوع بود.

عدم توجه به اوضاع جغرافيايى و منطقه اى، عادات و عرفيات و تحول وضع جوانان در دنياى امروز، مشكلاتى را در عمل به وجود خواهد آورد. در عصرى كه روابط دختر و پسر آسان تر شده و با تغذيه بهتر و آموزش جديد و استفاده بيشتر و گسترده تر از وسايل ارتباط جمعى، نوجوانان زودتر از گذشته به رشد فكرى و بلوغ جنسى مى رسند، بالا بردن سن ازدواج، به دشوارى قابل توجيه است.

((زمانى كه در بريتانيا حداقل سن ازدواج پسر را بيست و يك سال و حداقل سن نامزد احراز نخست وزيرى را هيجده سال تصويب كرده بودند، مردم آن كشور اعتراض كردند كه آيا مردى كه مى تواند در سن هيجده سالگى نخست وزير شود و مملكتى را اداره كند، براى ازدواج كردن بايد سه سال صبر كند؟ قانونگذاران پاسخى داده بودند كه بيشتر به شوخى شباهت دارد ؛ آنها گفته بودند: ((گاهى اداره يك زندگي از اداره يك كشور مشكل تر است.))!

خلاصه اينكه سن مناسب ازدواج، بلوغ جسمى و رشد فكرى است كه اسلام حد بلوغ جسمى را بيان كرده ولى حد رشد فكرى را معين نكرده بلكه تشخيص آن را در اختيار خود دختر و پسر و اولياى آنها قرار داده است.

طرفداران بالا بردن سن ازدواج مى گويند:

1 ـ پسران و دختران قبل از هيجده و پانزده سالگى صلاحيت تشكيل خانواده را نداشته و قدرت تحمل مشقات و مسووليتهاى سنگين خانوادگى را ندارند.

2 ـ ازدواجهاى زودرس عامل مهم وقوع جرم است.

3 ـ زنانى كه از خانه شوهر فرار كرده و از آن متنفر مى شوند، اكثرا زنانى هستند كه در سن كمتر از سن قانونى به خانه شوهر رفته اند.

در پاسخ بايد گفت: درست است كه ازدواجهاى بى موقع و زودرس، يعنى ازدواجهايى كه توام با رشد كافى جسمى و فكرى نبوده و با آمادگى كامل براى زناشويى صورت نگرفته باشد، چه بسا موجب خيانت، بى مهرى، اختلافات خانوادگى و انواع جرمها شود; ولى دختر و پسرى كه رشد و آمادگى كافى پيدا كرده و از نظر جسمى و روحى آمادگى كامل براى زناشويى دارند، هيچ دليلى نمى تواند مجوز بالا بردن سن ازدواج آنها باشد.

تفاوتهاى سنى دختر و پسر در ازدواج

آيا بين تفاوت سنى زن و شوهر و موفقيت آنها در امور زندگى و زناشويى ارتباطى وجود دارد؟

از آنجا كه زمان بلوغ دختر و پسر متفاوت است، رسيدن به سن آمادگى براى ازدواج نيز در آنها همزمان نخواهد بود.

اگر تفاوت سنى زن و مرد زياد باشد و سن مرد خيلى بيشتر از سن زن باشد، ممكن است با همسر خود همچون دخترش رفتار كند و همسر جوان هم چه بسا شوهرش را به جاى پدر خود بگيرد و در نتيجه رابطه ي بين آنها دوستانه و مودت آميز نباشد.

نقطه ي مقابل اينكه اگر سن زن خيلى بيشتر از مرد باشد، شايد در برخورد با همسر جوانتر از خودش، بيشتر نقش مادر يا پرستار را ايفا كند نه نقش يك همسر را و در هر دو صورت ناآشنايى و عدم پختگى يكى از آنها ممكن است ديگرى را بى حوصله كند و بى تفاوتى يكى مى تواند خشم و دلزدگى ديگرى را برانگيزد; زيرا بين اين زن و شوهر، توازن و تعادل روحى ضعيف است و قادر به درك نيازهاى يكديگر نيستند.