مروری بر نمایشنامه* باغ وحش شیشه*ای

مریم سمیعی - بخش ادبیات تبیان

باغ وحش شیشه*ای تصویرگر زندگی یک خانواده*ی کوچکِ 3نفره است. این نمایشنامه به روایت پسرِ خانواده، یعنی تام، که در اصل نمادی از خودِ تنسی ویلیامز است، می*باشد.



تنسی ویلیامز(1983-1911)، نمایشنامه*نویس و شاعر مشهوری است که در اکثر آثار خود به زندگی مردم آمریکا اشاره کرده است. او پس از سالها گمنامی با انتشار نمایشنامه*ی باغ وحش شیشه*ای که بیش از پیش بازتاب دهنده*ی خانواده*ی خود او بود به شهرت رسید. این نمایشنامه در بستری وسیع*تر نمایش*دهنده*ی زندگی خانواده*های آمریکایی در سال 1930 که اوج بحران اقتصادی آمریکا بوده است می باشد. مربوط به سالهایی که تزلزل نهاد خانواده، فقر، ترس و اضطراب و پناه به رویاهایی که رخت بر بسته*اند در میان مردم مشهود بوده است. با توجه به این مقدمه ابتدا خلاصه*ای کوتاه از این نمایشنامه ارائه می*دهیم و سپس شخصیت*های درگیر در این نمایش را به شکلی عمیق*تر به تصویر می*کشیم.
باغ وحش شیشه*ای تصویرگر زندگی یک خانواده*ی کوچکِ 3نفره است که به روایت پسرِ خانواده، یعنی تام، که در اصل نمادی از خودِ تنسی ویلیامز است، بیان شده است. نمایش*نامه بویِ خاطراتی را می*دهد که تام برای ما نقل می*کند. خاطراتی که به نظر می*رسد قدری چاشنی تخیلاتِ شاعرانه*ی تام را هم گرفته باشد. پدر خانواده سال*هاست که به بهانه*ی ماجراجویی خانه را ترک کرده است. قاب عکس پدر همراه با لبخندی که بوی یک ابدیت به خود گرفته است همواره روی دیوار آویخته است.
تام، شاعری است که در یک انبار کفش کار می*کند. او هم چون پدرش سودای فرار از زندگی عادی و روزمره را در سر می**پروراند. فرار از تاریکیِ حقیقتی که آزارش می*دهد. او تا یک مدتی مرتب برای تماشای فیلم*های سینمایی تا پاسی از شب را در سینما به سر می*برد اما با گذر زمان هیچ یک از فیلم*ها شوقِ فرار از چهارچوب*های دست و پاگیر اطرافش را تسکین نمی*دهد. او مردمی را مذمت می*کند که به واسطه*ی شوقی که به حرکت کردن دارند به سینما می*روند تا حرکتِ تصاویری از بازیگران را تماشا کنند و در خیالات خودشان تصور کنند که در جای آنها هستند.
آمندا، مادر تام و لورا، بیش دیگر شخصیت*ها از حقیقت تلخ زندگی محقرشان فرار می*کند. گریزگاه او گذشته*ای است که همان*طور که در جای جای نمایش به آن اشاره می*کند مربوط می*شود به زمانی که دختری جوان بود و خواستگاران زیادی داشت. گذشته*ای که پر از گلهای نرگسی بود که با ذوق و شوق هر بسته*ای را در گلدانی جمع کرده بود. خاطراتی که زندگی خالی از هرنوع رنگ و بویی را رنگارنگ و معطر می*کرد.
لورا، دختر خانواده، به دلیل نقصی که در یکی از پاهایش دارد بسیار درون*گراست و تنها در دنیای شیشه*ای خود زندگی می*کند. لورا برای فرار از حقیقتِ تنهایی*ای که دارد به ساختن حیوانات شیشه*ای علاقه نشان می*دهد. حیواناتِ شیشه*ای که از نگاه او زنده هستند و احساس دارند. یکی از این حیواناتِ شیشه*ای، جانور افسانه*ی تک شاخی است که نمادی از خودِ لورا است و تصوری که از خودش دارد.
آمندا در واکنش به واقعیت تلخ زندگی خود و تنهایی* و فقری که پس از تنها گذاشتن همسرش آزارش می*دهد به گذشته*های دور خود که یادآور عطر نرگس و جوانی است پناه می*برد. لورا، در برابر انزوا و معلولیت جسمی*اش به ساختن حیوانات شیشه*ای مشغول می*شود. تام نیز ابتدا به خوردن مشروب، تماشای فیلم*های سینمایی و دنیای شاعرگونه*ی خود و در نهایت با گریختن از خانه و پناه بردن به تنِ خمیده*ی راه ازتلخی*ها می*گریزد.


آمندا از آنجایی که از تنهاییِ لورا و اینکه مردی در زندگی او نیست واهمه دارد از تام درخواست می*کند که اگر یکی از دوستانش در محل کار مورد خوبی است او را یک شب به صرف شام در خانه*شان دعوت کند تا لورا را ببیند. تام هم جیم، یکی از مردان به ظاهر موفق و ایده*آل که دوست دوران دبیرستانش بود را معرفی می*کند. تام به جیم نمی*گوید که هدف اصلی از مهمانی گرفتن چه بوده است. با آمدن جیم همه چیز دگرگون می*شود. گویا پیش از این جیم قصد ازدواج با دختری دیگر را داشته است اما تام بی خبر بوده است. به ظاهر جیم برای مدتِ کوتاهی با امیدوار کردنِ لورا، آمندا و تام و درنهایت رها کردن آنها در حقیقتِ تلخِ ناامیدی هم چون طوفانی همه چیز را دگرگون می*کند. نمایش در حالی به پایان می*رسد که تام هم، هم چون پدرش خانه را رها می*کند و خودش را به دست فراز و فرود*های راهی بی مقصد می*سپارد.
باغ وحش شیشه*ای یک نمایشنامه*ی درام مدرن است. یکی از مشخصه*های این نوع نمایشنامه* این است که تک تک شخصیت*ها به صورت انفرادی و جدای از بسطری که در آن قرار گرفته*اند هویتی مستقل دارند. ویلیامز با دادن جزئی*ترین توصیفات و حرکات شخصیت*های اصلی نمایشِ خود، سعی در القای این مهم دارد که هریک به صورت جداگانه از روانشناسی و ویژگی*های اخلاقی خاص خود برخوردار هستند. تماشاگر و خواننده لازم است که با تمام وجود احساس کند که شاهد برشی از زندگی واقعی است نه اینکه نقش*بازی کردن هم چون یک لباس گشاد به تنِ بازیگران زار بزند. در این نمایشنامه تام، لورا، آمندا، جیم و پدرِ خانواده که در سراسر نمایش تنها عکسش وجود دارد هریک به صورت جداگانه از جهات متفاوتی قابل بررسی هستند. هریک نسبت به حقیقت تلخ موجود به شکلی خاصِ خود واکنش نشان می*دهند.
آمندا در واکنش به واقعیت تلخ زندگی خود و تنهایی* و فقری که پس از تنها گذاشتن همسرش آزارش می*دهد به گذشته*های دور خود که یادآور عطر نرگس و جوانی است پناه می*برد. لورا، در برابر انزوا و معلولیت جسمی*اش به ساختن حیوانات شیشه*ای مشغول می*شود. تام نیز ابتدا به خوردن مشروب، تماشای فیلم*های سینمایی و دنیای شاعرگونه*ی خود و در نهایت با گریختن از خانه و پناه بردن به تنِ خمیده*ی راه ازتلخی*ها می*گریزد. راه ورود به خانه از مسیر پله*های مخصوصِ فرار در مواقع حریق گذر می*کند. گویی این خانه که نمادی از تمام خانه*های یکسان در آمریکایِ آن زمان است به این شکل از تلخی رکود و شکسته شدنِ بلورِ رویاها می*گریزد.

سونات