کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: دختر و بهار(فروغ فرخزاد)

  1. #1
    مدیر بازنشسته

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۹ تیر ۹۳ [ ۱۴:۰۴]
    محل سکونت
    جایی از زمین خاکی که تنفس جایز است
    نوشته ها
    1,688
    امتیاز
    19,287
    سطح
    1
    Points: 19,287, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryYour first GroupRecommendation Second ClassOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    192
    سپاس ها
    2,273
    سپاس شده 2,325 در 1,115 پست
    حالت من
    Khonsard

    Icon16 دختر و بهار(فروغ فرخزاد)

    دختر و بهار

    دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت

    اي دختر بهار حسد مي برم به تو

    عطر و گل و ترانه و سر مستي ترا

    با هر چه طالبي بخدا مي خرم ز تو

    بر شاخ نوجوان درختي شكوفه اي

    با ناز ميگشود دو چشمان بسته را

    ميشست كاكلي به لب آب تقره فام

    آن بالهاي نازك زيباي خسته را

    خورشيد خنده كرد و ز امواج خنده اش

    بر چهر روز روشني دلكشي دويد

    موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او

    رازي سرود و موج بنرمي از او رميد

    خنديد باغبان كه سرانجام شد بهار

    ديگر شكوفه كرده درختي كه كاشتم

    دختر شنيد و گفت چه حاصل از اين بهار

    اي بس بهارها كه بهاري نداشتم

    خورشيد تشنه كام در آن سوي آسمان

    گويي ميان مجمري از خون نشسته بود

    مي رفت روز و خيره در انديشه اي غريب

    دختر كنار پنجره محزون نشسته بود
































    عازم یک سفــــــــــــــرم
    سفری دور به جایی نزدیـــــــــــــک

    سفری از خود من به خــــــــــــــــــــــــ ــــودم

    مدتی است نگاهم به تماشای خداســـــــــــــــــــــ ت

    و
    امیـــــــــــــــــدم به خداوندی اوســــــــــــــــــــــ ــــــت…!!






  2. کاربر روبرو از پست مفید zahra سپاس کرده است .

    Eastern girl (سه شنبه ۰۴ مهر ۹۱)

  3. #2
    مدیر بازنشسته

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۹ تیر ۹۳ [ ۱۴:۰۴]
    محل سکونت
    جایی از زمین خاکی که تنفس جایز است
    نوشته ها
    1,688
    امتیاز
    19,287
    سطح
    1
    Points: 19,287, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryYour first GroupRecommendation Second ClassOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    192
    سپاس ها
    2,273
    سپاس شده 2,325 در 1,115 پست
    حالت من
    Khonsard

    Icon16 گريز و درد(فروغ فرخزاد)

    گريز و درد

    رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
    راهي بجز گريز برايم نمانده بود
    اين عشق آتشين پر از درد بي اميد
    در وادي گناه و جنونم كشانده بود
    رفتم كه داغ بوسه پر حسرت ترا
    با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم
    رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود
    رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم
    رفتم ‚ مگو ‚ مگو كه چرا رفت ‚ ننگ بود
    عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
    از پرده خموشي و ظلمت چو نور صبح
    بيرون فتاده بود يكباره راز ما
    رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم
    در لابلاي دامن شبرنگ زندگي
    رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان
    فارغ شوم كشمكش و جنگ زندگي
    من از دو چشم روشن و گريان گريختم
    از خنده هاي وحشي طوفان گريختم
    از بستر وصال به آغوش سر هجر
    آزرده از ملامت وجدان گريختم
    اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز
    ديگر سراغ شعله آتش زمن مگير
    مي خواستم كه شعله شوم سركشي كنم
    مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير
    روحي مشوشم كه شبي بي خبر ز خويش
    در دامن سكوت بتلخي گريستم
    نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها
    ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم


    عازم یک سفــــــــــــــرم
    سفری دور به جایی نزدیـــــــــــــک

    سفری از خود من به خــــــــــــــــــــــــ ــــودم

    مدتی است نگاهم به تماشای خداســـــــــــــــــــــ ت

    و
    امیـــــــــــــــــدم به خداوندی اوســــــــــــــــــــــ ــــــت…!!






  4. 2 کاربر از پست مفید zahra سپاس کرده اند .

    Eastern girl (سه شنبه ۰۴ مهر ۹۱),دنیای خاموش من (دوشنبه ۱۳ شهریور ۹۱)

  5. #3
    مدیر بازنشسته

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۹ تیر ۹۳ [ ۱۴:۰۴]
    محل سکونت
    جایی از زمین خاکی که تنفس جایز است
    نوشته ها
    1,688
    امتیاز
    19,287
    سطح
    1
    Points: 19,287, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryYour first GroupRecommendation Second ClassOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    192
    سپاس ها
    2,273
    سپاس شده 2,325 در 1,115 پست
    حالت من
    Khonsard

    Icon16 بوسه(فروغ فرخزاد)

    بوسه

    در دو چشمش گناه مي خنديد

    بر رخش نور ماه مي خنديد

    در گذرگاه آن لبان خموش

    شعله يي بي پناه مي خنديد

    شرمناك و پر از نيازي گنگ

    با نگاهي كه رنگ مستي داشت

    در دو چشمش نگاه كردم و گفت

    بايد از عشق حاصلي برداشت

    سايه يي روي سايه يي خم شد

    در نهانگاه رازپرور شب

    نفسي روي گونه يي لغزيد

    بوسه يي شعله زد ميان دو لب

    عازم یک سفــــــــــــــرم
    سفری دور به جایی نزدیـــــــــــــک

    سفری از خود من به خــــــــــــــــــــــــ ــــودم

    مدتی است نگاهم به تماشای خداســـــــــــــــــــــ ت

    و
    امیـــــــــــــــــدم به خداوندی اوســــــــــــــــــــــ ــــــت…!!






  6. 2 کاربر از پست مفید zahra سپاس کرده اند .

    Eastern girl (سه شنبه ۰۴ مهر ۹۱),دنیای خاموش من (دوشنبه ۱۳ شهریور ۹۱)

  7. #4
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۱۰ خرداد ۹۵ [ ۰۰:۳۸]
    نوشته ها
    493
    امتیاز
    8,107
    سطح
    1
    Points: 8,107, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    نوشته های وبلاگ
    6
    سپاس ها
    380
    سپاس شده 180 در 94 پست
    ظلمت

    چه گریزی ست ز من؟
    چه شتابی ست به راه؟
    به چه خواهی بردن
    در شبی این همه تاریک، پناه؟

    مرمرین پله ی آن غرفه ی عاج
    ای دریغا که ز ما بس دور است
    لحظه ها را دریاب
    چشم فردا کور ست

    نه چراغی ست در آن پایان
    هر چه از دور نمایان ست
    شاید آن نقطه ی نورانی
    چشم گرگان بیابان ست

    من فرو مانده به جام
    سر به سجاده نهادن تا کی؟
    او در این جاست نهان
    می درخشد در می

    گر به هم آویزیم
    ما دو سرگشته ی تنها،چون موج
    به پناهی که تو میجویی، خواهیم رسید
    اندر آن لحظه ی اوج!!!


  8. #5
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۱۰ خرداد ۹۵ [ ۰۰:۳۸]
    نوشته ها
    493
    امتیاز
    8,107
    سطح
    1
    Points: 8,107, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    نوشته های وبلاگ
    6
    سپاس ها
    380
    سپاس شده 180 در 94 پست
    خاطرات

    باز در چهره ی خاموش خیال،
    خنده زد چشم گناه آموزت،
    باز من ماندم و در غربت دل،
    حسرت بوسه ی هستی سوزت.
    باز من ماندم و یک مشت هوس،
    باز من ماندم و یک مشت امید
    یاد آن پرتو سوزنده عشق،
    که ز چشمت به دل من تابید.
    باز در خلوت من دست خیال،
    صورت شاد تو را نقش نمود،
    بر لبانت هوس مستی ریخت،
    در نگاهت عطش طوفان بود.
    یاد آن شب که تو را دیدم و گفت،
    دل من با دلت افسانه ی عشق،
    چشم من دید در آن چشم سیاه،
    نگهی تشنه و دیوانه ی عشق.
    یاد آن بوسه که هنگام وداع،
    بر لبم شعله ی حسرت افروخت،
    یاد آن خنده ی بیرنگ و خموش ،
    که سراپای وجودم را سوخت.
    رفتی و بر دل من ماند به جای،
    عشقی آلوده به نومیدی و درد،
    نگهی گمشده در پرده ی اشک،
    حسرتی یخ زده در خنده ی سرد.
    آه اگر باز به سویم آیی،
    دیگر از کف ندهم آسانت،
    ترسم این شعله ی سوزنده ی عشق،
    آخر آتش فکند بر جانت.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •