نویسند: مبین نجفی
_________________
مبین پسری ساده،باهوش،درس خون،مودب،محترم و جذاب.تمام صفاتی که یه پسر باید داشته باشه رو داشت،قد بلند و خوش چهره با چشم و موهای سیاه و بدنی خوش فرم پسری که واقعا چهره زیبا و دوس داشتنی داشت بخصوص وقتی اخم میکرد خیلی زیباتر میشد، به درسش بیشتر از هرچیزی توجه میکرد و مواظب بود به کسی بی احترامی نکنه و جواب بی احترامی رو با احترام بده ۱۶سال سن بیشتر نداشت.پدرش کارمند دولت بود و تو خانواده ای بزرگ شده ،بود که صفا،صمیمیت و محبت باهاش همراه بود،طوری که تموم درد دل هاشومیتونست خیلی راحت با خانوادش در میون بزاره! هرچیزی رو که داشت حتی به رُخ خودشم نمیکشید و فقط محبت و دوستی رو میپسندید و سعی میکرد هیچوقت کسی رو از خودش ناراحت نکنه!
نازنین دختری مودب،ناز،درس خون،خودخواه،مغرور و ازخود راضی بود، دختری بود خوش اندام و زیبا لاغر و قدی متوسط با چشم های درشت و زیبا دختری که چهرش واقعا دخترونه و ناز بود… زندگیش با زندگی بیشتر آدما فرق داشت و متفاوت بود،همین باعث شده بود که اخلاق و طرز برخوردش فرق داشته باشه با بقیه و بیشتر اوقات تنها باشه،پدرش پولدار بود و اون فکر میکرد که پول خوشبختی میاره!!!نازنین تو یه خانواده بزرگ شده بود که پول بهترین چیز بود براشون پدرش کمتر بهش سر میزد و بیشتر اوقات تنها بود،عاشق یه پسر بود بعد از عاشق بودن بالاخره اون پسر بهش خیانت کرد و تنهاش گذاشت،کارش به خودکشی رسید،اما تصمیم گرفت خودشو جمع و جور کنه و به عشقی برسه که واقعا ارزششو داشته باشه!
… _________________
دوشنبه 1 خرداد 1395
_________________
_________________
لینک دانلود redirect.php?a=romankhane.ir/ShowRoman.php?id=8
_________________
رمانهای بیشتر در سایت رمان خانهرمان خانه