کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: ◠ دفتـر شعــر ، نیمــا یـوشیـج ◠

  1. #1
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati

    Icon19 ◠ دفتـر شعــر ، نیمــا یـوشیـج ◠

    ◠ دفتـر شعــر ، نیمــا یـوشیـج ◠

    لطفا در این تایپیک شعر های نیما یوشیج رو قرار بدید

  2. #2
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati
    معرفی نیما یو شیج : علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ در دهکده یوش از توابع نور استان مازندران - درگذشته ۱۳ دی ۱۳۳۸ خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.

    نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.

    تمام جریان های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.

  3. #3
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati

    شعر می تراود مهتاب

    می تراود مهتاب

    می تراود مهتاب
    می درخشد شب تاب
    نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک
    غم این خفته چند
    خواب در چشم ترم می شکند.



    نگران با من استاده سحر.
    صبح میخواهد از من
    کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر.
    در جگر لیکن خاری
    از ره این سفرم می شکند.

    نازک آرای تن ساق گلی
    که به جان اش کشتم
    و به جان دادم اش آب.
    ای دریغا! به برم می شکند.

    دست ها می سایم
    تا دری بگشایم.
    بر عبث می پایم
    که به در کس آید.
    در و دیوار به هم ریخته شان
    بر سرم می شکند.

    می تراود مهتاب
    می درخشد شب تاب
    مانده پای آبله از راه دراز
    بر دم دهکده مردی تنها
    کوله بارش بر دوش
    دست او بر در، می گوید با خود:
    غم این خفته چند
    خواب در چشم ترم می شکند.

  4. کاربر روبرو از پست مفید مینا سپاس کرده است .

    Eastern girl (سه شنبه ۰۴ مهر ۹۱)

  5. #4
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati
    شعر زیبای قایق

    من چهره ام گرفته

    من چهره ام گرفته

    من قایقم نشسته به خشکی

    با قایقم نشسته به خشکی

    فریاد می زنم:


    « وامانده در عذابم انداخته است

    در راه پر مخافت این ساحل خراب

    و فاصله است آب

    امدادی ای رفیقان با من »


    گل کرده است پوزخندشان اما

    بر من ،

    بر قایقم که نه موزون

    بر حرفهایم در چه ره و رسم

    بر التهابم از حد بیرون.

    در التهابم از حد بیرون

    فریاد بر می آید از من:


    « در وقت مرگ که با مرگ

    جز بیم نیستیّ وخطر نیست ،

    هزّالی و جلافت و غوغای هست و نیست

    سهو است و جز به پاس ضرر نیست. »


    با سهوشان

    من سهو می خرم

    از حرفهای کامشکن شان

    من درد می برم

    خون از درون دردم سرریز می کند!

    من آب را چگونه کنم خشک؟

    فریاد می زنم.

    من چهره ام گرفته

    من قایقم نشسته به خشکی

    مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:


    یک دست بی صداست

    من، دست من کمک ز دست شما می کند طلب.

    فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر

    فریاد من رسا

    من از برای راه خلاص خود و شما

    فریاد می زنم.

    فریاد می زنم!

  6. #5
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati

    شعر بسیار زیبای آی آدم ها

    شعر بسیار زیبای آی آدم ها (حتما بخونید )

    آی آدم ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

    یك نفر در آب دارد می سپارد جان.

    یك نفر دارد كه دست و پای دائم می زند،

    روی این دریای تند و تیره و سنگین كه می دانید.

    آن زمان كه مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،

    آن زمان كه پیش خود بیهوده پندارید،

    كه گرفتستید دست ناتوان را

    تا توانی بهتر را پدید آرید،

    آن زمان كه تنگ می بندید،

    بر كمرهاتان كمربند،

    در چه هنگامی بگویم من؟

    یك نفر در آب، دارد می كند بیهوده جان قربان!



    آی آدم ها كه بر ساحل بساط دلگشا دارید!

    نان به سفره، جامه تان بر تن؛

    یك نفر در آب می خواند شما را.

    موج سنگین را به دست خسته می كوبد،

    باز می دارد دهان، با چشم از وحشت دریده،

    سایه هاتان را ز راه دور دیده،

    آب را بلعیده در گود كبود و هر زمان بی تا بیش افزون،

    می كند زین آب ها بیرون،

    گاه سر، گه پا.

    ای آدم ها!

    او ز راه دور این كهنه جهان را باز می پاید،

    می زند فریاد و امید كمك دارد؛

    آی آدم ها كه روی ساحل آرام در كار تماشایید!

    موج می كوبد به روی ساحل خاموش،

    پخش می گردد چنان مستی به جا افتاده بس مدهوش،

    می رود نعره زنان. وین بانگ از دور می آید:

    ـ «آی آدم ها»...

    و صدای باد، هر دم دلگزاتر،

    در صدای باد، بانگ او رهاتر،

    از میان آب های دور و نزدیك

    باز در گوش آید این نداها.

    ـ «آی آدم ها»

  7. کاربر روبرو از پست مفید مینا سپاس کرده است .

    Eastern girl (سه شنبه ۰۴ مهر ۹۱)

  8. #6
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati
    مانده از شب های دورادور
    بر مسير خامش جنگل
    سنگچينی از اجاقی خرد
    اندرو خاکستر سردی

    همچنان کاندر غبار اندوده ی انديشه های من ملال انگيز
    طرح تصويری در آن هرچيز
    داستانی حاصلش دردی

    روز شيرينم که با من آشتی بودش
    نقش ناهمرنگ گرديده
    سرد گشته, سنگ گرديده
    با دم پاييز عمر من کنايت از بهار روی زردی

    همچنانکه مانده از شب های دورادور
    بر مسير خامش جنگل
    سنگچينی از اجاقی خرد
    اندرو خاکستر سردی

  9. #7
    کاربرفعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۱ [ ۱۷:۲۹]
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    4,063
    سطح
    1
    Points: 4,063, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Three FriendsCreated Blog entryTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    نوشته های وبلاگ
    22
    سپاس ها
    443
    سپاس شده 487 در 288 پست
    حالت من
    Khejalati

    داروگ

    شعر داروگ
    خشک آمد کشتگاه ِ من
    در جوار ِ کشت ِ همسایه .
    گرچه می گویند : « می گریند روی ِ ساحل ِ نزدیک
    سوکواران در میان ِ سوکواران . »
    قاصد ِ روزان ِ ابری ، داروگ ! کی می رسد باران ؟


    بر بساطی که بساطی نیست ،
    در درون ِ کومه ی ِ تاریک ِ من که ذرّه ای با آن نشاطی نیست
    و جدار ِ دنده های ِ نی به دیوار ِ اتاقم دارد از خشکیش می ترکد
    - چون دل ِ یاران که در هجران ِ یاران –
    قاصد ِ روزان ِ ابری ، داروگ ! کی می رسد باران ؟

  10. کاربر روبرو از پست مفید مینا سپاس کرده است .

    Eastern girl (سه شنبه ۰۴ مهر ۹۱)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •