«معماری هماهنگی فضاهای به*هم پیوسته است گر در آن انسان نباشد آن فضاها مرده است».موقعی که از من خواسته شد در زمینه زیبایی*های شهر مطلبی بنویسم، پیش خود می*گفتم من که هر چه تا به حال گفته و نوشته*ام به جایی نرسیده است. چون فضا، فضای به کار بستن ایده*ها و افکار مثبت و سازنده نبوده است. در نتیجه جایی برای پژوهش و پیشنهادهای سازنده هم وجود ندارد. شهر موقعی که شالوده*اش از بین رفت، پایه و اساس قانونی*اش از بین رفت، برنامه*ریزی و مدیریتش از بین رفت، همین می*شود که تهران گرفتارش شده است.چندی پیش در یکی از برنامه*های تلویزیونی از یکی از مشهورترین متخصصان محیط*زیست کشورمان پرسیدند از چه زمانی است که این ناهنجاری*ها، این نابسامانی*ها و... در شهر وجود دارد؟ آن متخصص پاسخ گفت از بی*فرهنگی مردم. تقصیر از شهروندان است. سپس در فیلم مستندی که به نمایش گذاشته شد درخت*های قطع*شده یکی از زیباترین خیابان*های تهران را که در مقیاس جهانی شهرت دارد شمارش کردند. از دویست عدد تجاوز می*کرد. معلوم شد که این محور، خیابان ولیعصر است که گرفتار این آفت شده است. در اینجا مقصر کیست؟ مردم، شهرداری، شهردار، قانون، ضوابط، محیط*زیست، سازمان فضای سبز؟ واقعاً مقصر کیست؟در سرزمینی که یک درخت، یک قطره آب را نعمت خدا می*دانند هدردادن آب و قطع درختان سرسبز و خرم جنایت محسوب می*شود. آنکه درختان را از بین می*برد جنایتکار و آنکه دست گدایی در مقابل این عمل انجام شده دراز می*کند خیانتکار است.از مطرح*کردن این واقعیات واهمه نداشته باشیم. مشهورترین متخصص زیست*شناسی در مقابل عمل انجام*شده قطع درختان خیابان ولیعصر، تقصیر را به گردن بی*فرهنگی مردم گذاشت. ایشان از گفتن واقعیت طفره رفتند. مسئله بی*فرهنگی مردم نیست بلکه مسئله از بین*رفتن اخلاق و وجدان حرفه*ای است که در همه گروه*ها و تخصص*ها از بین رفته است.حالا از راهی دیگر این مسئله را تحلیل کنیم. من فکر می*کنم هر چیزی که مفید باشد زیبا است. آنچه که کاربرد عقلایی داشته باشد مفید است. پس زیبایی بستگی با کاربرد عقلایی دارد ولی خود زیبایی هم فی*نفسه دارای پارامترهای متعدد و فاکتورهای مختلفی است که اگر در آن نباشد جز و زیبایی محسوب نمی*شود. زیبایی از تناسبات و هارمونی بین آن*ها و آنچه که حاصل آن*هاست به*دست می*آید.یک کار معماری در چه موقع زیبا است؟ در زمانی که از هارمونی و هماهنگی بین تناسبات فضاهای شکل*دهنده آن برخوردار باشد و همچنین کاربرد مفیدی هم داشته باشد. کاربرد مفید در چیست؟ در این*جاست که پای انسان هم وارد کارزار می*شود. پس کار بسیار مشکل شد چون اصولاً انسان موجودی داناست حتا اگر کار خلاف بکند ولی باز هم داناست. یک شهر موقعی زیباست که شهروندان در فضای آن شهر با آرامش و صلح و صفا و بدون تنش در جوار یکدیگر زندگی کنند.اما عامل زیبایی از شهر تهران رخت بر بسته است. البرز زیبا پیدا نیست. آلودگی در هر زمینه*ای مانع اصلی پیدایش زیبایی*ها است. دست*های*مان آلوده است. آسمان خاکستری است و افکارمان سیاه در افکار سیاه*رنگ*ها پیدا نیست. فرهنگ عمومی به جای پیشرفت به قبل از یک صد*سال قبل نزول کرده. در آن زمان آن فرهنگ برای خود زیبا بود چون تمدن آن*چنان بود. امروز با تمدنی که در پیشرفت*های جهان می*بینیم - منظور پیشرفت*های صنعتی است - و آن را به زمان و مکان خود می*آوریم، متوجه می*شویم که با فرورفتن در فرهنگ*های دیرین به جایی نمی*رسیم و استفاده از این ابزار و آلات امروزی فرهنگ دیگری می*خواهد.البته برای یک روستایی ممکن است این زرق*وبرق*ها و این گچ*بری*های گل و بوته*وار که به در و دیوار ساختمان*ها چسبانده می*شود جالب باشد و از این همه شلوغی و درهم*ریختگی خیابان*ها لذت برد ولی این*ها با تعاریفی که امروزه از زیبایی می*شود در یک راستا قرار نمی*گیرد. زیبایی آسمانی است. انسان از یک موسیقی خوب که روح شادی*آفرین داشته باشد، فکرش و روح و روانش در آسمان*ها به پرواز درمی*آید. چون در آن موسیقی از هارمونی در ملودی*های طبیعی در هماهنگی با یکدیگر استفاده شده است.شهر، موسیقی است. هارمونی در رفتارهاست و ملودی طبیعی، انسان*ها هستند. اگر این هماهنگی وجود نداشته باشد هیچ*چیز و هیچ*کس و هیچ رفتاری زیبا نیست. میدان نقش جهان در اصفهان زیباست برای اینکه همه می*گویند زیباست، پس حتماً زیباست. اما این زیبایی آن در چیست؟ در رازهای پنهانش؟ در طول و عرض زیادش؟ در فلسفه بین بازار، مسجد، حکومت و تاریخ؟ در معماری بی*نظیرش؟ در طاق و قوس*های تکراری*اش؟این میدان تاریخی و بی*نظیر که یک طرف قصر جالب عالی*قاپوست و سوی دیگرش مسجد حیرت*انگیز شاه صفوی با چرخش ۴۵درجه*ای به*سوی قبله است و روبه*روی آن سردر ورودی بازارهای سرپوشیده خنک با عطر ادویه*های مختلف که بوی شرق را به غربی*ها می*رساند و سوی چهارم گنبد اُخرارنگ خفته و متواضع شیخ لطف*الله است، اما تهی و بی*روح و خالی از انسان افتاده است.در پشت این ریتم یکسانِ طاق و قوس*ها که چهار سوی میدان را می*چرخد و عناصر چهارگانه را به یکدیگر پیوند می*زند، بازار سر پوشیده قیصریه وجود دارد که موضوع جالبی در آن دیده می*شود؛ رابطه بین تجارت و صنایع دستی که نظر هر بیننده*ای را به خود جلب می*کند. در کنار این فعالیت*های بازاری تنگاتنگ، مدرسه*های قرآنی، تمرین*های ادامه*دارِ زورخانه*ای، فضاهای کاروان*سرایی که در طول بازار دیده می*شوند و حمام*های عمومی که فرورفتگی ورودی آن*ها نظر رهگذارن را جلب می*کند، حکایت از یک همبستگی زندگی اجتماعی می*کند.آنچه که در سرتاسر این بازار سرپوشیده حتا در تابستان گرم و سوزان باقی می*ماند، احساس آرامش*بخشی است که با نور ملایمی که از روزنه*های بالایی طاق*های خفته به فضای پر از عطر ادویه*جاتی که مختص بازارهای شرق است تابیده می*شود تا رنگ*های زرد، قرمز، سبز و زرد هندی و گردهای سیاه را در معرض دید انسان*هایی قرار دهد که وجود آن*ها باعث گرمی دل*ها می*شود.از بازار که خارج می*شویم، میدانی را در مقابل داریم که هیچ نوع آثار حیاتی در آن دیده نمی*شود. میدان زیبای صفوی به فضای تهی مرده*ای تبدیل*شده که حتا یک کافه قنادی که فضایی دل*چسبی برای نشستن و آب خنک نوشیدن را داشته باشد در آن دیده نمی*شود. این فضای حجیم تهی، دلتنگ است، افسردگی به همراه دارد، پس زیبا نیست. درب اتوماتیک