کانال تلگرام فال و طالع بینی

در تمام بخش ها مدیر فعال ( با سابقه فعالیت در انجمن های دیگر ) می پذیریم ، با ما تماس بگیرید. انجمن پیچک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: نقد و بررسی مافیا 3 / انحصاری ps 4 و pc

  1. #1
    کاربر سایت

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶ [ ۱۴:۰۹]
    سن
    19
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    128
    سطح
    1
    Points: 128, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points
    سپاس ها
    7
    سپاس شده 5 در 5 پست

    نقد و بررسی مافیا 3 / انحصاری ps 4 و pc

    میدونید فرق ما با قاضی ها، وکلا و سیاست مدارها چیه؟ اون ها برای دزدی از مردم مجوز دارند و ما به مجوز نیازی نداریم این جمله ساده از Carlo Gambino (یکی از عظیم ترین رئسا و سران جنایتکار ایتالیایی-آمریکایی) به سادگی هر چه تمام تر اشاره میکند به هر دو جناح نظام های دولتی فاسد و سیستم پیچیده باندهای مافیایی که با رشد بی حد و مرزی از شهر سیسیل ایتالیا گرفته تا سراسر نقاط جهان، همواره به عنوان یکی از منفورترین تشکیلات تاریخ شناخته می شنود. واژه مافیا از کلمه ایتالیایی Cosa Nostra (به معنی نیرو و تجهیزات ما) سرچشمه میگیرد و یک نوع سندیکای جرایم سازمان یافته است که با هدف اولیه اخاذی از گروهک های کوچک به منظور تشکیل یک امپراطوری بزرگتر شروع به کار کرد و با دنبال کردن سازماندهی و داوری میان جنایتکاران یک منطقه و نظارت بر معاملات و توافقات غیرقانونی به کار خود ادامه داد. همچنین مافیاها با فعالیت هایی مانند اهدای وام و نزول خواری، قمارهای سنگین و کنترل کازینوها، قاچاق و معامله مواد مخدر و مشروبات الکلی شناخته می شوند. پس از اینکه تشکیلات مشابهی در سایر کشورها نظیر ژاپن و روسیه با اهداف و روش هایی بسیار نزدیک به مافیای ایتالیا و آمریکا به وجود آمدند، گسترش این سازمان و حاکمیتش بر سراسر دنیا، بیش از پیش احساس میشد (باندهای خلاف کار ژاپن با ترکیب سنت های شرقی نظیر راه و روش زندگی سامورایی با ماهیت اصلی مافیای ایتالیایی، تشکیلات عظیمی که از آن به عنوان یاکوزا یاد می شود را به وجود آورد و این موضوع شامل حال تشکیلات مخوف مافیای صربستان، کنیا و کارتل های مواد مخدر مکزیکی نیز میشود). آنتونی اسپیلوترو (Anthony Spilotro)، پاول کاستلانو (Paul Castellano)، فرانک کاستلو (Frank Costello) و همینطور آل کاپون (Al Capone) افسانه ای، تعدادی از عظیم ترین رؤسا و گانگسترهایی هستند که با حکومت بر سازمان ها و رهبری خانواده های مافیایی، در بازه زمانی خاصی باعث رعب و وحشت بسیاری میان مردم و باقی نظام های کشور شده بودند. حال که از دوران طلایی جنایتکاران مافیا فاصله گرفته ایم، نوبت رسانه ها و صنایع سرگرمی ساز است که یاد و خاطره این موضوع داغ و جنجالی را زنده نگه دارند. رمان مشهور پدرخوانده (The Godfather) نوشته ماریو پوزو (Mario Puzo) که ماجرای حماسی یک خانواده مافیای ایتالیایی تبار را در خاک ایالات متحده دنبال میکند، از مشهورترین آثار ادبی جهان در رابطه با این موضوع است که با اقتباس سینمایی شاهکارش توسط فرانسیس فورد کاپولا (Francis Ford Coppola) بیش از پیش در ثبت داستان مافیایی در بین عوام موفق بوده است. پروژه حساسی مثل مافیا، در دست کارگردانان مطرح دیگری نظیر مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) با فیلم رفقای خوب (Goodfellas) و همینطور برایان دیپالما (Brian De Palma) با اثر مشهور صورت زخمی (Scarface) چرخیده و همگی نیز به آثاری فاخر و بسیار عالی در سبک خود تبدیل شده اند. جالب است بدانید که حتی سبک موسیقی مخصوص مافیا نیز وجود دارد که زیر مجموعه ای برای موسیقی رپ بوده و تحت عنوان Mafioso Rap شناخته می شود و در اواخر دهه ۸۰ میلادی توسط Kool G Rap به وجود آمد و شامل اشعاری جنایتکارانه با ته مایه موسیقی جاز (موسیقی مطرح دوران حکومت مافیا) می باشد. به دوستان کوچکم سلام کن! در صنعت بازی های رایانه ای البته اوضاع کمی متفاوت است؛ اگر دور بازی های اقتباس شده از سری پدرخوانده را خط بکشیم، هر زمان که سخن از مافیا به میان بیاید، اسم سری بازی های Mafia خودنمایی می کنند. این سری از همان ابتدای پیدایش خود، به منظور خلق یک عنوان درام و جنایی با عناصر بازی های جهان آزاد، وارد عرصه بازی های رایانه ای شد و با فاصله ۸ سال، دو نسخه رسمی از این سری نیز منتشر شد. اولین Mafia در ششمین نسل از عرصه بازی ها، در سال ۲۰۰۲ برای کنسول های پلی استیشن ۲ (PlayStation 2)، ایکس باکس (Xbox) و رایانه های شخصی منتشر شد. الگوبرداری ها بسیار واضح بوده و مشخص است که بازی، نیم نگاهی به عنوان موفق و عظیم Grand Theft Auto III داشته است؛ البته این سری از همان اول قصدی برای ارائه یک جهان عظیم و پر جزئیات، همراه با صدها ماموریت جانبی و سیستم انعطاف پذیرِ گیم پلی نداشته و تلاش برای تکمیل رسالت یک داستان اصیل مافیایی در قالب یک بازی رایانه ای، اولین و مهم ترین هدف سازندگان بوده است.نسخه اول سری مافیا در نهایت توانست جای خود را در قلب بازیکنان زیادی در سراسر جهان (از جمله کشور خودمان) باز کند و تبدیل به یک کالت کلاسیک اساسی شود؛ هر چند که بازی در زمان خود نتوانست توجه منتقدان را آنطور که باید و شاید جلب کند و عنوانی معمولی محسوب می شد. قدیمی ولی لذت بخش؛ مخصوصاً با داستانی که حرف های زیادی برای گفتن دارد بر روی نسخه دوم باید بیشتر تعمل کرد. بازی در سال ۲۰۱۰ و در دوران اوج هفتمین نسل از کنسول های بازی، عرضه شد و عنوانی حتی کالت تر از جد بزرگ خود به حساب می آمد. Mafia II اینبار کاملاً اِلِمان عناوینی مانند Grand Theft Auto IV یعنی حالت های به خصوص یک بازی جهان آزاد (Open-World) را به کار گرفته، در حالی که به هیچ وجه یک بازی جهان آزاد نمی باشد! Mafia II داستانی کاملاً خطی دارد و درون یک شهر سربسته (Empire Bay) روایت می شود که تنها راه جابجایی در آن ماشین های دهه ۵۰ میلادی بوده و هیچ خبری هم از ماموریت های جانبی نمی باشد. همچنان داستان بازی مهم ترین نقطه قوت آن محسوب میشوند زیرا گیم پلی بسیار دست و پاگیر و در اکثر اوقات خسته کننده است. بازی همچنان در راه جلب توجه منتقدان (اینبار حتی برخی بازیکنان) شکست خورد و با کسب میانگین نمرات ۷۴ در سکوت فرو رفت. شاید اگر تلاش ملتسمانه سازندگان برای تبدیل مافیا به یک GTA (که کوچکترین نقطه مشترکی با هم ندارند) نبود، میتوانستیم آن طور که باید از Mafia II به عنوان یک بازی کامل و پایدار به اصول مافیایی یاد کنیم. داستان، داستان و باز هم داستان. البته چیزهای جالب تری هم در بازی یافت می شود؛ البته منظورمان گرافیک است! همانند اکثر کالت ها (چه در صنعت بازی های رایانه ای و چه در سینما و…) سری Mafia نیز طرفداران خاص خود را دارد که بی صبرانه منتظر بودند تا ببینند که سرنوشت بازی محبوبشان پس از گذشت بیش از ۶ سال چگونه رقم خورد. همه نگاه ها به E3 سال ۲۰۱۵ دوخته شده بود، اما گویا Mafia در کار نبود و ناامیدی باری دیگر تنها چیزی بود که نصیب طرفداران سرسختِ سری شد. اما گویا Take-Two که این اشتیاق را احساس کرده بود، نمایشگاه Gamescom را مرکز نهایی ملاقات طرفداران با بازی مورد انتظارشان دانسته و بلاخره در سال ۲۰۱۵ از سومین نسخه رسمی سری Mafia پرده برداری شد. بازی پس از کلی اخبار و حواشی امیدوار کننده در تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۱۶ (مصادف با ۱۶ مهر ۱۳۹۵) برای کنسول های پلی استیشن ۴، ایکس باکس وان و رایانه های شخصی عرضه شد. با ما همراه باشید تا سری بزنیم به جهان Mafia III و ببینیم که آیا بلاخره نفرین این سری شکسته شده و میتوانیم شاهد یک عنوان کامل و در خور نام مافیا باشیم یا باز هم باید به یک داستان جذاب هالیوودی بسنده کنیم. باکس آرت رسمی بازی قصه های عامه پسند داستان بازی حول شخصیتی به نام لینکلن کلی (Lincoln Clay) می چرخد. جوانی سیاهپوست که در اواخر دهه ۶۰ میلادی میزیستد و پیشینه زیبا و درخشانی ندارد. وی در ژانویه سال ۱۹۴۵ در حالی متولد شد که والدینش را بنا به دلایل نامشخصی از دست داد و باید در یتیم خانه ای زندگی کند. پس از تخته شدن در یتیم خانه، لینکلن مجبور به اسباب کشی به خیابان های ناامن می شود. پس از مدتی زندگی روی خوش به لینکلن کوچک نشان می دهد و شخصی به نام Sammy Robinson وی را به فرزندخواندگی می پذیرد و او را در کنار فرزند خود (الیس) بزرگ می کند. پس از گذشت سال ها و آغاز جنگ منفور ویتنام، لینکلن برای یافتن شخصیتش و شناخت حقیقت (به گفته خودش نجات برادرانش در جنگل) وارد جنگ می شود. از جمله چیزهایی که جنگ به وی می آموزد، مهارت هایش در تیراندازی با سلاح گرم از جمله اسلحه شات گان می باشد. پس از پایان جنگ و بازگشت لینکلن به خانه اش در New Bordeaux، وی توسط برادرش یعنی پسر حقیقی سمی، استقبال می شود و پس از ملاقات با وی در بارِ سمی طی اتفاقاتی، به استخدام گروهک خلافکاری که زیر مجموعه کوچکی از خانواده مافیای سال مارکانو است، درمی آید. مارکانو ترتیب یک سرقت مسلحانه از بانک را می دهد و لینکلن نیز در این عملیات حضور دارد و همدست وی نیز جورجی، پسر مارکانو است. لینکلن که رفاقتی بسیار صمیمانه با جورجی دارد، با اعتماد کامل به وی، وارد عملیات می شود ولی پس از سرقت از بانک، طبق نقشه های قبلی مارکانو، به لینکلن خیانت می شود و به منظور پس گرفتن سهم وی از سرقت، خانواده مارکانو بار سمی را به آتش کشیده و تمامی خانواده و نزدیکان لینکلن را می کشند. وضعیت خود لینکلن نیز با یک مرده فرقی ندارد. در حالی که آخرین نفس های لینکلن کلی در حال کشیده شدن هستند، وی توسط کشیشی به نام پدر جیمز نجات می یابد و حال می خواهد از تک تک فرصت هایی که در اختیار دارد استفاده کند تا انتقام تمام عزیزانی را که از دست داده، از باند مافیای شهر بگیرد. همانطور که پیش تر گفته شد، با یک داستان هالیوودی و تا حدودی کلیشه ای طرف هستیم؛ البته هر چقدر که بازی جلو می رود، داستان نیز درگیر کننده تر و تیره تر می شود، به گونه ای که حتی پیچش هایی نیز به جریان بازی وارد می شود. ایده ورود یک ضد قهرمان آن هم از نوع سیاه پوست به یک سری بازی که تماماً حول محور شخصیت های ایتالیایی و پیشینه های متفاوت میچرخید، شاید یک ریسک خطرناک و یک سنت شکنی بزرگ به نظر برسد، ولی فراموش نکنید که همین سنت شکنی ها بود که توانست سه شخصیت را در یک بازی عظیم به نام Grand Theft Auto V جای دهد و همچنان نیز یک عنوان فوق العاده باشد. در رابطه با شخصیت لینکلن میتوان گفت که وی همانند شوالیه ایست که برای یافتن خداوند و حقیقت درباره زندگی اش، پا به جنگ های صلیبی می گذارد و پس از سال ها جنگیدن متوجه می شود که تمامی این ها چیزی جز پوچی و تباهی برای وی به ارمغان نمی آورد، در نتیجه با بازگشتن به مکان اول خود سعی دارد تا همه چیز را از ابتدا شروع کند. صحنه هایی که یک مرد در میدان جنگ مشاهده میکند شاید نمونه ای در این جهان خاکی برای مقایسه نداشته باشند. لینکلن فردیست که تا آخر خط را طی کرده و از انجام چند کار کثیف دیگر ابایی ندارد. داستان بازی در سطح متعادل و قابل قبولی قرار دارد و میشود به دید نقطه قوت به آن نگاه کرد. برده ای که اربابان خود را با زنجیر فولادی حلقه آویز کرد سرقت بزرگ اتومبیل در دهه ۶۰ در رابطه با گیم پلی میتوان اینگونه گفت که: گیم پلی بازی مخلوطی از بازی Mafia II با تمامی عناوین جهان آزاد محوری است که پس از آن عرضه شدند! تقریباً هر چیزی که به فکر سازندگان رسیده در گیم پلی موجود است؛ از مخفی کاری گرفته تا تیراندازی در حین دویدن و حتی سایه هایی از پارکور نیز در بازی دیده می شود. در رابطه با سیستم تیراندازی میتوان گفت که شاید بهترین بخش گیم پلی باشد. تنوع اسلحه ها و همینطور مانور شدید سازندگان بر روی استفاده از اسلحه گرم و حتی نبردهای تن به تن که بسیار خلاقانه طراحی شدند از عوامل لذت بخش بازی به حساب می آید. لینکلن میتواند با تمامی اسلحه های درون بازی ارتباطی مقدس برقرار کرده و به سادگی با تمامی آن ها کار کند. هر چند که بازی شما را مجبور به ورود به میدان نبرد نمیکند و میتوانید هر ماموریت را به چندین روش مختلف به پایان برسانید. فراموش نکنید که پیش از شروع یک ماموریت (حالا به هر روشی که در نظر دارید) حتماً خود را با مهمات فراوان مسلح کنید زیرا تجربه ثابت کرده که اکثراً در بازی های اکشن نمیتوان یک ماموریت را تمیز به پایان رساند! سیستم کاورگیری که از زمان خلقت Gears of War تا به حال تغییر خاصی را شامل نشده نیز در بازی قرار دارد؛ البته میتوانید از این سیستم جهت مخفی کاری نیز استفاده کنید. سطح مخفی کاری با وجود اسلحه های بی صدا نیز تقویت شده و به مانند Watch Dogs میتوانید اکثر بخش های بازی را بدون کشتن افراد زیادی طی کنید (بعید می دانم که همچین کاری بکنید!). از آنجا که هوش مصنوعی کلاً حرفی برای گفتن ندارد و دشمنان فاقد هیچگونه هوش حقیقی یا مصنوعی هستند، در نتیجه شاید بهتر باشد بیخیال سیستم مخفی کاری شوید و با برداشتن یک شات گان، یک نفره به دل ارتش دشمن زده و دقایقی را از ترکاندن مغز آنان لذت ببرید. هوش مصنوعی شامل حال یاران و متحدانتان هم می شود و میتوانید از آن ها در ماموریت ها استفاده کنید. حال که صحبت از ماموریت ها شد باید به این نکته اشاره کرد که Mafia III برای تکرار نکردن اشتباه نسخه گذشته و همچنین هدر نرفتن جهان بازی، ماموریت های فرعی متفاوتی را به گیم پلی تزریق کرده که از حق نگذریم تنوع و لذت خاص خود را دارند؛ ولی بر اساس ضرب المثل معروفِ آمد ابرو را بردارد، چشم را کور کرد، ما شاهد ماموریت ها و مرحله های اصلی بدون تنوع و تکراری زیادی هستیم؛ البته نه به خشکی و بی تنوعی Mafia II (در یک مرحله باید با خودرو به پمپ بنزین های مختلف شهر بروید تا تنها چند نامه را تحویل دهید و این ماموریت بیش از ۱۵ دقیقه طول می کشد بدون این که هدف خاصی را دنبال کند). البته از آنجا که این ماموریت ها در قالب داستان بازی دنبال می شوند و شاید روایت داستان بتواند تا حدودی از بار خسته کنندگی آن ها بکاهد. زمانی که پا به اتومبیل می گذارید، شاید اولین و اساسی ترین تفاوت میان نسخه دوم با این نسخه را حس کنید. سیستم رانندگی و هندلینگ ماشین ها بسیار بهینه شده و بر خلاف هر دو نسخه قبلی که شدیداً در بخش راننگی ضعف داشتند، ایراد آنچنانی به آن وارد نیست. سرگرمی های فرعی نیز انتظار کلکسیونرها را میکشند و میتوانید تمامی آن ها را جمع آوری کنید (۵۰ عدد درست مانند نسخه قبلی)! هیپی ها نیز در بازی حضور دارند؛ بلاخره دهه ۶۰ است دیگر! تماشای روشنایی روز برای آخرین بار گرافیک بازی به طور قطع به دو بخش تقسیم می شود: گرافیک بازی در شب و گرافیک بازی در روز. اگر در شب به شهر و جریان های درون آن نگاه کنید، از چراغ های خیابان ها، ماشین های در حال حرکت و نور خیره کننده مغازه ها لذت میبرید، در هنگام غروب آفتاب نیز نورپردازی بسیار چشمگیر است، البته با مقداری باگ در نورپردازی کلی بازی که مربوط یه سایه ها و برخی بازتاب هاست. خوناشام ها در شب ماهیت اصلی خود را نشان میدهند و در روز ناپدید میشوند؛ گرافیک بازی نیز دقیقاً از همین قاعده پیروی می کند! در روز البته ورق کاملاً برمیگردد و روی دیگر بازی را مشاهده خواهید کرد. گرافیک بازی در روز به شدت ضعیف بوده و تو ذوق آدم میزند، البته از همان اول که تصاویر و تریلرهای گیم پلی از بازی منتشر شدند، می شد حدس زد که کنترل این بخش از دست سازندگان خارج است و نمیشود به این سرعت به آن بهبود بخشید ولی برای یک عنوان نسل هشتمی آن هم عنوانی به این عظمت شاید این موضوع یک نکته منفی بسیار بزرگ محسوب شود. گرافیک به گونه ای است که حتی نمای دوردست نیز مقوایی و غیر واقعی به نظر می رسد. گرافیک در روز… در یک کلام: فاجعه! اما فقط این موضوعات نیستند که درباره گرافیک، بازیکن را وحشتزده میکنند؛ کیفیت بسیار پایین بافت ها (تکسچرها) به شکل عجیبی بر بازی حاکم است؛ کافیست از نمای نزدیک به یکی از شخصیت ها خیره شوید تا به این قضیه پی ببرید. انیمیشن شخصیت ها، مخصوصاٌ لینکلن گاهی غیرطبیعی بوده و حرکت ناهماهنگ لب ها با کلمات که سابقه درخشانی در صنعت بازی ها دارند نیز دست از سر بازی برنداشته اند. و در نهایت نیز قفل بودن نرخ فریم بازی بر روی ۳۰ آب سردی بر روی تمام پیش بینی های ما نسبت به گرافیک بازی ریخت و شاید اگر بر روی آن بیشتر کار می شد، سطح بازی بسیار بالاتر میرفت و حرف های بیشتری برای گفتن داشت. البته از گرافیک فنی که بگذریم، طراحی ماشین ها، ساختمان ها، لباس ها و… به منظور دست یابی هر چه بهتر به فضا و جو دوران دهه ۶۰ آمریکا، بسیار واقع گرایانه هستند و فقط با مدتی خیره شدن به اطراف خود (البته در روز!) میتوانید تمام آن حس و حال را از محیط دریافت کرده و برای ادامه بازی ترغیب شوید. چهره پردازی ها میتوانست بهتر باشد؛ خیلی خیلی بهتر! شلیک گلوله ها و آوای الویس صداپیشگی ها به معنای حقیقی کلمه فوق العادست. هر شخصیت اصلی و فرعی از بهترین و کارکشته ترین صداپیشه ممکن برخوردار است. آقای الکس هرناندز (Alex Hernandez) صداپیشه ای که به جسم خشک و بیجان لینکلن، چنان ابهتی را اهدا کرده که قطعاً بدون آن تنها یک شاهد یک سنگ سخت بی احساس و پوچ میبودیم. در این بین ریک پاسکوالون (Rick Pasqualone) که باری دیگر صدای ویتوی کهنه کار را به گوش ما می رساند، بازگشته تا در کنار باقی تیم صداپیشگی عنوانی در خور یک Mafia تحویل ما بدهند. برای صداگذاری وسایل نقلیه و اسلحه ها نیز هیچ کم کاری خاصی صورت نگرفته و همه چی در حالت تعادل و مطلوبی قرار دارد. در نهایت موسیقی های میان بازی و رادیوهای ماشین باقی می مانند که همانطور که حدس میزنید، قرار است بهترین ترانه های مشهور دهه ۶۰ میلادی را برای شما پخش کنند. ۱۰۱ ترانه با دقت زیادی انتخواب شدند تا به هیچ وجه نقصی را در این موضوع احساس نکنید. هر سبکی هم که بخواهید در دسترس است: موسیقی راک کلاسیک، کانتری، R & B و حتی سبک تازه نفس و مشهور Soul. شما خیلی بیشتر میتوانید با استفاده از کلمات زیبا و یک اسلحه در زندگی موفق شوید تا اینکه فقط با استفاده از کلمات زیبا آل کاپون با اینکه جدیدترین نسخه از سری بازی های Mafia آنطور که باید و شاید نتوانست رسالت دو نسخه سابق را تکمیل کند و همچنان این سری از نقاط ضعف زیادی رنج می برد، ولی باز هم باید به نیمه پر لیوان نگاه کرد، قرار نیست که همه بازی ها GTA باشند و تمام و کمال همه چیزهای رویایی را در اختیار ما قرار دهند. گاهی یک داستان تاریک و زیبا همراه با شخصیت پردازی های بی نظیر و به یاد ماندنی تنها چیزیست که بازیکنان به آن نیاز دارند و عنوان Mafia III نیز انتخواب بسیار درستی برای آن دسته از بازیکنان است. Mafia III یک بازی انقلابی نیست، ولی چیزیست که ۲۰ سال دیگر تبدیل به یک کالت کلاسیک تمام و کمال شود و کسی چه می داند، شاید بعدها قدر این دسته از بازی ها را بهتر بدانند و پی ببرند که چه قدرت نهفته ای درون آن ها پنهان شده بود که تنها به یک جرقه برای فعال شدن نیاز داشت.

  2. #2
    کاربر سایت

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۳ آبان ۹۷ [ ۱۳:۱۱]
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    1,277
    سطح
    1
    Points: 1,277, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    نوشته های وبلاگ
    8
    سپاس ها
    3
    سپاس شده 0 در 0 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط MOHAMMAD.PARADOX نمایش پست ها
    میدونید فرق ما با قاضی ها، وکلا و سیاست مدارها چیه؟ اون ها برای دزدی از مردم مجوز دارند و ما به مجوز نیازی نداریم این جمله ساده از Carlo Gambino (یکی از عظیم ترین رئسا و سران جنایتکار ایتالیایی-آمریکایی) به سادگی هر چه تمام تر اشاره میکند به هر دو جناح نظام های دولتی فاسد و سیستم پیچیده باندهای مافیایی که با رشد بی حد و مرزی از شهر سیسیل ایتالیا گرفته تا سراسر نقاط جهان، همواره به عنوان یکی از منفورترین تشکیلات تاریخ شناخته می شنود. واژه مافیا از کلمه ایتالیایی Cosa Nostra (به معنی نیرو و تجهیزات ما) سرچشمه میگیرد و یک نوع سندیکای جرایم سازمان یافته است که با هدف اولیه اخاذی از گروهک های کوچک به منظور تشکیل یک امپراطوری بزرگتر شروع به کار کرد و با دنبال کردن سازماندهی و داوری میان جنایتکاران یک منطقه و نظارت بر معاملات و توافقات غیرقانونی به کار خود ادامه داد. همچنین مافیاها با فعالیت هایی مانند اهدای وام و نزول خواری، قمارهای سنگین و کنترل کازینوها، قاچاق و معامله مواد مخدر و مشروبات الکلی شناخته می شوند. پس از اینکه تشکیلات مشابهی در سایر کشورها نظیر ژاپن و روسیه با اهداف و روش هایی بسیار نزدیک به مافیای ایتالیا و آمریکا به وجود آمدند، گسترش این سازمان و حاکمیتش بر سراسر دنیا، بیش از پیش احساس میشد (باندهای خلاف کار ژاپن با ترکیب سنت های شرقی نظیر راه و روش زندگی سامورایی با ماهیت اصلی مافیای ایتالیایی، تشکیلات عظیمی که از آن به عنوان یاکوزا یاد می شود را به وجود آورد و این موضوع شامل حال تشکیلات مخوف مافیای صربستان، کنیا و کارتل های مواد مخدر مکزیکی نیز میشود). آنتونی اسپیلوترو (Anthony Spilotro)، پاول کاستلانو (Paul Castellano)، فرانک کاستلو (Frank Costello) و همینطور آل کاپون (Al Capone) افسانه ای، تعدادی از عظیم ترین رؤسا و گانگسترهایی هستند که با حکومت بر سازمان ها و رهبری خانواده های مافیایی، در بازه زمانی خاصی باعث رعب و وحشت بسیاری میان مردم و باقی نظام های کشور شده بودند. حال که از دوران طلایی جنایتکاران مافیا فاصله گرفته ایم، نوبت رسانه ها و صنایع سرگرمی ساز است که یاد و خاطره این موضوع داغ و جنجالی را زنده نگه دارند. رمان مشهور پدرخوانده (The Godfather) نوشته ماریو پوزو (Mario Puzo) که ماجرای حماسی یک خانواده مافیای ایتالیایی تبار را در خاک ایالات متحده دنبال میکند، از مشهورترین آثار ادبی جهان در رابطه با این موضوع است که با اقتباس سینمایی شاهکارش توسط فرانسیس فورد کاپولا (Francis Ford Coppola) بیش از پیش در ثبت داستان مافیایی در بین عوام موفق بوده است. پروژه حساسی مثل مافیا، در دست کارگردانان مطرح دیگری نظیر مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) با فیلم رفقای خوب (Goodfellas) و همینطور برایان دیپالما (Brian De Palma) با اثر مشهور صورت زخمی (Scarface) چرخیده و همگی نیز به آثاری فاخر و بسیار عالی در سبک خود تبدیل شده اند. جالب است بدانید که حتی سبک موسیقی مخصوص مافیا نیز وجود دارد که زیر مجموعه ای برای موسیقی رپ بوده و تحت عنوان Mafioso Rap شناخته می شود و در اواخر دهه ۸۰ میلادی توسط Kool G Rap به وجود آمد و شامل اشعاری جنایتکارانه با ته مایه موسیقی جاز (موسیقی مطرح دوران حکومت مافیا) می باشد. به دوستان کوچکم سلام کن! در صنعت بازی های رایانه ای البته اوضاع کمی متفاوت است؛ اگر دور بازی های اقتباس شده از سری پدرخوانده را خط بکشیم، هر زمان که سخن از مافیا به میان بیاید، اسم سری بازی های Mafia خودنمایی می کنند. این سری از همان ابتدای پیدایش خود، به منظور خلق یک عنوان درام و جنایی با عناصر بازی های جهان آزاد، وارد عرصه بازی های رایانه ای شد و با فاصله ۸ سال، دو نسخه رسمی از این سری نیز منتشر شد. اولین Mafia در ششمین نسل از عرصه بازی ها، در سال ۲۰۰۲ برای کنسول های پلی استیشن ۲ (PlayStation 2)، ایکس باکس (Xbox) و رایانه های شخصی منتشر شد. الگوبرداری ها بسیار واضح بوده و مشخص است که بازی، نیم نگاهی به عنوان موفق و عظیم Grand Theft Auto III داشته است؛ البته این سری از همان اول قصدی برای ارائه یک جهان عظیم و پر جزئیات، همراه با صدها ماموریت جانبی و سیستم انعطاف پذیرِ گیم پلی نداشته و تلاش برای تکمیل رسالت یک داستان اصیل مافیایی در قالب یک بازی رایانه ای، اولین و مهم ترین هدف سازندگان بوده است.نسخه اول سری مافیا در نهایت توانست جای خود را در قلب بازیکنان زیادی در سراسر جهان (از جمله کشور خودمان) باز کند و تبدیل به یک کالت کلاسیک اساسی شود؛ هر چند که بازی در زمان خود نتوانست توجه منتقدان را آنطور که باید و شاید جلب کند و عنوانی معمولی محسوب می شد. قدیمی ولی لذت بخش؛ مخصوصاً با داستانی که حرف های زیادی برای گفتن دارد بر روی نسخه دوم باید بیشتر تعمل کرد. بازی در سال ۲۰۱۰ و در دوران اوج هفتمین نسل از کنسول های بازی، عرضه شد و عنوانی حتی کالت تر از جد بزرگ خود به حساب می آمد. Mafia II اینبار کاملاً اِلِمان عناوینی مانند Grand Theft Auto IV یعنی حالت های به خصوص یک بازی جهان آزاد (Open-World) را به کار گرفته، در حالی که به هیچ وجه یک بازی جهان آزاد نمی باشد! Mafia II داستانی کاملاً خطی دارد و درون یک شهر سربسته (Empire Bay) روایت می شود که تنها راه جابجایی در آن ماشین های دهه ۵۰ میلادی بوده و هیچ خبری هم از ماموریت های جانبی نمی باشد. همچنان داستان بازی مهم ترین نقطه قوت آن محسوب میشوند زیرا گیم پلی بسیار دست و پاگیر و در اکثر اوقات خسته کننده است. بازی همچنان در راه جلب توجه منتقدان (اینبار حتی برخی بازیکنان) شکست خورد و با کسب میانگین نمرات ۷۴ در سکوت فرو رفت. شاید اگر تلاش ملتسمانه سازندگان برای تبدیل مافیا به یک GTA (که کوچکترین نقطه مشترکی با هم ندارند) نبود، میتوانستیم آن طور که باید از Mafia II به عنوان یک بازی کامل و پایدار به اصول مافیایی یاد کنیم. داستان، داستان و باز هم داستان. البته چیزهای جالب تری هم در بازی یافت می شود؛ البته منظورمان گرافیک است! همانند اکثر کالت ها (چه در صنعت بازی های رایانه ای و چه در سینما و…) سری Mafia نیز طرفداران خاص خود را دارد که بی صبرانه منتظر بودند تا ببینند که سرنوشت بازی محبوبشان پس از گذشت بیش از ۶ سال چگونه رقم خورد. همه نگاه ها به E3 سال ۲۰۱۵ دوخته شده بود، اما گویا Mafia در کار نبود و ناامیدی باری دیگر تنها چیزی بود که نصیب طرفداران سرسختِ سری شد. اما گویا Take-Two که این اشتیاق را احساس کرده بود، نمایشگاه Gamescom را مرکز نهایی ملاقات طرفداران با بازی مورد انتظارشان دانسته و بلاخره در سال ۲۰۱۵ از سومین نسخه رسمی سری Mafia پرده برداری شد. بازی پس از کلی اخبار و حواشی امیدوار کننده در تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۱۶ (مصادف با ۱۶ مهر ۱۳۹۵) برای کنسول های پلی استیشن ۴، ایکس باکس وان و رایانه های شخصی عرضه شد. با ما همراه باشید تا سری بزنیم به جهان Mafia III و ببینیم که آیا بلاخره نفرین این سری شکسته شده و میتوانیم شاهد یک عنوان کامل و در خور نام مافیا باشیم یا باز هم باید به یک داستان جذاب هالیوودی بسنده کنیم. باکس آرت رسمی بازی قصه های عامه پسند داستان بازی حول شخصیتی به نام لینکلن کلی (Lincoln Clay) می چرخد. جوانی سیاهپوست که در اواخر دهه ۶۰ میلادی میزیستد و پیشینه زیبا و درخشانی ندارد. وی در ژانویه سال ۱۹۴۵ در حالی متولد شد که والدینش را بنا به دلایل نامشخصی از دست داد و باید در یتیم خانه ای زندگی کند. پس از تخته شدن در یتیم خانه، لینکلن مجبور به اسباب کشی به خیابان های ناامن می شود. پس از مدتی زندگی روی خوش به لینکلن کوچک نشان می دهد و شخصی به نام Sammy Robinson وی را به فرزندخواندگی می پذیرد و او را در کنار فرزند خود (الیس) بزرگ می کند. پس از گذشت سال ها و آغاز جنگ منفور ویتنام، لینکلن برای یافتن شخصیتش و شناخت حقیقت (به گفته خودش نجات برادرانش در جنگل) وارد جنگ می شود. از جمله چیزهایی که جنگ به وی می آموزد، مهارت هایش در تیراندازی با سلاح گرم از جمله اسلحه شات گان می باشد. پس از پایان جنگ و بازگشت لینکلن به خانه اش در New Bordeaux، وی توسط برادرش یعنی پسر حقیقی سمی، استقبال می شود و پس از ملاقات با وی در بارِ سمی طی اتفاقاتی، به استخدام گروهک خلافکاری که زیر مجموعه کوچکی از خانواده مافیای سال مارکانو است، درمی آید. مارکانو ترتیب یک سرقت مسلحانه از بانک را می دهد و لینکلن نیز در این عملیات حضور دارد و همدست وی نیز جورجی، پسر مارکانو است. لینکلن که رفاقتی بسیار صمیمانه با جورجی دارد، با اعتماد کامل به وی، وارد عملیات می شود ولی پس از سرقت از بانک، طبق نقشه های قبلی مارکانو، به لینکلن خیانت می شود و به منظور پس گرفتن سهم وی از سرقت، خانواده مارکانو بار سمی را به آتش کشیده و تمامی خانواده و نزدیکان لینکلن را می کشند. وضعیت خود لینکلن نیز با یک مرده فرقی ندارد. در حالی که آخرین نفس های لینکلن کلی در حال کشیده شدن هستند، وی توسط کشیشی به نام پدر جیمز نجات می یابد و حال می خواهد از تک تک فرصت هایی که در اختیار دارد استفاده کند تا انتقام تمام عزیزانی را که از دست داده، از باند مافیای شهر بگیرد. همانطور که پیش تر گفته شد، با یک داستان هالیوودی و تا حدودی کلیشه ای طرف هستیم؛ البته هر چقدر که بازی جلو می رود، داستان نیز درگیر کننده تر و تیره تر می شود، به گونه ای که حتی پیچش هایی نیز به جریان بازی وارد می شود. ایده ورود یک ضد قهرمان آن هم از نوع سیاه پوست به یک سری بازی که تماماً حول محور شخصیت های ایتالیایی و پیشینه های متفاوت میچرخید، شاید یک ریسک خطرناک و یک سنت شکنی بزرگ به نظر برسد، ولی فراموش نکنید که همین سنت شکنی ها بود که توانست سه شخصیت را در یک بازی عظیم به نام Grand Theft Auto V جای دهد و همچنان نیز یک عنوان فوق العاده باشد. در رابطه با شخصیت لینکلن میتوان گفت که وی همانند شوالیه ایست که برای یافتن خداوند و حقیقت درباره زندگی اش، پا به جنگ های صلیبی می گذارد و پس از سال ها جنگیدن متوجه می شود که تمامی این ها چیزی جز پوچی و تباهی برای وی به ارمغان نمی آورد، در نتیجه با بازگشتن به مکان اول خود سعی دارد تا همه چیز را از ابتدا شروع کند. صحنه هایی که یک مرد در میدان جنگ مشاهده میکند شاید نمونه ای در این جهان خاکی برای مقایسه نداشته باشند. لینکلن فردیست که تا آخر خط را طی کرده و از انجام چند کار کثیف دیگر ابایی ندارد. داستان بازی در سطح متعادل و قابل قبولی قرار دارد و میشود به دید نقطه قوت به آن نگاه کرد. برده ای که اربابان خود را با زنجیر فولادی حلقه آویز کرد سرقت بزرگ اتومبیل در دهه ۶۰ در رابطه با گیم پلی میتوان اینگونه گفت که: گیم پلی بازی مخلوطی از بازی Mafia II با تمامی عناوین جهان آزاد محوری است که پس از آن عرضه شدند! تقریباً هر چیزی که به فکر سازندگان رسیده در گیم پلی موجود است؛ از مخفی کاری گرفته تا تیراندازی در حین دویدن و حتی سایه هایی از پارکور نیز در بازی دیده می شود. در رابطه با سیستم تیراندازی میتوان گفت که شاید بهترین بخش گیم پلی باشد. تنوع اسلحه ها و همینطور مانور شدید سازندگان بر روی استفاده از اسلحه گرم و حتی نبردهای تن به تن که بسیار خلاقانه طراحی شدند از عوامل لذت بخش بازی به حساب می آید. لینکلن میتواند با تمامی اسلحه های درون بازی ارتباطی مقدس برقرار کرده و به سادگی با تمامی آن ها کار کند. هر چند که بازی شما را مجبور به ورود به میدان نبرد نمیکند و میتوانید هر ماموریت را به چندین روش مختلف به پایان برسانید. فراموش نکنید که پیش از شروع یک ماموریت (حالا به هر روشی که در نظر دارید) حتماً خود را با مهمات فراوان مسلح کنید زیرا تجربه ثابت کرده که اکثراً در بازی های اکشن نمیتوان یک ماموریت را تمیز به پایان رساند! سیستم کاورگیری که از زمان خلقت Gears of War تا به حال تغییر خاصی را شامل نشده نیز در بازی قرار دارد؛ البته میتوانید از این سیستم جهت مخفی کاری نیز استفاده کنید. سطح مخفی کاری با وجود اسلحه های بی صدا نیز تقویت شده و به مانند Watch Dogs میتوانید اکثر بخش های بازی را بدون کشتن افراد زیادی طی کنید (بعید می دانم که همچین کاری بکنید!). از آنجا که هوش مصنوعی کلاً حرفی برای گفتن ندارد و دشمنان فاقد هیچگونه هوش حقیقی یا مصنوعی هستند، در نتیجه شاید بهتر باشد بیخیال سیستم مخفی کاری شوید و با برداشتن یک شات گان، یک نفره به دل ارتش دشمن زده و دقایقی را از ترکاندن مغز آنان لذت ببرید. هوش مصنوعی شامل حال یاران و متحدانتان هم می شود و میتوانید از آن ها در ماموریت ها استفاده کنید. حال که صحبت از ماموریت ها شد باید به این نکته اشاره کرد که Mafia III برای تکرار نکردن اشتباه نسخه گذشته و همچنین هدر نرفتن جهان بازی، ماموریت های فرعی متفاوتی را به گیم پلی تزریق کرده که از حق نگذریم تنوع و لذت خاص خود را دارند؛ ولی بر اساس ضرب المثل معروفِ آمد ابرو را بردارد، چشم را کور کرد، ما شاهد ماموریت ها و مرحله های اصلی بدون تنوع و تکراری زیادی هستیم؛ البته نه به خشکی و بی تنوعی Mafia II (در یک مرحله باید با خودرو به پمپ بنزین های مختلف شهر بروید تا تنها چند نامه را تحویل دهید و این ماموریت بیش از ۱۵ دقیقه طول می کشد بدون این که هدف خاصی را دنبال کند). البته از آنجا که این ماموریت ها در قالب داستان بازی دنبال می شوند و شاید روایت داستان بتواند تا حدودی از بار خسته کنندگی آن ها بکاهد. زمانی که پا به اتومبیل می گذارید، شاید اولین و اساسی ترین تفاوت میان نسخه دوم با این نسخه را حس کنید. سیستم رانندگی و هندلینگ ماشین ها بسیار بهینه شده و بر خلاف هر دو نسخه قبلی که شدیداً در بخش راننگی ضعف داشتند، ایراد آنچنانی به آن وارد نیست. سرگرمی های فرعی نیز انتظار کلکسیونرها را میکشند و میتوانید تمامی آن ها را جمع آوری کنید (۵۰ عدد درست مانند نسخه قبلی)! هیپی ها نیز در بازی حضور دارند؛ بلاخره دهه ۶۰ است دیگر! تماشای روشنایی روز برای آخرین بار گرافیک بازی به طور قطع به دو بخش تقسیم می شود: گرافیک بازی در شب و گرافیک بازی در روز. اگر در شب به شهر و جریان های درون آن نگاه کنید، از چراغ های خیابان ها، ماشین های در حال حرکت و نور خیره کننده مغازه ها لذت میبرید، در هنگام غروب آفتاب نیز نورپردازی بسیار چشمگیر است، البته با مقداری باگ در نورپردازی کلی بازی که مربوط یه سایه ها و برخی بازتاب هاست. خوناشام ها در شب ماهیت اصلی خود را نشان میدهند و در روز ناپدید میشوند؛ گرافیک بازی نیز دقیقاً از همین قاعده پیروی می کند! در روز البته ورق کاملاً برمیگردد و روی دیگر بازی را مشاهده خواهید کرد. گرافیک بازی در روز به شدت ضعیف بوده و تو ذوق آدم میزند، البته از همان اول که تصاویر و تریلرهای گیم پلی از بازی منتشر شدند، می شد حدس زد که کنترل این بخش از دست سازندگان خارج است و نمیشود به این سرعت به آن بهبود بخشید ولی برای یک عنوان نسل هشتمی آن هم عنوانی به این عظمت شاید این موضوع یک نکته منفی بسیار بزرگ محسوب شود. گرافیک به گونه ای است که حتی نمای دوردست نیز مقوایی و غیر واقعی به نظر می رسد. گرافیک در روز… در یک کلام: فاجعه! اما فقط این موضوعات نیستند که درباره گرافیک، بازیکن را وحشتزده میکنند؛ کیفیت بسیار پایین بافت ها (تکسچرها) به شکل عجیبی بر بازی حاکم است؛ کافیست از نمای نزدیک به یکی از شخصیت ها خیره شوید تا به این قضیه پی ببرید. انیمیشن شخصیت ها، مخصوصاٌ لینکلن گاهی غیرطبیعی بوده و حرکت ناهماهنگ لب ها با کلمات که سابقه درخشانی در صنعت بازی ها دارند نیز دست از سر بازی برنداشته اند. و در نهایت نیز قفل بودن نرخ فریم بازی بر روی ۳۰ آب سردی بر روی تمام پیش بینی های ما نسبت به گرافیک بازی ریخت و شاید اگر بر روی آن بیشتر کار می شد، سطح بازی بسیار بالاتر میرفت و حرف های بیشتری برای گفتن داشت. البته از گرافیک فنی که بگذریم، طراحی ماشین ها، ساختمان ها، لباس ها و… به منظور دست یابی هر چه بهتر به فضا و جو دوران دهه ۶۰ آمریکا، بسیار واقع گرایانه هستند و فقط با مدتی خیره شدن به اطراف خود (البته در روز!) میتوانید تمام آن حس و حال را از محیط دریافت کرده و برای ادامه بازی ترغیب شوید. چهره پردازی ها میتوانست بهتر باشد؛ خیلی خیلی بهتر! شلیک گلوله ها و آوای الویس صداپیشگی ها به معنای حقیقی کلمه فوق العادست. هر شخصیت اصلی و فرعی از بهترین و کارکشته ترین صداپیشه ممکن برخوردار است. آقای الکس هرناندز (Alex Hernandez) صداپیشه ای که به جسم خشک و بیجان لینکلن، چنان ابهتی را اهدا کرده که قطعاً بدون آن تنها یک شاهد یک سنگ سخت بی احساس و پوچ میبودیم. در این بین ریک پاسکوالون (Rick Pasqualone) که باری دیگر صدای ویتوی کهنه کار را به گوش ما می رساند، بازگشته تا در کنار باقی تیم صداپیشگی عنوانی در خور یک Mafia تحویل ما بدهند. برای صداگذاری وسایل نقلیه و اسلحه ها نیز هیچ کم کاری خاصی صورت نگرفته و همه چی در حالت تعادل و مطلوبی قرار دارد. در نهایت موسیقی های میان بازی و رادیوهای ماشین باقی می مانند که همانطور که حدس میزنید، قرار است بهترین ترانه های مشهور دهه ۶۰ میلادی را برای شما پخش کنند. ۱۰۱ ترانه با دقت زیادی انتخواب شدند تا به هیچ وجه نقصی را در این موضوع احساس نکنید. هر سبکی هم که بخواهید در دسترس است: موسیقی راک کلاسیک، کانتری، R & B و حتی سبک تازه نفس و مشهور Soul. شما خیلی بیشتر میتوانید با استفاده از کلمات زیبا و یک اسلحه در زندگی موفق شوید تا اینکه فقط با استفاده از کلمات زیبا آل کاپون با اینکه جدیدترین نسخه از سری بازی های Mafia آنطور که باید و شاید نتوانست رسالت دو نسخه سابق را تکمیل کند و همچنان این سری از نقاط ضعف زیادی رنج می برد، ولی باز هم باید به نیمه پر لیوان نگاه کرد، قرار نیست که همه بازی ها GTA باشند و تمام و کمال همه چیزهای رویایی را در اختیار ما قرار دهند. گاهی یک داستان تاریک و زیبا همراه با شخصیت پردازی های بی نظیر و به یاد ماندنی تنها چیزیست که بازیکنان به آن نیاز دارند و عنوان Mafia III نیز انتخواب بسیار درستی برای آن دسته از بازیکنان است. Mafia III یک بازی انقلابی نیست، ولی چیزیست که ۲۰ سال دیگر تبدیل به یک کالت کلاسیک تمام و کمال شود و کسی چه می داند، شاید بعدها قدر این دسته از بازی ها را بهتر بدانند و پی ببرند که چه قدرت نهفته ای درون آن ها پنهان شده بود که تنها به یک جرقه برای فعال شدن نیاز داشت.
    خیلی راحت می تونید با صرف هزینه کم این بازی رو اجاره کنید. redirect.php?a=[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید | عضویت]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •