ساعت ۳ نیمه شب

موضوع: ساعت ۳ نیمه شب

برچسب ها: هیچ یک
  1. zahra گفت:

    ساعت ۳ نیمه شب

    [SIZE=5]ساعت ۳ نیمه شب بود که صدای تلفن پسر جوانی را از خواب بیدار کرد. [/SIZE][SIZE=5]پشت خط مادرش بود...[/SIZE]
    [SIZE=5] [/SIZE][SIZE=5]پسر با عصبانیت گفت چرا این وقت شب مرا بیدار کردی؟[IMG]********www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Fluttering_Insects/13.gif[/IMG][/SIZE]
    [SIZE=5] [/SIZE][SIZE=5]مادر گفت ۲۵ سال پیش در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی!!![/SIZE]
    [SIZE=5] [/SIZE][SIZE=5][IMG]********www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Fluttering_Insects/11.gif[/IMG][/SIZE]

    [SIZE=5] [/SIZE][SIZE=5]فقط خواستم بگویم(تولدت مبارک)[/SIZE]
    [SIZE=5] [/SIZE][SIZE=5]پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.[/SIZE]
    [SIZE=5] [/SIZE][SIZE=5][IMG]********www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Fluttering_Insects/7.gif[/IMG][/SIZE]
    [SIZE=5] [/SIZE][SIZE=5]صبح به سراغ مادرش رفت...[/SIZE]
    [SIZE=5] [/SIZE][SIZE=5]وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت.[/SIZE]
    [SIZE=5] [/SIZE][SIZE=5]ولی پسر دیر رسیده بود.[/SIZE]
    [SIZE=5] [/SIZE][SIZE=5]مادر دیگر در این دنیا نبود...[IMG]********www.smilehaa.org/uploads/Smiles/Fluttering_Insects/6.gif[/IMG][/SIZE]

    عازم یک سفــــــــــــــرم
    سفری دور به جایی نزدیـــــــــــــک

    سفری از خود من به خــــــــــــــــــــــــ ــــودم

    مدتی است نگاهم به تماشای خداســـــــــــــــــــــ ت

    و
    امیـــــــــــــــــدم به خداوندی اوســــــــــــــــــــــ ــــــت…!!





  2. **4hoo** گفت:
    [SIZE=6][COLOR=#66cc00][FONT=arial][B]واقعا زیبا و عبرت انگیــــز بـــــود[/B][/FONT][/COLOR][/SIZE]:-gol4:-gol4:-gol4
    Khandeye Talkhe Man Az Gerye GhamAngiZ tAr aStTtTtT
  3. saeed12 گفت:
    [SIZE=5]نمیدونم چی بگم[/SIZE]

    ارزش چادرش را وقتی فهمیدم...
    که راننده تاکسی او را صدا زد:خانم‏!‏
    و دیگری را :خانمی‏!‏....